ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

بررسی دو نظریه از نویسندگان امروزی پیرامون وحی و نبوت/ بخش اول

منبع: قرآن در اسلام، سید محمد حسین طباطبایی


الف-اعتقاد عمومی مسلمانان در وحی قرآن.


ب-نظر نویسندگان امروز درباره وحی و نبوت.


ج-قرآن مجید در این باره چه میگوید؟


1-سخن خدا.


2-جبریل و روح امین.


3-ملائکه و شیاطین.


4-ندای وجدان.


5-در اطراف توجیه دوم.


د-قرآن مجید در معنی وحی و نبوت چه میگوید؟


1-هدایت عمومی و هدایت انسان.


2-امتیاز انسان در پیمودن راه زندگی.


3-نوع انسان بچه معنی اجتماعی است؟


4-بروز اختلاف و لزوم قانون.


5-در هدایت انسان بسوی قانون، عقل کفایت نمیکند.


6-تنها راه برای هدایت انسان راه وحی است.


7-اشکال و جواب.


8-راه وحی از خطا مصون است.


9-حقیقت وحی برای ما مجهول است.


10-کیفیت وحی قرآن مجید.


 


الف-اعتقاد عمومی مسلمانان در وحی قرآن:


قرآن مجید بیشتر از هر کتاب مقدس دیگر مانند توراه و انجیل از مسئله وحی آسمانی و فرستنده وحی و آورنده وحی یاد کرده و حتی از کیفیت وحی سخن گفته است.


عقیده عمومی مسلمین-که البته ریشه آن همان ظواهر لفظی قرآن است-درباره وحی قرآن اینست که قرآن مجید بلفظ خود سخن خدا است که بوسیله یکی از مقربین ملائکه که موجوداتی آسمانی هستند به پیغمبر اکرم فرستاده شده است.


نام این ملک-فرشته-جبریل و روح امین است، سخن خدا را تدریجا در مدت بیست و سه سال به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله رسانیده و بموجب آن بآنحضرت ماموریت داده شده که لفظ آیات آنرا بمردم بخواند و مضامین آنها را بفهماند و بسوی معارف اعتقادی و مقررات اجتماعی و قوانین مدنی و وظائف فردی که قرآن بیان میکند دعوت کند.


نام این ماموریت خدائی رسالت و پیغمبری است، پیغمبر اکرم (ص) بی اینکه کمترین دخل و تصرفی در موارد دعوت کند و از پیش خودچیزی بر آنها بیفزاید یا بکاهد یا پس و پیش کند رسالت خود را انجام داده است.


ب-نظر نویسندگان امروز درباره وحی و نبوت:


غالب نویسندگان امروز که در ادیان و مذاهب بکنجکاوی میپردازند نظرشان در توجیه و تقریر وحی و نبوت قرآن اینست که:


پیغمبر اکرم (ص) یک نابغه اجتماعی بوده که برای نجات جامعه انسانی از پرتگاه انحطاط و توحش و استقرارشان در مهد مدنیت و آزادی قیام کرده و بسوی افکار پاک خود که در صورت یک دین جامع و کامل تنظیم کرده بود دعوت نموده است.


میگویند وی دارای روحی پاک و همتی بلند بود و در یک محیط تاریک و تیره ای زندگی میکرد که جز زورگوئی و یاوه سرائی و هرج و مرج چیزی در آن حکومت نمیکرد و جز خودخواهی و دزدی و غارتگری و هر گونه توحش بچشم نمیخورد.


پیوسته از مشاهده این اوضاع ناگوار رنج میبرد و گاهی که کارد باستخوانش میرسید از مردم کناره گیری نموده در غاری که در کمر یکی از کوههای تهامه بود روزی چند خلوت میکرد و بآسمان و ستارگان درخشان آن و زمین و کوه و دریا و صحرا و اینهمه وسائل گرانبهایی که دستگاه آفرینش در اختیار انسان گذاشته است خیره میشد و از اینهمه غفلت و نادانی که دامنگیر انسان شده و زندگی پرارج وی را که سراپا خوشبختی و کامرانی است بزندگی پست درندگان و چرندگان تبدیل نموده افسوس میخورد.


پیغمبر اکرم(ص) تا حدود چهل سالگی آن درک را داشت و این رنج را میبرد تا در سن چهل سالگی موفق شد طرحی بریزد که بشر را از آن وضع اسفناک که مظهرش سرگشتگی و لگام گسیختگی و خودخواهی و بی بند و باری بود نجات بخشد و آن آیین اسلام بود که راقی ترین رژیم مناسب مزاج وقت بود.


پیغمبر اکرم (ص) افکار پاک خود را سخن خدا و وحی الهی فرض میکرد که خدای متعال از راه نهاد پاکش با وی بگفتگو پرداخته است و روان پاک و خیرخواه خود را، که این افکار از آن تراوش کرده و در قلب آرامش مستقر میشد، روح امین و جبریل و فرشته وحی نامید و بطور کلی قوائی را که در جهان طبیعت بسوی خیر و هرگونه خوشبختی دعوت میکنند ملائکه و فرشتگان و قوائی را که بسوی شر و هر گونه بدبختی میخوانند شیاطین و جن خواند و وظیفه خود را که بمقتضای ندای وجدان عهده دار قیام و دعوت میشد نبوت و رسالت نام گذاشت.


البته این توجیه از آن کسانی است که برای جهان هستی خدائی اثبات میکنند و از روی انصاف برای نظام دینی اسلام ارزشی قائلند اما کسانیکه آفریدگاری برای جهان معتقد نیستند سازمان نبوت و وحی و تکالیف آسمانی و ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ را سیاست دینی و در حقیقت از باب دروغ مصلحت آمیز میدانند.


میگویند پیغمبران مردان اصلاح طلبی بودند و مقرراتی برای اصلاح جامعه بشری در شکل دین آوردند و چون مردم اعصار گذشته تاریک و غرق جهالت و خرافه پرست بودند پیغمبران نظم دینی را در سایه یک سلسله اعتقادات خرافی از مبدء و معاد نگهداشتند.


ج-قرآن مجید در این باره چه میگوید؟


کسانیکه دستگاه وحی و نبوت را با بیان گذشته اولی توجیه میکنند دانشمندانی هستند که بواسطه اشتغال و انس بعلوم مادی و طبیعی همه چیز جهان هستی را در انحصار قوانین طبیعت میدانند و آخرین ریشه حوادث را نیز همان طبیعت فرض مینمایند و از اینروی قهرا ادیان آسمانی را پدیده های اجتماعی خواهند دانست و با میزانی که از سایر پدیده های اجتماعی بدست آمده خواهند سنجید چنانکه اگر یکی از نوابغ اجتماعی مانند کورش و داریو
ش و اسکندر خود را برانگیخته خدا و کار خود را ماموریت آسمانی و تصمیمات خود را فرمانهای خدائی معرفی کند، توجیهی جز آنچه در فصل سابق گذشت نخواهد داشت.


ما فعلا در صدد اثبات جهان ماوراء الطبیعه نیستیم و نیز باین دانشمندان نمیگوئیم که هر علمی تنها در اطراف موضوع خود میتواند نظر دهد و علوم مادی که از خواص و آثار ماده بحث میکنند اثباتا و نفیا حق مداخله در ماوراء ماده ندارند.


آنچه میگوئیم اینست که توجیه سابق هر چه باشد باید با بیانات قرآن مجید که سند نبوت پیغمبر اکرم است و ریشه اصلی همه این سخنان در آنست وفق دهد و تطبیق پذیرد ولی صریح قرآن بر خلاف این توجیه دلالت دارد و اینک ما یکی یکی از اجزاء این توجیه را با آیات قرآنی می سنجیم:


1- سخن خدا


طبق توجیه گذشته پیغمبر اکرم (ص) افکار پاکی که بذهنش خطور میکرد سخن خدا نامیده و معنیش اینست که این رشته افکار مانند افکار دیگرش از آن خودش و تراوش مغ
ز خودش بود ولی این افکار ویژه برای اینکه پاک و مقدس بود بخدا نسبت داده شد و بالاخره این افکار نسبت طبیعی به پیغمبر اکرم (ص) نسبت تشریفی بخدا دارند ولی قرآن مجید صریحا و جدا در آیات تحدی و نسبت خود را بلفظه از پیغمبر اکرم (ص) و از هر بشر دیگر بکلی نفی میکند، میگوید (۱) اگر سخن سخن بشراست سخنی همانند آن در هر بابی که قرآن سخن گفته از معارف اعتقادی و اخلاق و احکام و قصص و حکمت و موعظت بیاورند و در این باره از هر جائی که میخواهند استعانت و استمداد جویند وقتیکه نتوانستند بدانند که سخن خدا است نه سخن بشر و اگر جن و انس (۲) دست بهم داده برای اینکار قیام کنند نخواهند توانست نظیر قرآن را بیاورند.


میگوید (۳) اگر میگوئید قرآن سخن محمد است از کسی دیگر که در مشخصات زندگی مانند او است: یتیم، تربیت ندیده، درس نخوانده، نوشتن یاد نگرفته، در محیط تاریکی مانند محیط جاهلیت بزرگ شده مانند این کتاب یا سوره ای از سوره های آنرا بیاورید.


میگوید (۴) چرا در آیات قرآنی که در مدت بیست و سه سال نزول هیچگونه تغییر و اختلافی در اسلوب بیان و لفظ و معنای خود پیدا نکرده درست تدبر نمی کنند و اگر سخن بشر نه سخن خدا بود قطعا محکوم نظام طبیعت میشد و تحول و تغییر و اختلاف در آن پدید میآمد.


بدیهی است که این بیانات با نسبت تشریفی سازگار
نیست و قرآن را تنها کلام خدا معرفی میکند.


گذشته از این قرآن مجید در صدها آیه معجزاتی خارق عادت که با نظام عادی طبیعت قابل توجیه نیست اثبات میکند که پیغمبران بواسطه آنها نبوت خود را اثبات میکرده اند و اگر نبوت همان ندای وجدان و وحی آسمانی بمعنی افکار پاک بشری بود اقامه حجت و استمداد از معجزه معنائی نداشت.


برخی از نویسندگان این معجزات صریحه را با یک وجوه خنده داری تاویل میکنند ولی هر خواننده ای بتوجیهات شان مراجعه نماید تردید نخواهد داشت که مدلول قرآن مجید غیر از آنست که این دانشمندان میگویند.


منظور ما در اینجا اثبات امکان تحقق معجزه و خارق عادت یا اثبات صحت نقل قرآن نیست بلکه مطلوب اینست که قرآن برای انبیاء گذشته مانند صالح و ابراهیم و موسی و عیسی صریحا معجزاتی اثبات میکند و این قصه هائی که حکایت میکند جز خرق عادت محملی ندارد. و البته برای اثبات ندای وجدان اقامه معجزات لزوم ندارد.


<SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; COLOR: #c00000; FONT-SIZE: 9pt" lang=AR-SA& gt;2- روح امین و جبریل


طبق توجیه گذشته پیغمبر اکرم (ص) روان پاک خود را که در مصلحت بینی و خیر اندیشی فروگذاری نمیکرد روح امین و القاء او را وحی می نامید ولی قرآن مجید این نظر را تایید نمیکند زیرا قرآن القاء کننده آیات را جبریل مینامد و بنابر توجیه نامبرده هیچ موجبی برای این تسمیه نیست.


خدای متعال میفرماید: «قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک باذن الله» (۵) ترجمه: بگو کسیکه دشمن جبریل است همان جبریل قرآن را باذن خدا بدل تو نازل کرده-نه بی اذن و از پیش خود-).


این آیه پاسخ یهود(۶) است که از پیغمبراکرم پرسیدند: این قرآن را که بر تو نازل میکند؟ فرمود: جبریل، گفتند: ما با جبریل دشمنیم زیرا بما بنی اسرائیل محدودیتها را او نازل میکرد و چون دشمن او هستیم بکتابی که وی آورده ایمان نمی آوریم خدای متعال در این آیه بسخن شان پاسخ میدهد که جبریل قرآن را باذن خدا بپیغمبر اکرم نازل نموده نه از پیش خود و بالاخره قرآن سخن خدا است و باید ایمان آورد نه سخن جبریل.


<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 200%; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal align=justify&gt ;بدیهی است یهود دشمنی با یک موجود آسمانی داشتند، که متصدی رسانیدن وحی الهی و از حضرت کلیم و حضرت محمد (ص) جدا بود، نه با روان پاک کلیم یا محمد (ص).


و همین قرآن که در این آیه نازل کردن قرآن را بر قلب پیغمبر اکرم (ص) بجبریل نسبت میدهد در آیه دیگر بروح امین نسبت میدهد «نزل به الروح الامین علی قلبک » (۷) ترجمه: قرآن را روح امین بقلب تو نازل کرده است) و از این توافق دو آیه معلوم میشود که مراد از روح امین همان جبریل می باشد.


خدای متعال در جای دیگر از کلام خود در وصف این نازل کننده وحی میفرماید: «انه لقول رسول کریم ذی قوه عند ذی العرش مکین مطاع ثم امین و ما صاحبکم بمجنون و لقدر آه بالافق المبین » (۸) ترجمه: به درستی قرآن سخنی است: که سفیر محترم-جبریل-آورده رسول محترمی که پیش صاحب عرش-خدا-دارای نیرو است و منزلت دارد و آنجا مطاع است پیش ملائکه و امین است و یار شما-پیغمبر اکرم-دیوانه و جن زده نیست و سوگند میخورم که آورنده وحی را در حالیکه در افقی آشکار بوده دید) آیات دلالت دارند که جبریل از مقربان نزدیک خدا و دارای نیروی عظیم و منزلت و فرمانروا و امین میباشد.


و در جای دیگر در وصف همین مقربین عرش که ملائکه کرامند میفرماید: «الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یؤمنون به و یستغفرون للذین آمنوا» (۹) ترجمه: کسانیکه عرش خدای تو را حمل میکنند و آنانکه در اطراف عرش میباشند بخدای خود همراه حمد تسبیح میگویند و باوایمان میآورند و برای کسانیکه ایمان آوردند طلب مغفرت میکنند) دلالت آیه باینکه ملائکه مقربین موجودات مستقل و دارای شعور و اراده میباشند روشن است زیرا اوصافی که برای آنان ذکر شده مانند ایمان بخدا و طلب مغفرت برای دیگران جز با وجود مستقل و شعور و اراده سازگار نیست.


و باز درباره همین ملائکه مقربین میفرماید: «لن یستنکف المسیح ان یکون عبدا لله و لا الملائکه المقربون و من یستنکف عن عبادته و یستکبر فسیحشرهم الیه جمیعا– تا آنجا که میفرماید- و اما الذین استنکفوا و استکبروا فیعذبهم عذابا الیما و لا یجدون لهم من دون الله ولیا و لا نصیرا» (۱۰) ترجمه: مسیح هرگز از بندگی خدا خودداری و سرپیچی نمیکند و نه ملائکه مقربین و هر که از بندگی او سرپیچی و گردن کشی کند بزودی همه ایشان را بسوی خود جمع آوری خواهد نمود-تا آنجا که میفرماید-و اما کسانیکه سرپیچی کردند و گردنکشی نمودند آنان را با عذابی دردناک عذاب خواهد کرد و جز خدا برای خود سرپرست و یاوری نخواهند یافت) .


بدیهی است که مسیح و ملائکه مقربین اگر چه معصیت نمیکنند ولی در صورت معصیت و تخلف از بندگی با عذاب روز قیامت در این
آیه تهدید شده اند و تهدید با عذاب روز قیامت که متفرع بر ترک یک نوع تکلیف است جز با استقلال وجود و شعور و اراده درست نمی باشد.


از آیات گذشته روشن میشود که روح امین که جبریل نیز نامیده میشود و آورنده وحی میباشد طبق بیان قرآن یک فرشته آسمانی دارای وجود و شعور و اراده مستقل است.


بلکه از جمله ای که در خلال آیات سوره تکویر گذشت: «مطاع ثم امین» (آورنده قرآن آنجا مطاع است) استفاده میشود که جبریل در عالم بالا فرمانروا بوده گروهی از ملائکه فرمانبردار وی میباشند و پیوسته یا گاهی وحی قرآن بوسیله زیردستان وی میرسیده و چنانکه آیات سوره عبس نیز باین معنی اشاره میکنند: «کلا انها تذکره فمن شاء ذکره فی صحف مکرمه مرفوعه مطهره بایدی سفره کرام برره» (۱۱) ترجمه: نه هرگز، بدرستی که این قرآن یا این آیات یادآوری است پس هر که میخواهد بیاد آورد-این تذکره-در صحیفه هائی است گرامی و بلند مرتبه و پاک شده در دست سفیرانی محترم و نیکوکار) .


3-ملائکه و شیاطین


طبق توجیه گذشته ملائکه و فرشتگان نام قوای طبیعی است که بخیر و خوشبختی، و شیاطین نام قوای طبیعی است که به شر و بدبختی دعوت میکنند! ولی آنچه از قرآن مجید استفاده میشود خلاف اینست و قرآن ملائکه و شیاطین را یکعده موجودات بیرون از حس و دارای وجود و شعور و اراده مستقل میداند.


اما ملائکه، آیات چندی درین باره گذشت که بموجب آنها ملائکه موجودات مستقل و دارای ایمان و کارهائی که با شعور و اراده تحقق میپذیرد هستند و آیات بسیار دیگری نیز در قرآن مجید هست که بهمین مدعی گواهی میدهد.


و اما شیاطین ماجرای سرپیچی ابلیس از سجده آدم و محاوره ای که میان او و خدای متعال جاری گردیده است در چند جای قرآن مجید نقل شده ابلیس پس از رانده شدن از ساحت قرب میگوید: همه ذریه آدم را جز بندگان مخلص گمراه خواهم کرد «لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین» (۱۲) و خدای متعال در جواب میفرماید: دوزخ را از تو و پیروانی که از بشر خواهی داشت-بکیفر اعمالتان-پر خواهم نمود «لاملان جهنم منک و ممن تبعک منهم اجمعین» (۱۳).


بدیهی است کیفر عمل جز با شعور و ادراک کیفر بیننده صورت نمی بندد و همچنین خدای متعال در جای دیگر از کلام خود عطف بتهدیدی که ابلیس بشر را کرده میفرماید: «و لقد صدق علیهم ابلیس ظنه فاتبعوه الا فریقا من المؤمنین» (۱۴) ترجمه: ابلیس گمانی را که بایشان داشت تحقق بخشید پس پیروی او را کردند جز فرقه ای از مؤمنین) . چنانکه می بینیم ابلیس را با ظن و گمان متصف ساخته.


و همچنین در جای دیگر میفرماید: «و قال الشیطان لما قضی الامر ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم و ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسکم» (۱۵) ترجمه: و شیطان پس از آنکه کار خاتمه یافت میگوید: خدا بشما وعده داد وعده حق، من نیز وعده دادم و تخلف کردم و مرا تسلطی بر شما نبود جز اینکه شما را-فقط-دعوت کردم و شما پذیرفتید پس مرا ملامت و سرزنش مکنید و خودتان را ملامت کنید) ملامت و سرزنش نیز از اموری است که تنها بکسانی که شعور و اراده دارند تعلق میگیرد.


آیات بالا و آیات دیگری که در همین مضامین است برای شیطان صفات و حالاتی اثبات میکند که با داشتن وجود و شعور و اراده استقلالی ملازمند و بر قوای طبیعی که فاقد این صفات میباشند صدق نمی کنند.


جن:


نظائر آیاتی که درباره ملائکه و شیاطین گذشت بلکه بیشتر و روشنتر درباره جن نیز هست. خدای متعال درباره فرزندانی که دعوت پدر و مادر خود را نپذیرفته اند ایمان نمی آورند و آئین خدا را خرافات و اساطیر گذشتگان میشمارند میفرماید «اولئک الذین حق علیهم القول فی امم قدخلت من قبلهم من الجن و الانس انهم کانوا خاسرین» (۱۶) ترجمه: آنانند کسانیکه سخن در ایشان ثابت شده در میان امتهائی که از جن و انس در گذشته اند بدرستی که آنان زیانکار بودند) بمقتضای این آیه جن نیز مانند انسان امتهای مختلف و تکالیف و مرگ و میر دارند.


و باز در جای دیگر میفرماید: «و اذ صرفنا الیک نفرا من الجن یستمعون القرآن فلما حضروه قالوا انصتوا فلما قضی و لوا الی قومهم منذرین قالوا یا قومنا انا سمعنا کتابا انزل من بعد موسی مصدقا لما بین یدیه یهدی الی الحق و الی طریق مستقیم یا قومنا اجیبوا داعی الله و آمنوا به یغفر لکم من ذنوبکم و یجرکم من عذاب الیم و من لا یجب داعی الله فلیس بمعجز فی الارض و لیس له من دونه اولیاء اولئک فی ضلال مبین» (۱۷) ترجمه: یادآوری میکنیم وقتی را که چند تن از جن را برای شنیدن قرآن بسوی تو برگردانیدیم تا وقتیکه برای آن حضور یافتند-بهمدیگر-گفتند گوش دهید پس همینکه خاتمه یافت برای انذار-دعوت-بسوی قوم خود روانه شدند گفتند: ای قوم ما کتابی را گوش دادیم که پس از موسی نازل شده بسوی حق و بسوی راه راست راه نمائی میکند ای قوم داعی خدا را بپذیرید و بوی ایمان بیاورید تا خدا از گناهانتان بیامر
زد شما را از عذابی دردناک پناه دهد و کسیکه داعی خدا را نپذیرد در زمین-خدا را-عاجز کننده نیست و سرپرستان دیگری جز خدا ندارد آنان در یک گمراهی آشکار میباشند).


دلالت قصه باینکه جن نیز مانند بشر یک گروه دارای وجود مستقل و شعور و اراده و تکلیف میباشند روشن است و آیات دیگری نیز در قرآن مجید در میان آیات قیامت است که در دلالت بر این مدعی از آیات بالائی کمتر نیستند.


4-ندای وجدان بدعوت


طبق توجیه گذشته معنی نبوت و رسالت همان برانگیخته شدن و گردن گیر شدن است از ندائی که وجدان انسانی باصلاحات عمومی مینماید ولی از قرآن مجید خلاف این معنی فهمیده میشود زیرا خدای متعال میفرماید: «و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها» (۱۸) ترجمه: سوگند بنفس و کسیکه او را درست کرد پس الهام نمود باو-بدلش انداخت بزه کاری و پرهیزکاری او را) بدلالت آیه هر فرد از انسان با وجدان و نهاد خدادای خود نیک و بد و زشت و زیبای اعمال خود را درک میکند و ندای اصلاحات در درون هر انسان نهفته است جز اینکه برخی گوش داده رستگار میشوند و برخی اعتنا نکرده بسوی بدبختی قدم برمیدارند چنانکه بعد میفرماید: «قد افلح من زکاها و قد خاب من دساها» (۱
۹) ترجمه: رستگار شد کسیکه نفس را نمو خوب داد (پرورانید) و زیانکار شد آنکه آنرا از نمو بازداشت) و اگر نبوت و رسالت اثر همین ندای وجدان بود که عمومیت دارد، همه افراد نبوت و رسالت را داشتند و حال آنکه خدای متعال این منصب را ببرخی از افراد تخصیص میدهد چنانکه میفرماید: «و اذا جائتهم آیه قالوا لن نؤمن حتی نؤتی مثل ما اوتی رسل الله الله اعلم حیث یجعل رسالته» (۲۰) ترجمه: زمانیکه آیه ای برای ایشان میآید میگویند ایمان نخواهیم آورد تا وقتیکه آنچه بپیغمبران خدا داده شد بشما نیز داده شود. خدا بهتر میداند کجا رسالت خود را قرار دهد) آیه دلالت دارد بر اینکه کفار برای ایمان خود شرط میکردند که رسالت عمومی شود و ایشان نیز بهره ای از آن داشته باشند ولی خدای متعال پاسخ رد بایشان داده اختصاصی بودن رسالت را تثبیت میکند.


5-در اطراف توجیه دوم


چنانکه در ذیل توجیه اول تذکر دادیم، فعلا در مقام اثبات حقانیت دعوت اسلامی و صدق دعوی پیغمبر اکرم نیستیم بلکه میخواهیم بگوئیم که توجیه دوم نیز با بیانات قرآنی وفق نمی دهد زیرا:


طبق توجیه دوم اصول اعتقادی که پیغمبران بمردم تلقین کرده اند یک رشته اعتقادات خرافی است که از باب سیاست دینی بمردم آن زمان که از علم و فرهنگ عاری
بودند تحمیل شده، البته از راه خیرخواهی بوده که مردم از ترس خدائی که بسرپیچی از قوانین دینی کیفر سخت میدهد و ترس روز قیامت که کیفر در آنروز داده میشود و همچنین از طمع در بهشتی که بفرمانبرداران نوید داده شده و بروز قیامت موکول گردیده از قوانین دینی پیروی کنند.


تاریخ زندگی سایر پیغمبران زیاد روشن نیست ولی تاریخ حیات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بسیار روشن است و کسیکه بتاریخ حیات و سیرت آنحضرت دقیقانه مراجعه کند کمترین تردید نخواهد داشت که آنحضرت بدعوت خود صد در صد ایمان و کاملا اعتماد و اطمینان داشته است، در این صورت اگر داستان اعتقادات دینی داستانی خرافی بود اینهمه براهین و ادله که در قرآن کریم باعتقادات اسلامی اقامه شده و احتجاجاتی که برای اثبات صانع عالم و توحید و سایر صفات وی و سایر اعتقادات راجع بنبوت و معاد شده هرگز معنی نداشت.


ادامه دارد…


www.hawzah.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید