ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

امام علی علیه السلام- بخش اول

هستند کسانى که با یادآورى نام شان احساس مى کنیم که براى یافتن ردپایى از آنان باید وارد غارهاى تاریک تاریخ شویم و هر جا شمعى بیفروزیم تا بتوانیم آن ها را بشناسیم و با طرز تفکرشان آشنا شویم.


در مقابل کسانى هستند که با یادآورى نام شان احساس مى کنیم نامشان زمان را در مى نوردد، در افق هاى وسیع اوج مى گیرند و ما را با بى نهایت پیوند مى زنند تا جایى که همه چیز به صراحت یا به اشارت از آن ها حکایت مى کنند. زمانى که به خرد آن ها راه مى یابیم آن را سراسر نور و روشنایى مى یابیم. برخلاف بسیارى دیگر که وقتى به خرد آن ها وارد مى شویم به ابزارهاى دیگرى نیاز داریم تا اندیشه اى از آنان بیابیم و درک کنیم.


افرادى هستند که احساس مى کنیم که یاد آن ها ما را ذهنى مى سازند. تصور مى کنیم که اگر با آنها همراه شویم از زندگى فاصله مى گیریم و کسانى دیگر هستند که اگر یادشان کنیم احساس مى کنیم که اگر چه اندیشه ى انتزاعى دارند ولى آن را پویایى بخشیده و به واقعیت
نزدیک مى سازند.


این امام على علیه السلام است که اگر تاریخ را بکاویم در مى یابیم که هیچ مانعى نتوانسته است در برابر او قرار گیرد، هیچ عاملى نتوانسته است او را محدود کند، هیچ افق کوچکى نتوانسته است او را در خود جاى دهد و هیچ تعصبى نتوانسته است او را به خدمت بگیرد. على علیه السلام را در هیچ یک از این جاها نمى یابیم.


على علیه السلام انسانى است که در تمام زندگى خود با خدا زیست; نه یک زندگى صوفیانه که همه ى عواطف را مهار کند بلکه زندگى اى باز و بى آلایش که انسان را وا مى دارد تا با همه ى بندگان خدا زندگى کند، دردها و مشکلات آن ها را لمس کند و به مدد الهى به اندیشه آفرینى در اذهان آنان بپردازد. على با تمام وجود با خدا زیست.


على با این که در رأس هرم قدرت قرار داشت با مردم مى زیست و با قلب خود احساس مى کرد «لعلّ بالحجاز او الیمامه من لا طمع له بالقرص»(۱) «شاید در حجاز یا یمامه کسى باشد که امید دستیابى به قرص نانى را نداشته باشد.»& lt;/o:p>


 


شخصیت امام على علیه السلام


 «و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد»(۲) «و از مردم کسى است که جان خویش را به خشنودى خدا مى فروشد و خدا به بندگان، مهربان است».


«انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون ا
لصلوه ویؤتون الزکوه و هم راکعون»(۳) «همانا دوست و سرپرست شما خداست، و پیامبرش و کسانى که ایمان آورده اند، آنان که نماز برپا مى دارند و زکات مى دهند، در حالى که در رکوع اند».


این دو آیه درباره ى امام على علیه السلام نازل شده است; آیه اول در شب هجرت هنگامى که امام على علیه السلام در بستر رسول خدا خوابیده بود تا خروج رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) از مکه پوشیده بماند و خداوند را بر اخلاص خود به رسول خدا به گواهى بگیرد; چون اخلاص به رسول، اخلاص به خداست.


آیه دوم هنگامى نازل شد که امام در مسجد مشغول نماز بود و مستمندى وارد شد و نماز او را از صدقه دادن انگشتر خود به فرد مستمند بازنداشت.


در شخصیت او همه چیز در خدمت خدا بود. شمشیر و قهرمانى و شجاعت او نیز چنین بود.


امام على علیه السلام احساس مى کرد که مالک شجاعت، قهرمانى، شمشیر خود نیست و همه ى آن ها را از آنِ خدا مى دانست.


از دیدگاه او شجاعت و قهرمانى جنبه ى شخصى نداشت و سلاح ملک فردى او نبود; زیرا او آن ها را ملک خدا تلقى مى کرد و جز در مواردى که خدا مى خواست بکار نمى برد; او همیشه منتظر امر خدا بود و نبردى را انتظار مى کشید که احساس مى کرد خشنودى خدا در آن است.


امام على علیه السلام به خود اجازه نمى داد به نبردى وارد شود که شاید خشنودى خداوند در آن نباشد و یا به ضرر اسلام تمام شود. هنگامى که جنگ هاى امام على علیه السلام را بررسى مى کنیم همه را همین گونه مى یابیم; از اولین جنگ او در بدر در کنار رسول خدا تا آخرین جنگ او با خوارج.


امام على علیه السلام همواره در جستجوى مبناى شرعى جنگ بود و مى خواست مطمئن شود که نبرد در راه خدا و راه اسلام صورت مى گیرد نه در راه خودخواهى ها و شهوات.


ما امام على علیه السلام را در جنگ و صلح چنین دیدیم. صلح او نه براى مصلحت شخصى که براى مصلحت اسلام بود; حتى اگر صلح به ضرر شخص او بود مى فرمود: «لاسلمن ما سلمت امور المسلمین»(۴); «تا زمانى که امور مسلمانان به سامان باشد به آنچه انجام داده اید گردن مى نهم.»


زمانى که مى دید امور مسلمانان به صلح نیاز دارد، صلح مى کرد و اگر مى دید مصلحت اسلام و مسلمانان در جنگ است به نبرد مى پرداخت; خلاصه این که صلح و جنگ او در راه خدا بود.


زمانى که حرکت مى کرد
همه چیز را در برابر خدا کوچک مى شمرد و از کسى نمى ترسید; چون خوف خدا وجود او را فرا گرفته بود و درک عظمت خدا او را از توجه به بزرگى دیگران باز مى داشت.


او قهرمانى بود که نمى ترسید و حمله گرى بود که فرار نمى کرد; به همین جهت رسول خدا در بیان شخصیت او براى مسلمانان فرمود: «لأعطین الرایه غداً رجلا یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله کرار غیر فرار لایرجع حتى یفتح الله على یدیه»(۵); «فردا پرچم را به دست کسى خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند; او حمله گرى است که نمى گریزد و هیچ وقت پشت به جنگ نمى کند تا اینکه خدا پیروزى را به دست او رقم زند.»


او خدا را دوست دارد و به دشمنان خدا هجوم مى برد و خدا نیز او را دوست دارد. او قدرت خود را از خدا مى گیرد و در صحنه نبرد ثابت قدم مى ماند; زیرا احساس مى کند که با عنایت خدا حرکت مى کند. این روحیه اى بود که امام على علیه السلام مى خواست مردم با آن حرکت کنند; چون هر نبردى که از عمق ایمان و درون انسان برنخیزد نبردى سطحى خواهد بود که گام ها در آن مى لغزند.


&l t;P style=”TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 200%; MARGIN: 0cm 0.2pt 0pt 0cm; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl” dir=rtl class=MsoNormal align=justify> 


امام على علیه السلام پیش از بعثت


پیامبر گرامى اسلام سرپرستى امام على علیه السلام را پیش از بعثت به عهده گرفت تا از سنگینى عیال ابى طالب بکاهد; به این ترتیب امام على علیه السلام پسر خوانده رسول خدا شد. انسانى که پیوسته در آفاق الهى و کرانه هاى هستى به تأمل مى پرداخت و پیش از رسالت با تمام وجود با خدا در ارتباط بود و على علیه السلام را نیز در این تأملات شریک مى کرد و اخلاقیات ممتاز خویش را در جان و روان او جارى مى ساخت. رسول خدا راستگوى امین بود و على علیه السلام را نیز همین گونه تربیت کرد.


وقتى یکى از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام از او خواست به وى چیزى را بیاموزد که به مقامى والا در نزد حضرت نایل شود امام جعفر صادق علیه السلام به همین مسئله اشاره مى کند و مى فرماید: «انظر الى مابلغ به على من المنزله عند رسول الله فافعله فان علیاً بلغ مابلغ لانه کان الصادق الامین»; «ببین على به چه وسیله اى به آن منزلت در نزد رسول خدا رسید; تو نیز همان کار را بکن. زیرا على به هر چه دست یافت به این علت بود که راستگوى درستکار بود.»


صداقت امام على علیه السلام او را به حق پیوند داد; بنابراین هرگز از حق منحرف نشد; نه در امور کوچک و نه در امور بزرگ. امانت دارى على بود که او را به مسؤولیت ها پیوند مى داد; بنابراین در ارتباط خود با محیط، در همه مراحل زندگى خود و در همه عرصه هاى کار و فعالیت مسؤولیت اسلامى را امانت خدا مى دانست. این همان على علیه السلام است که با خدا زیست تا اینکه رسول خدا به رسالت مبعوث شد و او را به اسلام دعوت کرد او نیز در حالى که ۹ یا ۱۰ سال از عمر او مى گذشت اسلام را پذیرفت.


برخى از مورخان مى گویند على علیه السلام اولین کودکى بود که اسلام آورد. مى خواهند بگویند اسلام آوردن او کودکانه بود; اما رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم)زمانى که او را به اسلام دعوت کرد خرد بزرگى مردى را در وجود او مى دید و گرنه پیامبر
او را به اسلام دعوت نمى کرد و مورد خطاب قرار نمى داد.


 


على علیه السلام بعد از بعثت


على علیه السلام اسلام آورد و در خانه ى پیامبر و در کنار او بود و آواز پر جبریل را هنگام نزول نزد رسول خدا مى شنید. با رسول خدا بود تا هر آیه اى را که بر او نازل مى شود و هر حکمى را که بر او وحى مى شود بشنود.


از رسول خدا مى آموخت در جایى که رسالت و مکتب به صبر نیاز دارد
چگونه صبر کند و در جایى که رسالت به حرکت نیاز دارد چگونه حرکت کند و در جایى که رسالت به شدت نیاز عمل دارد چگونه شدت عمل به خرج دهد و در جایى که رسالت به تسامح و مدارا نیاز دارد چگونه مدارا کند. بنابراین اخلاق او شبیه اخلاق رسول خدا بود. وقتى مسیحیان نجران آمدند تا با رسول خدا مباهله کنند این آیه نازل شد:


«فمن حاجّک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع أبنائنا و أبنائکم و نسائنا و نسائکم و أنفسنا و أنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الکاذبین»(۶) «هر که با تو پس از آن دانشى که به تو رسید درباره ى او – عیسى یا آن حق – ستیزه و جدل کند بگو تا ما و شما پسران خویش و زنان خویش و خودمان را بخوانیم آن گاه دعا و زارى کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم».


پیامبر فرزندان خود حسن و حسین و دختر خود فاطمه ى زهرا و على علیه السلام را آورد. گویا مى فرماید: على نفس من است. این امتیاز از روى خویشاوندى نبود و گرنه رسول خدا پسر عموهاى بسیارى داشت; این امتیاز براى ژرفاى شخصیت على علیه السلام بود; زیرا رسول خدا شخصیت على علیه السلام را در ژرفاى نفس خویش پرورش داد و اخلاق على علیه السلام را از چشمه ى اخلاق خویش پدید آورد.


 


تجارت با خدا


على علیه السلام در همه ى عرصه هاى زندگى براى رسول خدا مسلمانى مطیع بود و اسلام در همه ى اندیشه ها، احساسات و عواطف او تثبیت شده بود. ما از سیره، سخنان و زندگى او در مى یابیم که اسلام از دیدگاه آن حضرت معامله ى جان با خدا بود; پس انسانى که براى خود حسابى غیر از حساب خدا باز کند یا به مصالحى غیر از مصالح رسالت خدا بیندیشد یا روابطى غیر از روابط مورد نظر خدا برقرار کند مسلمان نیست; یعنى تمام زندگى انسان باید براى خدا باشد.


«اذ قال له ربه اسلم قال أسلمت لرب العالمین»(۷) «آنگاه پروردگارش به او گفت: گردن نهاده و تسلیم باش، گفت: پروردگار جهانیان را گردن نهاده و تسلیم هستم».


«قل ان صلاتى و نسکى و محیاى و مماتى لله رب العالمین * لاشریک له و بذلک أمرت و أنا اول المسلمین»(۸) «بگو نماز و عبادت هاى من – یا قربانى حج من – و زندگانى و مرگ من همه براى خدا، پروردگار جهانیان است * او را انبازى نیست و مرا به این فرمان داده اند و من نخستین مسلمانم.»


على علیه السلام با تأکید بر اسلام بر سر زندگى خویش معامله کرد تا راه زندگى کردن را به ما بیاموزد. خداوند در آیه ى زیر در باره ى او مى فرماید: «و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضاه الله »(۹)


على علیه السلام مى خواست در معامله ى جان خود سود کند و دریافت جز این که جان خویش را در راه خدمت خدا قرار دهد و در راه او بذل جان کند در نزد خدا سودى نخواهد کرد; بنابراین زمانى که رسول خدا از او خواست شب هجرت در بستر او بخوابد با وجود همه ى خطرات بدون تردید آن را پذیرفت و نپرسید که چه آسیبى به او خواهد رسید. فقط از زنده ماندن رسول خدا سؤال کرد تا از آینده ى اسلام مطمئن شود. گفت: «یا رسول الله! آیا شما سالم خواهى ماند؟» رسول خدا فرمود: «بلى» امام فرمود: «پس بفرمایید».


این چنین بود که در بستر رسول خدا خوابید و گرنه رسول خدا نمى توانست خروج خود را از مکه مخفى کند. مردم مى دیدند شخصى در بستر رسول خدا خوابیده است و مى پنداشتند که او رسول خداست.


ادامه دارد…


www.bayynat.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید