ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

نکته هایی خواندنی و جذاب از زندگی امام علی علیه السلام- بخش دوم

شجاعت علی علیه السلام


بدر


در جنگ بدر هزار مرد جنگی قریش در مقابل ارتش سیصد و سیزده نفری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار گرفت. یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آماده جنگ نبودند بلکه فقط برای گرفتن قافله قریش آمادگی داشتند. دراین جنگ هفتاد نفر از قریش کشته شدند که ۳۵ نفر از آنان را علی علیه السلام کشته بود. این ۳۵ نفر نه از آدم‌های عادی بلکه از قهرمانان و سران قریش بودند.


احد


قریش به تلافی جنگ بدر و برای خونخواهی کشته شدگان خود به طرف مدینه حرکت کردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز از مدینه بیرون آمد و دو لشگر در مقابل هم قرار گرفتند. در آن زمان قهرمانان، علمدار می‌شدند. (در ماجرای عاشورا نیز چون حضرت ابوالفضل قهرمان بود، علمدار شد) اگر علم به زمین می‌افتاد، لشکریان فرار می‌کردند. در احد، نه نفر از قهرمانان قریش یکی پس از دیگری علم برداشتند. هر یک از آنان که علم را بر می‌داشت، علی علیه السلام او را با شمشیر به درک می‌فرستاد. با کشته شدن نهمین نفر، لشکر قریش شکست خورد.


خندق


در جنگ خندق، قریش با ده هزار نفر آمدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مسلمانان برای حفظ مدینه، با تعلیم سلمان فارسی خندقی حفر کردند تا ارتش دشمن نتواند وارد مدینه شود. عمرو بن عبدود که با هزار سوار برابر بود با اسب از خندق پرید. اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله از رویارویی با او هراس داشتند. عمرو به آن‌ها نگاه می‌کرد و می‌گفت: «شما می‌گویید: هر کس از شما توسط ما کشته شود، به بهشت می‌رود. آیا از شما کسی نیست که بخواهد بهشت برود؟‌» کسی پاسخ او را نمی‌داد تا این که گفت: «ولقد بححت عن النداء بجمعکم هل من مبارز؛ بس که فریاد کشیدم و در میان جمعیت شما مبارز طلبیدم، صدایم گرفت!‌» همه می‌ترسیدند، تا این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «چه کسی به جنگ او می‌رود؟ علی علیه السلام فرمود: «من». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عمامه خود را بر سر او بست. علی علیه السلام وقتی با عمرو مواجه شد، به او گفت: «تو گفته‌ای کسی که به مبارزه من درآید، از سه حاجت او یک حاجت را اجابت می‌کنم. اینک من حاجاتم را می‌گویم. ۱- بیا و مسلمان شو. گفت نمی‌شود. ۲- لشکرت را بردار و برگرد. گفت: نمی‌شود. ۳- تو سواری و من پیاده، پیاده شو تا بجنگیم. گفت: خیال نمی‌کردم در عرب کسی چنین آمادگی یا چنین خواسته‌ای داشته باشد.


عمرو پیاده شد و اسب خود را پی کرد. با شمشیر به حضرت علی علیه السلام حمله کرد. حضرت علی علیه السلام سپرش را مقابل ضربه او گرفت، سپرش دو نیم شد و شمشیر به سر حضرت علی علیه السلام اصابت کرد. همانجا که بعدها مورد اصابت شمشیر ابن ملجم قرار گرفت. حضرت علی علیه السلام نیز شمشیری به پای عمرو زد. او بر روی زمین افتاد و حضرت علی علیه السلام روی سینه اش نشست.


اگر مسلمانی، کافری را می‌کشت، تمام لباس و وسایل او را بر می‌داشت و مال او بود. ولی حضرت این کار را نکردند. وقتی خبر به خواهر عمرو رسید گفت: اگر لباس‌های برادرم را در آورده بودند تا آخر عمر برای او گریه می‌کردم ولی آن که عمرو را کشت پسر ابوطالب با این بزرگواری است.‌»(۱۱)
عمر بن خطاب گفت: «زره اش هزار دینار (یا هزار درهم) ارزش دارد.‌» علی علیه السلام فرمود:«نخواستم پسر عمویم را لخت کنم.» (حضرت علی علیه السلام و عمرو هر دو از قریش و عموزاده بودند.)


خیبر


یهودیان مردمانی ثروتمند و بسیار سرکش و آزار دهنده بودند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأمور به جنگ خیبر شد. قهرمانی به نام مرحب داشتند که به جای سپر، برای لرزاندن قلب طرف، سنگ روی سر می‌گذاشت.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله روز اول ابوبکر را با ارتش برای جنگ با آنان فرستاد. آن‌ها رفتند و شکست خورده برگشتند. در باره او نوشته شده که «یجبّن اصحابه و یجبونه؛ ابوبکر به سپاهیانش می‌گفت: شما ترسو بودید و
آن‌ها می‌گفتند تو ترسو بودی.‌» روز دوم عمر با لشکریانش رفت و بعد از شکست و بازگشت، همان سخنان تکرار شد.(۱۲)


شب سوم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «لابعثن غدا رجلاً یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله کرار غیر فرار.» هر یک از صحابه تا صبح به امید این که خودش همان فرد مورد نظر باشد، صبح کرد. هنگام صبح پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَیْنَ عَلی؛ علی کجاست؟ گفتند: علی چشم درد دارد. فرمود: علی علیه السلام را بیاورید. او را آوردند. پیامبر صلی الله علیه و آله آب دهان به چشم او مالید و خوب شد به صورتی که حضرت امیر می‌فرمود: تا آخر عمر دیگر چشم درد ندیدم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عَلَم را به دست علی داد. علی به همراه لشکریان حرکت کرده در مقابل مرحب قرار گرفت. هر دو رجز خواندند و به یکدیگر حمله کردند. حضرت، مرحب را کشت و سپس از خندق آنان جست و در قلعه خیبر را کند. در را روی خندق گرفت و پل ساخت تا صحابه از روی آن عبور کنند و این چنین خیبر را فتح کرد. بعد از فتح قلعه، هشت نفر خواستند در را حرکت دهند نتوانستند.


جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جنگ هایی که نزدیک مدینه بود، علی را با خود می‌برد و در مدینه کسی را که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله هوای ریاست نداشته باشد، می‌گذاشت تا نماز جماعت بخواند. افرادی چون ابن‌ام مکتوم کور، ابن مسعود و…
در غزوه تبوک مسافرت پیامبر صلی الله علیه و آله دو ماه طول می‌کشید و نمی‌شد که پیامبر صلی الله علیه و آله مرکز اسلام را دو ماه تنها بگذارد، یا به دست افرادی بسپرد که قبلاً می‌سپرد. در این غزوه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را فرماندار مدینه کرد. منافقین گفتند: «مَلَّ ابن عمه؛ از پسر عمویش ملول شد.‌» حضرت امیر علیه السلام لباس جنگ پوشیده و به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ملحق شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ما بال ابن ابی طالب؛ پسر ابوطالب را چه می‌شود؟» حضرت عرض کرد: «منافقین گفتند: «مل ابن عمه». در صحیح بخاری آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَماترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی(۱۳)؛ آیا خشنود نمی‌شوی که به منزلتت نزد من مانند منزلت هارون نیست به موسی علیه السلام باشد جز این که [هارون نبی بود ولی] نبوت با من ختم می‌شود.»


قرآن و علی علیه السلام


وقایعی از تاریخ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نشانگر این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را برای حمل تبلیغ رسالت بعد از خود آماده می‌کرد. ما به صورت مفصل در کتاب «معالم المدرستین» از کتب مکتب خلفا (طبقات ابن سعد، سنن ابن ماجه، مسند احمد و…) روایت کرده ایم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آخرهای شب نشست‌های خاصی با علی علیه السلام داشت. علی علیه السلام دم در خانه رسول الله صلی الله علیه و آله می‌ایستاد و می‌گفت: «السلام علیک یا رسول الله.» اگر پیامبر می‌فرمود علیک السلام، داخل می‌شد و الاّ، بر می‌گشت. در جلسات ملاقات، آنچه از ملاقاتِ گذشته تا این زمان، بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وحی شده بود، آن‌ها را برای علی علیه السلام املاء می‌کرد و علی علیه السلام می‌نوشت.


به علی علیه السلام می‌فرمود: «بنویس. علی علیه السلام عرض می‌کرد: «تخاف علی النسیان؛ از فراموش کردن من می‌ترسی؟، فرمود: «نه، ولقد دعوت الله الاّ ینسیک. اکتب لشرکائک. عرض کرد: وَ مَن شرکائی. در آن جلسه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام حاضر بودند. حضرت فرمود برای این‌ها و فرزندان این (اشاره به امام حسین علیه السلام)


در آن عصر، نامه هایی را که می‌خواستند بماند، روی پوست می‌
نوشتند. علی علیه السلام قرآن را بر روی پوست شترِ دباغی شده می‌نوشت. این نوشته طوماری به اندازه هفتاد زراع شده بود و نام آن جامعه بود. آنچه بر پیامبر وحی می‌شد، پیامبر صلی الله علیه و آله بر علی علیه السلام املا می‌کرد و علی علیه السلام در آن جامعه می‌نوشت.
ما در سه جلد کتاب «القرآن الکریم….‌» آورده ایم که وحی به دو صورت بود: ۱- وحی قرآنی ۲- وحی بیانی. وحی قرآنی همین قرآن است که امروز در دست ماست. حتی یک کلمه کم یا زیاد و پس و پیش نشده است. هر آیه‌ای از وحی قرآنی که نازل می‌شد، با وحی بیانی، جبرئیل امین تفسیر آن آیه را نیز می‌آورد. رکعات نماز و اذکار آن در قرآن نیست ولی وقتی که مثلاً آیه «اقم الصلوه لدلوک الشمس الی غسق اللیل» نازل می‌شد جبرئیل با وحی بیانی می‌فرمود که نماز مغرب سه رکعت و اذکار آن چنین و چنان است. جبرئیل این تفسیر را نیز از جانب خداوند بیان می‌کرد.


هر چه نازل می‌شد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هر یک از کُتّاب وحی را می‌طلبید و آیه را با تفسیر آن بیان می‌کرد تا بر روی پوست، تخته، کتف گوسفند و هر چیز دیگری که در آن زمان رایج بود، بنویسند. هر سوره‌ای را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای صحابه می‌خواند، همراه با آن وحی بیانی را نیز منتقل می‌کرد؛ یعنی، قرآن بدون تفسیر در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است، آن هم تفسیر از دو لب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله. در آن قرآنِ با تفسیر چیزهایی بود که با سیاست خلفای بعدی مخالفت داشت. مثلاً شجره ملعونه در قرآن، همان بنی امیه‌اند و این با خلافت بنی امیه سازش نداشت. تمام وحی قرآنی و بیانی در خانه پیامبر بود. صحابه نیز هر کدام سوره یا سوره هایی را با تفسیر یا بدون تفسیر برای خود نوشته بودند. اختلاف در مصاحف صحابه، اختلاف در وجود تفسیر و عدم آن بود نه اختلاف در نفس قرآن.& lt;/P>

در روایات پیامبر صلی الله علیه و آله روایاتی بود که با سیاست قریش مخالف بود.
در مسند احمد و سنن ابن ماجه آمده است که عبد الله بن عمرو بن عاص می‌گوید: «کنت اکتب کُلّما اسمع من رسول الله، فنهتنی قریش. (یعنی آن‌ها گفتند ننویس. پیامبر نیز بشری مثل سایر مردم است. از یکی خوشش می‌آید، از یکی بدش می‌آید و چیزی می‌گوید) به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کردم چنین گفتند. فرمود: «اکتب فوالذی نفسی بیده ما یخرج من فی الا حق؛ بنویس، به آن که جانم به دست اوست از دهانم جز حق خارج نمی‌شود.»


فلسفه غدیر


پس گفتارهای پیامبر صلی الله علیه و آله که در نزد صحابه بود، قابل کنترل نبود. غدیر برای این بود که پیامبر صلی الله علیه و آله سخنی در مورد علی علیه السلام بگوید که بین صحابه تنها نباشد. جایی باشد که تمام مسلمانان بشنوند. و الاّ حضرت رسول مکرر در مورد جانشینی او صحبت کرده بود و حتی اسامی دوازده امام را
برده بود. (ما در رساله‌های کوچکی تحت عنوان «علی مائده الکتاب‌» به عربی و «بر گستره کتاب و سنت‌» به فارسی، یکی از رساله‌ها را در مورد ۱۲ امام نوشته ایم).
باید تعیین علی علیه السلام در جایی باشد که از کنترل کردن صحابه در مدینه خارج باشد. به همین دلیل در آخرین سال حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از جانب خداوند متعال خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور آمد که به مسلمانان اعلام کند، هر که می‌تواند به حج بیاید. حجاجی که در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، به او چشم دوخته بودند تا ببینند چه می‌گوید. تعداد حجاج را از هفتاد هزار تا یک صد و چهل هزار نفر نوشته‌اند. دلیل اختلاف در مورد تعداد نفرات، نبودن آمار دقیق در آن زمان است. به هر حال از هفتاد هزار نفر کمتر نبوده است.


در عرفات با وحی غیر قرآنی به پیامبر صلی الله علیه و آله وحی شد که علی را معرفی کن. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وقتی وحی غیر قرآنی می‌آمد، زمینه را آماده می‌کرد. مثلاً با وحی غیر قرآنی به پیامبر صلی الله علیه و آله وحی می‌شد که زینب بنت حجش با شوهرش زید دعوا دارند و می‌خواهند جدا شوند، زید باید زنش را طلاق دهد و تو باید با او ازدواج کنی تا سنت پسرخواندگی از بین برود. آن جا به وحی قرآنی بعدا آیه نازل شد که: «و تخشی الناس و الله احق ان تخشاه(۱۴)؛ از مردم می‌ترسی ولی خداوند سزاوارتر است که از او بترسی»


در عرفات با وحی غیر قرآنی وحی شد که باید علی را معرفی کنی ولی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین نکرد. او نگران این بود که اعراب بگویند: او نیز مثل شیوخ عرب که اگر پسر داشته باشند، او را به عنوان جانشین معرفی می‌کنند و الا پسر عموی خود را معرفی می‌کنند، چنین کرد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و اصحاب او به جحفه رسیدند، در آن جا راه‌های یمن، شام و مدینه از هم جدا می‌شد. به وحی قرآنی آیه نازل شد که: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته(۱۵)؛‌ای پیامبر! آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده ابلاغ کن و اگر انجام ندهی، رسالت او را ابلاغ نکرده ای.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فورا دستور داد تا اصحاب بایستند و خود نیز ایستاد. خیمه زدند و نماز ظهر را در کنار غدیر خم در جحفه به جا آوردند. با پالان شتر برای حضرت، منبر درست کردند. حضرت بالای منبر رفت و فرمود: «الست اولی بالمؤمنین من انفسهم.» گفتند: «بلی». پیامبر اکرم دست علی را بلند کرد. دو آستین آن‌ها افتاد به حدی که سفیدی زیر بغل آن‌ها پیدا شد. آن گاه فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله.‌»
در مسند احمد و سنن ابن ماجه آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این جا فرمود: «انی مخلّف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی و قد انبأنی اللطیف الخبیر انهما لایفترقان حتی یردا علی الحوض.‌» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عمامه‌ای داشت که در اوقات رسمی برسر می‌گذاشت. آن عمامه سیاه را که نامش سحاب بود، بر سر علی گذاشت و رسما تاج گذاری کرد. عمر خطاب به امیر المؤمنین گفت: «بخ بخ، اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه.»


جامعه یا قرآن علی علیه السلام


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علی را برای تبلیغ رسالت بعد از خود آماده کرد و او را به عنوان جانشین خود به مردم معرفی کرد. اما آیا آرزوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تحقق یافت؟ «جامعه‌» که قرآن در آن نوشته شده بود، در دست علی بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام دستور داده بود که بعد از غسل و کفن و دفن او، رداء بر دوش نکند تا قرآن موجود در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله را جمع کند. علی علیه السلام به سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کرد. از صبح چهارشنبه شروع کرد و تا روز جمعه قرآن را به این صورت جمع کرد که سوره‌ها را که بر روی اجناس مختلف (تخته، پوست، استخوان و…) نوشته شده بود به هم متصل می‌کرد. تمام قرآن جمع شد. آن را در جوالی قرار داد و با قنبر به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد. خطاب به مردم فرمود: «این قرآنی است که در خانه پیامبر بود.»


در این قرآن چیزی بود که مخالف سیاست خلفا بود. لذا گفتند: ما خودمان قرآن داریم. در این که قرآن داشتند راست می‌گفتند ولی تفسیری را که جبرئیل آورده بود نداشتند. حضرت فرمود: «دیگر این قرآن را نمی‌بینید.» آن قرآن و جامعه را علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام تسلیم کرد. و به او فرمود: بعد از خودت به حسین تسلیم کن و به امام حسین فرمود: بعد از خودت به علی بن الحسین تسلیم کن. علی بن الحسین همانجا نشسته بود. به علی بن ال
حسین فرمود: تسلیم فرزندت محمد باقر کن و سلام پیامبر و مرا به او برسان.


آنچه به دست علی علیه السلام بود بعد از او در دست امام حسن قرار گرفت و بعد از او در دست امام حسین علیه السلام بود. زمانی که امام حسین عازم کربلا شد، آن را تسلیم‌ام سلمه کرد و فرمود: «آن را به بزرگترین فرزند من که بر می‌گردد، بده.»‌ام سلمه آن را تسلیم امام زین العابدین علیه السلام کرد. امام زین العابدین در مرض وفات، فرزندانش را جمع کرد و آن را تسلیم امام باقر علیه السلام کرد و…


ائمه اطهار از این جامعه و قرآنِ با تفسیر، حدیث هایی را برای اصحابشان می‌فرمودند. مردی از امام صادق علیه السلام سؤال کرد: رأی شما در فلان مسأله چیست (ابوحنیفه می‌گفت: رأی من چنین است. سائل با همین عادت از امام سؤال کرد.) حضرت فرمودند: و یهک لو قلنا برأینا اذا لهلکنا؛ اگر ما به رأی خود سخن بگوییم هلاک می‌شویم» این‌ها نوشته هایی است که ما از علی از پیامبر و از خدا داریم و از آنجا می‌گیریم.
آنچه را که از ائمه آن قرآن و صحیفه به بعضی از اصحاب خود می‌گفتند، اصحابشان آن‌ها را در رساله‌های کوچکی به نام اصل می‌نوشتند. اصل، رساله‌ای است که از خود ائمه نقل شده است. زمانی این اصول به چهارصد اصل رسیده است. و به اصول اربعمأه نامگذاری شده‌اند. پس ما آنچه داریم به واسطه ائمه از نوشته علی علیه السلام و نهایتا از پیامبر صلی الله ع
لیه و آله و خدا داریم. این است معنای تشیع.


 پاورقــــــــــــــــــــی
 1 ـ مائده/۳
۲ ـ برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج ۲، ص ۵۸، سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۶۲، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۳، ص ۱۱۹.
۳ ـ نهج البلاغه، خطبه ۲۳۴، خطبه قاصعه.
۴ ـ علق/ ۴-۱
۵ ـ در نهج البلاغه، خطبه قاصعه، به همین مضمون ذکر شده است.
۶ ـ پیامبر اکرم می‌خواست زوال شمس را ببیند.
۷ ـ تاریخ طبری، بیروت، دار القاموس الحدیث، ج ۲، ص ۲۱۲.
۸ ـ شعرا/ ۲۱۴.
۹ ـ ر.ک: تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۱۷؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج ۲، ص ۶۳؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۳، ص ۲۱۱.
۱۰ ـ سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۶۶-۲۶۵.
۱۱ ـ ر.ک: مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۳۳.
۱۲ ـ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۰۰.
۱۳ ـ سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۵۲۰؛ بحار الانوار، ج ۲۱، ص ۲۰۷.
۱۴ ـ احزاب/۳۷.
۱۵ ـ مائده/۶۷.


www.yasinmedia.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید