ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

میلاد زهرا: میلاد زن مسلمان/۲

شخصیتى برگرفته از وجود پیامبر


شواهد فراوان تاریخى درباره روابط زهرا با پدرش و شباهت ها و محبت هایش به او نشان مى دهند که شخصیت این بانوى بزرگ کاملا از شخصیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) الگوبردارى شده بود و لذا براى اِعراض از برخى مظاهر کوچک دنیا تنها اشاره و تمایلى از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)کافى بود تا او را به بالاترین حدّ معنویت و انفکاک از مادیت فرابرد.


روح و روان فاطمه به طور کامل با اسلام اصیل آمیخته گشته و در پرتو آموزه هاى قرآن و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) شکل گرفته بود و لذا او به وابستگى خونى با پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) که کرامتى بزرگ برایش بود، بسنده نکرده و بلکه مى خواست بیش و پیش از آن که فرزند جسمانى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است، فرزند روحانى و معنوى او در اخلاق و پرهیزگارى و پرستش و اطاعت از خدا باشد.


فاطمه دوست داشت که پدرش در خانه او زهد نبوى و ایمان معنوى و صفاى روحانى را مشاهده کرده و زندگى او را در کمال سادگى و قناعت بیابد تا بدین گونه الگویى زنده فراروى خانواده هاى مسلمان قرار دهد و بدین سان رشد نسل هاى جدید در این فضاى اسلامى به پالایش جامعه از پلیدى ها و آراستگى به زیبایى ها بیانجامد.


فاطمه در زندگى هیچ گاه خود را دور از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نمى دید و نسبت به آن حضرت، احساس جدایى نمى کرد. او در همه فضایل پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به مشارکت با او برخاسته بود; مگر در فضیلت نبوّت که هیچ کس را یاراى نزدیک شدن به آن نیست. این ویژگى آسمانى تنها و تنها از آن پیامبر خدا بوده و فرود وحى تنها بر این منزلگاه الهى میسّر مى باشد و اما دیگران با نزدیک شدن به وجود قدسى آن حضرت مى توانند در دیگر صفاتِ کمال نبوى با او مشارکت جویند. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به نزدیکترین انسان به مقام او فرموده بود: «تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى جز آن که پس از من هرگز پیامبرى برانگیخته نخواهد شد.»[۱۸]


 


قطره اى اشک و حلقه اى تبسم


شخصیت فاطمه در همه برخوردها و کردارهایش، ویژه و بى نظیر است. این برجستگى هنگام اندوه و گریه بر عزیزانش و به ویژه هنگام جدایى از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)نیز جلوه مى کند. یکى از آخرین دیدارهاى زهرا با پدر به روشنى نشانگر این ویژگى است. راویان از زبان عایشه حکایت مى کنند که او در یکى از روزهاى بیمارى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در بستر احتضار به دیدار پدر آمده، او را در آغوش مى گیرد. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)در گوش دخترش زمزمه اى نموده، او را به گریه مى آورد و سپس زمزمه دیگرى از پدر او را به خنده مى آورد. اطرافیان با شگفتى مى پرسند: چه زود خنده جاى گریه را گرفت؟ حضرت در پاسخ مى گوید: راز پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را در زمان حیاتش فاش نمى کنم. مدتى پس از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)دوباره از ایشان دراین باره پرسیده مى شود و آن حضرت چنین پاسخ مى دهد: «پدر در آغاز به من خبر داد
که جان او به سرانجام خود رسیده و او به زودى خداوند را ملاقات خواهد کرد; من از این خبر به گریه آمدم. آن گاه در بار دیگر خبر داد که من از میان خویشانش، پیش از همگان به دیدارش خواهم شتافت و من از این خبر شاد گشتم.»[۱۹]


همسر و مادر جوانى را در اوج زندگانى خویش در نظر بگیرید که درهاى حیات به رویش گشوده و شکوفه هاى امید به سویش لبخند مى زنند; با این حال او به هنگام خبردار شدن از مرگ زودرس خویش پس از پدر به شادى آمده و قطرات اشک را از گونه هایش پاک مى کند. آیا هرگز دخترى هر اندازه شیفته پدر از خبر مرگ خویش اندکى پس از پدر، شاد مى شود؟!


آرى; فاطمه به اندازه اندوهش بر فراق پدر از مرگ سریع خویش پس از او شاد گشت. زیرا این خبر به او اطمینان داد که جدایى چندان به طول نخواهد انجامید و او به زودى پدر را در بهشت برین نزد پروردگار کریم ملاقات خواهد کرد و در آن جهان نیز همچون این جهان در کنارش خواهد زیست. به راستى چه پیوندى را مى توان محکم تر و عمیق تر از این پیوند یافت؟! اندوه ژرفناک فاطمه بر پدر و تفاوت آن با غم دیگر دختران در فراق پدر از این واقعه برداشت مى شود. او هم زمان در دو نقش، بار این غم را بر دوش مى کشید: بانویى مسلمان و متعهد که فقدان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بر او گران مى آید و دخترى که روانش در روح پدر فانى گشته و زندگى اش در حیات او
معنا یافته و اندیشه اش در خرد او آمیخته گشته است و از این خاستگاه، رنج جدایى از پدر را بر کالبد خویش احساس مى کند.


امام صادق(علیه السلام) درباره آن بانوى بزرگ مى فرماید: «او تنها هفتاد و پنج روز پس از پیامبر در جهان زیست و در این مدت هیچ گاه متبسم و خندان دیده نشد; هر هفته دوبار در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه به زیارت مزار شهدا مى رفت و خاطرات کارزار پدر را به یاد مى آورد; پیامبر خدا در این سوى میدان و مشرکان در آن سوى میدان ایستاده بودند.»[۲۰] امام صادق(علیه السلام) در روایتى دیگر نقل مى کند که او در مزار شهدا به نماز مى ایستاد و مناجات مى کرد و این برنامه را تا زمان مرگ هرگز کنار نگذاشت.[۲۱] آرى این اندازه اندوه بر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) شایسته زهرا(علیها السلام) است و این هرگز از شأن و منزلت او نمى کاهد. زیرا این اندوه آرمانى در تضاد با ارزش بردبارى نیست.


روایاتى درباره گریه فراوان زهرا(علیها السلام) در برخى مجالس سوگوارى حکایت مى شود که از آن بانوى گرامى، موجودى همواره در حال گریه بدون هیچ کار و مسؤولیّت دیگرى تصویر مى کند. محمد بن سهل بحرانى در روایتى غیر مستند از امام صادق(علیه السلام)نقل مى کند: «گریه کنندگان جهان، پنج نفر هستند: …و اما فاطمه به اندازه اى بر مرگ پیامبر خدا گریست
که مردم مدینه از آن به رنج آمده، به او گفتند که گریه هاى تو ما را بسیار آزار رسانده است. از این روى فاطمه در روزهاى بعد به قبرستان مدینه مى رفت و در آن جا هرچه مى خواست گریه مى کرد; آن گاه به منزل باز مى گشت.»[۲۲]این گونه روایات را باید با دیده تردید نگریست; چرا که فاطمه(علیها السلام)هرگز آن انسان عاطل و بى مسؤولیتى نیست که شب و روز را تنها با گریه سپرى کند. فاطمه اى که همه دریچه هاى قلبش را بر ارزش هاى اسلامى گشوده و قضا و قدر الهى را با جان و دل پذیرا گشته است، هیچ گاه به این حد از بى تابى نمى رسد که مردم مدینه از شدت گریه او به رنج آیند; هرچند عزیز از دست رفته فاطمه، شخصیتى در حد پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) باشد. بزرگى اندوه هرگز از ارزش اخلاقى صبر نمى کاهد; زیرا بردبارى در نظام ارزشى اسلام قادر است انسان را در شدیدترین حالات سختى و مشقت به توازن و تعادل آرد. بنابراین باور ما بر آن است که حزن فاطمه بیش از آن که غمى شخصى و فردى باشد، اندوهى آرمانى و متعهد است. چرا که او در فقدان پدرش محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)مرگ آخرین پیامبر خدا را مى دید که پیوند آسمان و زمین را با رحلتش از هم گسست. این احساس عمیق در برخى سخنان آن حضرت به روشنى نمایان مى باشد. این جمله از ایشان به هنگام سوگوارى بر پدر نقل شده است: «اى پدر، اخبار آسمان از ما بریده شد.»[۲۳]


 


جواز گریه و اندازه شایسته آن


سخن گذشته ما از تعادل فاطمه در اندوه و گریه بر پدر ممکن است شبهات و اعتراضاتى پدید آرد. از این روى به توضیح بیشتر آن بحث مى پردازیم. رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) هرگز پدیده اى معمولى و آسان نیست; به ویژه بر دخترش فاطمه که بزرگى فاجعه و سنگینى مصیبت را بیش از هر کس دیگرى احساس مى نمود. حزن او بر پدر بزرگترین اندوه و گریه او بر ایشان بیشترین مویه بود. او هر از چندگاهى به همراه دو فرزندش حسن و حسین(علیهما السلام) به مزار شریف پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)مى شتافت و بر ایشان و دیگر شهیدانِ رکابش مى گریست تا بدینوسیله همواره آن پیامبر بزرگ خدا را به یاد مسلمانان آورده و آنها را از فراموش ساختن آن حضرت در خلال حوادث بزرگ زمانشان بازدارده; اما این بدان معنى نیست که او در طول شب و روز تنها به گریه مى پرداخت و همه مدت پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را به حالت غش و بى هوشى سپرى کرد.[۲۴] دلیل خود را بر این مدعا در چند بند ارایه مى دهیم:


1) صبر و بردبارى از مفاهیم اخلاقى و ارزش هاى والاى اسلامى هستند. بنابراین به طور طبی
عى از حضرت زهرا(علیها السلام) در جایگاه ویژه مذهبى اش انتظار مى رود که زیباترین جلوه هاى صبر را به نمایش گذارد. او همچون دیگر افراد اهل بیت(علیهم السلام) در این ارزش والا پیشگام و الگوى ما است; همان گونه که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نیز در این زمینه اسوه همگان مى باشد و همان گونه که پیامبران پیشین نیز در این خصلت پسندیده پیشگام بودند. «بردبار باش آن گونه که پیش از تو پیامبران اولوالعزم نیز بردبار بودند.»[۲۵] این آیه در واقع بیانگر مفهوم تأسّى و اصل الگوبردارى است. بنابراین گرچه بلایا و مصیبت ها به طور طبیعى بر قلب انسان تأثیر گذارده و او را اندوهناک مى سازند، ولى با این حال مقام و مرتبت متعالى صبر هیچ گاه تخصیص برنداشته و از اهمیّت آن کاسته نمى شود. چرا که بیان خداوند در توصیف صبر و مدح صابران از هرگونه استثنا و تخصیص پرهیز دارد: «خداوند بردباران را دوست مى دارد.»[۲۶] «صبر پیشه گیرید که خداوند با صابران است.»[۲۷] برخى روایات از امامان معصوم(علیهم السلام) نیز بر فضیلت فراگیر صبر تأکید دارند. امام صادق(علیه السلام) در این باره مى فرماید: «صبر و بردبارى بر رأس هرم ایمان قرار دارد.» «نسبت صبر و ایمان به منزله سر و پیکر است; پیکر بدون سر نابود است و ایمان نیز بدون صبر بر باد است.»[۲۸]


2) فاطمه(علیها السلام) بیشترین وقت خویش را به دفاع از حق خلافت على(علیه السلام) اختصاص داده بود. خطبه مشهور آن حضرت در مسجد و سخنانش در جمع مردان و زنان مهاجر و انصار از نمونه هاى روشن این مدعا است. علاوه بر آن بنا به برخى روایات، امام على(علیه السلام)فاطمه را هر شب با خویش به در خانه انصار و یا محل تجمع مهاجران همراه مى&nbsp
;ساخت. بنابراین او هر روز به طور مستمر در پى برآورده ساختن اهداف بزرگ خویش بود; در نتیجه فرصت فراوانى براى گریه و ماتم نداشت.


3) جواز و مشروعیت گریه از دیدگاه اسلام به هیچ وجه قابل انکار نیست; چرا که یعقوب بر یوسف گریست[۲۹] و پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)نیز بر فرزندش ابراهیم مویه کرد.[۳۰] بنابراین خلاف انتظار نیست که زهرا نیز بنا به طبیعت بشرى خویش بر فقدان عزیزانش بگرید; اما آن چه با آن مخالفیم تبدیل گریه به جزع و بى تابى است; آن گونه که در برخى مجالس سوگوارى به تصویر کشیده مى شود: مردم مدینه از گریه بسیار فاطمه به رنج آمده، نزد على(علیه السلام) شکایت آوردند و به آن حضرت پیشنهاد کردند که فاطمه(علیها السلام) یا شب ها بگرید و در روز آرام گیرد و یا روزها گریه کند و در شب آرام باشد. این تصویر نامناسب از فاطمه به قطع، مناسب جایگاه والاى آن حضرت در سطح گسترده خویش نیست و با مفهوم عصمت و عظمت آن حضرت سازگار نمى باشد. زیرا جزع و بى تابى از دید عقل و شرع مذموم است. امیرمؤمنان على(صلى الله علیه وآله وسلم) به یکى از یاران خویش که به سوگ فرزندش نشسته بود، چنین مى فرماید: «سرنوشت خداوند در هر حال بر تو جارى خواهد گشت; لیکن اگر بردبار باشى پاداش خواهى گرفت و اگر بى تابى نمایى گنهکار خواهى بود.»[۳۱]هم چنین آن حضرت به هنگام انجام غسل و کفن پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)فرموده بود: «اى پیامبر خدا، پدر و مادرم به فداى تو باد که نبوّت با مرگ تو به پایان رسید و خبرهاى آسمان از ما بریده گشت. حقیقتاً آن چه را که مرگ تو از ما گرفت، مرگ هیچ انسان دیگرى از ما نگرفته و نخواهد گرفت… هر آیینه اگر فرمان به صبر نمى دادى و از بى تابى نهى نمى کردى، بر تو بى نهایت سرشک
مى فشاندم.»[۳۲] در مقابل از ظاهر برخى روایات دیگر خلاف آن چه گفتیم به دست مى آید. على(صلى الله علیه وآله وسلم) در لحظه دفن پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)بر آستانه قبر آن حضرت ایستاده، فرمود: «بردبارى خصلتى پسندیده است جز در فراق تو و بى تابى خصلتى نکوهیده است جز در عزاى تو که مصیبت تو بسیار سنگین و گران است.»[۳۳]با این حال روایت مزبور تنها بر شدّت اندوه و بزرگى فاجعه و مصیبت دلالت داشته و در صدد توصیه به جزع و بى تابى و نکوهش صبر و بردبارى نیست. زیرا این صفات اخلاقى تخصیص بردار نبوده و هیچ گاه استثنا نمى پذیرند.


4) پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در سفارش ویژه به دخترش فاطمه درباره صبر و جزع به هنگام مرگ عزیزان مى فرماید: «هنگام مرگ من هرگز صورت خود را خراش مده و گیسوى خود را مکن و بر من فریاد واویلا سرمده و زنان نوحه گر را بر مزارم اجیر مکن.» آن گاه به آیه «در هیچ کار شایسته اى نافرمانى تو نکنند»[۳۴] استناد کرده، فرمود: «آن چه گفتم همان کار شایسته اى است که خداوند در این آیه از آن یاد مى کند.» این روایت را شیخ صدوق به نقل از امام باقر(علیه السلام) و امام کاظم(علیه السلام)نقل کرده است.[۳۵] حدیث مذکور، ما را نسبت به برخى گزارش ها از اندوه بى تابانه فاطمه در مرگ پدر به تردید مى اندازد; چرا که او خود از فاطمه(علیها السلام) خواسته بود که اندوه خویش را به گونه هاى شدید و غلیظ ابراز نکند.


5) فاطمه خود زنان بنى هاشم را در مراسم سوگوارى پدر سفارش مى دهد که به دعا و مناجات بسنده کرده و کار دیگرى از آنها سرنزند. امام حسین(علیه السلام) در این باره از پدر گرامى خویش نقل مى کند: «خانواده خویش را هنگام مرگ عزیزان به سخن نیک سفارش دهید; چرا که فاطمه در مجلس سوگوارى پدر به زنان بنى هاشم فرمود: از منقبت گویى بپرهیزید و به دعا و مناجات بسنده کنید.»[۳۶] این حدیث به روشنى نشانگر شخصیت متوازن فاطمه است که هنگام مرگ پدر نیز على رغم شدت مصیبت خللى به آن وارد نمى شود.


برخى ادعا مى کنند که گریه هاى فاطمه(علیها السلام) از براى اظهار مظلومیت خویش و همسرش بوده و او جهت آگاه سازى مردم از غصب حق خلافت على(علیه السلام) و در اندوه روى گردانى برخى مسلمانان از اسلام مى گریست; اما این سخن به دو دلیل چندان درست به نظر نمى رسد:


الف) تحقق آن اهداف مقدس تنها به وسیله گریه صورت نمى گیرد; بلکه خطبه آن حضرت در مسجد و سخنان صریح ایشان در جمع زنان و مردان مسلمان و اظهار خشم از عملکرد ابوبکر و عمر در غصب فدک و خلافت[۳۷] نیز اهداف مذکور را جامه عمل مى پوشاند.


ب) روایاتى که از گریه زهرا و سخنان اندوه بار او سخن به میان آورده اند، تنها ناظر به سوگوارى در مرگ پدر مى باشند. اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و در رأس آنها حضرت زهرا(علیها السلام)از دیدگاه ما در قله بردبارى و کمال قرار دارند. آن بانوى گرامى در صبر و شکیبایى و حتى در شیوه گریه زارى براى ما الگویى والا است. گریه او گریه انسان هاى بردبار و متعهدى است که شکایت هاى خویش را تنها به نزد خداوند متعال مى برند. آرى، گریه امام سجاد(علیه السلام) بر پدرش حسین(علیه السلام) به منظور اظهار مظلومیت آن حضرت بوده است; چرا که اشک هاى او به هنگام سخن از ستم هاى دشمنان به پدر از دیدگان برون مى تراوید تا بدینوسیله آن فاجعه جانکاه همواره در یاد مردم مانده و آنان را به مبارزه بر ضد امویان ترغیب نماید.


 


اندوه مقدس<SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang=AR-SA& gt;


فاطمه زهرا(علیها السلام) در دوره کوتاه عمر خویش پس از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) هرگز شادمان و خوشحال دیده نشد;[۳۸] لیکن اندوه او از خاستگاهى دینى برمى خاست و هرگز به سرحد بى تابى و انحراف از حالت تعادل نمى رسید. روایتى که از میان روایات مربوط به سوگ و اندوه فاطمه در مرگ پدر قابل اطمینان مى باشد همان حدیث زیارت مزار پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در هر هفته دو بار است. او به همراه حسن و حسین(علیهما السلام) بر مزار پدر حاضر مى گشت و بر او مى گریست و خاطرات او را به یاد مى آورد: پدر در آن گوشه نماز مى خواند و در این گوشه به موعظه مردم مى پرداخت و….


حضرت زهرا(علیها السلام) به منظور زنده نگهداشتن یاد پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در قالب تربیتى خود براى مسلمانانِ غرق در مرداب دنیا این چنین بر پدر مى گریست و لذا آن گونه که از روایات معتبر برمى آید، هیچ گاه سخنى شخصى از روى عاطفه خویش بر زبان جارى نساخت; چرا که او نماد و تندیس ایمان و تعهد بود.


 منابع و مآخذ:


[1] محقق شوشترى در کتاب «تواریخ النبى و الآل» ص۳۴ درباره تاریخ ولادت فاطمه زهرا(علیها السلام) چنین مى نویسد: «بنا به گفته شیخ مفید در مسارّ الشیعه و شیخ طوسى در مصباح المتهجد و بنا به روایت ابن جریر طبرى از امام صادق(علیه السلام) تاریخ ولادت آن حضرت، بیستم جمادى الثانى بوده و هیچ مخالفتى با این قول به چشم نمى خورد.» از امام باقر(علیه السلام) در باره تاریخ ولادت و وفات آن حضرت نقل شده است که «فاطمه دخت پیامبر در سال پنجم بعثت به دنیا آمده و به هنگام وفات، هجده سال و هفتاد و پنج روز داشت.»، کافى، ج۱، ص۴۵۷، ح۱۰.


[2] انا اعطیناک الکوثر * فصل لربک و انحر * ان شانئک هو الابتر – کوثر.


[3] المیزان، ج۲۰، ص ۴۲۹.


[4] البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۲۷۳ و بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۱۵۰ و الکامل فى التاریخ، ج۱، ص ۶۵۵ و سیره ابن هشام، ج۲، ص۲۰۲.


[5] قول مزبور، مخالف روایات متعددى از اهل بیت(علیهم السلام) نیز است; از قبیل روایات امام صادق(علیه السلام) که فرمود: «پیامبر
از خدیجه، داراى قاسم و طاهر-که نام دیگر او عبدالله است-و ام کلثوم و رقیه و زینب و فاطمه گشت» و هم چنین آن حضرت از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل فرمود: «خدیجه براى من طاهر-که نام دیگر او عبدالله و مطهر است-و قاسم و فاطمه و رقیه و ام کلثوم و زینب را آورد.» نک: خصال صدوق، ص ۴۰۴.


[6] قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنین… – احزاب/۵۹.


[7] تفسیر نور الثقلین، ج ۴، ص ۶۶.


[8] من کان له صبی فلیتص
اب له – من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ب۱۴۸، ص ۳۱۲، ح۲۱ و الوافى، ج۱۲، ص۱۳۸۸.


[9] ما رأیت احداً کان اشبه کلاماً و سمتاً و هدیاً و دلا برسول الله من فاطمه، و کانت اذا دخلت علیه قام الیها فاخذ بیدها فقبّلها و اجلسها فی مجلسه، و کانت اذا دخل علیها قامت الیه فاخذت بیده فقبّلتها و اجلسته فی مجلسها – به نقل از اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۳۰۷.


[10] ان فاطمه اقبلت ما تخطئ مشیه رسول الله – مسند احمد، ج ۷، ص ۵۴۰۱ و اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۳۰۷.


[11] کان رسول الله اذا رجع من غزاه او سفر اتى المسجد فصلى فیه رکعتین شکراً لله على انه ارجعه من سفره ثم ثنّى بفاطمه ثم یأتی ازواجه – به نقل از: اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۳۰۷ و فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج ۳، ص ۱۳۲ به نقل از صحیح ابى داود، مستدرک صحیحین و… .


[12] کان رسول الله اذا سافر آخر عهده بانسان من اهله، فاطمه و اول من یدخل علیه اذا قدم فاطمه – مسند ابن حنبل، ج ۶، ص ۳۷۰، این روایت را حاکم نیشابورى نیز با اندکى اختلاف در مستدرک خویش آورده است. نک: اعیان الشیعه، ج۱، ص۳۰۷.


[13] به نقل از: اعیان الشیعه، ج۱، ص ۲۰۸ ترمذى نیز این روایت را در صحیح خویش نقل کرده و در کتاب عوالم سیده النساء، ص ۱۲۳ نیز آمده است. شیخ طوسى در امالى خود به نقل از جمیع بن عمیر نقل مى کند که «روزى به همراه مادرم به نزد عایشه رفتیم و من در آن مجلس از على یاد کردم. پس او گفت: هیچ مردى را محبوبتر از او نزد پیامبر و هیچ زنى را محبوب تر از همسر او نزد آن حضرت ندیده بودم.» نک: عوالم الزهراء، ص ۱۲۴.


[14] اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۳۱۰.


[15] صحیح مسلم، کتاب جهاد و سیره، باب آزارهاى مشرکان به پیامبر و هم چنین: صحیح بخارى، کتاب آغاز آفرینش، باب آزارهاى مشرکان به پیامبر و هم چنین فضائل الخسمه، ج ۳، ص۱۳۰.


[16] انت منی ائتینی یا فاطمه – بحار الانوار، ج ۴۳، ب۴، ص ۸۴، ج ۶ و مسند فاطمه، ص ۱۰۷.


[17] قد فعلت، فداها ابوها، فداها ابوها، فداها ابوها، ما لآل محمد و للدنیا فانهم خُلقوا للآخره – بحار الانوار، ج ۴۳، ب۴، ص ۸۶، ح۸ و مسند فاطمه، ص ۱۰۶ و عوالم الزهراء، ص ۲۱۳ و ۲۶۳.


[18] انت منی بمنزله هارون من موسى الا انه لا نبی بعدی – الارشاد، ج ۱، ص۱۵۶ و صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۷ و بحار الانوار، ج۲، ب۲۹، ص۴۸۶، ح۳.


[19] انه همس فی اذنی اولا انه سیلاقی وجه ربه و انه نعیت الیه نفسه فبکیت ثم همس فی اذنی ثانیه انی اول الناس لحوقاً به من اهل بیته فضحکت – صحیح مسلم، ج۴ ص۱۹۰۴ و بحار الانوار، ج۴۲، ب۳، ص۲۵، ح۲۲ و مسند ابن حنبل، ج۸ ص۴۰۱.& lt;o:p>


[20] عاشت بعد رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم) خمسه و سبعین یوماً لم تر کاشره و لا ضاحکه، تأتی قبور الشهداء فی کل اسبوع مرتین، الاثنین و الخمیس، فتقول: ههنا کان رسول الله، و ههنا کان المشرکون – اصول کافى، ج۴ ص۵۶۱ و بحار الانوار، ج۴۳ ص۱۹۵ و عوالم الزهراء ص۴۴۷.


[21] اصول کافى، همانجا.


[22] البکّاؤن خمسه …و اما فاطمه، فبکت على رسول الله حتى تأذى بها اهل المدینه فقالوا لها: قد آذیتینا بکثره بکائک،
فکانت تخرج الى المقابر -مقابر الشهداء- فتبکی حتى تقضی حاجتها ثم تنصرف – عوالم الزهراء، ص۴۴۸.


[23] یا ابتاه انقطع عنّا خبر السماء – بحار الانوار، ج۴۳، ص۲۰۷.


[24] این مطلب در برخى روایات نقل شده است; نک: بحار الانوار ج۴۳، ص۱۸۱ و عوالم الزهراء، ص۴۵۱.


[25] فاصبر کما صبر اولو العزم من الرسل – احقاف/۳۵.


[26] و الله یحب الصابرین – آل عمران/۱۴۶.


[27] و اصبروا ان الله مع الصابرین – انفال/۴۶.


[28] الصبر رأس الایمان – و در حدیثى دیگر: الصبر من الایمان بمنزله الرأس من الجسد، فاذا ذهب الرأس ذهب الجسد، کذلک اذا ذهب الصبر ذهب الایمان – اصول کافى، ج۲، ص۸۷.


[29] اقناع اللائم على اقامه المآتم، ص۸۶.


[30] همان ص۱۱۴.


[31] ان صبرتَ جرى علیک القدر و انت مأجور، و ان جزعت جرى علیک القدر و انت مأزور – بحار الانوار، ج ۷۹، ص۱۳۴.


[32] بأبی انت و امی یا رسول الله، لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوه و الإنباء و اخبار السماء… و لو لا انت امرت بالصبر و نهیت عن الجزع لانفذنا علیک ماء الشؤون – نهج البلاغه/خ۲۳۵.


[33] ان الصبر لجمیل الا عنک، و ان الجزع لقبیح الا علیک، و ان المصاب بک لجلیل، و انه قبلک و بعدک لجلل – بحار الانوار، ج۷۹، ص۱۳۴.


[34] و لا یعصینّک فی معروف – ممتحنه/۱۲.


[35] ان رسول الله قال لفاطمه: اذا أنا متّ فلا تخمشی علیّ وجهاً و لا ترخى علیّ شعراً و لا تنادی بالویل و لا تقیمی علیّ نائحه. ثم قال: هذا المعروف الذی قال الله عز و جل فی کتابه: و لا یعصینّک فی معروف – معانى الاخبار، ص۳۹.


[36] مروا اهالیکم بالقول الحسن عند موتاکم، فان فاطمه لما قبض ابوها اسعدتها بنات هاشم فقالت: اترکن التعداد و علیکن بالدعاء – اصول کافى، ج۳، ص۲۱۷، ح۶ و خصال صدوق، ص۶۱۰، ح۱.


[37] نک: عوالم الزهراء، ص۴۴۵.


[38] در این باره نک: بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۹۵ و اصول کافى، ج۴، ص۵۶۱.


www.bayynat.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید