ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

نمی خواهم مقلد باشم!/ بخش اول

سید محمد جواد بنی سعید لنگرودی


فضای شبهه


یک مجتهد که در رساله عملیه، حلال و حرام مینویسد چه کار میکند؟ از کجا این احکام را در می آورد؟ اصلا مجتهد چه صیغه ای است؟ مگر ما عقل نداریم؟ تقلید کار میمون است! تقلید کاری است دون شأن انسان! هر انسانی باید با اندیشه خود دین و فرهنگ و آداب و سنت ها را بشناسد و به آن عمل کند. تقلید یعنی چه؟! تازه به فرض که پذیرفتیم به مجتهد نیاز است، مگر حکم خدا معلوم نیست؛ یکبار بنشینید یک جلد نه، ده جلد رساله بنویسید؛ بعد جمع کنید این بساط را! هر کسی خواست حکم را از رساله در می آورد و می خواند، والسلام!!!.
این ادبیات و امثال آن، حکایت از ذهنی آشفته و بی منطق دارد که یک حرف شنیده و هزاران حرف دیگر را یا نشنیده و یا نشنیده انگاشته است! آنگاه با مقدماتی ناقص قیاس باطلی را تشکیل داده و نتیجه گرفته است. شمشیر نادانی خویش را بالای سر کم خردی خود می گرداند و مبارز می طلبد!
حرف ما با چنین افرادی اینست که «اندکی آهسته تر، کم کن شتاب!»؛ تا به بحث تقلید برسیم خیلی راهها باید رفته باشیم؛ خوب است اول بنشینیم و مرور کنیم که این بحث کجای ساختار زندگی ما است و چه معنایی دارد، بعد برای درست و غلط بودنش نسخه می پیچیم.
به یک اعتبار، زندگی چیزی جز تعامل با خود، دیگران، طبیعت، و خدا نیست؛ و برای اینکه این تعامل درست صورت گیرد اول قدم اینست که باید خود، دیگر انسانها، جهان طبیعت، و خدا را شناخته باشیم تا بتوانیم بر اساس همین دانش رفتارمان را تنظیم کنیم. خب، ما خودمان را شناخته ایم؟ من کیستم؟ آیا جهان طبیعت را شناخته ایم؟ رازهای آفرینش عالم را می دانیم؟ انسانهای دیگر چه؟ آیا آنها هم همانند من هستند؟ امیال و خواسته ها و فکر و سلیقه آنها چه؟ با آنچه من راضی می شوم همه آنها راضی می شوند؟ خدا چیست ؟! خدا کیست؟ خدا را میشناسیم؟ چه ارتباطی با ما دارد؟ اصلا هست؟! و هزاران سوال بزرگ و کوچک دیگر که تلاش برای پاسخ به بخش کوچکی از آنها، گنجینه موجود دانش بشری را تشکیل داده؛ و هرچه این تلاش بیشتر میشود به یک اعتبار به نادانی بشر می افزاید! چرا که هر دربی از مجهولات را که باز می کند دربی است بسوی هزاران درب بسته و نا شناخته دیگر!
خب، بدیهی است که فقط با رجز خواندن نمی توان پیروز شد. رجز عقل و فهم خواندی، بسیار خوب؛ بیا در میدان عمل این عقل و فهمت را بکار بگیر ببینیم چه کاره ای!؟؟
اندکی تأمل کنی می فهمی که اینطور که فکر می کردی هم نیست! کار به این سادگی که خیال می کردی پیش نمی رود! عقل سخت افزار است؛ تا با چه نرم افزاری آنرا پر کنی! همانند آن خروجی می دهد. نرم افزار عقل، علم است. حال فکر کن ببین آنچه از علم اندوخته ای (اگر اندوخته باشی!) از کجا گرفته ای؟ منبع اطلاعاتت کجاست؟ چقدر معتبر است؟ علم به خود، علم به جهان طبیعت، علم به انسانها، و علم به خدا.
البته فراموش نکن که عالم زده نشوی! اینکه فلان دانشمند چنین گفته دلیل نمی شود! خودت عقل داری! باید خودت بفهمی! بگو آن دانشمندان _ آن فیلسوفان و اندیشمندان بزرگ، آن کیهان شناسان برجسته، آن روانشناسان فرهیخته و جامعه شناسان کاردان، و_ که نمی توانند یافته های خودشان را به من تحمیل کند! من خودم عقل دارم، می فهمم.
بسیار خوب شروع کن ببین، به کجا می رسی؟ هرچند منطقا به هیچ جا نمی رسی! چون اگر کمی فکر کنی می بینی کاروان علم بشر با همه دانشمندان و نخبگان و اندیشمندان فراوانی که به خود دیده در طی حدود ۴۰۰۰ سال دانش مکتوب! چه نسبتی از کل حقایق عالم را توانسته کشف کند؟ که تو با هر استعدادی که داشته باشی طی ۳۰ -۴۰ سال عمرت بتوانی به آن برسی؟! خوب بیندیش!
از آنجا که بحث ما بخش کوچکی از این گستره عظیم و پیچیده دانش انسان است، برای روشن شدن جایگاه بحث خوب است در اینجا به روش تحقیق در علوم اشاره ای کنیم تا ابتدا راه از بیراهه مشخص شود، و بدانیم که با چه دانشی طرف هستیم و روش تحقیق آن چگونه است. این عقلی که ادعا می کنند انسان باید با عقل و اندیشه خود بشناسد و بفهمد و… کدام عقل است؟ عقل چه کسی است؟ با کدام دانش؟ ما می خواهیم درست زندگی کنیم؛ در رفاه و آسایش باشیم؛ راه دستیابی به چنین زندگی را از کجا بیاموزیم؟ اساسا نیازی به آموختن دارد؟ یا این راه را همه می دانند؟ 
راههای شناخت و کسب علم به مقتضای حوزه و مورد شناخت، متفاوت است و هر حوزه معرفتی مقدمات خود را دارد، و با روش تحقیق خاص خود به دنبال کشف حقایقی در همان حوزه می گردد.
بطور کلی می توان کل مجموعه دانش بشر را در چهار گروه دسته بندی نمود:
۱
-دانش تجربی؛ که با استفاده از روش مشاهده، تجربه، و آزمایش در پی شناخت دگرگونی های طبیعت و چگونگی تسخیر آن به نفع انسان است.
۲
-دانش عقلی؛ که با استفاده از منطق و استدلال عقلی در پی درک حقایقی است که با ابزار تجربه قابل بررسی و شناخت نیستند.
۳
-دانش عرفانی؛ که با استفاده از تهذیب نفس و شهود عرفانی در پی کشف حقایقی است که فراتر از محدوده عقل بوده و پای عقل را توان وصول به آن مناطق نیست</SPAN&gt ;.
4
-دانش وحیانی؛ که با استفاده از وحی و الهام در پی تزکیه و تعلیم انسان و مدیریت وجود و زندگی او در جهت نیل به کمال مطلق و لقاء خداوند است.
خاستگاه بحث ما (بحث تقلید) همین قسم چهارم است؛ چون تقلید، پیروی از سخنان عالم دینی است که مدعی است حرف پیامبران و اولیای الهی را میزند، و حرف پیامبران و اولیای الهی نیز از وحی و الهام سرچشمه می گیرد.
مقدمات این دانش (دانش وحیانی) در قالب گزاره هایی از جانب خدا به پیامبرش ابلاغ شده، و او مامور به رساندن این معارف به مردم است. پس از او جانشینان پیامبران که همان اوصیا باشند عهده دار تبلیغ و تبیین این دانش ها بوده اند؛ و پس از آنها دانشمندان شایسته هر امت به عنوان وارث علم انبیاء معرفی شده و عهده دار این وظیفه خطیر (تبلیغ و تبیین) می باشند<SPAN dir=ltr& gt;.
بدیهی است چنانچه روش شناخت هر یک از این دانش ها را در مورد دیگری بکار ببریم کار خطایی مرتکب شده و نباید امید به موفقیت داشته باشیم.
خدا را زیر تیغ جراحی نمی توان جست! و ارائه روش درمان فلان بیماری را نیز نمی توان از کتابهای آسمانی انتظار داشت! راه لقاء خدا با روش علوم تجربی! و کشف فلان قانون کیهانی با چله نشینی و کشف و شهود به دست نمی آید. هرچند ممکن است در بعضی موارد در هر حوزه معرفتی به نتایج مرتبط با حوزه دیگر برسند، ولی آن نتیجه اعتبار علمی نخواهد داشت.


مرجع تقلید کیست؟


با توجه به آنچه گفتیم اگر به اسلام -بعنوان یک نمونه از مجموعه دانشهای وحیانی-نگاه کنیم مشاهده میکنیم که صرفا مجموعه ای از اوراد، اذکار، و عبادات شخصی نیست؛ و برای تمام زوایای
زندگی بشر حکم دارد
.
اسلام مجموعه ای کامل و مدون از اصول اعتقادی (در زمینه خداشناسی، انسان شناسی، و جهان شناسی، پیامبر شناسی، و امام شناسی)، و اخلاق (در زمینه تربیت نفس، اخلاق فردی، اخلاق اجتماعی، و عرفان اسلامی و…) و احکام و قوانین اجرایی (در زمینه احکام عبادات فردی، حقوق خانواده، حقوق مدنی، حقوق جزایی، قوانین سیاسی و اصول حکومت داری، و روابط بین الملل، قوانین اقتصادی و انواع معاملات مالی و قراردادهای پولی، و احکام قضایی…) است.
شخصیت مرجع تقلید و مجتهد کسی است که از مجموعه فوق در زمینه سوم (احکام و قوانین اجرایی) تخصص دارد و تمام این احکام و قوانین را نه تنها می داند بلکه توان استخراج این قوانین از منابع و مدارک آن را – که با تفصیل بیشتری به آن خواهیم پرداخت -دارا می باشد.
البته هیچ بعید نیست که این شخصیت در زمینه های دیگر علوم اسلامی هم آگاهی داشته باشد، ولی ما از آن جنبه ها به او «مجتهد» یا «مرجع تقلید» نمی گوییم. اگر تفسیر قرآن می داند، «مفسر» است؛ اگر در مباحث اصول عقاید تخصص دارد «متکلم»؛ و اگر با علوم عقلی سرو کار دارد، «فیلسوف»؛ و اگر در عرفان دستی دارد، «عارف» است. و حتی می تواند به اقتضای هوش و استعداد و توفیق، بین چند تخصص جمع کرده باشد، یعنی مجتهدی مفسر و متکلم، یا مجتهدی فیلسوف و عارف هم باشد.
ولی وقتی ما بعنوان مرجع تقلید به او رجوع می کنیم تنها به اعتبار تخصصی است که در احکام دارد.


چه نیازی به مجتهد!؟


با توجه به گستره اطلاعاتی که تنها در بخش سوم مشاهده کردیم آیا جای این سوال باقی می ماند که چه نیازی به مجتهد داریم؟! همین الان اگر به رشته های دانشگاهی مراجعه کنید چند رشته در سطوح مختلف تخصص و فوق تخصص در رشته ها و زیر رشته های حقوق(۱) مشاهده می کنید؟ چرا؟ چه نیازی است؟ فکر میکنم با اندک تاملی، همین اندازه ضرورت نیاز به وجود مجتهد را به خوبی اثبات می کند. حتی اگر مجموعه قوانین را ثابت فرض کنیم، صرفا برای آموختن و ارائه این معلومات باید افرادی باشند که این وظیفه را به عهده بگیرند. ولی با توجه به آنچه خواهیم گفت ضرورت نیاز به وجود مجتهد به مراتب بیش از این مقدار است.
برای روشن شدن این مطلب، چند نکته را به مقتضای حجم این مقاله فهرست وار اشاره می کنیم، و برای کسب اطلاع بیشتر در این زمینه ها منابع معتبر فراوانی وجود دارد که می توان به آنها مراجعه نمود:
۱
-می دانیم که اسلام دینی الهی است که تعالیم آن از جانب خدا بر پیامبر اسلام نازل شده و ایشان مامور به رساندن این پیام به مردم بوده اند.
۲
-تا زمانیکه رسول اکرم (ص) زنده بود بعنوان منبع دریافت وحی و چشمه زلال احکام، از وجود ایشان استفاده می شد، دائره حکومت اسلام و جمعیت مسلمانان هم آنچنان گسترده نبود، و هر واقعه ای که اتفاق می افتاد حکمش را مستقیما از خود رسول اکرم (ص) می پرسیدند. در زمان رسول اکرم (ص) مبلّغ داشتیم ولی مجتهد – لا اقل به معنای امروزی آن – نداشتیم.
۳
&l t;/SPAN>-بعد از رحلت رسول اکرم (ص)، وصی پیامبر و مفسّر کتاب خدا خانه نشین شد، و اداره امور را از دست «اولی الامر» خارج کردند، درب خانه وحی بسته شد، و اتفاق افتاد آنچه اتفاق افتاد.
۴
-سنت نبوی و سخنان پیامبر(ص) به نحو مکتوب در دسترس مردم نبود، و نوشته هایی را هم که داشتند، به حکم خلفای وقت، و با شعار «حسبُنا کتابُ الله (کتاب خدا ما را بس است)»! جمع کردند و در آتش سوزاندند، و تا مدتها از نقل حدیث پیامبر (ص) جلو گیری می کردند.
با این اوصاف و با توجه به اینکه گستره حکومت اسلامی کم کم گسترش می یافت و پراکنده می شد، مسائل جدیدی اتفاق می افتاد که حکمش را در قرآن و سنت پیامبر سراغ نداشتند، و قرینه هایی که همراه قرآن و سنت وجود داشت و باعث فهم صحیح حکم خدا می شد کم کم رنگ می باخت، و تشخیص حکم خدا را بسیار دشوار می نمود.
از طرفی گروهی که در زمان خود رسول اکرم (ص) به دروغ روایاتی به او نسبت می دادند، هر چه از زمان رسول اکرم (ص) دور می شدیم دست جعل و دروغ ایشان در روایات زیادتر می شد، و تا مدتها بنا به اقتضای حکومت حاکمان فاسق، بنگاه بساز و بفروش احکام و سنت پیامبر! رواج پیدا کرد.
کار به جائی رسید که بقول امیر المومنین علی (علیه السلام) در خطبه ۲۱۰ نهج البلاغه:
«آنچه در دست مردم است حقّ و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، محکم و متشابه، به هم آمیخته است؛ گاه احادیثى است که به دقّت حفظ و نقل شده، گاه روایاتى است که با ظنّ و گمان روایت شده است؛ و (بدانید) در زمان حیات رسول خدا (صلى الله علیه وآله) آن قدر دروغ بر آن حضرت بسته شد که حضرت به پا خاست و خطبه اى خواند و فرمود: هر کس عمداً به من دروغى ببندد باید جایگاه خویش را در آتش دوزخ مهیّا سازد».(۲)
و ما می دانیم که چه وقایعی بعد از پیامبر (ص) اتفاق افتاد تا جائی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ادامه خطبه ۱۰۸ نهج البلاغه می فرماید:
«در این هنگام باطل موضع گرفته، و جهالت بر مرکبهای خویش سوار گردیده، طاغوت عظمت یافته، و داعیان حق به کمی گرائیده اند، روزگار به سان درنده خطرناکی حمله ور شده، و پس از مدتها سکوت باطل ناله سر داده، مردم در شکستن قوانین خدا دست به دست هم داده اند، و در فاصله گرفتن از دین متحد شده اند، برای دروغ گفتن پیمان دوستی بسته اند، و در راستی دشمنی ورزیده اند. در آن هنگام فرزندان بجای دوستی دشمنی می کنند؛ و باران گرمی می افزاید. لئیمان همه جا را پر می کنند و نیکان بزرگوار کمیاب می شوند. مردم آن زمان همچون گرگان، و رؤسای آنها درندگان، طبقه متوسط طعمه، و مستمندان مردگان خواهند بود. راستی از بین آنان رخت بر می بندد و دروغ فراوان می شود، با زبان اظهار دوستی می کنند و با دل دشمنی، مردم به گناه افتخار می کنند و از پاکدامنی در شگفتی فرو می روند، و اسلام را همچون پوستین وارونه می پوشند». (۳)
حضرت علی (علیه السلام) نمی فرماید اسلام را دور می اندازند! نه؛ لباس اسلام به تن دارند، اما وارونه!! یعنی اینکه اینها قطعا برای اعمال خود سند شرعی ارائه می دهند! و طبیعتا باید قرآن را برای خود سند قرار دهند تا مورد قبول قرار گیرد و این کار را هم می کنند، منتها چگونه؟!
عنان سخن را به دست امام صادق (علیه السلام) می سپاریم تا پرده از گمراهی راه آنان بردارد:(۴)
«اینان بعض آیات قرآن را در کنار بعض دیگر قرار دادند و به آیات منسوخ احتجاج کردند در حالی که گمان می کردند ناسخ است، به حکم خاص احتجاج می کردند و آنرا به حساب حکم عام می گذاشتند، به ابتدای آیه احتجاج می کردند درحالیکه آنچه در تاویل آن از پیامبر رسیده بود را رها می کردند، و به آنچه کلام با آن آغاز می شود و با آن به پایان می رسد توجهی نمی کردند، و موارد و مصادر آنرا نمی شناختند، چراکه این علوم را از اهلش فرا نگرفته بودند، پس گمراه شدند و به گمراهی کشاندند... مردم در متشابهات قرآن به هلاکت افتادند چراکه معنای آنرا نمی دانند، و حقیقت آنرا نمی شناسند، و از پیش خودشان با نظر شخصی آنرا تاویل می کنند».
۵
-حافظ و نگهبان دین و مبیّن علوم قرآن، بعد از پیامبر، علی (علیه السلام) بود که ایشان هم به نوبه خود این وظیفه تبیین را انجام دادند تا جائی که در خطبه ۱۸۲ می فرمایند:
«ای مردم، من مواعظ و پند و اندرزهائی را که پیامبران برای امتشان بازگو کرده بودند در میان شما نشر دادم، وظیفه ای را که اوصیاء پیامبران نسبت به امت آنها بعد از مرگشان داشتند، در مورد شما به انجام رساندم. با تازیانه ام شما را ادب کردم ولی به هیچ صراطی مستقیم نشدید؛ و با نواهی پروردگار، شما را پیش راندم ولی جمع نشدید. خدا خیرتان دهد! آیا منتظرید پیشوائی جز من با شما همراه گردد و راه حق را به شما نشان دهد؟!»(۵)
بعد از امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم که اوج انحراف اسلام از مسیر خودش می باشد؛ که حضرت در خطبه ۱۰۳ این انحراف را پیش بینی کرده و فرمودند:
«ای مردم، بزودی زمانی می رسد که اسلام همچون ظرفی که واژگون شود و آنچه در آن است بریزد، واژگون می گردد…» (۶).
دوران حکومت معاویه و یزید و بنی امیه و… مطالعه فرمایید.
دقت کنید هنوز نیم قرن هم از رحلت صاحب شریعت نگذشته چه بلایی بر سر دین آمده! اگر اینگونه است، در چنین شرایطی، بعد از گذشت یک قرن و دو قرن و… چهارده قرن! چه خواهد شد؟ و آیا وجود افرادی که حق را از باطل بشناسند، و راست را از دروغ تشخیص دهند ضرورت نخواهد داشت؟؟(۷)
پس داستان دین اینگونه است که اگر سرپرست و قیم نداشته باشد از بین می رود و مندرس می شود؛ اگر دین متولی نداشته باشد، یک نسل نگذشته رنگ می بازد و تحریف می شود.
 6
-اجمالا اینکه در میان این فتنه ها حاملان علوم پیامبر (ص) ائمه معصومین (علیهم ا
لسلام) بودند. این علوم و معارف اصیل قرآنی در مکتب درس ائمه خصوصا امام صادق (علیه السلام) بعنوان جانشینان معصوم پیامبر(سلام الله علیهم اجمعین) که دانش خود را از سرچشمه علم الهی دریافت می کردند، توسط راویان و شاگردان، مکتوب شد و بعنوان میراثی ارزشمند به علمای زمان غیبت رسید؛ یعنی همین مجتهدی که بحث ما بر سر آن است
.
 
من چه کنم؟
معلوم شد که مجتهد کسی است که حکم و دستور خدا در مورد افعال مردم را از کتاب، و سنت صحیح، استخراج می کند، یعنی اینکه وقتی از او در مورد عملی سوال می کنیم که حکم اسلام در مورد فلان عمل چیست؟ و خدا در این مورد چه دستوری به من داده است؟ بتواند بگوید که به دلیل فلان آیه از قرآن، یا فلان روایت، و فلان اصل عملی، حکم این عمل اینچنین است. هر کسی بخواهد چنین توانایی را کسب کند و قدرت بر این امر داشته باشد، باید علومی را بیاموزد؛ و هر کس این علوم و توانایی ها را داشته باشد حق اظهار نظر در احکام اسلامی را پیدا می کند؛ و البته کار بسیار خوبی است. آنقدر توصیه به کسب علم و بینش در علوم اسلامی شده که نهایت ندارد، نیازی نیست دیگران بگویند انسان باید خودش بفهمد، خودش درک کند، خودش. خود اسلام در این زمینه نفر اول است، و به قدری دعوت و ترغیب و تشویق های فراوان به کسب علم و اندیشه ورزی و تفقه و تعقل در دین دارد که
انسان را در حیرت فرو می برد
.
به ابتدای تمامی رساله های توضیح المسائل(۸) مراجعه کنید همه به اتفاق نوشته اند که قبل از مطالعه این کتاب باید دلیلی محکم بر آن داشته باشید، و اصولی که شما را به خواندن این کتاب فراخوانده را با دلیل بدست آورید و نمی توانید به صرف گفته کسی آن را قبول کنید؛ باید تحقیق کنید ببینید دلیلی برای مطالعه این کتاب و عمل به آن دارید یا نه؟ و بعد از تحقیق اگر نویسنده را انسانی عاقل، عادل و از دیگر متخصصان این رشته بالاتر دیدید آنگاه به آن مراجعه کنید.
کسی که خود توان رسیدن به یک علمی را دارد نباید دنبال دیگران باشد و بدیهی است که برای هیچ کس ممکن نیست که عالم تمام علوم شود و ناچار است در خیلی از علوم از متخصصان آن علم کمک بگیرد و به نوعی از آنها تقلید کند.
ما هم میگوییم بیایید و بیاموزید و مقلد نباشید.
علوم مورد نیاز برای فهم احکام اسلام 
کسی که می خواهد مقلد نباشد باید:


1اطلاع کاملی از زبان عربی داشته باشد
از آنجا که تمامی مصادر و منابع تشریع اسلامی و در رأس آن قرآن کریم، به زبان عربی است و این زبان از جهت لغت و دستور زبان، بسیار وسیع و گسترده است، استفاده از این مصادر و منابع بدون فرا گرفتن قواعد صرف و نحو و لغت و دیگر فنون ادبی این زبان، امکان پذیر نخواهد بود. شخص باید بر علوم لغت، صرف، نحو، معانی، بیان، و بدیع؛ در سطح مقبولی مسلط باشد؛ باید بداند معنای حقیقی کدام است و معنای مجازی کدام؛ کنایه چیست، استعاره کدام است، و تشبیه و تمثیل به چه معنا است و…. علاوه بر اینها باید با اصطلاحات عرب در زبان عامیانه آشنا باشد؛ زیرا اینگونه نبوده که رسول اکرم (ص) و امامان معصوم (علیهم السلام) همیشه کلاس درس تشکیل دهند، و یا خطبه های علمی در مجالس رسمی ایراد کنند، بلکه در کوچه و بازار، در سفر ها، در جنگ ها، و در میان مردم احکام را ب
یان می کردند
.
برای روشن شدن اهمیت این موضوع اگر در زبان فارسی خودمان دقت کنید متوجه خواهید شد که فراوان از اینگونه اصطلاحات بکار می بریم. فرض کنید شخصی از خارج آمده و تازه مقدمات زبان فارسی را یاد گرفته،(چیزی شبیه خودمان که میخواهیم عربی بیاموزیم) ماشینش خراب می شود و به مکانیکی مراجعه می کند، و مکانیک در تشخیص عیب ماشین به او می گوید: «موتور سوزوندی!»؛ آن شخص از این تعبیر چه می فهمد؟! احتمالا با خود می گوید آقای محترم عیب ماشین را نفهمیده ای بگو نفهمیده ام! من کجا موتور را سوزانده ام ؟!!…. در حالیکه شخص مسلط به زبان فارسی و اصطلاحات عامیانه آن، بخوبی متوجه منظور مکانیک شده و می فهمد که این یک اصطلاح است برای فلان عیب در اتومبیل او.
یا مثلا کسی بخواهد تعبیر فارسی خودمان را که میگوئیم فلانی «زمین خورد» را به
عربی برگرداند، اگر بگوید «اکل الارض»! تعبیر مضحکی میشود که به هیچ وجه آن معنا را نمی رساند؛ و در عربی این معنا را با عبارت «سقط علی الارض» بیان می کنند.

اکنون به چند نمونه از تاثیر این مهم در فهم متون دینی هم اشاره می کنیم:
الف -در قرآن کریم آمده است: «هُوَ الَّذی یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ»(۹) عبارت “بین یدی” در لغت به معنای “بین دو دست” است، ولی معنای اصطلاحی آن “جلو و پیش رو” می باشد. 
ب – در آیه ۳۰ سوره روم آمده است: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً» ترجمه ظاهری آن این می شود که: «برپادار صورت خودت را برای دین»!؛ در حالیکه این تعبیر در میان عرب زبانان بسیار شایع است که وقتی می خواهند بگویند کسی توجه خود را نسبت به یک چیز متمرکز کرده، و تمام توجهش معطوف به آن شده، می گویند «أقام وجهه الیه، أو نحوه». پس ترجمه آیه می شود «توجه خود را دقیقا بسوی دین معطوف کن».
ج – در روایتی آمده است که شخصی آمد خدمت پیامبر (ص) و شروع کرد به تعریف و تمجید از حضرت!؛ پیامبر (ص) رو کردند به علی (علیه السلام) و فرمودند: «یا علی، قم، فاقطع لسانه»!! (علی، برخیز و زبانش را قطع کن)!! اگر ما باشیم و این روایت گمان می کنیم که حتما علی (علیه السلام) شمشیر را درآورد و زبان طرف را برید! ولی در ادامه روایت دارد که علی (علیه السلام) برخاست و چند درهم پول به آن شخص داد، و او رفت!(۱۰)
شبیه به این معنا را در زبان فارسی داریم؛ فرض کنید پدر خانواده شب مشغول مطالعه روزنامه است، بچه بهانه چیزی را گرفته، و مادر هم آن چیز را به او نمی دهد، بعد از مدتی آقا عصبانی میشود و می گوید: «این بچه رو خفش
کن!» یعنی چی؟ یعنی ببین چی میخواد بهش بده
!


به نظر می رسد تا اینجا اهمیت شناخت کامل زبان عربی در فهم صحیح متون دینی بخوبی روشن شد. پس قدم اول برای من که نمی خواهم مقلد باشم مشخص شد.(۱۱)
۲
– قرآن را خوب بشناسد
رجوع به قرآن و فهم قرآن را می توان به سه مرحله تقسیم کرد:
مرحله اول؛ مخصوص پیامبر اکرم و ائمه معصومین (علیهم السلام) است که از همه وجوه مختلف آیات قرآن و معانی آن، ظاهر و باطن آن، تنزیل و تأویل آن اطلاع دارند، و ایشان کسانی هستند که علم الکتاب نزدشان وجود دارد.
خدا در سوره نحل / ۴۴ به پیامبر (ص) می فرماید:«... و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون».
و بر تو قرآن را نازل کردیم، تا آنچه را که به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى؛ شاید اندیشه کنند.
امام صادق (علیه السلام) می فرمود: به خدا سوگند از اول تا آخر کتاب خدا را می دانم، گویی در کف دست من است. در آن اخبار آسمان و زمین، و اخبار آنچه بوده و خواهد بود وجود دارد….(۱۲)
بدیهی است که ما با مراجعه به قرآن نمی توانیم چنین علومی را بیابیم و از آن استفاده کنیم.(۱۳)
 
در روایت دیگری معلی بن خنیس از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: هیچ مطلبی نیست که دو نفر بر سر آن با هم اختلاف پیدا کنند مگر اینکه در قرآن راجع به آن مطلب، اصلی وجود دارد، ولی عقل بشر به آن نمی رسد.(۱۴)
بنابراین هیچ کس حق ندارد در این محدوده وارد شود؛ متشابهات قرآن، معضلات قرآن، مجملات قرآن و بطون قرآن را نمی شود با فکر و از روی حدس و گمان بدست آورد. این همان تفسیر به رأی می شود که ممنوع است.(۱۵)
 
مرحله دوم؛ برای عموم مردم است که همان فهم ظاهر آیات محکم قرآن است.(۱۶)
لازم به ذکر است که «محکم»، خطابی است که دلالت بر معنائی می کند و احتمال خلاف هم داده نمی شود.
بر خلاف «متشابه» که کلام دلالت بر معنائی دارد ولی طور دیگری هم می توان آنرا معنا کرد.
کلام متشابه، یا «ظاهر» است، که در این صورت احتمال معنای دیگر مرجوح است.
یا «مجمل» است، که در این صورت احتمال معنای دیگر مساوی است.
یا «مأول» است، که در این صورت احتمال معنای دیگر راجح است.
مثلا در تفسیر نور الثقلین آیه ۳۰ سوره ملک: «قل ارایتم ان اصبح ماؤکم غورا فمن یاتیکم بماء معین» از امام رضا علیه السلام روایت کرده که ماء معین را به علم امام! تفسیر فرموده اند.(۱۷) تفسیر آب گوارا به علم امام نوعی تأویل است.
با این توضیح می توان گفت کلام «محکم» برای همه قابل استفاده است؛ و از کلام «متشابه» آنچه «ظاهر» است برای علماء با لحاظ شرایط دیگر قابل استناد و حجت است. و آنچه «مجمل» و «مأول» است بیان آن به عهده معصومین (علیهم السلام) می باشد.
 
مرحله سوم؛ فهم ظواهر ظنی قرآن و استنباط احکام از قرآن است که از طرفی تفسیر نیست تا مخصوص معصوم باشد، و از طر
فی جزو محکمات و ظواهر قطعی نیست که برای همه قابل فهم مستقیم باشد. بلکه فهم قرآن در سایه کلام معصوم است. شناخت تفاسیری است که از معصوم وارد شده در مورد ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، عام و خاص، مجمل و مبین، مطلق و مقید، رخص و عزائم، تقدیم و تاخیر و.
...
این کار مخصوص علما و فقها است که وارثان علوم انبیاء هستند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه خطبه اول(۱۸) می فرماید: « پیامبر (ص) رحلت فرمود و قرآن را در میان شما گذاشت در حالیکه: حلال و حرام خدا، و واجبات و مستحباتش را بیان کرده بود و همچنین ناسخ و منسوخ آنرا، و مباح و ممنوع آنرا روشن نموده بود؛ خاص و عام آنرا توضیح داد و پندها و مثلهایش را روشن ساخت، و مطلق و مقید آنرا بیان کرد، و محکم و متشابه آنرا معین فرمود، و مجمل آنرا تفسیر و پیچیدگیهایش را تبیین فرمود. این در حالی بود که پیمان معرفت و فراگیری بخشی از همه گرفته شده بود، و ناآگاهی از بخش دیگری از آن برای بندگان مجاز بود.
در حالی که بخشی از آن در این کتاب واجب شده و نسخ آن در سنت پیامبر معلوم گشته بود؛ و نیز احکامی بود که در سنت پیامبر عمل به آن واجب بود ولی در کتاب خدا ترک آن اجازه داده شده بود. و احکامی که در بعضی از اوقات واجب ولی در زمان بعد زائل شده بود. این ها در حالی است که انواع محرمات آن از گناهان کبیره ای که خداوند وعده آتش خود را بر آن داده تا گناهان کوچکی که خداوند غفران و آمرزش خویش را برای آن مهیا کرده از هم جدا شده است. و نیز احکامی که انجام کمش مقبول و مردم برای انجام مراتب بیشترش در وسعت بودند».

خلاصه اینکه من که نمی خواهم مقلد باشم باید قرآن را خوب بشناسم تا بتوانم از قرآن به نحو صحیح استفاده کنم.


ادامه دارد…


http://makarem.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید