ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

حضرت عیسى بن مریم علیه السلام

وى مسیح،‌ عیسى بن مریم (ع) آخرین پیامبر از پیامبران بنى اسرائیل است. نام ایشان «عیسی» ولقب وى مسیح مى‌باشد. به او ابن مریم نیز گفته مى‌شود؛ که این نام برگرفته از نام مادرش مریم دختر عمران است. وى تنها از یک مادر به دنیا آمد و پدرى نداشت.


در قرآن کریم درباره او چنین آمده است: «مسیح فرزند مریم،‌ جز فرستاده خدا نبود، ‌پیش از وى نیز فرستادگان دیگرى بودند. مادش، زن بسیار راست‌گویى بود…»[۱]


در زبان عبرى به او «یشوع» مى‌گویند که به معناى نجات بخش است؛‌ و نام او در انجیل «یسوع» است.


وى بنده خداوند متعال و فرستاده و کلمه‌ى او بوده که بر مریم پاکیزه و پاکدامن و عذرا که خود را از پلیدى‌ها پاکیزه نگاه داشت نازل گردید: «او کلمات پروردگار و کتاب‌هایش را تصدیق کرد و از مطیعان فرمان خدا بود»[۲]


 

& #x0D;

ولادت و سرپرستى:


عمران پدر مریم نزد بنى اسرائیل شخصیت بزرگى بود. همسرش نازا بود و سنّ خود او روبه فزونى نهاده در حالى که هنوز صاحب فرزندى نبود. او در نیایش خود از خداوند درخواست نمود تا فرزند پسرى بدو عطا کند؛ و نذر کرده بود که آن فرزند را وقف عبادت خداوند و خدمت به خانه‌ى خدا ـ‌ بیت المقدس ـ‌ نماید.


خداوند دعاى او را مستجاب کرد امًا فرزندى که به دنیا آمد دختر بود؛‌ که مریم نام گرفت. همسر عمران پس از تولد مریم دعا کرد تا خداوند این دختر را حفظ نماید وفرزندان او را از وسوسه‌هاى شیطان در امان نگاه دارد: «گفت:‌ خداوندا! من او را دختر آوردم ـ‌ ولى خدا از آنچه او به دنیا آورده بود آگاه‌تر است. و پسر همانند دختر نیست. من او را مریم نام گذاردم، و او و فرزندانش را از وسوسه‌هاى شیطان رانده شده در پناه تو قرار مى‌دهم»[۳]


مریم هنوز دخترى خردسال بود که عمران وفات هنگامى‌که یافت مادرش او را نزد سرپرستان معبد آورد، نسبت به این که چه کسى سرپرستى او را به چه کسى بسپارند اختلاف نظر حاصل شد، عاقبت از طریق قرعه سرپرستى او به زکریا سپرده شد. زکریا براى او محرابى را تعیین کرد که جز او کس دیگرى به درون آن وارد نمى‌شد.


داستان زکریا شبیه به داستان عمران است. او به سال‌هاى پیرى قدم نهاده و همسرش نازا بود. لذا دعا کرد تا خداوند به او فرزندى عطا کند؛‌ تا دعوت به خداوند را که در حال تبلیغ آن بود ـ به ویژه پس از ظهور از هم گستگى و تباهى در میان قوم او ـ ادامه دهد.


ولى چه گونه این امر مى‌توانست تحقق پیدا کند ؟! او مردى پا به سن گذاشته و همسرش نازا بود: ‌«گفت: ‌پروردگارا! چه گونه براى من فرزندى خواهد بود ؟! در حالى که همسرم نازا و عقیم است، ومن نیز از شدّت پیرى افتاده شده‌ام ؟!»[۴]


ولى خداوند دعاى او را مستجاب نمود و به او مژده داد که پسرى به او عطا کرد که نام او «یحیی» خواهد بود: «أى زکریا! ما تو را به فرزندى بشارت مى‌دهیم که نامش یحیى است؛ و پیش از این،‌ همنامى براى او قرار نداده‌ایم»[۵].


زکریا این مرد درستکار با ایمان،‌ مریم را به سمت وسوى عبادى صحیحى رهنمون ساخت، و به پرورش او ادامه داد؛‌ تا این که روزى مورد عجیبى را مشاهده نمود. هنگامى که بر او در محراب وارد شد، طعامى را دید که خود براى مریم نیاورده بود.


پس این روزى از جانب کسى آورده شده است ؟ مریم خود در آیه‌اى به این مسأله اشاره مى‌کند:‌ «وکفالت او را به زکریا سپرد. هر زمان زکریا وارد محراب او مى‌شد، غذاى مخصوصى در آن‌جا مى‌دید. از او پرسید: أى مریم! این را از کجا آورده‌اى ؟! گفت:‌ این از سوى خداست. خداوند به هرکس بخواهد،‌ بى حساب روزى مى‌دهد»[۶]


 


پرسش وبشارت فرزند:


مریم در محراب رشد و پرورش یافت و عبادت خود را پیوسته به انجام مى‌رساند تا آن که به مرحله بلوغ رسید. در آن دوران شانه‌هاى پرهیزگارى و پاکدامنى و پاکیزگى در او هویدا شد. این مسأله باعث شد تا فرشتگان به او بشارت پاکیزگى و برگزیدگى و برترى بر تمام زنان جهان را بدهند؛ و به او سفارش نمودند تا نسبت به عبادت خود مقیًد باشد،‌ و به خضوع در مقابل خداوند، و سجود، و رکوع به همراه راکعین اهتمام ورزد: «و به یاد آورید هنگامى را که فرشتگان گفتند:‌ اى مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته؛‌ و بر تمام زنان جهان برترى داده است. أى مریم! به شکرانه این نعمت براى پروردگار خود،‌ خضوع کن و سجده به جا آور؛‌ و با رکوع کنندگان رکوع کن»[۷]


و به او بشارت «کلمه‌ی» داد؛‌ کلمه‌اى که از جنس حروف نبود. بلکه وجود آکنده از حیات و سرشار از حرکتى است که نمود اراده خداوند در شکل گیرى و تکوین است. اراده‌اى که فرمان وکلمه‌ى «
کن» (بشو) به موجودى هویت و تعیین مى‌بخشد. بدین ترتیب کلمه تبدیل به انسانى مى‌شود،‌ که نامش مسیح عیسى بن مریم است.


کلمه «مسیح» چنان چه مفسران گفته‌اند بنابر احتمال بیش‌تر به معناى «مقرب» یا «مبارک» (خجسته)‌یا «ملک» (فرشته) است.


این مسأله در قرآن چنین بازگو شده است: «چنین بود که فرشتگان گفتند:‌ أى مریم! خداوند تو را به کلمه‌أى (= وجود با عظمتى) از طرف خودش بشارت مى‌دهد که نامش مسیح،‌ عیسى پسر مریم است»[۸]


مریم وقف خدمت و پرستش خداوند درمعبد بود. او به دور از مردم، روزگار خود را گذراند. در چنین حالتى بود که جبرئیل به صورت یک انسان نزد او آمد تا مریم به او مأنوس شود. هنگامى که وى را دید تصور کرد که این یک انسان است که مى‌خواهد با او عمل پلید را انجام دهد،‌در حالى که او زنى پاکدامن و پاکیزه است:‌«در این هنگام ما روح خود را به سوى او فرستادیم؛‌ و او در شکل انسانى بى عیب و نقص،‌بر مریم ظاهر شد»[۹].


مریم از او دورى گزید زیرا بیم آن داشت که این شخص نسبت به او قصد پلیدى داشته باشد؛ در حالى که او در جائى قرار داشت که نه نجات دهنده و نه یاورى وجود داشت: «او (سخت ترسید) و گفت:‌من از شرً تو،‌ به خداى رحمان پناه مى‌برم اگر پرهیزگاری[۱۰].


زیرا در باور خود تصور این را که او فرشته باشد نمى‌کرد. فرشته به او اطمینان داد و گفت: «من فرستاده پروردگار توام؛ آمده‌ام تا پسر پاکیزه‌اى به به تو ببخشم»[۱۱].


مریم جا خورد و از سخن فرشته که به او بشارت فرزندار شدن داده بود شگفت زده شد. چرا که او زنى باکره بود، و ازدواج نکرده بود تا هم چون زنان همسردار که ارتباطى زناشوئى دارند صاحب فرزند شود؛‌ و به راه کج نیز قدم نگذاشته بود او دوشیزه‌ى باکره و پاکدامن بود که به جهان گناه و پلیدى وارد نشده بود:‌ «گفت:‌ چه گونه ممکن است فرزندى صاحب شوم؟! در حالى که تااکنون انسانى با من تماس نداشته
و زن آلوده‌أى هم نبوده‌ام
[۱۲]


او در پاسخش گفت که این اراده و مشیئت خداوندى است؛ که هیچ چیز او را ـ‌جل جلاله ـ‌ درمانده نمى‌سازد و اگر خواستار امرى بود و تنها به او مى‌گوید که انجام بگیرو آن امر انجام مى‌گیرد: «گفت:‌ مطلب همین است پروردگارت فرموده:‌این کار بر من آسان است. (ما او را مى‌آفرینیم،‌ تا قدرت خویش را آشکار سازیم؛) و او را براى مردم نشانه‌أى قرار دهیم و رحمتى باشد از سوى ما؛‌ و این امرى است پایان یافته»[۱۳]


مریم از لحظه‌أى که جبرئیل (ع) درون او دمید آبستن گردید. این مسأله باعث شد تا گمان‌ها و اندیشه‌ها در مورد حرف‌هایى که مردم در باره‌ى او خواهند گفت ذهن او را مملو سازد. حالت آشفتگى و پریشانى به او دست داد و از آینده خود دلهره یافت پس به انزوا در جایى دور از دید مردم روى آورد:‌ «سرانجام (مریم) ‌به او باردار شد؛‌ و او را به نقطه دور دستى برد (و خلوت گزید)»[۱۴].


«درد زایمان او را به کنار تنه درخت خرمایى کشاند»[۱۵] در این هنگام مریم خود را رودر رو با تنگنایى سخت دید که توان مقابله با آن را نداشت. فریاد استغاثه‌‍اى از سر ترسى که درون او را پر کرده بود برآورد. به ویژه این که مى‌دانست که مردم شناختى از راز اعجازهاى خداوند ندارند. که این سبب تهدید شدن و در خطر افتادن آبرو و حیثیت و موقعیت او در جامعه خود بود پس: «(آن قدر ناراحت شد که) گفت:‌اى کاش پیش از این مرده و بکلًى فراموش شده بودم[۱۶].


همان گونه که انتظار آن مى‌رفت جبرئیل بر او نازل گشت، تا به وى اطمینان بدهد که خداوند متعال خود حامى و روزى دهنده‌ى اوست؛ و به او اشاره نمود که تنه درخت نخل بى ثمر را تکان دهد تا رطب تازه و خوشمزه بر او فرو ریزد و از آن نوش جان کند،‌و از جوى آبى که از زیر او مى‌گذشت بنوشد:‌ «ناگهان از طرف پایین پایش او را صدا زد که:‌ غمگین مباش! پروردگارت زیر پاى تو چشمه‌ى آبى قرار داده است. و این تنه‌ى نخل را به طرف خود تکان ده،‌ رطب تازه‌اى برتو فرو مى‌ریزد. (از این غذاى لذیذ)‌ بخور؛‌ و (از آن آب گوارا)‌ بنوش؛‌ و چشمت را (‌به این مولود جدید)‌ روشن دار!»[۱۷].


مریم (ع)‌ پس از زایمان گوشه‌ى غربت خود را ترک کرد. به همراه آوردن نوزاد مایه‌ى تعجب و شگفتى تمام کسانى قرار گرفت که او را به خوبى مى‌شناختند و از پارسایى و عبادت او آگاه بودند. آنان به مریم تهمت زدند؛‌اما او بر وصیًت جبرئیل پاى بند ماند و سکوت خود را ادامه داد،‌ و به نوزاد شیر خوار خود اشاره نمود تا با قوم خود سخن بگوید. با این اشاره شدًت خشم آنان افزون‌تر شد؛‌ ولى عیسى (ع) لجام خشم آنان را کشید و در باره‌ى داستان مادر خود با آنان سخن گفت و مادر خود را از تهمت‌هایى که به او نسبت داده بودند مبرا کرد:‌ و فرمود: «من بنده خدایم؛‌ او کتاب (آسمانى) به من داده، و مرا پیامبر قرارداده است؛‌ و مرا ـ‌هرجا که باشم ـ‌ وجودى پر برکت قرارداده است؛‌ و تازمانى که زنده‌ام،‌ مرا به نماز و زکات توصیه کرده‌است. و مرا نسبت به مادرم نیکو کار قرارداده؛‌ وجبًار و شقى قرار نداده است؛ و سلام (خدا)‌ بر من،‌ در آن روز که متولًد شدم،‌ و در آن روز که مى‌میرم،‌ و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!»[۱۸]


به این شیوه عیسى (ع) خود را به کسانى که به مادرش اعتراض نمودند معرفى نمود.


برغم این سخن عیسى (ع) در باره داستان ولادت و طبیعت بشرى وآیین او اختلاف وجود دارد:‌ «این است عیسى پسر مریم؛‌ گفتار حقّى که در آن تردید مى‌کنند»[۱۹].


بعضى ادّعا کرده‌اند که عیسى فرزند خداوند است،‌ وخداوند او را فرزند خود قرار داد. در حالى که خداوند متعال بى نیاز از کسى دیگر است در قرآن آمده است: «خدا هرگز فرزندى براى خود انتخاب نکرده است»[۲۰].


عیسى (ع) با چنین نگرشى رو در رو گردید،‌ و مردم را به پرستش خداوند دعوت نمود وبر عبودیت او مصرً بود و بر آن تأکید مى‌کرد:‌ «و خداوند،‌ پروردگار من و پروردگار شماست؛‌ او را پرستش کنید[۲۱].


در مقابل او خضوع کنید و فرمان او را اطاعت نمایید و از نواهى او در تمام عرصه‌هاى زندگى دورى گزینید؛‌ تا پایه‌هاى حق را مستحکم نمایید و در راه راست قدم بگذاری
د:‌ «این است راه راست»[۲۲].


زیرا خداوند براى مردم آنچه را که صلاح مردم است براى آنان تشریع مى‌کند، و آن‌ها را از چیزهایى که زندگى‌شان را تباه مى‌کند دورى مى‌سازد، و از آنها مى‌خواهد تا تعادل را در همه‌ى امور در نظر بگیرند.


قرآن مجید ـ که در همه‌ى احوال تعریف ناپذیراست ـ انحراف تصورات و مسائل مطرح شده در به صلیب کشیدن حضرت مسیح را بازگو مى‌کند. در قرآن آمده است که خداوند عیسى (ع) را از نیرنگ یهودیان نجات داده و او را زنده به سوى خود فراخوانده است.


(حواریون)‌ نیز به مسأله عیسى (ع)‌ شک نمودند؛‌ همان گونه که یهود به این امر مبتلا شدند و اختلافات شدیدى در این مورد میان آنان به وجود آمد. شخص به صلیب کشیده شده کیست ؟‌ آیا عیسى مسیح است یا یهوداى اسخریوطى ؟ یهوداى خیانت کار هنگامى که مکان عیسى را براى یهودیان افشا نمود از آنان خواست تا جلوتر از آنان وارد شود. در آن مکان کسى جز عیسى بن مریم (ع)‌نبود،‌ در لحظه‌ا‍ى که خداوند یهودا را شبیه عیسى (ع)‌،‌ و عیسى (ع) را به آسمان فراخواند. ه
نگامى که یهودیان وارد شدند تنها یک شخص،‌ یعنى یهودا را،‌ که خداوند او را شبیه عیسى (ع)‌ساخته بود یافتند آنان با خود گفتند:‌ اگر این عیسى است پس دوست ما کجاست؟ و اگر این یهودا ست پس عیسى کجاست ؟ آنان او را براى به صلیب کشیده شدن همراه خود بردند. او به آنان مى‌گفت: من (یهوذا) هستم و عیسى نیستم. یهودیان از سخنان او مى‌خندیدند و مى‌گفتند: تو به ما دروغ مى‌گویى،‌ تو خود یسوع (یعنى عیسى) هستى. آنان او را به صلیب کشیدند در حالى که هنوز در مورد او شک داشتند و هم رأى نبودند. قرآن کریم در نفى سخنان یهودیان در مورد به صلیب کشیده شدن و قربانى بودن عیسى چنین مى‌فرماید:‌«و (نیز)‌به خاطر کفرشان، و تهمت بزرگى که بر مریم زدند؛‌ و گفتارشان که ما،‌ مسیح عیسى بن مریم،‌ پیامبر خدارا کشتیم. در حالى که نه او را کشتند، و نه به دار آویختند؛‌ لکن امر بر آنها مشتبه شد و کسانى که در مورد (قتل)‌او اختلاف کردند،‌ از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پى روى مى‌کنند؛‌ و قطعاً او را نکشتند؛‌ بلکه خدا او را به سوى خود بالابرد و خداوند،‌ توانا و حکیم است[۲۳]


 


اعتقاد نصارى در مورد عیسى (ع):


هیچ اختلافى رأیى میان مردم در باره پیامبران به اندازه اختلاف رأى در مورد عیسى نبوده،‌ و هیچ جدل و مناقشه‌اى در باره پیامبرى هرکدام از فرستادگان به گستردگى جدل در مورد پیامبرى او نبوده است.


مایه‌ى شگفتى است که اهل کتاب به حدّى نسبت به عیسى اختلاف رأى پیدا کرده‌اند که به افراط و تفریط غوطه افتاده‌اند… یهودیان ادّعا کرده‌اند که وى زنا زاده است؛‌ زیرا به وجود آمدن فرزند بدون پدر امکان ناپذیراست،‌ و مسیح پدرى ندارد پس بایستى زنا زاده باشد… نصارى گفته‌اند که او فرزند خداوند است زیرا از روح او آفریده شده است،‌ و روح خدا جزئى از اوست، پس بایستى فرزند او باشد. این دو گروه در واقع سخت در مبالغه گرفتار آمده‌اند؛‌ گروهى وى را فرزند خدا شمرده و گروه دیگر او را زنا زاده پنداشته‌اند، ولى قرآن کریم مى‌گوید او در زمره فرستادگان با کرامت خداوند است به همراه معجزات و نشانه‌هایى به سوى بنى اسرائیل مبعوث شده‌است و مادرش زنى پاکدامن و پاکیزه است که خود را از کردار ناپسند پاک نگاه داشته و از قنوت کنندگان بوده است: «مسیح فزند مریم، جز فرستاده‌ى خدا نبود،‌که پیش از وى نیز فرستادگان دیگرى بودند؛‌ مادرش زن بسیار راست گویى بود؛‌ هردو غذا مى‌خوردند؛ (با این حال، چگونه دعوى الوهیّت مسیح و پرستش مریم را دارید ؟!) بنگر چگونه نشانه‌ها را براى آن‌ها آشکار مى‌سازیم؛ سپس بنگر چگونه بازگردانده مى‌شوتد[۲۴]


آیه مبارکه به دو گروه پاسخ مى‌گوید. پاسخى به نصارى در ادعاى فرزند خدا بودن عیسى، و پاسخى به یهودیان که مدّعى بودند وى زنا زاده است. او در واقع فرستاده، ومادرش زنى راست کردار بوده است.


این آیه هم چنین به آنان یاد آور مى‌شود که شخصى که غذا مى‌خورد در حقیقت نیازمندست؛ در حالى که خداى واقعى بى نیاز است. قرآن کریم اعتقادات نصارى را به صورت تفصیلى بیان مى‌کند و آنان را به سه گروه تقسیم مى‌کند:


1 – گروهى که اعتقاد دارند مسیح (ع) ‌فرزند خداست؛‌ زیرا از روح خدا آفریده شده است.


2 – گروهى که اعتقاد دارند مسیح ذات خداست که در شکل «یسوع» تجسم و نمود پیدا کرده و به زمین فرو آمده است تا مردم را از گناهان‌شان نجات دهد.


3 – گروه سوم که به تثلیث ایمان دارند (اقانیم سه‌گانه)‌پدر، پسر و روح القدس. ومعتقدند که این سه یکى‌اند و هر یک نیز هر سه‌اند.


در بعضى از کتاب‌هاى تاریخى که در باره پیامبران نگاشته شده چنین آمده است: «جماعت نصارى براى خود عقیده‌أى ساخته‌اند که مى‌گوید خداوند مرکب از سه اقنوم است: پدر و پسر وروح القدس؛ و تمام این‌ها یکى است. خداوند که همان پدر یا پسر است – بنابر پندارهاى متفاوت آنان ـ‌ فرود آمده و در مریم رسوخ یافته‌است، وبه صورت انسان در آمده و از او «یسوع» به دنیا آمده‌است تا آخر آنچه که آنان اعتقاد دارند.


این سخنان را مسیح بر زبان نیاورده و از آن خبر نداشته است. در واقع آن گاه که مسیحیان مسیحیت را میان بت پرستانى که به اقانیم مجسّد شدن خدایان به صلیب کشیده شدن و قربانى شدن اعتقاد داشتند ترویج نمودند،‌ آنان به کیش نصرانیت در آمدند و بدان نیاز پیدا کردند که میان اعتقاداتى که خود حمل مى‌کردند و آیین نو هماهنگى و هم سویى ایجاد کنند؛‌ بنابراین به عیسى به عنوان خدا مى‌نگریستند و مى‌گفتند: که از خداوند اقنوم فرزند که با پدر و روح القدس متحداست سرازیر شد، و در رحم مریم متجسد شد، سپس بعنوان خدا و انسان سردرآورد».


براى انسان این سؤال پیش مى‌آید که چه گونه عیسى مى‌تواند خدا باشد، در حالى که مانند دیگران زنى او را به دنیا آورده است ؟ و چگونه مى‌توانست خدا باشد، در حالى که مى‌خورد و مى‌آشامید و مى‌خوابید و درد مى‌کشید و خسته مى‌شد. این در حالى است که خداوند مسأله شرک به خودرا منتفى مى‌کند، و به کسانى که براین باورند پاسخ مى‌گوید: «بگو: اگر آن‌چنان که آن‌ها مى‌گویند با او خدایانى بودند در این صورت، سعى مى‌کردند راهى به سوى صاحب عرش پیدا کنند. او پاک وبرتراست از آن‌چه آن‌ها مى‌گویند: بسیار برتر و منزه تر[۲۵]


خداوند در سوره نساء مى‌فرماید: «اى اهل کتاب! در دین خود، غلوّ وزیاده روى نکنید؛ و در باره‌ى خدا، غیر از حق نگویید. مسیح عیسى بن مریم فقط فرستاده خدا،‌ و کلمه ومخلوق اوست؛‌که او ار به مریم القا نمود، و روحى (شایسته) از طرف او بود. بنابراین به خدا و پیامبران او ایمان بیاورید؛‌ و نگویید (خداوند) سه گانه است. از این سخن خوددارى کنید که براى شما بهتر است. خدا تنها معبودیگانه است؛ و منزه است که فرزندى داشته باشد؛‌ آن اوست آن‌چه در آسمان‌ها و زمین است از آن اوست؛ و براى تدبیر وسرپرستى آن‌ها، خداوند کافى است[۲۶]


و در سوره مائده مى‌فرماید: «آن‌ها که گفتند: خداوند همان مسیح فرزند مریم است، به یقین کافر شدند، با این که خود مسیح گفت: اى بنى اسرائیل! خداوند یگانه را که پروردگار من و شماست، پرستش کنید؛ زیرا هرکس شریکى براى خدا قراردهد،‌ خداوند بهشت را بر او حرام مى‌کند؛ و جایگاه او دوزخ است؛ وستم کاران، یارویاورى ندارند. آن‌ها که گفتند: خداوند یکى از سه خداست نیز به یقین کافر شدند؛ معبودى جز معبود یگانه نیست؛‌ و اگر از آن‌چه مى‌گویند دست برندارند،‌ عذاب دردناکى به کافران خواهد رسید. آیا آن‌ها به سوى خدا باز نمى‌گردند، و از او طلب آمرزش نمى‌کنند ؟! در حالى که خداوند آمرزنده مهربان است.


مسیح فرزند مریم فقط فرستاده‌ى خدا بود؛‌ پیش از وى نیز فرستادگان دیگرى بودند؛‌ مادرش،‌ زن بسیار راست‌کردارى بود؛‌ هر دو غذا مى‌خوردند؛ (با این حال،‌ چگونه دعوى الوهیت مسیح و پرستش مریم را دارید ؟!) بنگر چگونه نشانه‌ها را براى آن‌ها آشکار مى‌سازیم؛ سپس بنگر چگونه از حق باز گردانده مى‌شوند.»[۲۷]


اگر یهودیان و نصارى از مسأله عیسى به این علّت که وى بدون پدر به دنیا آمده است شگفت زده مى‌شوند بایستى نسبت به آدم شگفت زده‌تر شوند، زیرا وى بدون پدر و مادر به دنیا آمد آن کسى که آدم را از خاک آفرید وبه او فرمان داد موجود باش و او هم فوراً موجود شد، خود، عیسى را بدون پدر آفرید،‌واو منزه است و بزرگوار و قادر به انجام همه چیز است و هیچ چیز او را نه در زمین و نه در آسمان ناتوان نمى‌سازد. از این روست که قرآن او را به آدم تشبیه مى‌کند و فرماید: «مثل عیسى در نزد خدا، هم چون آدم است؛‌که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: موجودباش! او هم فوراً موجود شد. این‌ها حقیقتى است از جانب پروردگار تو؛‌بنابراین از تردید کنندگان مباش»[۲۸].


 


پیامبرى عیسى
(ع):


پس از رسالت موسى (ع) که با آیات و معجزاتى بر مردم نازل گشت بسیارى از بنى اسرائیل از راه راست منحرف شدند، و از حدود خداوند تجاوز کردند. آنان به ربا روى آوردند؛ که این خود سبب ساز تحریم بسیارى از امور پاکیزه و لذیذى شد که پیش از آن براى آنان حلال بود.


هم چنان که روز قیامت و کیفر و پاداش را انکار کردند در چنین گیرودارى بود که خداوند عیسى را پس از آن که به او وحى کرد و تورات و انجیل را به او تعلیم نمود به عنوان پیامبرى براى بنى اسرائیل مبعوث ساخت. او دعوت خود را گسترش داد و مردم را به ایمان به آن مژده داد. وى در نظر داشت تا آنان را به راه راست هدایت نماید،‌ولى در این راه با «صدوقان» را که روز جزا و آنچه را که در آن واقع خواهد شد انکار مى‌نمودند،‌ و نیز با «فریسیان» و نگارندگان و کاهنانى – که از مفاهیم دینى انحراف پیدا کرده بودند – برخورد نمود. در مقابل این موج سهمگین که به وسیله اشخاصى که به رسالت او کفر مى‌ورزیدند صادر شده بود ورودرروى او ایستادند و نیز به این خاطر که مؤمنان حقیقى به رسالت را نشان دهد،‌ (از همگان) پرسید:‌ چه کسانى یارى کنندگان من به سوى خدا هستند، پاسخ شاگردان اندک او که شمار آنان دوازده نفر مى‌باشد و ایمان خود را آشکار و با جسارت بیان نمودند، ‌این گونه بود:‌«ما یاوران خداییم؛‌ به خدا ایمان آوردیم؛‌ و تو نیز گواه باش که ما اسلام آورده‌ایم، ‌پروردگارا! به آنچه نازل کرده‌أى ایمان آوردیم،‌ و از فرستاده تو پیروى نمودیم؛ ما را در زمره گواهان بنویس»[۲۹]&lt ;/A>.


در مقابل گسترش خبرهاى عیسى ودعوت او که به پایه ریزى و بنیان نهادن ارزش‌ها همّت مى‌گمارد رؤساى دینى بنى اسرائیل احساس خطر نمودند، به ویژه پس از اعتراض او به غوطه ورشدن آن‌ها در شهوت‌ها و پلیدى‌ها و به تکایو افتادن آنان در مقابل لذتها، و نیز تهدید به افشا نمودن رازهاى آنان و رسوا نمودن معایب‌شان انجام گرفت. آنان او را تکذیب نمودند و از او درخواست کردند تا چیزى را که رسالتش را گواهى نماید ابراز کند. خداوند از طریق معجزاتى چند او را یارى نمود؛‌ که از جمله آن‌ها: شفاى بیماران و کوران مادر زاد، زنده نمودن مردگان به اذن خداوند،‌خبر دادن از امور غیبی،‌ سخن گفتن در گهواره و معجزاتى دیگر. خداوند در این باره مى‌فرماید: «هنگامى که خداوند به عیسى بن مریم گفت: یادکن نعمتى را که به تو ومادرت بخشیدم؛‌ زمانى که تو را به روح القدس تقویت کردم؛‌ که در گهواره و به هنگام برزگى،‌ با مردم سخن مى‌گفتی؛‌ و هنگامى که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم.»[۳۰]


در آیه دیگر،‌ این گونه تعبیرمى‌کند:«من نشانه‌اى از طرف پروردگار براى‌تان آورده‌ام؛‌ من از گل چیزى به شکل پرنده مى‌سازم،‌ سپس در آن مى‌دمم و به فرمان خدا پرنده‌اى مى‌گردد. و به اذن خدا کور مادر زاد و مبتلایان به پیسى را بهبودى مى‌بخشم؛ و مردگان را به اذن خداوند زنده مى‌کنم؛‌ و از آن‌چه مى‌خورید و در خانه‌هاى خود ذخیره مى‌کنید به شما خبر مى‌دهم؛
مسلماً در این‌ها نشانه‌اى براى شماست؛ اگر ایمان داشته باشید
[۳۱]


و بالاترین از این،‌ مژده دادن حضرت عیسى (ع) به بنى اسرائیل در این که پیامبرى به نام محمد (ص)‌ خواهد آمد،‌ تا بنى اسرائیل و دیگران به او ایمان آوردند: «اى بنى اسرائیل من فرستاده‌ى خدا به سوى شما هستم، و تصدیق کننده‌ى کتابى که قبل از من فرستاده شده (تورات) مى‌باشم، و بشارت دهنده به رسولى که بعد از من مى‌آید که نام او احمد است. هنگامى که او معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد،‌ کفتند: این سحرى‌است آشکار»[۳۲].


 


رومیان و یهودیان رو در رو با عیسى (ع):


على رغم وجود معجزات و مژده‌هاى عیسى (ع) و نیز آنچه که به انجام آن دست زد و مائده را به درخواست حواریون از آسمان بر آنان فرود آورد تا دلهاى آنان اطمینان پیدا کند و نسبت به صدق رسالت او اعتقاد حاصل نمایند،‌ با این حال یهودیان به دین او ایمان نیاوردند،‌و هنگامى که گسترش دعوت را میان فقرا و ضعیفان مشاهده نمودند،‌ بر آن شدند تا از گسترش آن جلوگیرى کنند و سعى کردند که موانعى را در مقابل آن قرار بدهند،‌تا مردم را ار شنیدن آن منع کنند. پس از آن یهودیان به این اکتفا نکردند بلکه شروع به تحریک رومى‌ها علیه عیسى نمودند. به این بهانه که وى سعى مى‌کند پادشاهى قیصر را از بین ببرد. آنان عیسى (ع) را در مقابل توطئه‌ها و فشارهایى از این گونه قرار دادند،‌ و عاقبت توانستند پادشاه رومیان را به دادن فرمان دستگیرى وى و نیز حکم به صلیب کشیده شدن او راضى نمایند.


قرآن کریم براى بیان وحدانیّت حقیقى، کفت گویى را میان خداوند و مسیح (ع) انجام مى‌دهد و فرماید: ‌«و آن گاه خداوند به عیسى بن مریم گوید:‌ آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را به عنوان دو معبود – غیر از خدا – انتخاب کنید ؟! او مى‌گوید: منزّهى تو! من حق ندارم آن چه راکه شایسته‌ى من نیست بگویم!‌ اگر چنین سخنى را گفته باشم تو مى‌دانى. تو از آن چه در روح و جام من است آگاهى؛‌ و من از آنچه در ذات پاک توست آگاه نیستم. به یقین تو از تمام اسرار و پنهانى‌ها با خبری»[۳۳]


 


پی نوشت:


1) «ما المسیح بن مریم إلاّ رسول قد خلت من قبله الر‌‍ُسل وأمّه صدّیقه..» (مائده، ۷۵).


2) «وصدقت بکلمات ربَّها وکتبه وکانت من القانتین» (تحریم، ۱۲).


3) «ربًّ إنّى وضعتها أنثى والله أعلم بما وضعت ولیس الذکر کالأنثى وإنّى سمیتها مریم وإنّى أعیذک بها و ذریتها من الشیطان الرجیم ». (آل عمران، ۱۳۶).


4) «قال ربّ أنّى یکون لى غلامٌ وکانت امرأتى عاقر وقد بلغت من الکبر عتی» (مریم،‌۸).


5) «یا زکریا إنا نبشرک بغلام اسمه یحیى لم نجعل له من قبل سمی».(مریم، ۷).


6) «وکفلها زکریا کلًما دخل علیها المحراب وجد عندها رزقاً قال یا مریم أنًى لک هذا قالت هو من عند الله إنً الله یرزق من یشاء بغیر حساب».


7) «إذ قالت الملائکه یا مریم إنً الله اصطفاک وطهًرک واصطفاک على نساء‌ العالمین ۰ یا مریم اقنتى لربًک واسجدى وارکعى مع الراکعین»(آل عمران، ۴۲ – ۴۳).


8) «إذ قالت الملائکه یا مریم إنً الله یُبشرک بکلمه منه اسمه المسیح عیسى بن مریم» (آل عمران، ‌۴۵).


9) «فأرسلنا الیها روحنا فیتمثل لها بشراً سوی» (مریم، ۱۷).


10) «قالت أنًى اعود بالرحمن منک إن کنت تقی»(مریم، ۱۸).


11) «قال إنًما أنا رسول ربًک لأهب لک غلاماً زکی» (مریم، ۱۹).


12) «قالت أنًى یکون لى غلام ولم یمسسنى بشرٌ ولم أکُ بغی».


13) «قال کذلک قال ربًک هو على هیًن ولنجعله آیه للناس ورحمه منًا وکان امراً مقضی».


14) «فحملته فانتبذت به مکان قصی» (مریم، ۲۲).


15) «فأجأها المخاض إلى جذع النخله»(مریم،‌۲۳).


16) «قالت یالیتنى متُ قبل هذا وقد کنت نسیاً منسی»(مریم، ۲۳).


17) «فناداها من تحتها ألا تحزنى قد جعل ربًک تحت سریا ۰ و هزى إلیک بجزع النخله تساقط علیک رطباً جنیاً ۰ فکلى واشربى وقرًى عین»(مریم، ۲۴ – ۲۶).


18) «إنًى عبد الله آتانى الکتاب وجعلنى نبیًاً ۰ وجعلنى مبارکاً أینما کنت وأوصانى بالصلاه والزکاه ما دمت حیًاً ۰ وبرًاً بوالدتى ولم یجعلنى جبَاراً شقیاً ۰ والسّلام على یوم ولدتُ ویوم أموت ویوم اُبعث حیّ»(مریم، ۳۰ – ۳۳).


19) «ذلک عیسى بن مریم قول الحقً الذى فیه یمترون» (مریم، ۳۴).


20) «ما کان لله أن یتخذ من ولد» (مؤمنون،‌۹۱).


21) «إنً الله ربًى وربًکم فاعبدوه» (مریم، ۳۶).


22) «هذا صراطٌ مستقیم» (مریم، ۳۶).


23) «و بکفرهم وقولهم على مریم بهتاناً عظیماً وقولهم إنّا قلتنا المسیح بن مریم رسول الله وما قتلوه وما صلبوه ولکن شُبّه لهم وإنَّ الذین اختلفوا فیه لفى شکّ منه ما لهم به من علم إلاّ اتباع الظنّ وما قتلوه یقیناً بل رفعه الله الیه وکان الله عزیزاً حکیم»(نساء، ۱۵۷ – ۱۵۸).


24) «ما المسیح ابن مریم إلاّ رسولٌ قد خلت من قبله الرسل وأمّه صدّیقه کانا یأکلان الطعام انظر کیف نبیّن لهم الآیات ثُمَّ انظر أنّى یؤفکون» (مائده، ۷۵).


25) «قل لو کان معه آلهه کما یقولون إذاً لابتغوا إلى ذى العرش سبیلا سبحانه وتعالى عمّا یقولون علوّاً کبیر» (اسراء، ۴۳ – ۴۴).


26) «یا أهل الکتاب لا تغلوا فى دینکم ولا تقولوا على الله إلاّ الحقّ إنَما المسیحُ عیسى بن مریم رسول الله وکلمته ألقاها إلى مریم وروحٌ منه فآمنوا بالله ورُسُله ولا تقولوا ثلاثه انتهوا خیراً لکم إنَما الله إلهٌ واحدٌ سبحانه أن یکون لهُ ولد له ما فى السَّماوات وما فى الأرض وکفى بالله وکیل» (نساء، ۱۷۱).


27) «لقد کفر الذین قالوا إنّ الله هو المسیح ابن مریم وقال المسیحُ یا بنى اسرائیل اعبدوا الله ربّى وربّکم إنّه من یُشرک بالله فقد حرّم الله علیه الجنّه ومأواه النّار وما للظالمین من أنصار ۰ لقد کفر الذین قالوا إنّ الله ثالثُ ثلاثه وما من إله إلاّ إله واحد وإن لم ینتهوا عمّا یقولون لیمسَّنَّ الذین کفروا منهم عذابٌ ألیم أفلا یتوبون إلى الله ویستغفرونه والله غفورٌ رحیم ما المسیح ابن مریم إلاّ رسولٌ قد خلت من قبله الرسل وأمّه صدّیقه کانا یأک
لان الطعام انظر کیف نبیّن لهم الآیات ثُمِّ انظرأنّى یُؤفکون» ( مائده، ۷۲ – ۷۵).


28) «إنّ مثل عیسى عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثمَّ قال له کن فیکون الحقّ من ربّک فلا تکن من الممترین» (آل عمران، ‌۵۹ – ۶۰).


29) «نحن انصار الله آمنّا بالله وأشهد بأنّا مسلمون ۰ ربّنا آمنا بما أنزلت واتبعنا الرسول فاکتبنا مع الشاهدین» (آل عمران، ۵۲ – ۵۳).


30) «إذ قال الله یا عیسى ابن مریم اذکر نعمتى علیک وعلى والدتک إ
ذ أیدتک بروح القدس تکلّم الناس فى المهد و کهلا وإذ علمتک الکتاب والحکمه والتوراه والانجیل». (مائده، ۱۱۰)


31) «إنّى قد جئتکم بآیه من ربّکم أنّى أخلق لکم من الطین کهیئه الطیر فأنفخ فیه فیکون طیراً بإذن الله وأبریء الأکمه والأبرص وأحیى الموتى بإذن الله وأنبئکم بما تأکلون وما تدخرون فى بیوتکم إنّ فى ذلک لآیه لکم إن کنتم مؤمنین». (آل عمران، ۴۹)


32) «یا بنى اسرائیل إنّى رسول الله الیکم مصدّقا ً لما بین یدى من التوراه ومبشراً برسول الله من بعدى اسمه أحمد فلمّا جاءهم بالبینات قالوا هذا سحرٌ مبین» (صف، ۶).


33) «و إذ قال الله یا عیسى ابن مریم أأنت قلت للنّاس اتخذونى وأمى إلهین من دون الله قال:‌سبحانک ما یکون لى أن أقول ما لیس لى بحقّ إن کنت قلته فقد علمته تعلم ما فى نفسى ولا أعلم ما فى نفسک إنّک أنت علام الغیوب» (مائده، ۱۱۶).


www.bayynat.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید
پخش ویدئو

مسابقه ی کتابخوانی تفسیر سوره ی انسان

مشاوره رایگان کلاسهای مجازی