ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

نمونه هایی از غم ها و شادی های پیامبر(صلی الله علیه وآله)/ بخش پایانی

گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگام تلاوت قرآن&lt ;/P>

پیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگام شنیدن قرآن گریه می کرد.(۴۴) آن حضرت به ابن مسعود فرمود: قرآن را بر من قرائت کن. ابن مسعود گوید: شروع به خواندن سوره نساء کردم تا این که به آیه: فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّه بِشَهِید وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً(۴۵) رسیدم، دیدم اشک از چشمان پیامبر(صلی الله علیه وآله)سرازیر شد و فرمود: دیگر بس است.


ابوالفتوح رازی در تفسیر خود این روایت را نقل کرده و افزوده است:


ابن مسعود گوید: چون به آیه یاد شده رسیدم، حضرت گریه کرد و فرمود: بار دیگر، از اول تلاوت کن. باز شروع کردم تا این که به آیه یادشده رسیدم، پیامبر(صلی الله علیه وآله) بیشتر از بار اول گریه کرد و فرمود: بس است.(۴۶)


نقل کرده اند که هرگاه آیه وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً را نزد پیامبر می خواندند، اشگ های حضرت جاری می شد.(۴۷)


خنده و شگفتی پیامبر(صلی الله علیه وآله) از شدت نزول باران به دنبال نماز باران و دعای آن حضرت


عایشه نقل کرده است که: مردم از قحطی و خشک سالی نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) شکایت کردند. حضرت خطبه خواندند و دعا کردند و دو رکعت نماز گزاردند. در پی آن، خداوند قطعه ابری پدید آورد که رعد و برقی زد و سپس باران نازل شد. هنوز پیامبر(صلی الله علیه وآله) به مسجدش (مسجدالنبی) نرسیده بود که سیل ها به راه افتاد! وقتی حضرت دیدند مردم با سرعت و شتاب، به خانه هایشان می روند، به شدّت خندیدند و گفتند: «أَشْهَدُ أَنَّ اللهَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیر وَأَنِّی عَبْدُاللهِ وَ رَسُولِهِ».(۴۸)


گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگام غروب آفتاب


از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود: هرگاه (هنگام غروب)، سرخی خورشید بر قله کوه ها آشکار می شد، اشگ از دیدگان پیامبر می ریخت و می گفت:


خدایا! روز را به پایان می برم در حالی که از ظلم هایم به عفو تو، از گناهانم به مغفرت تو، از ترسم به امان تو، از ذلّتم به عزّت تو، از فقرم به غنای تو، از صورت فرسوده و فانی شونده ام به چهره و وجه باقی و کریمانه تو پناه می آورم!


خدایا! عافیتم ده و از کرامتت شکوهم ببخش و دررحمتت قرارم ده و از شرّ آفریدگانت; از جنّ و انس حفظم کن، ای رحمان و ای رحیم.(۴۹)


خنده و شادمانی پیامبر(صلی الله علیه وآله) از ثواب زیارت امام حسین(علیه السلام)


پیامبر(صلی الله علیه وآله) روزی بر فاطمه(علیها السلام) وارد شد و او غذایی از خرما و نان و روغن آماده کرد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام) غذا را میل کردند. پس از آن، به سجده رفتند و در سجده گریه کردند، بعد از آن، خندیده و سپس سر از سجده برداشتند. در میان حاضران، علی(علیه السلام) که در سخن گفتن با پیامبر(صلی الله علیه وآله) جرأت بیشتری داشت، گفت:


ای پیامبرخدا، امروز از شما چیزی دیدیم که پیش از این ندیده بودیم؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: وقتی با شما غذا خوردم از سلامت و اجتماع شما خوشحال و مسرور شدم. جهت شکر (این نعمت) بر خدای تعالی سجده کردم و جبرئیل نازل شد و گفت:


به خاطر سرور و شادمانی که از اهل تو، به تو رسیده سجده شکر می گزاری؟


گفتم: آری.


گفت: آیا از چیزی که پس از تو بر ایشان می گذرد، خبر دهم؟


گفتم: آری، آگاهم کن ای برادرم، جبرئیل.


گفت: دخترت نخستین کسی است که به تو ملحق می شود، پس از آن که به ا
و ستم می شود و حقش را می گیرند و از ارثش منع می گردد و شوهرش مورد ستم واقع می شود و پهلوی او شکسته می شود.


پسر عمویت (علیّ بن ابی طالب) نیز مورد ستم قرار می گیرد و از حقش محروم می گردد و کشته می شود.


در حق حسن نیز ستم می شود و از حقش محروم می کنند و او را با سم به شهادت می رسانند.


به حسین هم ستم می کنند و از حقش منع می شود. عترتش را می کشند و بر پیکرش اسب ها می دوانند و دارایی اش را به سرقت و زنان و فرزندانش را به اسارت می برند و در حالی که به خون خود آغشته است، دفن می شود و گروهی غریب و ناآشنا او را به خاک می سپارند.


پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: (با شنیدن این خبر) گریستم و گفتم: آیا کسی حسین را زیارت می کند؟ گفت: او را غریبه ها زیارت خواهند کرد. گفتم: کسی که او را زیارت کند ثواب او چیست؟ گفت: برای او ثواب هزار حج و هزار عمره است; حج و عمره ای که همه را با تو انجام داده باشد و من (با شنیدن این خبر) خندیدم.(۵۰)


گریه های پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای فرزندش حسین(علیه السلام)


عائشه گوید: حسین، فرزند پیامبر بر آن حضرت وارد شد و با سرعت به سوی او رفت و بر شانه اش قرار گرفت. جبرئیل به پیامبر گفت: ای محمد، آیا او را دوست داری؟ فرمود: ای جبرئیل! چرا دوست نداشته باشم؟!


جبرئیل گفت: «پس از تو امّتت او را خواهند کشت». آنگاه تربتی سفید به آن حضرت داد و گفت: ای محمد، فرزندت در ا
ین زمین کشته خواهد شد و نام آن «طفّ» است. پس از آن که جبرئیل از حضور پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) رفت، همچنان تربت در دست او بود و گریه می کرد. پس از آن، خطاب به من فرمود: ای عائشه، جبرئیل به من خبر داد که فرزندم حسین در سرزمین «طف» کشته خواهد شد و امتم پس از من، دچار فتنه خواهند شد. سپس به سوی یارانش که علی(علیه السلام)، ابوبکر، عمر، حذیفه، عمار و ابوذر در میانشان بودند، بیرون رفت در حالی که می گریست. گفتند: ای فرستاده خداوند، از چه رو گریه می کنی؟


فرمود: جبرئیل خبر داد که فرزندم حسین پس از من در زمین طف کشته خواهد شد و این تربت را برایم آورد و آگاهم کرد که مرقدش در آن زمین خواهد بود.(۵۱)


خنده پیامبر(صلی الله علیه وآله) در برابر رفتار خشن اعرابی با حضرت!


انس بن مالک گوید: در حال راه رفتن با پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) بودیم و بر دوش حضرت بُرد نجرانی، دارای حاشیه خشن و زبر بود. عربی بی
ابانی از راه رسید و با سرعت، ردای حضرت را کشید; به طوری که وقتی به گردن پیامبر(صلی الله علیه وآله) نگاه کردم اثر حاشیه برد را دیدم. اعرابی در حال گفت: ای محمد، فرماه بده مقداری از مال خدا، که نزد تو است به من بدهند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) نگاهی به اعرابی کرد و خندید و آنگاه دستور داد چیزی به او بدهند!(۵۲)


گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله) هنگام رحلت:


پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) هنگام احتضار، که در بستر بود، خطاب به علی(علیه السلام) فرمود: «…وقت جدایی من و تو است، تو را به خدا می سپارم، ای برادر. همانا پروردگار، آنچه نزد اوست برایم برگزیده و گریه و اندوه من برای تو و این (اشاره به دخترش فاطمه(علیها السلام)) است، که بعد از من (حق شما را) ضایع خواهند کرد. مردم تصمیم بر ستم شماگرفته اند و شما را به خدا می سپارم… چیزهایی به دخترم فاطمه سفارش کرده و او را مأمور کرده ام که به تو برساند. آنها را عملی کن که او (فاطمه) بسیار راستگو است.»


سپس فاطمه را در آغوش گرفت و سرش را بوسید و فرمود: پدرت فدای تو باد، فاطمه!


در این هنگام صدای گریه فاطمه(علیها السلام) بلند شد. پیامبر بار دیگر او را در آغوش گرفت و فرمود: «به خدا سوگند خداوند انتقام تو را خواهد گرفت و به خاطر غضب تو غضبناک می شود، پس وای بر ستمگران!»


باز هم اشگ از دیدگان پیامبر جاری شد. علی(علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند گمان کردم که پاره ای از تنم جدا شد و رفت! به خاطر این که (دیدم) پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن قدر گریه کرد که اشگ هایش مانند قطرات باران سرازیر شد، تا حدّی که محاسن او و پارچه ای که بر او بود، تر شد و او همچنان به فاطمه(علیها السلام) چسبیده بود و جدا نمی شد و این در حالی بود که سر او بر سینه ام بود…(۵۳)


طبق نقلی دیگر، پیامبر(صلی الله علیه وآله) درلحظات آخر عمرش، حوادث پس از خود و رفتار ظالمانه امتش ن
سبت به علی(علیه السلام) را یاد آورد و فاطمه آن را شنید و به شدّت گریست و پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) از گریه فاطمه(علیها السلام) گریه کرد و اشگ ریخت. آنگاه فرمود: دخترکم! گریه نکن و فرشتگانی را که همنشین تو هستند آزار نده. این جبرئیل است که به خاطر گریه تو می گرید و میکائیل و صاحب سرّ خدا اسرافیل (هم به خاطر گریه تو می گرید). دخترکم گریه نکن که آسمان ها و زمین به خاطر گریه تو به گریه افتادند…(۵۴)


خنده و شگفتی پیامبر(صلی الله علیه وآله) از سخن دانشمند یهودی


دانشمندی از یهود نزد پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) آمد و گفت: ای ابو القاسم، وقتی که روز قیامت به پا شود، خدا آسمان ها را بر یک انگشت و زمین ها را بر انگشت دیگر و آب و خاک را نیز بر انگشت سوم و درختان را بر انگشتی و همه خلایق را بر انگشتی دیگر می نهد، سپس تکان می دهد و می گوید: حاکم تنها من هستم.


پیامبرخدا(صلی
الله علیه وآله) از این سخن در شگفت شد و به شدّت خندید، تا آنجا که دندان های کناری حضرت آشکار شد و این آیه را قرائت کردند! وَ ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ… ;(۵۵) «آنها خدا را درست نشناختند…»(۵۶)


گریه های طولانی و شدید پیامبر(صلی الله علیه وآله)


امام کاظم(علیه السلام) از پدرش و او از پدرانش، از امام حسین، از پدرش علی(علیه السلام) در بیان حالات پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل کرده است:


پیامبر(صلی الله علیه وآله) به قدری گریه می کرد که محل نمازش (از اشک) تر می شد. این گریه تنها به علّت ترس از خدا، آن هم بدون داشتن هیچ جرم و گناه بوده است.(۵۷)


امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمود:…پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن قدر گریه می کرد که از حال می رفت و بی هوش می شد. به او گفته شد: ای پیامبرخدا، آیا خدای عزّ وجلّ گناهان گذشته و آینده ات را نبخشیده است؟ فرمود: آری (اما) آیا من نباید بنده سپاسگزار باشم؟(۵۸)


چگونگی خنده پیامبر(صلی الله علیه وآله)


امام صادق(علیه السلام) از پدرانش، از علی(علیه السلام) نقل کرد که: «کَانَ ضَحِکُ النَّبِیِّ(صلی الله علیه وآله)التَّبَسُّمَ…»; «خنده پیامبر(صلی الله علیه وآله) لبخند بوده است.»(۵۹)


همچنین نقل شده است که تبسم و لبخند پیامبر(صلی الله علیه وآله) از همه بیشتر بوده است.(۶۰)</SPAN&g t;


سیره نویسان نقل کرده اند: پیامبر(صلی الله علیه وآله) هرگاه می خندید، دستش را بر دهان قرار می داد.(۶۱)


روایت پیش گفته از امیر مؤمنان علی(علیه السلام) هم نقل شده است.(۶۲)


و نیز روایت شده که بیشتر خنده های پیامبر(صلی الله علیه وآله) به گونه ای بود که دندانهای جلوی حضرت نمایان و دیده می شد.(۶۳)


چگونگی گریه پیامبر(صلی الله علیه وآله)


سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله) در گریه کردن این گونه بود که اشگ از چشمانش جاری می شد و آن را از صورتش پاک می کرد ولی صدایش (در گریه) شنیده نمی شد.(۶۴)


پی نوشت ها


1. امالی شیخ طوسی، ص۴۰


2. بحارالأنوار، ج۴۳، ۱۲۷


3. بحار، ج۴۳، ص۱۳۰


4. مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۰۲


5. امالی شیخ طوسی، ص۱۸۸


6. مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۳۵۸ ; بحارالأنوار، ج۴۱، ص۶۹


7. بحارالأنوار، ج۲۹، ص۱۸۲


8. مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۱۷۶ ; بحار الأنوار، ج۳۹، ص۱۰۰


9. مناقب امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ج۱، ص۲۳۱


10. کمال الدین وتمام النعمه، ص۵۴۲


11. الاختصاص، ص۱۵۸ ; بحارالأنوار، ج۴۰، ص۱۱۴


12. بحارالأنوار، ج۲۰، ص۱۰۸ ; تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۳۹۸


13. الثاقب فی المناقب، ص۳۰۱


14. ضحی: ۵


15. مجمع البیان، ج۱۰ـ۹، ص۷۶۵ ; بحارالأنوار، ج۱۶، ص۱۴۳


16. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۲۴۸


17. معالم المدرستین، ج۱، ص۵۶ ; و قریب به همین نقل در مدینه البلاغه، ج۱، ص۵۳ آمده است.


18. بحارالأنوار، ج۲، ص۶۲


19. بحارالأنوار، ج۴۱، ص۲۷


20. الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۹ ; بحارالأنوار، ج۱۵، ص۱۵۶


21. بحارالأنوار، ج۲۰، ص۳۰۰


22. دلائل النبوه، ص۲۳۰


23. اعانه الطالبین، ج۲، ص۳۱۵


24. بحارالأنوار، ج۴۳، ص۱۳۱


25. شرح الأخبار، ج۳، ص۲۱۷


26. بحارالأنوار، ج۱۵، ص۱۶۲


27. کافی، ج۱، ص۴۳ ; بحارالأنوار، ج۶، ص۲۳۲ و، ج۱۸، ص۶


28. تلخیص الحبیر، ج۵، ص۱۵۰


29. شیخ صدوق، توحید، ص۴۰۱ ; بحارالأنوار، ج۶۸، ص۱۴۱


30. مسند احمد، ج۶، ص۱۶


31. شرح الکبیر، ج۳، ص۳۸۴
; المستدرک، ج۱، ص۴۵۴


32. التبیان، ج۹، ص۲۸۸ ; مجمع البیان، ج۹، ص۱۴۴


33. تفسیر قرطبی، ج۱۶، ص۲۲۳


34. نیشابوری، مستدرک الحاکم، ج۴، ص۶۰۱


35. نام نجاشی است.


36. عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج۲، ص۲۵۲ ; وسائل الشیعه، ج۳، ص۱۰۷


37. المصنف، ج۷، ص۲۴۴


38. مقاتل الطالبیین، ص۲۹۰ ; بحارالأنوار، ج۴۸، ص۱۷۰


39. مسند احمد، ج۱، ص۹۷ ; دعائم الإسلام، ج۱، ص۳۴۶ ; بحارالأنوار، ج۶۱، ص۲۱۸ ; فقه السنه، ج۱، ص۲۹۳


40. وسائل الشیعه، ج۳، ص۲۸۲


41. الکافی، ج۳، ص۲۶۳ ; وسائل الشیعه، ج۳، ص۲۸۰


42. نکـ: مجمع الزوائد، ج۳، ص۱۸


43. مسند احمد، ج۵، ص۱۵۷ ; مجمع البیان، ج۷، ص۳۱۳


44. سبل السلام، ج۳، ص۱۳۱


45. نساء: ۴۱، «حال آن ها چگونه است در آن روز که از هر امتی شاهد و گواهی می آوریم و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم گرفت؟!»


46. مستدرک الوسائل، ج۴، ص۲۷۷


47. المیزان، ج۱۲، ص۳۲۶


48. سنن ابی داود، ج۱، ص۲۶۱


49. بحارالأنوار، ج۸۳، ص۲۶۷ ; سنن النبی(صلی الله علیه وآله)، ص۳۷۹


50. بحارالأنوار، ج۹۸، ص۴۴


51. مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۸۸ ; معالم المدرستین، ج۳، ص۳۴


52. صحیح بخاری، ج۷، ص۴۰ ; حلیه الأبرار، ج۱، ص۳۰۷


53. بحارالأنوار، ج۲۲، ص۴۹۱


54. همان، ص۴۹۳


55. انعام: ۹۱


56. السنن الکبری، ج۶، ص۴۴۶


57. حلیه الأبرار، ج۱، ص۳۳ ; بحار الأنوار، ج۱۰، ص۴۵


58. تفسیر نور الثقلین، ج۴، ص۳۱۷، ذیل آیات اول سوره طه ; بحارالأنوار، ج۱۷، صص۲۵۷ و ۲۸۷


59. وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۱۹ ; سنن ترمذی، ج۵، ۲۶۳


60. الشمائل المحمدیّه، ص۱۸۷


61. الاصابه، ج۷، ص۳۰۶ ; الاعلام، ج۶، ص۲۱۹


62. سبل الهدی والرشاد، ج۷، ص۱۲۴


63. همان.


64. مسکّن الفؤاد، ص۹۷


www.hawzah.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید