ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

میلاد زهرا: میلاد زن مسلمان/۱

مقدمه:


در بیستم جمادى الثانى،[۱] یا
د میلاد آن گل یاس را زنده نگه مى داریم که بوى خوش آن به زندگى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) حیاتى تازه بخشید; او همان فاطمه دخت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و سرور زنان جهان و بزرگِ بانوان بهشت است. اگر بخواهیم بر طبق سنّت رایج میان مردم براى هر نماد مقدس زندگى، روز ویژه اى اختصاص دهیم، بهترین روز براى بزرگداشت زن مسلمان، روز ولادت فاطمه زهرا(علیها السلام) است. برهمین اساس امام خمینى(قدس سره)این روز را روز جهانى زن نام گذارى کرد.


سنّت انتخاب برخى روزهاى مهم براى بزرگداشت قشر خاصى از مردم، همچون: زنان، کارگران و… همواره در ارتباط با شخصیّت برجسته اى از آن قشر است. حال چرا باید مراسم جهانى بزرگداشت زن در روز ولادت فاطمه زهرا(علیها السلام)برگزار شود; در حالى که او در زندگى بسیار کوتاه خویش دوره جوانى را نیز پشت سر نگذاشته بود؟


در روز بزرگداشت مقام زن، سزاوار است الگویى فراروى بانوان جهان قرار داده شود که در خود همه عناصر کمال و همه ارزش هاى پویاى زندگى را دارا باشد; زندگى خصوصى یک زن به عنوان یک دختر یا همسر یا مادر و زندگى عمومى او به عنوان یک زن مسلمان که در همه عرصه هاى حیات حضورى فعّال دارد. زهرا همان انسان نمونه و الگوى بى همتاى انسان مسلمان است. او گرچه بسیار کوتاه زیست، اما مراحل زندگى او بسى پربار بود. کودکى او به آن اندازه از تلاش و معنویت سرشار بود که نظیر آن در هیچ کودک دیگرى یافت نمى شود. جوانى او کوتاه ولى مملو از
مفاهیم ارزشمند و پیام هاى پندآموز بود. بنابراین حیات کوتاه او از گستره اى وسیع برخوردار بود و ارزش حیات هر انسان نه در امتداد زمانى، بلکه در عمق محتوایى آن است. ژرفاى وجودى، به زمان، ارزش و جریان و اندیشه و وسعت مى بخشد تا آن جا که گاه ساعتى از زمان معادل روزگارى دراز مى گردد. چه بس ساعتى از زندگى انسان هاى بزرگ که به اندازه هزار سال از عمر انسان هاى خمود و بى تحرک در جهان تأثیر گذارده و به آن حیاتى تازه بخشیده است. در واقع آن چه در زندگى اهمیت فراوان دارد، امتداد در عمق حیات است; نه درازى طول حیات.


آرى; فاطمه(علیها السلام) الگوى برتر زنان در سطح جهان است و لذا ما او را با افتخار تمام فراروى همگان مى نهیم. اندیشه او بخشى از اندیشه پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) و روان او تپشى از حیات پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)بود. او الگوى زنان در تلاش و جنبش فرهنگى و در زندگى زناشویى و در نقش مادرى، و الگوى همگان در نقش انسانى است; او که در همه حوزه هاى حیات اجتماعى، حضورى زنده و فعال داشت. فاطمه دوشیزه اى بود نیکوتر از همه دوشیزگان و همسرى برتر از همه همسران و مادرى خوب تر از همه مادران و او همان انسان مسلمانى بود که بهتر از همه مسلمانان با بینش و نگرش خویش در گستره حیات به جریان درآمد. او همه نمادهاى ارزشمند انسانى را در شخصیت بى همتاى خود گردآورده بود.


زهرا نه از جهت خویشاوندیش با پیامب
ر(صلى الله علیه وآله وسلم) و بلکه به خاطر فضایل والا و خصلت هاى انسانى اش بر زنان جهان سرور گشته است. پس اگر با او همراه شوى به نیکى به تو خواهد آموخت عشق انسانى به همه انسانیت و بذل و بخشش انسانى به همه انسانیت و مسؤولیت فرهنگى انسان در برابر همه انسانیت و مبارزه و مقاومت انسانى در برابر همه دشمنان انسانیت چگونه است و بدین سان بانوى امروز توان ایستادگى در مقابل همه ستمگران و برترى جویان را خواهد یافت.


چرا فاطمه؟ زیرا او به زنان مى گوید: شما تنها یک زن نیستید; بلکه انسان هستید; پس از خاستگاه انسانى خویش برخیزید و زنانگى خویش را در آن مسیر قرار دهید; نه آن که از خاستگاه زنانگى خویش در عرصه حیات ظاهر شوید و انسانیت خود را به نابودى کشانید. اى زنان جهان به این بسنده نکنید که تنها در جسم و بدن انسان باشید; بلکه در ژرفاى روان و خرد و رفتار خود نیز انسان گردید; انسانى همواره همراه با خدا و مردم.


ما در روز جهانى زن، فاطمه را مى گزینیم تا بگوییم که اسلام با هرگونه ستم به زنان از دیرباز تا کنون مخالف بوده و هست; مردانى که زندگى زن را در دایره اى تنگ، محدود ساخته و افق هاى تکاپو و تلاش را روى او بسته اند. آنان خود در عرصه هاى مختلف به تولید اندیشه پرداخته، اما استعدادهاى زنان را از شکوفایى محروم ساخته اند و بدین سان جوامع انسانى از لطافت مهر و عاطفه زنان به دور مانده و میزان عشق و محبت در آنها بسیار کاهش ی
افته است. این دنیاى مهر و محبت تنها در دامان مادرى و به روى نوزادانشان گشوده مانده، در حالى که توان سیراب ساختن تمام زندگى و همه انسانیت را دارا است.


زنان در چنین فضایى، از زمینه و بستر مناسب براى فعالیت و شکوفایى برخوردار نیستند تا به تولید زندگى و بارورىِ توان هاى سرکوب شده شان بپردازند و بدین سان آنها در زندگى، نقشى حاشیه اى یافته و به حوزه محدودى از ساحات زندگىِ مردان رانده شده و انسانیت آنها به فراموشى سپرده شده است. از این روى اسلام براى جهان بشریت به ارمغان آمد تا زن و مرد را با همه مسؤولیت ها و تعهداتشان آشنا ساخته و نقش و جایگاه هر یک را در زندگى برمبناى تفاوت هاى وجودى شان تعیین نموده و بدین ترتیب دایره هستى را با این عناصر متنوع تکمیل سازد. این تنوّع نه در کرامت انسانى با همه محتواى فکرى، روحى و عملى آن و بلکه در داخل این محدوده براساس ویژگى هاى انسانى هر یک به ظهور رسیده و دو گونه انسانى پدید آورده است.


* * *


فاطمه در خانه نبوّت&l t;o:p>


 موهبت کوثر به پیامبر


زهرا دختر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و فرزندان او تنها نسل پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) هستند. در شأن نزول سوره کوثر آمده است: قریش بر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) عیب مى گرفتند که تو از خود نسلى ندارى و خداوند در پاسخ آنها این سوره را نازل ساخت: «ما به تو کوثر بخشیدیم * پس به درگاه پروردگارت نماز گذار و قربانى ذبح کن * که همانا دشمن بدگوى تو خود دنباله بریده است.»[۲]


کوثر به آن خیر فراوانى گفته مى شود که در سرتاسر زندگى و حتى پس از آن مى گسترد. پس اى پیامبر به سوى پروردگارت نماز بگذار که نسل تو هیچ گاه از میان نرفته و یاد تو تا ابد زنده خواهد ماند. آن که نسلش سزاوار نابودى است، دشمن تو و مخالف تو است. روایات اسباب نزول اشاره مى کنند که برخى از جاهلان قریش مانند: عاص بن وائل، ابوجهل، عقبه بن ابى معیط و کعب بن اشرف پس از مرگ قاسم، فرزند پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) او را دنباله بریده و بى نسل و ذری
ه مى خواندند. نزول سوره کوثر در چنین فضایى به این واقعیت اشاره دارد که خیر فراوانى براى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)از نسل فاطمه پدید خواهد آمد. این بیان، پاسخ طبیعى خداوند به ایراد مشرکان قریش بود; چرا که آنان براى تضعیف روحیه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به یکى از نمادهاى منفى و نقص شخصیتى در جامعه آن روز متوسل شده و او را دنباله بریده نامیده بودند و در مقابل خداوند به اعطاى خیر فروان به او اشاره نموده و از دنباله بریدگى دشمنانش خبر مى دهد. علامه طباطبایى در حاشیه این تفسیر از سوره کوثر تأکید مى کند که در غیر این صورت دیگر تأیید سخن با تعبیر «همانا دشمن بدگوى تو همو خود بى تبار است» بى فایده و لغو خواهد بود.[۳]


 


خواهران فاطمه


آیا پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به جز فاطمه زهرا(علیها ال
سلام) دختران دیگرى نیز داشت؟ گزارش هاى تاریخى تصریح مى کنند که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)به جز فاطمه(علیها السلام)پسران و دختران دیگرى نیز داشته است;[۴] اما پسران ایشان همگى در دوره کودکى از جهان رخت بربستند. دختران حضرت عبارتند از: زینب، ام کلثوم و رقیه که تا سن جوانى ادامه حیات داده و ازدواج نیز نمودند. البته عده بسیار اندکى از معاصران به تبع تعداد ناچیزى از متقدمان معتقدند که این دختران نه از آنِ پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و بلکه فرزندخوانده هاى آن حضرت بوده اند. این سخن شگفت در تعارض با صریح قرآن است[۵] که مى فرماید: «اى پیامبر، به همسرانت و دخترانت و همسران مؤمنشان بگو…»[۶]


 


کودک آگاه و متعهد


فاطمه چگونه کودکى را
پشت سرگذاشت؟ تاریخ براى ما چندان از دوران کودکى او در خانه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) گزارش نداده است; با این حال از روایات موجود به دست مى آید که کودکى او همچون دیگر کودکان به بازى و سرگرمى نگذشت. در واقع او در خویش چنان نیرو و توانى مى یافت که زمینه و فرصتى براى رفتار کودکانه برایش باقى نمى گذاشت. گنجایش درون او بسى بیش از یک کودک ساده و معمولى بود. او در آن دوره دشوار از حیات پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بسان انسانى کامل در برابر کوشش ها و رنج هاى پدر، احساس مسؤولیت مى کرد. شخصیت مادر در نهاد این کودک شکل گرفته و او را در فضاى روحیات و معنویات آن بانوى گران قدر نهاده و نقش و جایگاه مادرى به او بخشیده بود.



فاطمه از آن روز که دیده بر جهان گشود، هر از چندگاهى پدر را خسته از فشار و آزار مشرکان شب هنگام بر سردر خانه مى دید; آن گاه او را در آغوش گرفته و با بذل دریاى مهر و عطوفت خویش از درد و رنج پدر مى کاست. روزى در مسجد الحرام، پدر را به نماز ایستاده دید; در حالى که جامه اش را مشرکان آلوده ساخته بودند. آن گاه او با اندوه تمام در حالى که سرشک غم از دیده فرو مى ریخت به پیش آمد و با دست هاى کوچکش به برطرف ساختن آلودگى ها پرداخت. بدین سان فاطمه از آغاز کودکى به ساحت تعهد و مسؤولیت پاگذاشته و با پذیرش آن براى حمایت از پدر و مهرورزى به او در کنارش قرار گرفته بود. پدرى که مادرش را از دیرباز در اوان کودکى از دست داده و همسر مهربانش نیز از جهان رخت بربسته و اکنون تنهاى تنها به همراهى زهرا نیازمند است. فاطمه کوچک نیز در حالى کنار پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) ایستاده و با تمام وجود به حمایت از او برمى خاست که پدر از هر سو مورد تهاجم قرار گرفته و او خود نیز با ابلاغ آیین جدید به تمام جا
هلیت یورش برده بود. دشمنان از یک سو به او تهمت دیوانگى و جادوگرى مى زدند و از سوى دیگر با سنگ و کثافات بر او حمله مى بردند و به باد ناسزایش مى گرفتند تا آن جا که عمویش ابولهب نیز در برابرش نعره سر مى داد: اى قوم صد البته که او شما را جادو کرده است.[۷]


رنج ها و سختى هاى تبلیغ دین بر دوش پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) سنگینى مى کرد و او این همه را در روان بردبارش ذخیره مى ساخت و با دنیایى از صبر در برابر این فشار طاقت فرسا راست قامت مى ایستاد. محمد به خانه که مى رسید در ژرفاى اقیانوس مهر و عاطفه زهرا از نو نیرویى تازه مى یافت; چنان که گویا روزگارى در بهشت برین آرمیده است. عواطف زهرا نه همچون کودکى خام و گریه هایش نه تهى از شعور، بلکه دنیایى از بینش و آگاهى بود که براى کاستن از رنج هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و همراهى با آرمان هاى او به رویش گشوده مى شد.


فاطمه(علیها السلام) در همان دنیاى کودکى خویش، رنج هاى بزرگ پیامبر را رنج خویش احساس مى نمود و همه اهتمامات مقام نبوّت را در کنار دردهاى نبىّ در نهاد خویش مى گنجاند و طبیعى است که بازى و سرگرمى براى چنین کودکى بى معنى نماید. زمینه بازى و سرگرمى در اوقات فراغت انسان پدید مى آید و لذا کسى که خِرَدش را اند
یشه اى سرشار و عاطفه اش را احساساتى لبریز و زندگى اش را واقعیّتى پایان ناپذیر در برگرفته است، دیگر فرصتى براى خوش گذرانى و اتلاف وقت نخواهد یافت. فاطمه زهرا(علیها السلام) این چنین و نه بسان دیگر کودکان پرورش یافت; تعهدى در احساس و عاطفه و نگرش و رفتار که در سرتاسر حیات او نمودار گشته بود. نسیم مهر و عاطفه فاطمى که دل و روان پدر را درمى نوردید، الهام بخش ما در زندگى خانوادگى امروز است. این شیوه تربیتى به ما مى آموزد که فرایند پرورش فرزندان برپایه تعمیق عواطف و تقویت مهرورزى در آنان استوار مى باشد. پدران و مادران در چنین فضایى به هنگام خستگى از بار سنگین زندگى بر ساحل عاطفه و محبت دختران و پسرانشان نشسته و از فشار آن بر روان خویش مى کاهند. بدین سان نقش هاى خانواده در فرایندى دو سویه جایگزین یکدیگر مى شوند; گاه فرزندان در نقش پدر و مادر به تعادل روانى والدینشان یارى مى رسانند و گاه والدین به هنگام بازى با کودکان در نقش همسالانشان ظاهر مى شوند و به این گفته پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)جامه عمل مى پوشانند که «هرکسى سروکارش با کودک افتاد، لاجرم زبان کودکى باید گشاد.»[۸]


 


شبیه ترین مردم به پیامبر خدا


ابن عبدالبر در «الاستیعاب» به نقل از عایشه آورده است که «هیچ کس را همچون فاطمه در سخن و شکل و منش و رفتارِ با وقار به پیامبر خدا شبیه ندیده بودم; هرگاه به دیدار پیامبر مى رفت آن حضرت دست او را مى گرفت و بر او بوسه مى زد و برجاى خویش مى نشاند و هرگاه پیامبر به دیدنش مى رفت او دست پیامبر را مى گرفت و بر آن بوسه مى زد و او را بر جاى خودش مى نشاند.»[۹] این روایت را به عمد از منابع اهل سنت، نقل کردیم که در این زمینه کاملا بى طرف به شمار آمده و اتهام فرقه گرایى به آنها وارد نیست. مطالعه این روایت ما را به دو نکته مهم رهنمون مى سازد:


1) اندماج کامل شخصیت فاطمه در شخصیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به نحوى که در همه زمینه ها با او شباهتى تمام یافته و حتى بنا به برخى روایات دیگر روش راه رفتن او نیز بسان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) گشته بود: «فاطمه بسان پیامبر راه مى فت و مانند او گام برمى داشت.»[۱۰] پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) پدر او و مربى او و آموزگار او در زندگى بود. فاطمه در هر روز از اخلاق پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)توشه اى و از روح او معنویتى و از خرد او اندیشه و بینشى برمى گرفت. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در مکه، همه زندگى فا
طمه و در مدینه همواره بخشى از زندگى او بود; آن دو در شب و روز با یکدیگر زمزمه ها داشته و دختر بسان شاگردى مستعد در محضر پدر مى نشست و از دانش و اخلاق او بهره مى گرفت.


2) پیوند عمیق معنوى میان پیامبر و فاطمه منحصر به فرد بود; زیرا پیامبر با هیچ کس دیگرى این گونه برخورد نمى کرد که هنگام ورودش به احترامش برخیزد و بر او بوسه زند و بر جاى خویش بنشاند. فاطمه نیز با هیچ کس دیگرى به همین گونه رفتار نمى کرد. بنابراین رابطه آنها نه شکلى و ظاهرى و بلکه پیوندى عمیق در ژرفاى روح و روان بود.


 


گرامی ترین مردم نزد پیامبر خدا


حاکم نیشابورى در مستدرک خود بر دو صحیح معتبر اهل سنت به سند خویش از ابو ثعلب نقل مى کند که «پیامبر به هنگام بازگشت از جنگ یا سفرى بلا فاصله به مسجد مى رفت و در آنجا دو رکعت نماز شکر مى گذاشت و پس از آن به خانه فاطمه و سپس به منزل همسرانش مى رفت.»[۱۱] این بدان معنى است که فاطمه در محور پیوندهاى اجتماعى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)قرار داشته و حتى بر روابط زناشویى آن حضرت نیز مقدم بود. احمد بن حنبل نیز در مسند خویش به سند خود از ثوبان، غلام پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)نقل مى کند که «هرگاه حضرت به سفر مى رفت آخرین ملاقاتش با خویشانش، دیدار با فاطمه بود و هنگامى که از سفر بازمى گشت نیز نخستین ملاقاتش با فاطمه بود.»[۱۲]آخرین دیدار پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) با فاطمه است تا یادش در پندارش زنده مانده و مهر و عاطفه اش در سفر نیز به روانش آرامش بخشد. نخستین دیدار نیز باید با فاطمه باشد; زیرا پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به هیچ انسان دیگرى بسان فاطمه عشق نمىورزد و گرماى این عاشقى جز به آب دیدار محبوب فروکش نمى کند. ابن عبدالبر در «الاستیعاب» به سند خویش از عایشه نقل مى کند که از او پرسیدند: کدام یک از مردم نزد پیامبر خدا عزیزترین بود؟ او پاسخ داد: فاطمه. دوباره پرسیدند: از مردان چه؟ پاسخ داد: همسرش که همواره روزه دار و شب زنده دار بود.[۱۳] گواهى عایشه به این واقعیت تاریخى بسیار ارزشمند است.


 


مراقبت و رسیدگى فاطمه از پیامبر


فاطمه از آغاز تا زمانى که دعوت پیامبر به رهبرى آن حضرت رو به سوى فتح و نصرت نهاده بود، با احساس کامل مسؤولیت در برابر ایشان، همه مهر خویش را به پدر ارزانى مى بخشید و زندگى او را با روان پاک و قلب روشن و احساسات رقیق و عواطف سرشارش پاسبانى مى کرد. فاطمه نه تنها در سخت ترین شرایط و شدیدترین وضعیت ها از پدر مراقبت مى نمود، بلکه همه وجود خویش را نثار پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) کرده بود; زیرا او را همه هستى اش مى دید.


زهرا(علیها السلام) همان کودکى بود که در مکه به دنبال پدر در مسیر تبلیغ اسلام مى دوید و در برابر او همچون مادرى در مقابل فرزندانش، احساس مسؤولیت مى نمو
د. در تاریخ زندگى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) مى خوانیم: «هنگامى که مشرکان قریش در حال سجده بر دوش پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) شکمبه شترى انداخته بودند، فاطمه به نزدش آمده و آن را از ایشان دور ساخت.»[۱۴] مسلم نیز در صحیح خود به نقل از ابن مسعود نقل مى کند: «روزى پیامبر در مسجد الحرام نماز مى گذاشت. ابوجهل و یارانش گردهم آمده و ابوجهل به آنها گفت: چه کسى از شما مى تواند شکمبه شترى را که دیروز سربریده شده، در حال سجده بر دوش پیامبر افکند؟ آنان همگى به خنده افتاده و هر یک دیگرى را مى نگریست. سپس ابن مسعود مى گوید: من در جستجوى پارچه یا چیز دیگرى براى زدودن آلودگى ها از دوش پیامبر بودم و آن حضرت نیز همچنان در حال سجده بود. در این حال فاطمه از ماجرا خبردار شده و به سرعت در محل حاضر گشته و در حالى که کودکى بیش نبود با دستان خویش آلودگى ها را از دوش پدر زدوده و آن گاه رو به سوى دشمنانش کرده و آنها را به دشنام گرفت.»[۱۵]


از این گزارش تاریخى به دست مى آید که زهراى کوچک، پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را در آغوش مهر و محبت خویش مورد رسیدگى و مراقبت قرار مى داد و از بار سنگین اندوه او مى کاست. در واقع ما از این داستان کوتاه به میزان اهتمام و توجه فاطمه به پدر پى مى بریم; او که روند کار پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را پى گیرى مى کرد و همواره در صدد یارى رساندن به پیامبر در برابر آزار مشرکان بود. او با دقت بسیار به صورت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نظاره مى کرد و از نگاه ها و حرکات چهره اش به خواسته هایش پى مى برد; بى آن که پدر سخنى بر زبان آورده باشد. آن گاه بلافاصله و بدون هیچ تردیدى به این اوا
مر و نواهى پنهان، جامه عمل مى پوشاند و در این میان تنها عامل محبت به پدر و تقدیس شخصیت او به عنوان یک پیامبر بود که فاطمه را به این جهت سوق مى داد.


 


وجود گشوده فاطمه بر آفتاب قلب پیامبر


این بانوى بزرگ از زاویه نگاه به آموزه هاى اسلام، ذهنیات پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را استنباط مى نمود و علایق درونى آن حضرت را کشف مى کرد; گویا قلب پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در برابر چشمانش قرار داشته و او با مطالعه آن کتاب بزرگ به شایسته ها و ناشایسته ها پى مى برد. روزى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بر سینه فاطمه گردنبدى دیده و از دخترش روى برمى گرداند. فاطمه بلافاصله آن را از گردن بریده و بر زمین مى افکند. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به او روى کرده، مى فرماید: «تو از من هس
تى اى فاطمه; بیا به نزد من.» سپس فاطمه آن گردنبند را به مستمدى مى بخشد.[۱۶] در روایت دیگرى آمده است که روزى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به هنگام بازگشت از سفر به دیدار فاطمه مى رود و مدتى در خانه اش مى نشیند. چهره پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)اندکى گرفته بود. فاطمه(علیها السلام) به سرعت متوجه عامل نارضایتى پدر مى شود. پیامبر در خانه او پرده اى قیمتى و دو النگو بر دستانش دیده بود. فاطمه بلا فاصله آن پرده را از جا درآورده و النگوها را از دست افکنده و همراه حسن و حسین به نزد پیامبر مى فرستد و به آنها مى گوید: بر پدر از جانب من سلام رسانید و به ایشان عرض کنید که دیگر از ما چنین عملى سر نخواهد زد; پس هر چه صلاح مى داند درباره این اموال انجام دهد.


این سخن بر چهره پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) شادى مى افکند و او را به تحسین از این روح بلند و آگاه و زلال وامى دارد. پس بلا فاصله آن اموال را میان مستمندان و تهیدستان توزیع نموده و مى فرماید: «آن چه سزا بود انجام داد; پدرش به فدایش، پدرش به فدایش، پدرش به فدایش، خاندان محمد را با دنیا چکار که خداوند آنان را براى آخرت آفریده است.»[۱۷]


این روایات براى ما فضاى روابط میان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و فاطمه(علیها السلام) را آشکار مى سازند و این فضاى قدسى ما را به دو
نکته مهم رهنمون مى سازد:


1) زهرا در نهاد خویش این نیاز را احساس مى کرد که در ژرفاى وجود پدر غور کرده و تعهدات خویش را از حوزه مسؤولیت هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) استنباط نموده و الگوى زنده اى از خانواده نبوت و رسالت را در صحنه جامعه به نمایش گذارد. این وظیفه بر دوش هر دختر متعهدى است که پدرش در مسیر تبلیغ دیانت و انسانیت گام برمى دارد و این مسؤولیت هر زنى است که در ارتباط با انسانى ارزش مدار مى زییَد. آنان باید انفکاک از خویشتنى ها را بیاموزند و با آرمان پدر یا همسر یا برادر و یا فرزندشان همراه گشته و از بار سنگین مسؤولیت بر دوش او بکاهند. چرا که در تاریخ گذشتگان و معاصران به بزرگان بسیارى برمى خوریم که اطرافیانشان بر وجودشان سنگینى مى نمودند. آنان در فضاى آرمان خویش مى اندیشیدند و اطرافیانشان تنها در خواسته ها و امیال خود فرورفته بودند; دخترى که انتسابش به آن رهبر بزرگ در قلب او تخم تکبر و خودبرتربینى مى کاشت یا همسرى که خویشاوندیش با آن مرد والا او را به فخرفروشى بر دیگران وامى داشت و یا مادرى که تولّد آن انسان نمونه از او موجب مى شد براى خویش جایگاهى ویژه در میان مردم در نظر گیرد.


2) زهرا با فراآمدن بر قله آگاهى و تعهد توانسته بود از همه نیازمندى هاى شخصى خویش در راه رسیدن به آرمان هاى والایش درگذرد. او در نامعادله آرمان و خویشتن به راحتى ط
رف بزرگتر را بر طرف کوچکتر ترجیح داده و محور تابع را به سوى متبوع جهت بخشیده بود. این پیام ارزشمند براى همه زنان و مردان جهان بسى آموزنده است; آنانى که چه بسا از دو گزینه امیال و آرمان به قیمت دومى، اولى را مى گزینند و گاه آرمان را نیز به خدمت امیال خویش گرفته و پلّکان شهوتشان را بر پایه آن بالا برده و بر دوش مردمان به پیش مى کشند.


www.bayynat.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید