داستانی از ابوریحان

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

روزى سلطان محمود غزنوى در باغ هزار درخت شهر غزنین بر بالاى کوشکى که چهار در بود نشسته بود و جمعى از جمله ابوریحان در حضور او بودند، ناگاه رو به ابوریحان نمود و گفت: من از کدام یک از این چهار در بیرون خواهیم رفت؟ نظر خود را بر کاغذى بنویس و در زیر تشک من بگذار.


ابوریحان که از منجمان بزرگ بود و خوى سلطان محمود را مى دانست نگاهى به چهار در نمود و نظر خود را بر پاره اى کاغذ نوشت و زیر تشک سلطان نهاد.محمود گفت: نظرت را اعلام کردى؟


ابوریحان گفت: آرى ، آنگاه سلطان محمود دستور داد، بنّا و بیل و کلنگ آوردند و بر دیوارى که جانب شرق کاخ بود درى بگشودند و سلطان از آن در بیرون رفت و گفت آن کاغذ پاره بیاورند، چون نیک نظر کرد دید ابوریحان بر روى آن نوشته است که: سلطان از این چهار در بیرون نمى رود بلکه بر دیوار شرق درى بکند و از آن در بیرون شود!!!


محمود از ابوریحان سخت دلگیر شد و دستور داد او را در قلعه غزنین شش ‍ماه زندانى نمودند و بعدها از ابوریحان پرسیدند چگونه این کار پیش بینى نمودى گفت: از غرور سلطان محمود دانستم که از هیچکدام از درها بیرون نخواهد رفت.


(گفتنیهاى تاریخ ، على سپهرى اردکانى)


www.nooremonji.com

بازدیدها: 0

کانالهای ما را درشبکه های اجتماعی