ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

خاتم سلیمان نبى(علیه السلام) افسانه یا واقعیت / بخش دوم

د) ریشه اسرائیلى افسانه خاتم سلیمان


گر چه تعدادى از مفسران ـ چنان که ملاحظه شد ـ متوجه ضعف این تفسیر شده و داستان ربوده شدن خاتم سلیمان را به وسیله شیطان نفى کرده اند، اما فقط تعداد اندکى از آن ها با دقت بیشترى به ریشه یابى مسئله پرداخته اند که تحلیل آن ها را در این جا مى آوریم:


1. ابوحیان


چنان که گذشت، ابوحیان در یک جمله کوتاه این داستان را از ساخته هاى یهود معرفى کرده است.


2. آلوسى


آلوسى نیز به دنبال نقدى که از وى نقل کردیم، مى افزاید: از طریق عبد الرزاق و ابن المنذر، روایتى از ابن عباس نقل شده که نشان مى دهد این روایت از اخبار کعب الأحبار است و معلوم است که کعب آن را از کتاب هاى یهود روایت مى کرد و روایات او قابل اعتماد نیست.


آلوسى ـ که قبلا گفته است داستان جراده را نسائى، طبرى و ابن ابى حاتم با سند قوى از ابن عباس نقل کرده اند ـ اضافه مى کند: این که این خبر به ابن عباس نسبت داده شده، به معناى صحت آن نمى باشد وقوت سند آن نیز احراز نمى شود، هر چند دیدیم که برخى، آن را باور داشته اند.۳۰


حدیث مورد اشاره آلوسى را سیوطى در تفسیر الدر المنثور آورده است. او از طریق عبدالرزاق و ابن المنذر از ابن عباس نقل مى کند که گفت: چهار آیه در کتاب خدا هست که من معناى آن ها را نفهمیدم و از کعب الأحبار پرسیدم. وى آن گاه یکى از چهار آیه مورد نظر خود را همین آیه مورد بحث ذکر کرد و گفت: از کعب از معناى: «و القینا على کرسیّه جسداً ثم اناب» پرسیدم، گفت: شیطان، خاتم سلیمان را که ملکش در آن بود ربود و آن را در دریا افکند و در شکم یک ماهى قرار گرفت، سلیمان هم چنان آواره بود تا آن که آن ماهى را به وى دادند، او آن را پخت و خورد و انگشترى را در آن یافت و به ملک و حکومت خود برگشت.۳۱ رد پاى کعب الأحبار (یهودى الأصل و راوى مشهود اسرائیلیات)و وهب بن منبه(از راویان یهودى الأصل که قبلا معرفى کردیم) در چند مورد دیگر از این افسانه نیز به چشم مى خورد و به نظر مى رسد ریشه این داستان به آن ها برمى گردد. از جمله، یکى از راویان داستان «جراده» کعب است.۳۲&lt ;/SPAN> هم چنین در چندجا بخش هایى از این داستان از وهب بن منبه نقل شده است، از جمله وى مى گوید: انگشترى سلیمان از آسمان نازل شده بود و چهار گوش بود…۳۳ و نیز مى گوید: وقتى چهل روز از ربودن انگشترى گذشت شیطان فرار کرد و [پس از دستگیرى او ]سلیمان، نقبى در صخره اى کند و شیطان را در آن زندانى کرد و دهانه آن را با آهن و سرب گرفت، و آن گاه صخره را به دریا افکند.۳۴


3. نَسَفى


نسفى نیز در تفسیر آیه یاد شده مى گوید: اما روایتى که در مورد انگشترى و شیطان و بت پرستى در خانه سلیمان(علیه السلام)نقل مى شود از داستان هاى باطل یهود است.۳۵


4. زمخشرى


زمخشرى هم پس از نقل داستان گم شدن خاتم سلیمان، آن را رد مى کند و مى گوید: علمایى که دقت نظر دارند، این داستان را قبول نکرده و گفته اند:
از داستان هاى باطل یهود است و شیاطین، هرگز توان چنین کارها و تصرفاتى را ندارند. و این که خداوند شیاطین را بر بندگانش مسلط سازد، به طورى که احکام او را تغییر دهند و با همسران پیامبر آمیزش کنند، امرى قبیح است.۳۶


5. ابن کثیر


ابن کثیر با اشاره به افسانه هایى که گذشت، مى گوید: همه اینها از اسرائیلیات است.۳۷ وى آن گاه با اشاره به داستان منسوب به ابن عباس اضافه مى کند: اسناد این روایت به ابن عباس قوى است، لکن ـ اگر این روایت واقعاً از ابن عباس باشد ـ ظاهراً ابن عباس آن را از اهل کتاب گرفته است، و در میان اهل کتاب کسانى هستند که به نبوت سلیمان عقیده ندارند. بنابراین، ظاهراً آن ها این داستان را به دروغ به سلیمان نسبت داده اند. نشانه این معنا این است که در این داستان منکرهایى به چشم مى خورد که از بدترین آن ها، موضوع ارتباط [شیطان] با زن هاست.۳۸


بعضى از پژوهشگران معاصر نیز بر این معنا تأکید دارند و معتقدند که گم شدن انگشترى سلیمان و سرگردانى وى و به دست آمدن انگشترى در شکم ماهى، برگرفته از داستانى است که در «تلمود بابلى» نقل شده است (Guitin ©۸b). روزى سلیمان از آسمودایى۳۹ (دیوى که به وسیله بنیاهو مسخر سلیمان شد و نزد قصاصان اسلامى به نام سخر معروف است) پرسید که منشأ قدرت تو چیست؟ آسمودائى گفت زنجیر را از من بازکن و انگشتریت را به من بده تا منشأ قدرت خود را به تو نشان دهم. چون سلیمان چنین کرد دیویک بال خود را به زمین گذاشت و بال دیگر خود را به آسمان بالا برد و سلیمان را به فاصله چهار صد فرسنگ پرتاب کرد. در آن جا بود که سلیمان گفت انسان از زحمت خود در زیر آفتاب چه نفعى مى برد. سلیمان سرگردان شد و همه جا مى گفت: من پادشاه اورشلیم بوده ام تا آن که پیش یکى از افراد Sanhedrin رسید، وى که این وضع را دید مشکوک شد و به بنیاهو پیغام داد که آیا سلیمان را ملاقات کرده است؟ وى جواب داد که مدتى است سلیمان او را به حضور نخ
واسته، به این ترتیب دانستند که آن گدا سلیمان است و انگشترى او را با اسم اعظم به وى باز دادند و وى به سلطنت رسید.۴۰


ه ) سبب و عامل نفوذ اسرائیلیات در تفسیر


در این جا این سؤال پیش مى آید که چه عاملى باعث شد که این گونه افسانه هاى اسرائیلى وارد تفسیر شود؟ اهمیت این سؤال، زمانى روشن مى شود که بدانیم بنى اسرائیل در مسائل فراوانى با هم اختلاف داشتند، قرآن درباره اختلاف آن ها داورى کرد و خرافات و افکار بى اساس رایج را در میان آنان از حقایق جدا ساخت و از این رو فرمود:


بى شک این قرآن اکثر آن چه را بنى اسرائیل درباره اش اختلاف دارند براى آنان حکایت مى کند.۴۱


هم چنین قرآن خود را در برابر کتاب هاى پیشین آسمانى، حافظ و مراقب و نگاهبان معرفى مى کند (اصول آن ها را حفظ کرده تحریف یا تفسیر غلط آن ها را مشخص مى سازد) و مى فرماید:


و ما کتاب [= قرآن] را به حق بر تو نازل کردیم در حالى که تصدیق کننده کتاب هاى پیشین و حافظ و نگاهبان آن هاست.۴۲


با توجه به این حاکمیت و روشن گرى قرآن، این سؤال پیش مى آید که چرا مسلمانان در فهم معانى قرآن به علماى یهود (یا یهودى الاصل) مراجعه مى کردند و علت این لغزش و انحراف چه بود؟


ابن خلدون در پاسخ این سؤال، دو عامل اجتماعى و دینى (۱. جهل و امّى بودن عرب; ۲. مسامحه مسلمانان در فراگیرى اخبار و حکایت گذشتگان ـ نه احکام شریعت ـ از اهل کتاب) را مؤثر مى داند. وى پس از آن که تفسیر را به دو نوع تقسیم مى کند، درباره تفسیر نقلى (تفسیر مبتنى بر حدیث) چنین مى نویسد:


کتاب هاى این مفسران و روایات و مطالب منقول آنان شامل مطالب درست و نادرست و مقبول و مردود است. علت راه یافتن این گونه مطالب در این نوع تفسیرها این است که عربِ آن روز اهل دانش و مطالعه نبودند و بى سوادى و زندگى بدوى بر آن ها چیره شده بود و هرگاه به حکم طبیعتِ کنجکاو بشرى مى خواستند در مورد علل و اسباب آفرینش و آغاز خلقت و اسرار هستى، شناخت و آگاهى پیدا کنند به اهل کتاب که سابقه پیروى از شریعت آسمانى داشتند، مراجعه کرده و از آن ها استفاده مى نمودند و آن ها عبارت بودند از یهود (پیروان تورات) و پیروان مسیحى آن ها، در حالى که یهودیانى که آن روز در جامعه عرب زندگى مى کردند، مثل آنان بدوى بودند و اطلاعات آن ها در حد عامه اهل کتاب بود. اکثر آنان از قبیله حِمْیَر بودند که کیش یهود را پذیرفته بودند. این یهودیان، هم چون کعب الأحبار، وهب بن منّبه و عبدالله بن سلام، وقتى مسلمان شدند هم چنان بر دانسته ها و باورهاى قبلى خود درباره قصه ها و اخبار مربوط به آغاز آفرینش و حوادث و جنگ ها و خون ریزى ها ـ که ارتباطى به احکام شرعى نداشت تا دربار
ه آن ها احتیاط کنند ـ باقى ماندند و این گونه مطالب از طریق آن ها به تفاسیر منتقل شد. و چون این مطالب، ارتباطى با احکام شرعى و مسائل خاص اسلام نداشت تا مسلمانان درباره آن ها دقت و احتیاط کنند، مفسران در نقل آن ها تسامح ورزیدند و بدین ترتیب، تفاسیر از مطالب منقول آن ها انباشته شد، در حالى که گفتیم اصل آن ها برگرفته از پیروان تورات بود که بادیه نشین بودند و هیچ دقت و تحقیقى در مورد شناخت درست آن چه نقل مى کردند نداشتند، منتها چون بعدها از نظر دینى شهرت و عظمت و قدرت یافتند، سخنان آن ها مورد قبول واقع شد.
۴۳


و) روش قرآن و تورات در نقل حوادث تاریخى


چنان که در جاى دیگر گفته ایم۴۴ به دو عاملى که ابن خلدون گفته، مى توان عامل سومى را نیز اضافه کرد و آن، تفاصیل و جزئیاتى است که در تورات آمده، اما در قرآن مسکوت مانده است.


همان طور که برخى از پژوهشگران گفته اند،۴۵ اگر چه بسیارى از حوادث و قضایاى امت هاى پیشین و تاریخ پیامبران، هم در قرآن بیان شده و هم در تورات، و از این نظر موارد مشترکى بین این دو کتاب ـ و تا حدّى انجیل ـ وجود دارد، اما روش قرآن در نقل و بازگویى این گونه مطالب با روش تورات متفاوت است; قرآن از نقل مطالب تاریخى، هدف تربیتى و عبرت آموزى دارد و از این رو تنها روى نقاط عبرت آموز و مورد نظر که با هدف و مقصود کلام ارتباط دارد، تکیه مى کند و از نقل همه جزئیات صرف نظر مى کند، مثلا تاریخ وقایع، نام محلى که این وقایع در آن ها رخ داده و نیز در بسیارى از موارد، نام اشخاصى را که محور این وقایع بوده اند، هم چون نام اصحاب کهف و تعداد دقیق آن ها ـ ذکر نمى کند، زیرا این جزئیات تأثیرى در نتیجه گیرىِ تربیتى از آن وقای
ع ندارد، در حالى که تورات، حوادث را با جزئیات و شاخ و برگ فراوان حکایت مى کند. شواهد فراوانى در این زمینه به چشم مى خورد که در صورت مقایسه موارد مشترک در قرآن و تورات، به خوبى جلوه گر مى شود.


به عنوان نمونه مى توان از داستان حضرت آدم یاد کرد. این داستان، هم در تورات آمده است و هم در چند جاى قرآن. اگر این داستان را در قرآن، در سوره بقره و اعراف، که مشروح تر از سوره هاى دیگر بیان شده بررسى کنیم خواهیم دید قرآن نه محل و موقعیت بهشت محل سکونت آدم را بیان کرده، نه نوع درختى که آدم و حوا از خوردن میوه آن نهى شده بودند، نه حیوانى را که شیطان در شکل آن وارد بهشت شد تا آدم و همسرش را اغوا کند، و نه محلى را که آدم و حوا پس از خروج از بهشت، در آن هبوط کردند و…، امّا در تورات همه این جزئیات، بلکه بیش از این ها ذکر شده است، مثلا آمده است که بهشت در شرق عدن بوده، درختى که آدم و حوا از نزدیک شدن به آن نهى شده بودند، در وسط بهشت بوده، آن درخت، درخت زندگى و درخت شناخت خیر و شر بوده، حیوانى که حوّا را وسوسه کرد که از میوه آن درخت بخورد، مار بوده، خداوند مار را که شیطان به شکل آن درآمده بود بدین گونه کیفر کرد که بر روى شکم راه برود و خوراکش خاک باشد و حوّا را نیز بدین گونه کیفر کرد که او و دخترانش در دوران آبستنى در رنج و زحمت باشند! و… .۴۶


علامه طباطبایى مى گوید:


این که جهان ظرف شش روز از روزهاى هفته آفریده شده در تورات آمده است،۴۷امّا قرآن گرچه آفرینش جهان را در شش روز بارها گفته است،۴۸ لیکن هرگز نگفته و حتى اشاره اى نکرده است که مقصود از شش روز، روزهاى هفته است.۴۹


یکى از رازهاى مراجعه مسلمانان به اهل کتاب در تفسیر، این بود که آنان به حکم کنجکاوى و جست و جوگرى طبیعى مى خواستند درباره آفرینش جهان و علل و اسباب هستى و رویدادهاى گذشته، جزئیات و تفاصیلى را که در قرآن مسکوت مانده بود از علماى اهل کتاب فراگیرند و این، یکى از عوامل مهم لغزش آن ها در جهت فراگیرى خرافات و افکار آشفته تورات به عنوان تفسیر قرآن بود.


احمد امین در این زمینه مى نویسد:


علاقه و گرایش عقلى انسان و میل طبیعى او به جست و جو درباره هر حادثه، باعث شد که هنگام شنیدن بسیارى از آیات قرآن سؤال هاى متعددى براى مسلمانان در مورد آن هامطرح شود، مثلا هنگامى که داستان سگ اصحاب کهف را مى شنیدند مى گفتند: چه رنگى بود؟ و وقتى درباره داستان شخص مقتول و گاوذبح شده در بنى اسرائیل مى شنیدند: «فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها۵۰; پاره اى از گوشت گاو [سربریده ]را به آن کشته بزنید» مى پرسیدند: کدام عضو گاو را به کشته زدند؟ هم چنین مى پرسیدند: کشتى نوح چه قدر طول داشت؟ نام پسرى که در داستان بنده صالح و موسى، بنده صالح او را کشت، چه بود؟ و وقتى که آیه «فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ;۵۱ چهار پرنده را برگیر» را در داستان حضرت ابراهیم مى شنیدند مى گفتند: آن پرندگان از چه نوع بودند؟ یوسف چه ستارگانى را در خواب دید؟ در داستان موسى و شعیب مى پرسیدند: موسى چه مدت براى شعیب چوپانى کرد؟ و آیا دختر کوچک او را به همسرى گرفت یا دختر بزرگش را؟ هم چنین وقتى آیه اى خوانده مى شد که اشاره به آغاز خلقت داشت، از بقیه داستان آفرینش مى پرسیدند، و اگر آیه اى خوانده مى شد که سرگذشتى از پیامبرى نقل مى کرد انتظار داشتند آن حادثه را با تمام جزئیاتش بشنوند. آن چه این خواسته آن ها را برآورده مى کرد و به کنجکاوى آن ها درباره جزئیات، پاسخ مى داد تورات و حواشى و شروحى بود که بر آن نوشته شده بود و نیز افسانه هایى بود که بر آن افزوده بودند. برخى از یهودیانى که از این گونه تفاصیل و جزئیات در تورات اطلاع داشتند اسلام آوردند و بسیارى از این اخبار از طریق آن ها به محافل اسلامى نفوذ کرد و به عنوان شرح و تفسیر آیات قرآن وارد تفسیر شد… .۵۲</SPAN&g t;


احمد امین در یکى دیگر از نوشته هاى خود در زمینه تاریخ شکل گیرى و تدوین تفسیر از عصر صحابه تا تابعین مى نویسد:


… بدین ترتیب تفسیر در دوره هر طبقه بعد از طبقه اى دیگر گسترش مى یافت و طبقه بعدى، مباحث طبقه قبلى را نقل مى کرد و یافته هاى خود را بر آن مى افزود و افراد هر طبقه با بسیارى از نو مسلمانان که تا چندى پیش یهودى یا نصرانى یا مجوسى بودند ارتباط برقرار مى کردند، مثلا بعضى از صحابه با وَهْب بن مُنبّه و کعب الأحبار و عبدالله بن سلام و تابعین با ابن جریح ارتباط برقرار کردند. این نومسلمانان یک سلسله اطلاعات و اخبارى داشتند که آن ها را از تورات و انجیل و شروح و حواشى آن ها فراگرفته بودند. مسلمانان نقل و حکایت اخبار و روایات آن ها را در کنار آیات قرآن بى اشکال مى دانستند و بدین ترتیب بود که اسرائیلیات یکى از منابع گسترش تفسیر شد.۵۳


ز) خاتم سلیمان در احادیث


موضوع خاتم سلیمان ـ همچون تفاسیر ـ در احادث فریقین نیز وارد شده و درباره ابعاد مختلف آن، مانند: جنس، شکل ظاهرى، نقش و نوشته نگین آن و… احادیث فراوانى با مضامین مختلف نقل شده است که بعضى از آن ها را تضعیف کرده و از «موضوعات» شمرده اند. این احادیث، چنان وضع آشفته و پراکنده اى دارند که بررسى سندى و محتوایى و جمع بندى آن ها و ارائه نتیجه اى مشخص، بسیار دشوار است و ما ناگزیر، مضمون بعضى از آن ها را از باب نمونه، به اختصار مى آوریم:


1. حلقه آن انگشترى از طلا، و نگین آن از یاقوت (سرخ) بوده است، این حدیث تضعیف شده است;۵۴


2. حلقه آن از نقره بود;۵۵


3.نگین آن از آسمان آمده بود.۵۶ابن جوزى این روایت را ازموضوعات شمرده است;۵۷ ۴. نگین آن هشت گوش بود;۵۸


5. وهب بن منبه مى گوید: آن انگشترى از آسمان فرود آمده بود و چهارگوش بود و در یک گوشه آن نوشته شده بود: لا اله الا اللّه وحده لاشریک له محمد رسول الله;<SPAN style="COLOR: black; mso-themecolor: text1"&gt ;59


6. نقش نگین آن چنین بود: سبحان من ألجم الجنّ بکلماته;۶۰


7. نقش آن چنین بود: أنا الله لا اله الا انا محمد عبدى. ابن جوزى این روایت را از موضوعات شمرده است;۶۱


8. نقش آن چنین بود: لا اله الّا الله محمد رسول الله.۶۲ این روایت را ابن جوزى،۶۳عقیلى،۶۴ ابن عدى،۶۵ و ابن حِبّان۶۶ تضعیف کرده اند;


9. اصمعى گفته است: نقش آن چنین بود: آمنت بالله مخلصاً;۶۷


10. نامى که برنگین انگشترى سلیمان نقش بسته بود، چنین بود «یهیا شِرُیاً» و این نام، یک کلمه، و از اسماى بزرگ است. این روایت نیز تضعیف شده است.۶۸


11. نقش آن اسم اعظم بود که مرکب از حروف مقطعه اوائل سوره هاى قرآن بود.۶۹


ح) خاتم سلیمان از مواریث نبوت


از مجموع این روایات مى توان دو نکته را ب
ه دست آورد:


الف ـ خاتم حضرت سلیمان از نشانه ها و نمادهاى نبوت و حکومت او بوده، مانند عصاى موسى، اما ملک و حکومتش به آن وابسته نبود;


ب ـ خاتم سلیمان جزء مواریث نبوت بوده که به انبیا و اوصیاى بعدى منتقل شده و در عصر ائمه معصومین(علیهم السلام)به دست آن ها رسیده بود و جزء مواریث امامت (مانند عصا و شمشیر پیامبر اسلام) نزد آن ها محفوظ بوده است و گاهى با آن براى حقانیت وصایت و امامت خود احتجاج مى کردند که ذیلا به عنوان نمونه چندروایت را که گویاى این معناست مى آوریم:


1. طبق روایتى از امام باقر(علیه السلام)، شبى امیرمؤمنان(علیه السلام) بعد از تاریکى هوا در ظلمت، به میان مردم آمد و فرمود: امامى نزد شما آمد که بر تنش پیراهن آدم، در دستش خاتم سلیمان و
در مشتش عصاى موسى است.۷۰


2. روزى دو نفر از زیدیه به حضور امام صادق(علیه السلام) رسیدند و در مورد امامت آن حضرت با او صحبت کردند. آن ها که طرفدار امامت عبد الله بن حسن [مثنى ]بودند عقیده داشتند که شمشیر رسول خدا نزد اوست. پس از رفتن آن ها امام صادق(علیه السلام)فرمود: دروغ گفته اند، خدا لعنت شان کند، سوگند به خدا خود عبد الله بن حسن هم آن شمشیر را ندیده است، پدرش هم ندیده است، مگر آن که آن را نزد على بن الحسین دیده باشد. آن گاه امام صادق(علیه السلام) افزود: شمشیر رسول خدا نزد من است، پرچم، زره و سپر رسول خدا نزد من است … الواح موسى و عصاى او و خاتم سلیمان بن داود نزد من است… .۷۱


3. حسین بن موسى بن جعفر مى گوید: روزى در دست ابوجعفر محمد بن على الرضا(علیه السلام) یک انگشترى از نقره دیدم که [در اثر کثرت استعمال] بار یک و نازک شده بود. گفتم: شخصى مثل شما چنین انگشترى مى پوشد؟ گفت: این، انگشترى سلیمان بن داود است.۷۲


4. در روایات فریقین وارد شده است که: مهدى موعود، هنگام ظهور، خاتم سلیمان و عصاى موسى را همراه خواهد داشت.۷۳


نتیجه گیرى


داستان خاتم سلیمان به صورتى که در بعضى از کتاب هاى تاریخى و قصص انبیا و در تعدادى از کتاب هاى تفسیر روایى ـ در تفسیر آیه ۳۴ و ۳۵ سوره ص ـ آمده; یعنى وابستگى ملک و حکومت سلیمان به آن انگشترى، ربوده شدن آن توسط شیطان به مدت چهل روز، خلع سلیمان از ملک در آن مدت و… از اسرائیلیات است. تنها چیزى که در این زمینه، قابل قبول است و اسناد و شواهد، آن را تأیید مى کند، این است که انگشترى سلیمان، مانند عصاى حضرت موسى(علیه السلام) از نمادها و نشانه هاى ملک و نبوت او بوده است. از روایات استفاده مى شود که انگشترى حضرت سلیمان جزء مواریث نبوت بوده که به انبیا و اوصیاى بعدى منتقل شده و نزد ائمه معصومین محفوظ بوده و به حضرت مهدى (عج) ـ رسیده است و او هنگام ظهور، همان انگشترى و عصاى موسى(علیه السلام) را همراه خواهد داشت.


کتاب نامه


1. ابن جوزى، عبدالرحمن، زاد المسیر فى علم التفسیر، تحقیق محمد بن عبدالرحمن بن عبدالله، چاپ اول: بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ق.


2. ابن جوزى، عبدالرحمن، الموضوعات، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، چاپ اول: المدینه المنوره، مکتبه السلفیه، ۱۳۸۶ ق.


3. ابن حبّان، محمد تمیمى بستى، کتاب المجروحین من المحدثین و الضعفاء و المتروکین، تحقیق محمود ابراهیم زائد، [بى جا، بى نا، بى تا].


4. بن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، تحقیق لجنه من اساتذه النجف الاشرف، نجف، مطبعه الحیدریه، ۱۳۷۶ ق.


5. ابن عدى، عبدالله جرجانى، الکامل فى ضعفاء الرجال، تحقیق سهیل زکار، چاپ سوم: بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۹ ق.


6. ابن عساکر، ابوالقاسم على بن حسن، تاریخ مدینه دمشق الکبیر، تحقیق على شیرى، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ ق.


7. ابن کثیر، ابوالفداء اسمعیل، تفسیر، بیروت، دارالفکر، [بى تا].


8. ابن ماجه، ابوعبدالله محمد بن یزید قزوینى، سنن، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقى، داراحیاء التراث العربى.


9. ابوحیان، محمد بن یوسف، تفسیر البحر المحیط، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و على محمد عوض، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۳ ق.


10. آلوسى، محمود، روح المعانى، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق.


11. احمد بن حنبل، العلل و معرفه الرجال، تحقیق وصى الله عباس، چاپ اول: بیروت، المکتب الأسلامى، ۱۴۰۸ ق.


12. امین، احمد، فجر الاسلام، چاپ نهم: قاهره، مکتبه النهضه المصریه، ۱۹۶۴م.


13. امین، احمد، ضحى الأسلام، چاپ هفتم: قاهره، مکتبه النهضه المصریه.


14. بحرانى، سید هاشم، مدینه المعاجز، تحقیق عزت الله مولائى همدانى، چاپ اول: قم، مؤسسه معارف اسلامى، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.


15. ترمذى، محمد بن عیسى بن سوره، سنن، تصحیح عبدالرّحمن محمد عثمان، چاپ دوم: بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۳ق.


16. حرّعاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه إلى تحصیل الشریعه، بیروت، داراحیاء التراث العربى.


17. خزاعى، محمد، اعلام قرآن، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۱.


18. دهخدا، لغت نامه.


19. ذهبى، محمد حسین، التفسیر و المفسرون، چاپ دوم: قاهره دارالکتب الحدیثه، ۱۳۹۶ق.


20. زمخشرى محمود بن عمر، تفسیر الکشاف، بیروت، دارالمعرفه.


21. سیوطى، جلال الدین عبد الرحمن، الدرّ المنثور، بیروت، دارالفکر، [بى تا].


22. صالحى شامى، محمد بن یوسف، سبل الهدى و الرشاد فى سیره خیر العباد، تحقیق عادل احمد عبد الموجود، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ ق.


23. صدوق، محمد بن على بن بابویه قمى، عیون اخبار الرضا، چاپ اول: بیروت، داراحیاء التراث العربى، ۱۴۰۴ ق.


24. صدوق، محمد بن على بن بابویه قمى، الخصال، تحقیق على اکبر غفارى، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۰۳ ق.


25. صنعانى، عبدالرزاق، تفسیر القرآن، تحقیق مصطفى مسلم محمد، چاپ اول: ریاض، مکتبه الرشید، ۱۴۱۰ ق.


26. طباطبائى، محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، چاپ دوم: بیروت، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، ۱۳۹۰ ق.


27. طبرى، ابوجعفر محمد بن جریر، جامع البیان فى تأویل آى القرآن، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ ق.


28. تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، دارالقاموس الحدیث، [بى تا].


29. طبرسى، ابو منصور احمد بن على بن ابى طالب، الإحتجاج، تحقیق ابراهیم بهادرى و محمد هادى به، قم، انتشارات اسوه، ۱۴۲۵ق.


30. طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن، مجمع البیان، تهران، مکتبه المعارف، ۱۳۷۹ق.


31. طوسى، ابو جعفر محمد بن حسن، التبیان، بیروت، داراحیاء التراث العربى، [بى تا].


32. علم الهدى، شریف سید مرتضى، تنزیه الأنبیاء، تحقیق فارس حسون کریم، چاپ اول: قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۸۰ ق.


33. فخر رازى، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ق.


34. فرّوخ، ابوجعفر محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، تهران، مؤسسه الأعلمى، ۱۳۶۲.


35. قرطبى، محمد بن احمد انصارى، الجامع لأحکام القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربى.


36. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر، چاپ اول: بیروت، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، ۱۴۱۲ ق.


37. قندوزى، سلیمان حنفى، ینابیع الموده، بیروت، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، [بى تا].


38. کلینى، محمد بن یعقوب، الأصول من الکافى، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۱ ق.


39. لخمى طبرانى، ابوالقاسم سلیمان بن احمد، مسند الشامیین، تحقیق حمدى عبد المجید سلفى، چاپ دوم: بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۷ ق.


40. متقى هندى، علاء الدین على، کنز العمال فى سنن الأقوال و الأفعال، تحقیق شیخ بکرى حیاتى و شیخ صفوه سقا، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۹ ق.


41. مجلسى، محمد باقر، بحارالأنوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۰ ق.


42. محسنى، محمد آصف، مشرعه البحار، قم، مکتبه العزیزى.


43. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الأرشاد فى معرفه حجج الله على العباد، قم، مکتبه بصیرتى، [بى تا].


& lt;P style=”TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 200%; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl” dir=rtl class=MsoNormal align=justify>44. نجار، عبدالوهاب، قصص القرآن، بیروت، دارالفکر، [بى تا].


45. نسفى، ابوالبرکات، عبد الله بن احمد، مدارک التنریل و معانى التأویل، استانبول، [بى تا].


46. نمازى شاهرودى، على، مستدرک سفینه البحار، قم، مؤسسه النشر الأسلامى، ۱۴۱۵ ق.


47. هیثمى، نور الدین على بن ابى بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العلمیه،۱۴۰۸ق.


پی نوشت:


1. مدیر پژوهشى گروه تاریخ مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(قدس سره).


2. محمد خزاعى، اعلام قرآن، ص ۳۸۶. عبدالوهاب نجار، این تعداد را شانزده بار معرفى کرده است (قصص الأنبیاء، ص ۳۱۷) در حالى که در آیه ۱۰۲ سوره بقره نام سلیمان دو بار برده شده است، و گویا او آن را یک بار به حساب آورده است.


3. بقره (۲)، آیه ۱۰۲ دو بار; نساء (۴) آیه ۱۶۳; انعام (۶) آیه ۸۴; انبیاء (۲۱) آیه ۷۸ ـ ۷۹; نمل (۲۷) آیه هاى ۱۵، ۱۶، ۱۷، ۱۸، ۳۰، ۳۶ و ۴۴; سبأ (۳۴) آیه ۱۲ و ص (۳۸) آیه ۳۰ و ۳۴.


4. انبیاء (۲۱) آیه ۷۸ و ۹۷.


5. نمل (۲۷) آیه ۱۶.


6. انبیاء (۲۱) آیه ۸۱، سبأ (۳۴) آی
ه ۱۲ و ص (۳۸) آیه ۳۶.


7. نمل (۲۷) آیه ۱۷.


8. سبأ (۳۴)، آیه ۱۲.


9. سوره ص (۳۸) آیه ۳۵.


10. از جمله:


الف ـ آینه اى که سلیمان، تمام جهان را در آن مى دیده است، ب ـ قالیچه او که به اندازه یک شهر بوده که خ
ود و لشکرش بر آن سوار مى شدند و باد، آن ها را به هر سو مى برد، ج ـ تخت روان او که از زر ناب ساخته شده بود، د ـ او هزار خانه، سى صد تخت و هفت صد زن داشت، هـ ـ او خوانى بزرگ از زمرد و مروارید داشت داراى سى صد پایه که همه رؤساى لشکرش مى توانستند گرد آن بنشینند و غذا بخورند (محمد خزاعى، همان، ص ۳۹۰ ـ ۳۹۲).


11. در مورد شکل و خصوصیات این خاتم نیز به داستان سرایى پرداخته و گفته اند: حضرت سلیمان خاتمى داشته که فرشته اى مقرب میان حبرون و اورشلیم به او داده است. این انگشترى، چهار نگین داشته که دو نگین آن را در حلقه برنجین، و دو نگین دیگر را در حقله آهنین نشانده بودند، با حلقه برنجین بر پریان، و با حقله آهنین بر دیوان و شیاطین حکم فرمایى مى کرده است (محمد خزاعى، همان، ص ۳۹۰ ـ ۳۹۱).


12. مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۲۸۰.


13. آن چه داخل کروشه آمده، از روایات مشابهى که در ادامه خواهد آمد، استفاده شده است.


14. عبدالرزاق صنعانى، تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۱۶۳.


15. ابوجعفر محمد بن جریر طبرى، جامع البیان، ج ۲۳، ص ۱۰۱.


16. پدر وهب، ایرانى و از مردم هرات و یکى از افراد سپاهى بوده که کسرا براى فتح یمن فرستاد. او در زمان پیامبر اسلام مسلمان شد (ذهبى، تذکره الحفاظ ج ۱، ص ۱۰۱; همو، سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۵۴۵ و ابن عماد حنبلى، شذرات الذهب، ج ۱، ص ۱۵۰). وهب در سال ۳۴ ق در زمان خلافت عثمان متولد شد. از این رو او را از تابعان شمرده اند (یاقوت حموى، معجم البلدان، ج ۱۹، ص ۲۵۹). او از اسرائیلیات زیاد نقل مى کرد و تمام همت و کوشش خود را در این زمینه صرف مى کرد (ذهبى، تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۱۰۱). گفته اند: روایات مسند او اندک بوده و تنها در اسرائیلیات و صحف اهل کتاب اطلاعات گسترده اى داشته است. (ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۵۴۵).


او به قدرى به نقل مطالب کتاب هاى گذشتگان و قصه هاى امت ها و اقوام پیشین عنایت و توجه نشان مى داد که از این نظر او را به کعب الاحبار تشبیه مى کرده اند (ذهبى، شذرات الذهب، ج ۱، ص ۱۵۰). او شاگردان زیادى داشت که سخنان و گزارش هایش را نقل مى کردند، دو پسر وى به نام عبدالله و عبدالرحمن نیز جزء روایانش بودند (ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ۴، ص ۵۰۴). هم چنین عبدالمنعم بن ادریس نوه دخترى وهب، مطالب و احادیث کتاب هاى او را که شامل داستان هاى مربوط به پیامبران گذشته و قضایاى بنى اسرائیل بوده از طریق پدر، از وهب نقل کرده است (محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، ج ۷، ص ۳۶۱). وهب در سال ۱۱۰ یا ۱۱۴ ق در گذشت.


17. عبد الوهاب نجار، همان، ص ۳۲۴.


18. محمد بن جریر طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج ۱، ص ۲۵۸ ـ ۲۶۰.


19<SPAN style="mso-bookmark: f19"& gt;. على بن ابراهیم قمى، تفسیر، ج ۲، ص ۲۰۷ ـ ۲۰۸.


20. سیوطى، جلال الدین عبدالرحمن، الدر المنثور، ج ۷، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۰.


21. لغتنامه دهخدا، ج ۵۵، ص ۵ و ۶، مدخل خاتم.


22. و تلخیص الکلام: «و لقد فتنا سلیمان و ألقینا منه على کرسیه جسداً» و ذلک لشده المرض، والعرب تقول فى الانسان إذا کان ضعیفاً: انه لحم على وضم». کما یقولون: «انه جسد بلا روح» [تغلیظاً] للعله و مبالغه فى فرط الضعف. (ثم اناب) أى رجع الى حال الصحه و استشهد على الاختصار و الحذف فى الایه بقوله تعالى: ( وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِى آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَه لا یُؤْمِنُوا بِها حَتّى إِذا جاؤُکَ یُجادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلاّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ) (انعام، ۲۵) و لو اُتى بالکلام على شرحه لقال: یقول الذین کفروامنهم ـ أى من المجادلین ـ کما قال تعالى: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِى وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِى التَّوْراهِ وَ مَثَلُهُمْ فِى الْإِنْجِیلِ کَزَرْع أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ ف
َاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفّارَ وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِیماً
(فتح (۴۸) آیه ۲۹) و قال الأعشى فى معنى الأختصار و الحذف:


و کَأنَّ السُّمُوطَ عَکَّفَهَا السِّل کُ بِـعِطْـفَىْ جَیْدَاءَ أمِّ غَـزَالِ (دیوان الاعشى، ص ۱۶۴)


ولو أتى بالشرح لقال: عکفها السلک [منها].


و قال کعب بن زهیر: زَالُو فَمَا زَالَ أنکَاسُ وَ لاَکُشُفٌَ یوم اللِقَاءِ و لاَسُودٌ مَعَازیِلٌ و انما أراد: فما زال منهم أنکاس و لا کشف. و شواهد هذا المعنى کثیره (سید مرتضى علم الهدى، تنزیه الانبیاء، ص ۱۶۶ ـ ۱۶۷).


23. محمد بن حسن طوسى، التبیان، ج ۸، ص ۵۶۲.


24. در مورد ریشه نفوذ اسرائیلیاتى که در منابع اهل سنت آمده، به تفسیر على بن ابراهیم قمى، وجه روشنى به نظر نمى رسد، اما چنان که ملاحظه شد روایت وى از امام صادق(علیه السلام) مرسل است. از این گذشته، اشکال هاى عمده دیگرى در مورد این کتاب تفسیر مطرح است که در مجموع، آن را از رتبه اعتماد ساقط مى کند. ر.ک: جعفر السبحانى، کلیات فى علم الرجال، ص ۳۰۷ ـ ۳۱۶.


25. ابو على فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان، ج ۸، ص ۴۷۶.


26. محمد بن یوسف ابوحیان، تفسیر البحر المحیط، ج ۷، ص ۳۸۱.


27. محمد بن عمر فخر رازى، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، ج ۲۶، ص ۱۸۲.


28. محمود آلوسى، روح المعانى، ج ۱۲، ص ۱۹۱.


29. قرطبى، محمد بن احمد انصارى قرطبى، الجامع لاِحکام القرآن، ج ۱۵، ص ۲۰۱.


30. آلوسى، محمود، روح المعانى، ج ۲، ص ۱۹۱.


31
. الدر المنثور، ج ۲۳، ص ۱۸۰.


32. تفسیر قرطبى، ج ۱۵، ص ۱۹۹.


33. ابن عساکر، تاریخ
مدینه دمشق، ج ۲۲، ص ۲۴۵.


34. عبد الرحمن ابن جوزى، زادالمسیر فى علم التفسیر، ج ۶، ص ۳۳۹.


35. ابوالبرکات عبدالله بن احمد نسفى، مدارک التنزیل و معانى التأویل، ج ۴، ص ۴۲.


36. محمود بن عمر زمخشرى، تفسیر الکشاف، ج ۳، ص ۳۲۸ـ۳۲۹.


37. تفسیر ابن کثیر، ج ۶، ص ۶۱.


38. همان، ص ۶۲.


39. Asmondai


40. محمد خزاعى، همان، ص ۲۹۲.


41 «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلى بَنِى إِسْرائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِى هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ» (سوره نمل (۲۷) آیه ۷۶).


42 «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ…» (سوره مائده (۵) آیه ۴۸).


43. ابن خلدون، مقدمه العبر، ص ۴۳۹.


44. فصلنامه پیام حوزه، شماره ۱۵، سال ۱۳۷۶.


45. محمد حسین ذهبى، التفسیر المفسرون، ج ۱، ص ۱۶۷ـ۱۶۸.


46. تورات، سفر پیدایش، باب دوم و سوم.


47. در تورات آفرینش آسمان ها و زمین و سایر مخلوقات، به تفصیل به ترتیب روزهاى هفته ذکر شده است، مثلا روز اوّل هفته، آفرینش آسمان ها و زمین و روز و شب، روز دوم هفته، آفرینش خشکى ها و دریاها و روییدن گیاهان در زمین، روز سوم هفته… .


48. سوره اعراف (۷) آیه ۵۴; یونس (۱۰) آیه ۳; هود (۱۱) آیه ۷; فرقان (۲۵) آیه ۵۹; سجده (۳۲) آیه ۴; ق (۵۰) آیه ۳۸; حدید (۵۷) آیه ۴; مجادله (۵۸) آیه ۴.


49. تفسیر المیزان، ج ۱۸، ص ۳۵۹; تفسیر آیه ۳۸ سوره ق (۵۰).


50. «وَ إِذا قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادّارَأْتُمْ فِیها وَ اللّهُ مُخْرِجٌ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ * فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کَذلِکَ یُحْیِ اللّهُ الْمَوْتى وَ یُرِیکُمْ آیاتِهِ» (سوره بقره (۲) آیه هاى ۷۲ و ۷۳).


51. سوره بقره (۲) آیه ۲۶۰.


52. احمد امین، فج
ر الاسلام، ص ۲۰۱.


53. همو، ضحى الاسلام، ج ۲، ص ۱۳۹.


54. سید هاشم بحرانى، مدینه المعاجر، ج ۱، ص ۲۴۵ و مجلسى، بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۳۴.


55. مجلسى، همان، ج ۲۶، ص ۲۲۲.


56. هیثمى، مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۱۵۲; طبرانى، مسند الشامیین، ج ۱، ص ۴۰۵ و صالحى شامى، سبل الهدى و الرشاد، ج ۱، ص ۴۱۲.


57. متقى هندى، کنز العّمال، ج ۱۱، ص ۴۹۸.


58. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج ۳، ص ۴۴۴.


59. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۲۲، ص ۲۴۵.


60. صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۶۰; همو، الخصال، ص ۳۳۵; حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۴۱۱، ج ۵، ص ۱۰۲ و مجلسى، همان، ج ۱۱، ص ۶۳.


61. متقى هندى، همان، ج ۱۱، ص ۴۹۸.


62. هیثمى، همان، ج ۵، ص ۱۵۲، متقى هندى، همان، ج ۱۱، ص ۴۹۸، صالحى شامى، همان، ج ۲، ص ۴۱۲.


63. ابن عساکر، همان، ج ۲۲، ص ۲۵۲.


64. الموضوعات، ج ۲، ص ۱۹۷.


65. ابن عدى، الکامل فى الضعفاء، ج ۴، ص ۴۷.


66. ابن حبان، المجروحین، ج ۱، ص ۳۶۴.


67. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۹، ص ۱۸۹.


68. احمد بن حنبل، العلل و معرفه الرجال، ص ۲۷۰، ذیل شعیب جبائى.


69. سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع الموده، ج ۳، باب ۹۷، ص ۵۴.


70. «عن ابى جعفر(علیه السلام) قال: خرج امیرالمؤمنین(علیه السلام) ذات لیله بعد عتمه و هو یقول: همهمه همهمه، و لیله مظلمه، خرج علیکم الأمام علیه قمیص آدم و فى یده خاتم سلیمان و عصا موسى» (محمد بن یعقوب کلینى، الأصول من الکافى، ج ۱، ص ۲۳۲; ابوجعفر محمد بن حسن فرّوخ، بصائر الدرجات، ج ۱۴، ص ۸۱).


71. «و ان عندى لسیف رسول الله و ان عندى لرایه رسول الله(صلى الله علیه وآله) و درعه و لأمته و مغفره… و ان عندى الواح موسى و عصاه، و ان عندى لخاتم سلیمان بن داود» (کلینى، همان، ج ۱، کتاب الحجه باب ما عند الأئمه من سلاح رسول الله(صلى الله علیه وآله)، ص ۲۳۲ ـ ۲۳۳، حدیث ۱; شیخ مفید، الأرشاد فى معرفه ححج الله على العباد، ص ۲۷۵; بصائر الدرجات، باب ما عند الأئمه(علیهم السلام) من سلاح رسول الله(صلى الله علیه وآله)، ص ۱۹۴، حدیث ۲; ابومنصور احمد بن على بن ابى طالب طبرسى، الأحتجاج، ج ۲، ص ۲۹۲ ـ ۲۹۳.</o:p& gt;


72. مجلسى، همان، ج ۲۶، ص ۲۲۲ به نقل از سید ابن طاوس، سعد السعود; گرچه برخى از پژوهشگران رجالى معاصر، بعضى از این روایات را با اسنادى که در بحارالأنوار (از کافى، بصائر الدرجات و…) نقل شده، از نظر سندى تایید نکرده اند، اما مضمون آن ها با توجه به روایات مشابه دیگر، مورد تایید است ر.ک: محمد آصف محسنى، مشرعه البحار، ج ۱، ص ۲۸۷، ۴۷۷.


73. «خروج دابه الأرض من عند الصفا، معها خاتم سلیمان و عصا موسى» (مجلسى، همان، ج ۵۲، باب علامات ظهوره، ص ۱۹۴، حدیث ۲). «تخرج الدابه و معها خاتم سلیمان بن داود و عصا موسى بن عمران» ابوعبدالله محمد بن یزید قزوینى ابن ماجه، سنن، ج ۲، کتاب الفتن، باب ۳۱ (باب دابه الأرض)، ص ۱۳۵۱، حدیث ۴۰۶۶ و محمد بن عیسى ترمذى، سنن، ج ۵، ص ۲۱.


 http://tarikh.nashriyat.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید
پخش ویدئو

مسابقه ی کتابخوانی تفسیر سوره ی انسان

مشاوره رایگان کلاسهای مجازی