ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

این که مى گویند حضرت على(علیه السلام) جامع اضداد است، یعنى چه؟

شخصیت هاى بزرگ تاریخ، غالباً در یک یا چند بعد از ابعاد مثبت وجودى جلوه مى کنندو شهرت مى یابند; مثلاً برخى در جهات علمى، برخى اخلاقى، برخى حماسى و… .


در این میان به ندرت کسانى یافت مى شوند که در همه ابعاد والاى انسانى و امتیازات بشرى، سرآمد دیگران بوده و صفات و ویژگى هاى مختلف و گوناگونى را که به ظاهر با هم قابل جمع نیستند، یک جا دارا باشند. یکى از بارزترین نمونه هاى این گونه شخصیت ها، شخصیت شگفت انگیز و بى همتاى مولاى متقیان، امیر المؤمنین(علیه السلام) است. جامعیت على(علیه السلام) در همه ابعاد انسانى، هم از سیره آن حضرت کاملا هویدا است و هم از سخنان گرانبار او به خوبى آشکار مى گردد. سخن هر کسى نماینده دارایى روح اوست و به همان دنیایى تعلق دارد که روح گوینده اش به آن جا تعلق دارد. طبعاً سخنى که به چندین دنیاى متفاوت تعلق دارد، نشان از روحیه اى است که در انحصار یک دنیاى خاص نیست و از آن جا که روح على(علیه السلام) محدود به دنیاى خاصى نبوده، در همه جهان ها حضور دارد و به اصطلاح عرفا، «انسان کامل» و «کون جامع»[۱] و دارنده همه مراتب است، سخنش نیز به دنیاى خاصى محدود نیست.


از امتیازات سخن على(علیه السلام) این است که به اصطلاح شایع عصر ما، چند بعدى است، نه یک بعدى. خاصیت همه جانبه بودن سخن و روح على(علیه السلام)، مطلبى نیست که تازه کشف شده باشد. بلکه موضوعى است که از دیرباز اعجاب اندیشمندان را برانگیخته است. سیدرضى(رحمه الله) که هزار سال پیش مى زیسته است، شیفته این جامعیت بوده است. وى مى گوید: «از نکات شگفت انگیز على(علیه السلام)که ویژه اوست، این است که وقتى انسان سخنانى که حضرتش، درباره زهد و موعظه و تنبه فرموده است، تأمل مى کند و موقتاً از یاد مى برد که این سخن، از آن کسى بوده که شخصیت اجتماعى بزرگى داشته، فرمانش همه جا نافذ بوده و مالک الرقاب عصر خویش محسوب مى شده است، تردید نمى کند که این سخن، از آن کسى است که جز زهد و کناره گیرى از دنیا، چیزى را نمى شناسد و کارى جز عبادت و ذکر ندارد و گوشه خانه یا دامنه کوهى را براى انزوا و عبادت اختیار کرده است، به گونه اى که جز صداى خوش چیزى را نمى شنود و از هیاهوى اجتماع کاملا بى خبر است. کسى باور نمى کند که سخنانى که در زهد و موعظه تا این حد موج و اوج گرفته است، از آن کسى است که در میدان جنگ، تا قلب لشکر دشمن فرو مى رود، شمشیرش هماره در اهتزاز و آماده ربودن سر دشمن است، دلیران را به خاک مى افکند و از دم تیغش خون مى چکد و در همین حال، زاهدترین زاهدان و عابدترین عابدان است.


سید رضى آن گاه ادامه مى دهد: «من این مطلب را به طور مکرر با دوستان خود در میان مى گذارم و اعجاب آن ها را نیز برمى انگیزم».


شیخ محمد عبده، شارح نهج البلاغه، نیز تحت تأثیر همین جنبه نهج البلاغه قرار گرفته است. تغییر پرده ها در نهج البلاغه و سیر دادن خواننده به سوى عوالم گوناگون، بیش از هر چیز دیگر مورد توجه و اعجاب او قرار گرفته، چنان که خود در مقدمه شرح نهج البلاغه، بدان اشاره کرده است.


افزون بر آن که سخنان على(علیه السلام) که نماینده روح والاى اوست، شخصیت امیر مؤمنان على(علیه السلام) یک شخصیت وسیع، همه جانبه و چند بعدى است و همواره در طول تاریخ نیز به این خصلت ستوده شده است. او در عین این که زمامدارى است عادل، عابدى است شب زنده دار; در محراب عبادت گریان است و در میدان نبرد خندان; سربازى شجاع و بى پرواست و در عین حال سرپرستى مهربان و رقیق القلب; حکیمى است ژرف اندیش، در عین این که فرماند
هى است لایق. او هم معلم است و هم خطیب; هم قاضى است و هم مفتى، هم کشاورز است و هم نویسنده. در یک کلام، او انسان کامل است.


صفى الدین حلى، متوفاى قرن هشتم هجرى، درباره حضرت على(علیه السلام) مى گوید:


جمعت فى صفاتک الأضداد *** و لهذا عزت بک الأنداد


زاهدٌ حاکمٌ حلیمٌ شجاعٌ *** فاتک نامک فقیرٌ جوادٌ


شیمٌ ما جمعن فی بشرٌ قطٌّ *** و لا حاز مثلهنِّ العباد


خلقٌ یخجل النسیم من اللّطف  *** و بأمن یذوب عنه الجماد


جلّ معناک أن تحیط به *** الشعر و یحصی صفاتک النقاد


در وجود تو صفات متضاد جمع شده اند، و به همین جهت است که نظیرى براى تو نمى توان یافت.


زاهدى حکیم و بردبارى بى باک، شجاعى عبادت گر و تهیدستى بخشنده.


اوصافى که تاکنون در هیچ بشرى جمع نشده است، و هیچ یک از بندگان خدا نتوانسته اند آن را به دست آورند.


صاحب اخلاقى نیکو که نسیم از لطافت آن شرمنده مى شود، (و در جاى خود) چنان صلابتى دارى که جماد را آب مى کند. مقام تو والاتر از آن است که شعر را یاراى احاطه بر آن باشد، و یا شخص نقاد بتواند صفات تو را برشمارد.


على(علیه السلام) با این که از معنویات سخن رانده، فصاحت را به اوج کمال رسانیده است، هرگز از مى و معشوق یا مفاخرت و امثال آن که میدان هاى باز و گسترده براى نکته گویى و سخن پردازى است، بحث نکرده است. افزون بر این، سخن والاى او براى خود سخن و اظهار هنر سخنورى نبوده; بلکه سخن براى او وسیله بوده است، نه هدف.


او نمى خواسته است با
سخنورى خویش، یک اثر هنرى و یا شاهکار ادبى از خود بر جاى بگذارد. از همه بالاتر این که، سخن او محدود به زمان و مکان و یا افراد معینى نیست، بلکه مخاطب او انسان است و به همین جهت نه مرز مى شناسد و نه زمان. این در حالى است که این ویژگى ها، میدان را از نظر سخنورى محدود و سخنور را مقید مى سازد.[۲]


 پی نوشت:


<SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-TRANSFORM: uppercase; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang=AR-SA&gt ;1. در شرح نصوص الحکم آمده است: «و الکون الجامع هو الإنسان الکامل المسمّى بآدم و غیره لیس له هذه القابلیه و الإستعداد»; کون جامع، همان انسان کامل است که آدم نامیده شده است و غیر او را چنین استعداد و قابلیتى نیست». همان، ص ۳۲۹. فص حکمه الهیه فى کلمه آدمیه.


2. مجموعه آثار، استاد شهیدمطهرى، ج ۱۶، سیرى در نهج البلاغه، کتابى شگفت (شاهکارها) ص ۳۷۴ ـ ۳۷۲، انتشارات صدرا: چاپ اول، مرداد ۱۳۷۷، تهران، نقل با تصرف و تلخیص.


www.mazaheb.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید