ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

بررسی دو نظریه از نویسندگان امروزی پیرامون وحی و نبوت/ بخش دوم

د-قرآن خود در معنی وحی و نبوت چه میگوید؟


آنچه از قرآن مجید بدست میآید اینست که این کتاب آسمانی از راه وحیی که به پیغمبر اکرم(ص) شده بدست آمده است و وحی یک نوع تکلیم آسمانی(غیر مادی) است که از راه حس و تفکر عقلی درک نمیشود بلکه با درک و شعور دیگری است که گاهی در برخی از افراد-بحسب خواست خدائی-پیدا میشود و دستورات غیبی یعنی نهان از حس و عقل را از وحی و تعلیم خدائی دریافت میکند، عهده داری این امر نیز نبوت نامیده میشود.


برای روشن ساختن این مطلب از تذکر و بیان مقدمات زیرین ناگزیریم:


1-در اوایل این کتاب در ضمن بحث مفصلی تذکر داده شد که نوعهای گوناگونی که درین جهان مشهود میباشند هر یک از آنها اعم از جاندار و غیر جاندار در وجود و پیدایش خود غایت و هدفی دارد که از آغاز پیدایش بسوی آن متوجه و روان میباشد و بتناسب هدفی که دارد در ساختمان وجودی خود با قوی و ابزاری مجهز است که مبدء و منشا فعالیتهای ویژه آن نوع است. فعالیتهائی که آنرا بهدف خود نزدیک و بالاخره پیروز میکند چنانکه خدای متعال میفرماید: «ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی» (۲۱) و باز میفرماید: «الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی» (۲۲).


و نیز تذکر داده شد که نوع انسان از این کلیت-قانون هدایت عمومی-مستثنی نیست و در زندگی خود هدفی دارد که بسوی آن متوجه و با تجهیزاتی مجهز است که با آن متناسب است و پیروزی او دریافتن هدف خود کمال و سعادت اوست و شکست و نومیدی او از وصول آن نقض و شقاوت و بدبختی اوست و با راهنمائی آفرینش بسوی هدف و غایت خود هدایت میشود، خدای متعال در هدایت خصوص انسان میفرماید: «انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» (۲۳) ترجمه: بدرستی که ما انسان را از نطفه امشاجی که پیوسته زیر ابتلاء و آزمایش بود آفریدیم پس او را شنوا و بینا کردیم ما او را براه راست راهنمائی کردیم سپاسگزار باشد یا ناسپاس.


و باز میفرماید: «من نطفه خلقه فقدره ثم السبیل یسره » (۲۴) ترجمه: انسان را از نطفه آفریده اندازه گیری کرد-یا برایش اندازه قرار داد-پس از آن راه را برایش آسان کرد-هموار نمود-)


2-امتیاز انسان در پیمودن راه زندگی:


امتیازی که گروه جان دار موجودات جهانی از گروه بیجان دارند اینست که فعالیت جانداران فعالیت علمی است و کارهای خود را از راه درک و شعور انجام میدهند و انسان در عین حال که با سایر جانداران در فعالیت علمی شریک است امتیازی نسبت بدیگران دارد و آن اینست که انسان با عقل و خرد مجهز است یعنی در کارهائی که برایش امکان فعالیت هست بمجرد امکان فعالیت بانجام عمل نمی پردازد بلکه خیر و شر و نفع و ضرر کار را می سنجد در صورتیکه نفعش غالب آید بکار میپردازد و اگر ضررش بیشتر بود خودداری میکند و در هر کاری که انجام میدهد به حسب تشخیصی که داده از حکم عقل خود پیروی میکند و عقل نیز در جائی که نفع بی مزاحم دید حکم بلزوم فعل خواهد نمود و در جائی که ضرر خالص یا ضرر مزاحم دید حکم بلزوم ترک صادر خواهد کرد (البته مراد ما از حکم و قضاوت عقل اینست که ضروری بودن فعل یا ترک را درک کند اما دعوت بسوی فعل یا ترک و خواستن یکی از آن دو در حقیقت کار عاطفه و احساسی است که عقل روی خواست آن عمل درک را انجام میدهد و نفع بی مزاحم فعل را تصدیق یا تکذیب میکند آری چون این درکها اعتباری و قراردادی است درک و قضاوت و حکم در آنها یکی است، دقت کافی شود) .


3-نوع انسان به چه معنی اجتماعی است؟


در اینکه نوع انسان در خارج اجتماعی است و پیوسته در حال اجتماع و دسته جمعی زندگی میکرده و میکند و افراد دست بدست همدیگر داده با تعاون برفع حوائج میپردازند تردیدی نیست، ولی آیا این تعاون و همدستی را بمقتضای طبع اولی میخواهد و از اول مایل است که فعالیتهای خود را آمیخته با دیگران انجام دهد و از مجموع محصول کار به حسب وزن اجتماعی که دارد برای خود سهم بردارد؟ آنچه ما می یابیم اینست که طبیعت شخصی انسان حوائج و نیازمندیهائی دارد و عواطف و احساساتی نیز دارد که با خواستهای گوناگون خود قوا و ابزار خود را بکار می اندازد و در این مرحله از نیازها و خواستهای دیگران بی خبر است.


انسان برای رفع نیازمندیهای خود از همه چیز استفاده میکند، در راه اصول بمقاصد خود از بسایط و مرکبات زمین کمک میگیرد اقسام نباتات و درختها را از برگ و میوه گرفته تا ساقه و ریشه و انواع حیوانات و محصولات وجود آنها را بمصرف نیازمندیهای خود میرساند و همه را استخدام نموده از فوائد وجود آنها بهره برده نواقص خود را با آنچه بدست آورده تکمیل می کند. آیا انسانی که حالش این است و هر چه پیدا میکند در راه منافع خود استخدام نموده از نتائج وجودش استفاده میکند، وقتیکه بهمنوعان خود رسید احترام گذاشته رویه ای دیگر پیش خواهدگرفت و از راه صفا دست تعاون و
همکاری بسوی آنها دراز کرده و در راه منافع شان از بخشی از منافع خود چشم خواهد پوشید؟نه هرگز.


بلکه انسان از یکطرف نیازمندیهای بیشمار خود را که هرگز بتنهائی از عهده برآوردن همه آنها نخواهد درآمد حس میکند و امکان رفع بخشی از آن نیازمندیها را بدست همنوعان دیگر خود درک مینماید و از طرف دیگر مشاهده میکند که نیروئی که وی دارد و آرزوها و خواستهائی که در درون وی نهفته است دیگران نیز که مانند وی انسان هستند دارند و چنانکه از منافع خود دفاع میکند و چشم نمی پوشد دیگران نیز همین حال را دارند.


اینجا است که اضطرارا بتعاون اجتماعی تن میدهد و مقداری از منافع کار خود را برای رفع نیازمندی بدیگران میدهد و در مقابل آن مقداری که برای رفع نیازمندیهای خود لازم دارد از منافع کار دیگران دریافت میکند. و در حقیقت وارد یک بازار داد و ستد عمومی میشود که پیوسته سر پاست و همه گونه لوازم زندگی در آن بفروش میرسد.


و در نتیجه محصول کار جامعه روی هم ریخته میشود و هر یک از افراد بحسب وزن اجتماعی خود یعنی بمقدار ارزش کاری که بجامعه میدهد از محصول نامبرده سهم میبرد و با سهمی که برده نیازمندیهای زندگی خود را رفع مینماید.


از بیان گذشته روشن میشود که مقتضای طبع اولی انسان که منافع خود را میخواهد اینست که دیگران را در راه منافع خود استخدام کند و از بهره کار ایشان استفاده نماید و تنها از راه اضطرار و ناچاری است که باجتماع تعاونی تن میدهد. این مسئله از مطالعه حال کودکان بسیار روشن است زیرا کودک هر چه دلش میخواهد بیچون و چرا و بطور گزاف درخواست میکند و درخواست خود را با گریه تاکید مینماید و کم کم با بالا رفتن سن بصحنه اجتماع نزدیکتر و با اوضاع آشناتر میشود ازتقاضاهای گزافی خود تدریجا چشم میپوشد تا کاملا وارد جامعه شده گزاف گوئی را بشکلی فراموش مینماید.


گواه دیگر مطلب اینکه عاده می بینیم که هر وقت انسان قدرتی که فوق قدرت دیگران باشد بدست آورد بی محابا باجتماع تعاونی و لوازم آن پشت پا زده باستخدام افراد میپردازد و منافع کارشان را بدون عوض بخود اختصاص میدهد.


خدای متعال در اشاره باین اجتماع تعاونی میفرماید: «نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوه الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا» (۲۵) ترجمه: ما در زندگی دنیا مایه زندگی شان را در میان شان قسمت کردیم و برخی از ایشان را بر برخی دیگر درجاتی تفوق دادیم تا برخی از ایشان برخی دیگر را مسخر سازد) .


آیه کریمه اشاره میکند بحقیقت اجتماع تعاونی انسان که در آن هر یک از افراد در بخشی از مایه زندگی به دیگران فائق میباشد و در نتیجه افراد با درجات مختلفی متفاوتند و هر یک از ایشان در آنچه فائق است دیگران را مسخر خود ساخته و اعمالشان را بنفع خود برمیگرداند و در نتیجه افراد مانند تار و پود جامه بهم بافته شده یک واحد اجتماعی را تشکیل میدهند.


و باز میفرماید: «ان الانسان لظلوم» (۲۶) ترجمه: بدرستی که انسان ستمگر است) «انه کان ظلوما جهولا» (۲۷) ترجمه: زیرا او ستمگر و نادان بود).


آیه کریمه اشاره میکند بغریزه طبیعی استخدام که انسان بواسطه آن بحریم دیگران تجاوز کرده دست روی منافع شان میگذارد.


4-بروز اختلاف و لزوم قانون


اگر چه انسان اضطرارا در مقام برخورد با همنوعان خود اجتماع تعاونی را پذیرفته و بدین وسیله در حقیقت برخی از آزادی عمل خود را برای نگهداری برخی دیگر فدا نموده است ولی مجرد بناگذاری باجتماع تعاونی با وجود عدم تعادل و تفاوت فاحش که در مقام موازنه در نیروی روحی و جسمی افراد است دردی را دوا نمیکند و در اثر برخورد منافع افراد همین اجتماع که برای اصلاح و رفع اختلاف بوجود آمده بود اولین سبب بروز فساد و اختلاف میشود.


اینجا است که ضرورت یک سلسله مقررات مشترکی که در میان مجتمعین مسلم و مورد احترام باشد کاملا حس میشود، زیرا بدیهی است که حتی در یک معامله داد و ستد ناچیزی هم اگر مقررات مشترکی که پیش فروشنده و خریدار مسلم و محترم باشد وجود نداشته باشد معامله تحقق نمیپذیرد، پس باید در میان افراد قوانینی بوجود آید که با جریان آن اجتماع از متلاشی شدن و منافع افراد از ضایع شدن محفوظ و مصون بماند و دستگاه آفرینش که هدایت انواع بسوی هدف و سعادتش جزء برنامه اوست انسان را نیز بسوی قانونی که سعادت جامعه را تضمین میکند هدایت نماید.


خدای متعال میفرماید: «من نطفه خلقه فقدره ثم السبیل یسره » (۲۸) ترجمه آیه گذشت). و آسان نمودن راه زندگی برای انسان که زندگی اجتماعی برایش مقدر شده است اینست که قوانین و مقرراتی در دسترس وی گذاشته شود.


5-در هدایت انسان بسوی قانون، عقل کفایت نمیکند


این هدایت بهر وسیله و بسوی هر چه باشد که کار دستگاه آفرینش خواهد بود زیرا همان دستگاه است که انسان را آفریده و برای وی هدف سعادتی قرار داده و هدایت عمومی را که هدایت انسان نیز جزئی از آنست جزئی از برنامه خود مقرر داشته.


و روشن است که در کار آفرینش تناقض و خطا معنی ندارد و اگر احیانا سببی از هدف خود باز میماند یا منحرف میشود گناه خود آن سبب نیست بلکه مستند بتاثیر سبب یا اسباب دیگری است که تاثیر آن سبب را خنثی یا منحرف میکند و اگر مزاحمت اسباب در میان نبود هرگز سببی دو کار متضاد و متناقض نمیکرد و نه در کار خود خطا و انحراف میپذیرفت.


و از اینجا روشن است که هدایت بسوی قانونی که رافع اختلاف باشد کار عقل نیست زیرا همین عقل است که بسوی اختلاف دعوت میکند، همین عقل است که در انسان غریزه استخدام و حفظ منافع بطور اطلاق و آزادی کامل عمل بوجود میآورد و اجتماع تعادلی را نظر بوجود مزاحم از راه اضطرار و ناچاری میپذیرد و بدیهی است که در آفرینش یک نیروی عامل دو اثر متناقض-القاء اختلاف، رفع اختلاف-از خود بروز نمیدهد. </o:p&g t;


اینهمه تخلفات و نقضهای بیشمار نسبت بقوانین جاریه که روزانه اتفاق میافتد و گناه شمرده میشود همه از کسانی سرمیزند که دارای عقلند و گرنه گناه محسوب نمیشد و اگر عقل بقوانین رافع اختلاف هدایت میکرد و بحسب غریزه با تخلف میانه نداشت بتخلفات نامبرده رضایت نمیداد و از آنها ممانعت مینمود.


عامل اصلی این تخلفات با وجود عقل اینست که حکم عقل بپذیرفتن اجتماع تعادلی و رعایت قوانین متضمن عدالت اجتماعی از راه اضطرار و ملاحظه مزاحم بود که از آزادی عمل کامل مانع بود و در غیر صورت وجود مزاحم حکمی برعایت تعاون و عدالت اجتماعی نداشت.


و متخلفین قانون یا کسانی هستند که قدرتی فوق قدرت قوه مجریه قانون داشته بیباکانه تخلف میکنند یا اشخاصی هستند که از دست رس مجریان قانون بواسطه دوری یا استحکام محل یا غفلت مراقبین امور بیرونند یا عذرهائی پیش خود تراشیده اند که تخلف خودشان را قانونی جلوه دهند یا از بیچارگی و بیدست و پائی کسان مورد تعدی استفاده مینمایند و در هر حال مزاحمی در برابرشان نیست و اگر هم باشد زبون و بی اثر است و روشن است که عقل در این صورت حکمی ندارد و جلو آزادی مطلق را نمیگیرد و غریزه استخدام را بحال خود میگذارد.


پس عقل بسوی قانون اجتماعی که منافع جامعه را تامین و تضمین کند و در ضمن آن منافع فرد را بطور عادلانه حفظ نماید هدایت نمیتواند نماید زیرا تنها در صورتی برعایت قانون در اجتماع تعادلی حکم میکند که مزاحمی وجود داشته باشد و اما در جائی که در برابر خود مزاحمی مانع از آزادی مطلق نبیند هرگز حکمی ندارد یا حکم بر خلاف می کند.


خدای متعال میفرماید: «ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی » (۲۹) ترجمه: بدرستی که انسان همینکه خود را مستغنی و بی نیاز دید از حد خود تجاوز و تعدی خواهد کرد) و از جمله بی نیازی همان بی نیازی از تشبت بتعاون و قانون برای حفظ منافع میباشد.


6-تنها راه برای هدایت انسان راه وحی است


از بحثهای گذشته بدست آمد که انسان مانند سایر انواع آفرینش در زندگی خود هدف سعادتی دارد و چون از جهت چگونگی ساختمان وجودی و نیازمندیهای طبیعی از زندگی اجتماعی گریزی ندارد سعادت و بدبختی وی در سعادت و بدبختی اجتماع میباشد و در هر حال باید جزء یک واحد اجتماعی بوده سعادت و حسن عاقبت طبیعت شخصی خود
را در سعادت اجتماع بجوید.


و معلوم شد که تنها قانون مشترک است که مستقیما سعادت جامعه و ضمنا سعادت شخص را بطور عادلانه تضمین مینماید.


و باز معلوم شد که انسان نیز باید مانند سایر انواع بسعادت نوعی و هر چه در مقدمه این سعادت قرار دارد از راه آفرینش هدایت شود و سعادت انسان در سعادت زندگی اجتماعیش بوده و در نتیجه میبایست از راه آفرینش بسوی قانون مشترک نامبرده هدایت شود و باز معلوم شد که عقل انسانی برای هدایت بسوی قانون کافی نیست زیرا در همه احوال برعایت تعاون عمومی و عدالت اجتماعی حکم نمیکند.


از مقدمات بالا باید نتیجه گرفت که سخنی دیگر از درک در میان نوع انسان غیر از درک عقلی باید وجود داشته باشد که هدایت نامبرده آفرینش بوسیله آن انجام گیرد، و راهی که با این مشخصات غیر از راه عقل در میان نوع انسان سراغ داریم راه درکی است که برخی از افراد انسان بنام پیغمبران و فرستادگان خدا از آن سخن گفته و آنرا بنام وحی آسمانی نامیده اند و براستی دعوی و دعوت خود را حجت اقامه نموده اند.


خدای متعال میفرماید: «کان الناس امه واحده فبعث الله النبین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه » (۳۰) (خلاصه ترجمه: مردم یک امت بودند-در حال سادگی بدون اختلافات زندگی میکردند پس از آن اختلافات پیدا شد-پس خدا پیغمبران را درحالیکه نوید دهنده و ترساننده بودند برانگیخت و با ایشان بحق کتاب-شریعت-نازل کرد تا در اختلافات مردم حکم کند) .


و باز میفرماید: «انا اوحینا الیک کما اوحینا الی نوح و النبیین من بعده -تا آنجا که میفرماید: رسلا مبشرین و منذرین لئلایکون للناس علی الله حجه بعد الرسل » (۳۱) ترجمه: ما بسوی تو وحی فرستادیم چنانکه وحی فرستادیم بسوی نوح و پیغمبران پس از نوح-تا آنجا که میفرماید-پیغمبران و فرستاده شدگانی که نوید دهنده و ترساننده بودند برای اینکه مردم بر خدا حجت نداشته باشند-بلکه حجت خدا بر مردم تمام شود-) .


چنانکه پیدا است آیه اولی طریق وحی و نبوت را تنها راه رفع اختلافات مردم تشخیص میدهد و آیه دوم وحی و نبوت را دلیل منحصر بفرد اتمام حجت معرفی میکند و لازمش اینست که عقل برای نشان دادن راه و اتمام حجت کافی نباشد یعنی اگر پیغمبران مبعوث نبودند و احکام الهی تبلیغ نمیشد و مردم ظلم و فساد نمیکردند بمجرد اینکه عقل داشتند و قبح ظلم و فساد را می فهمیدند در پیشگاه خدا قابل مؤاخذه نبودند.


7-اشکال و جواب


اشکال: شما باین عذر که عقل نمی تواند جلو نقض قوانین و تخلفات مردم را بگیرد فریضه قانون گذاری یا بتعبیر کتاب: هدایت انسان بسوی سعادت نوعی را از دست عقل گرفته بدست وحی و نبوت سپردید در حالیکه قوانین و مقررات وحی نیز نمی تواند کاری از پیش ببرد و جلو تخلفات را بگیرد بلکه تخلف از مقررات شرایع و ادیان بیشتر و اقبال مردم باین مقررات کمتر است.


جواب: نشان دادن راه مطلبی است و پیروی عملی مردم از آن راهنمائی و هدایت مطلبی دیگر و آنچه بمقتضای قانون هدایت عمومی بعهده آفرینش و تکوین است اینست که نوع انسان را بوسیله ای از وسائل بسوی قانونی که سعادتش را تضمین نماید هدایت و راهنمائی کند نه اینکه عملا راه تخلف را ببندد و مردم را به پیروی وا دارد.


و اینکه ما مورد تخلفات قانونی را که مزاحم و مانعی از آزادی عمل در میان نیست دلیل عدم کفایت عقل گرفتیم نه ازین جهت بود که عقل از عمل جلوگیری نمی کند بلکه از این جهت بود که عقل در این موارد حکمی نداشت و بتعاون اجتماعی و پ
یروی قانون دعوت نمیکرد زیرا دعوتش بر اساس اضطرار بود و مزاحمتی که مانع از آزادی عمل است در برابر خود میدید و ضرر آزادی عمل را بیشتر از نفع آن تشخیص میداد بدیهی است که چنین حاکمی در جائی که مزاحمی در کار و مانعی از آزادی عمل در بین نباشد از تخلف که آزادی عمل در آنست نهی و بپیروی قانونی که خلاف آزادی است امر نخواهد کرد.


پس عقل چون در همه موارد بپیروی قانون حکم نمیکند نمیتواند وسیله کافی برای هدایت مداوم انسان باشد ولی طریق وحی بی استثنا و بطور کلیت و دوام حکم به پیروی قانون میکند و حکم را بدست خدائی میسپارد که با قدرت و علم نامتناهی خود در هر حال مراقب انسان است و بدون تبعیض داشتن، کار نیک را پاداش نیک و کار بد را کیفر بد خواهد داد.


خدای متعال میفرماید: «ان الحکم الا لله » (۳۲) ترجمه: حکم تنها از آن خدا است) و میفرماید: «فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره » (۳۳) ترجمه: پس هر که باندازه ی سنگینی ذره ای کار نیک انجام دهد-پاداش-او را خواهد دید و هر که بسنگینی ذره ای کار بدکند-سزای-او را خواهند دید) . و میفرماید: «ان الله یفصل بینهم یوم القیامه ان الله علی کل شی ء شهید» (۳۴) ترجمه: بدرستی که خدا در میانشان روز قیامت حکم خواهد نمود زیرا خدای بالای همه چیز شهادت و حضور دارد. و میفرماید: «اولا یعلمون ان الله یعلم ما یسرون و ما یعلنون » (۳۵) ترجمه: آیا نمیدانند که خدا آنچه را که پنهان میکنند و آنچ
ه را که آشکار میکنند میداند) . و میفرماید: «و کان الله علی کل شی ء رقیبا» (۳۶) ترجمه: خدا بر هر چیزی مراقب میباشد) .


و از اینجا روشن میشود که دین آسمانی که از راه وحی رسیده در جلوگیری از تخلف و نقض تواناتر از قوانین معمولی بشری است زیرا آخرین وسیله قوانین بشری در جلوگیری از تخلف و نقض اینست که مراقبین و مامورین انتظامی بظواهر اعمال مردم بگمارند و برای متخلفین و نقض کنندگان قانون کیفری تعیین نمایند که تنها در صورت قدرت قانون و ظهور جرم اجراء خواهد شد و بس.


ولی دین آسمانی اولا مانند قوانین بشری و رژیمهای معمولی مراقبان خصوصی نسبت بظواهر اعمال مردم دارد ثانیا از راه وضع فریضه امر بمعروف و نهی از منکر همه مردم را بی استثنا مراقب اعمال همدیگر و نگهبان قانون قرار داده و ثالثا جزء عقاید دینی است که اعمال مردم از نیک و بد ضبط و حفظ و برای روز بازخواست بایگانی میشود و رابعا بالاتر از همه اینها خدای جهان و جهانیان بانسان و عمل وی محیط و در همه حال و در هرجا حاضر و ناظر است.


و نسبت بکیفر اعمال اضافه بکیفر این جهانی که مانند قوانین بشری در هر جرم تعیین شده کیفر روز بازخواست که هرگز تبعیض و استثنا برنمیدارد جزء عقاید دینی است. </SPAN&g t;


خدای متعال میفرماید: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » (۳۷) ترجمه: اطاعت و فرمانبرداری کنید خدا را و فرمانبرداری کنید پیغمبر و صاحبان امر را از خودتان) . و میفرماید: «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» (۳۸) ترجمه: مردان با ایمان و زنان با ایمان بعضشان سرپرست بعض دیگرند بمعروف امر می کنند و از منکر نهی میکنند) . و میفرماید: «و ان علیکم لحافظین کراما کاتبین یعلمون ما تفعلون » (۳۹) ترجمه: و بدرستی بر شما نگهبانانی گماشته شده اند که-پیش خدا-گرامی و نویسندگان-اعمال شمااند-آنچه را که میکنید میدانند) و میفرماید: «و ربک علی کل شی ء حفیظ » (۴۰) ترجمه: و پروردگار تو نگهبان هر چیزی است) .


اشکال دیگر: بنابر آنچه گذشت عقل در همه احوال حکم برعایت قانون و لزوم اجتناب تخلف نمیکند و این معنی منافی است با آنچه در عده ای از احادیث ائمه اهل بیت وارد است که خدای متعال بر بندگان خود دو حجت دارد حجت ظاهری که پیغمبر است و حجت باطنی که عقل انسان میباشد زیرا بنابر آنچه گذشت عقل در همه یا اغلب موارد تخلف حکمی ندارد تا سمت حجیت داشته باشد.


جواب: کار استثنا ناپذیر عقل عملی انسان دعوت بجلب نفع و اجتناب ضرر میباشد و در صورتیکه پذیرفتن تعاون و تشریک مساعی از انسان سودخواه و استخدام طلب (با بیانی که گذشت) از راه اضطرار باشد و منشا اضطرار همان قدرت کسانی باشد که انسان میخواهد ازاعمالشان آزادانه بهره برداری نماید یا قدرت کسانی که مقررات کیفر دست ایشان است البته در اینفرض اگر در موادی وادار کننده ای در میان نباشد عقل نیز بوجوب متابعت قانون حکم نخواهد کرد و از تخلف و نقض قانون نهی نخواهد نمود.


ولی اگر منشا اضطرار (چنانکه نظریه وحی ایجاب میکند) حکم خدا و مراقبت اعمال و پاداش تخلف و تبعیض و استثنا ناپذیری نیکیها و بدیها بعهده خدائی باشد که غفلت و جهل و عجز راهی بساحت پاکش ندارد در این فرض عقل موردی پیدا نخواهد کرد که ضرورت را مرتفع دیده از حکم سر باز زند و برای همیشه بآنچه وحی حکم میکند حکم خواهد کرد.


خدای متعال میفرماید: «افمن هو قائم علی کل نفس بما کسبت » (۴۱) ترجمه: آیا کسیکه بالا سر هر نفس و کارش ایستاده مانند دیگران است) و میفرماید: «ان کل نفس لما علیها حافظا» (۴۲) خلاصه ترجمه: هیچ نفسی بی نگهبان نیست) و میفرماید: «کل نفس بما کسبت رهینه » (۴۳) ترجمه: هر نفسی گروگان کارش است) .


8-راه وحی از خطا مصون است


بنابر آنچه گذشت راه وحی و تعلیم برنامه زندگی اجتماعی انسان ازین راه جزء برنامه آفرینش میباشد و روشن شد که تکوین و آفرینش هرگز در کار خود خطا نمیکند پس مواد دین آسمانی که از راه وحی بمردم تعلیم میشود و در طول این مسافت دچار هیچگونه خطا و اشتباهی نخواهد بود خدای متعال میفرماید: «عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول فانه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصدا لیعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم و احاط بما لدیهم و احصی کل شی ء عددا» (۴۴) خلاصه ترجمه: او تنها داننده غیب است پس هیچ کسی را بغیب خود مسلط نمیکند مگر کسی را که بپسندد از پیغمبر و درین صورت از پس و پیش او مراقبت میکند تا محققا پیامهای خدای خودشان را برسانند در حالیکه بآنچه پیش ایشان است احاطه نموده و عدد هر چیز را شمرده است) .


و از اینجاست که پیغمبران و فرستادگان خدا باید معصوم باشند یعنی هم در فرا گرفتن تعلیمات وحی از عالم بالا و هم در نگهداری آنچه فرا گرفته اند و هم در تبلیغ آنچه فرا گرفته و نگهداشته اند از خطا و معصیت مصون باشند زیرا اینان برای دستگاه آفرینش در هدایت عمومی که میکنند وسیله کارند و اگر در فرا گرفتن و نگهداشتن و رسانیدن وحی خطائی کنند یا بواسطه وساوس شیطانی و نفسانی خیانتی ورزند یا معصیتی کنند که قهرا بخلاف آنچه تبلیغ قولی کرده اند تبلیغ فعلی خواهد بود در همه این صور دستگاه آفرینش در اجراء برنامه هدایت خود خطا نموده و محالی بوقوع پیوسته اس
ت.


خدای متعال میفرماید: «و علی الله قصد السبیل و منها جائر» (۴۵) خلاصه ترجمه: بعهده خدا است که راه میانه و معتدلی در دسترس مردم بگذارد و راهی نیز هست که از حق میل و تعدی نموده است. )


9-حقیقت وحی برای ما مجهول میباشد


آنچه از بحثهای گذشته ما روشن شد این بود که برنامه زندگی انسان که مقدمه وصول بسعادت نوعیش میباشد و تعلیم آن بعهده آفرینش است ممکن نیست از راه عقل به وی برسد بلکه راه درک دیگری غیر ازراه تفکر باید وجود داشته باشد که انسان بوسیله آن وظائف زندگی نوعی خود را تلقی نماید و این راه را راه وحی مینامیم.


و البته مقتضای دلیل همین مقدار است که در نوع انسان چنین درکی باید وجود داشته باشد نه اینکه همگانی باشد بلکه از این روی که تلقی وحی درک پاکی میخواهد که از هر گونه پلیدی و آلودگی مصون باشد و افراد انسان در استقامت حال و اعتدال ادراک و صفای روح و خلاف
این صفات بغایت مختلفند باید گفت این موهبت تنها در برخی از افراد بندرت تحقق میپذیرد چنانکه قرآن جمعی را بنام پیغمبران و فرستادگان خدا یاد میکند ولی از ذکر شماره آنان و نام همه شان خودداری مینماید و از گروه شان فقط بیست و چند نفر را اسم میبرد (۴۶).


ما که ازین موهبت بی بهره هستیم و بعبارت دیگر آنرا نچشیده ایم حقیقت آن برای ما مجهول است تنها برخی از آثار آنرا که از آنجمله قرآن مجید میباشد و پاره ای از اوصاف آنرا که از راه نبوت بما رسیده دیده و شنیده ایم، با اینهمه نمیتوان گفت که اوصاف آن همانست که بما رسیده. و بس و ممکن است اوصاف و خواص و شعب دیگری داشته باشد که برای ما شرح داده نشده.


10-کیفیت وحی قرآن مجید


بطور اجمال آنچه قرآن مجید در کیفیت وحی خود توضیح میدهد اینست که وحی این کتاب آسمانی بطور تکلیم بوده و خدای متعال با پیغمبر گرامی خود سخن گفته و آنحضرت با تمام وجود خود (نه تنها با گوش) سخن خدا را تلقی نموده است.


خدای متعال میفرماید: «و ما کان لبشران یکلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا فیوحی باذنه ما یشاء انه علی حکیم و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا و انک لتهدی الی صراط مستقیم » (۴۷) ترجمه: بهیچ بشری نمیرسد که خدا با او سخن گوید مگر اینکه وحی کند-سخن پنهانی و با اشاره که دیگران نفهمند-یا از پشت پرده ای حرف زند یا رسول و فرستاده ای بفرستد و او باذن خدا آنچه را خدا میخواهد وحی نماید زیرا خدا بلند مرتبه و محکم کار است و بهمین نحو روحی را از امر خودمان-قرآن را-بتو وحی کردیم از پیش خود نمی توانستی درک کنی که کتاب چیست و نه ایمان چیست ولی ما آنرا نوری قرار دادیم که با آن کسانی را که میخواهیم رهبری مینمائیم و تحقیقا تو راه راستی را نشان میدهی) .


بقرینه تردیدی که در آیه اولی هست و وحی که در قسم اول بجائی نسبت داده نشده و در قسم سوم برسول نسبت داده شده در آیه برای تکلیم خدا سه قسم مختلف ذکر شده:


1-گفتار خدائی که هیچ واسطه ای میان خدا و بشر نباشد.


2-گفتار خدائی که از پشت حجاب شنیده شود مانند شجره طور که موسی (ع) سخن خدا را میشنید ولی از ناحیه آن. -گفتار خدا
ئی که ملکی آنرا حمل نموده ببشر برساند و در این صورت سخن فرشته وحی شنیده میشود که سخن خدا را حکایت مینماید.


و آیه دوم میرساند که قرآن مجید از همین راه به پیغمبر اکرم (ص) رسیده و از اینجا روشن میشود که وحی قرآن از راه تکلیم و گفتگو بوده است.


و باز میفرماید: «نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین » (۴۸) ترجمه: قرآن را روح امین-جبریل-بقلب تو یعنی بنفس تو با زبان عربی آشکار نازل کرد تا از کسانی باشی که مردم را از خدا میترسانند) و میفرماید: «قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک» (۴۹) (ترجمه آیه گذشت) (۵۰).


ازین آیه ها استفاده میشود که قرآن یا بخشی از قرآن بوسیله فرشته وحی که جبریل و روح امین است فرستاده شده (قسم سوم تکلیم) .


و اینکه پیغمبر اکرم (ص) قرآن را از فرشته وحی با نفس خ
ود یعنی باتمام وجود خود تلقی میکرد نه از راه گوش و میفرماید: «فاوحی الی عبده ما اوحی ما کذب الفؤاد ما رای افتمارونه علی ما یری » (۵۱) ترجمه: پس وحی نمود ببنده خود آنچه را که وحی نمود دروغ نگفت و اشتباه نکرد قلب-نفس-پیغمبر اکرم (ص) در آنچه مشاهده کرد آیا با او در چیزی که-عیانا مشاهده میکند بمجادله میپردازید؟) و در جای دیگر تلقی وحی را با خواندن الواح تعبیر فرموده است:


«رسول من الله یتلوا صحفا مطهره» (۵۲) ترجمه: فرستاده ای از جانب خدا که صحیفه های پاکی را تلاوت میکند).


در خاتمه این بحث میگوئیم که توضیحات و مسائل بسیار دیگری در اطراف اقسام وحی و صفات و خواص آنها از قرآن مجید استفاده میشود که این کتاب با اختصاری که از برای آن در نظر گرفته شده گنجایش ایراد آنها را ندارد.


پی نوشتها:


1-سوره
یونس آیه ۳۸ سوره هود آیه ۱۳.


2-سوره اسری آیه ۸۸.


3-سوره بقره آیه ۲۳.


4-سوره نساء آیه ۸۲.


5-سوره بقره آیه ۹۷


6-در المنثور جزء ۱ ص ۹۰ و نور الثقلین جزء ۱ ص ۸۷-۸۹ و غیر آنها.


7-سوره شعراء آیه ۱۹۴


8-سوره تکویر آیه ۲۳


9-سوره مؤمن آیه ۷


10-سوره نساء آیه ۱۷۳


11-سوره عبس آیه ۱۶


12-سوره ص آیه ۸۳


13-سوره ص آیه ۸۵


14-سوره سبا آیه ۲۰


15-سوره ابراهیم آیه ۲۲.


16-سوره احقاف آیه ۱۸


17-سوره احقاف آیه ۳۲.


18-سوره شمس آیه ۸


19-سوره شمس آیه ۱۰


20-سوره انعام آیه ۱۲۴


21-خدای ما کسی است که بهر چیز آفرینش ویژه آنرا داد سپس(بسوی منافعش)راهنمائی کرد. (سوره طه آیه ۵۱)


22-کسیکه آفرید پس درست کرد و کسی که اندازه داد پس راهنمائی کرد. (سوره اعلی آیه ۳)


23-سوره دهر آیه ۳


24-سوره عبس آیه ۲۰


25-سوره زخرف آیه ۳۲


26-سوره ابراهیم آیه ۳۲


27-سوره احزاب آیه ۷۲


28-سوره عبس آیه ۲۰


29-سوره علق آیه ۷


30-سوره بقره آیه ۲۱۲


31-سوره نساء آیه ۱۶۵


32-سوره یوسف آیه ۴۰


33-سوره زلزال آیه ۸


34-سوره حج آیه ۱۷


35-سوره بقره آیه ۷۷


36-سوره احزاب آیه ۵۲


37-سوره نساء آیه ۵۹


38-سوره توبه آیه ۷۱


39-سوره انفطار آیه ۱۲


40-سوره سبا آیه ۲۱


41-سوره رعد آیه ۳۳


42-سوره طارق آیه ۴


43-سوره مدثر آیه ۳۸


44-سوره جن آیه ۲۸</P&g t;

45-سوره نحل آیه ۹


46-آدم-نوح-ادریس-هود-صالح-ابراهیم-لوط-اسماعیل-الیسع-ذو الکفل-الیاس-یونس-اسحاق-یعقوب-یوسف-شعیب-موسی-هارون-داود-سلیمان-ایوب-زکریا-یحیی-اسماعیل صادق الوعد-عیسی-محمد ص-.


اینان پیغمبرانی هستند که باسم ذکر شده اند و کسانی نیز با اشاره یاد شده اند مانند اسباط در سوره نساء آیه ۱۶۳ و مانند پیغمبری که طالوت باشاره او پادشاه بنی اسرائیل شد، سوره بقره آیه ۲۴۶.


و پیغمبری که در سوره بقره آیه ۲۵۸ بوی اشاره شده و پیغمبرانی که در سوره یس آیه ۱۴ بآنان اشاره شده است.


47-سوره شوری آیه ۵۲


48-سوره شعراء آیه ۱۹۴.


49-سوره بقره آیه ۹۷


50-بدلیل اینکه در هر دو آیه تنزیل قرآن را بقلب پیغمبر اکرم(ص)نسبت میدهد(میفرماید«علی قلبک »و نمیفرماید«علیک »و قلب در عرف قرآن نفس است بدلیل اینکه در چندین جا درک و شعور و همچنین معصیت را که از آن نفس است بقلب نسبت میدهد.


51-سوره نجم آیه ۱۲


52-سوره بینه آیه ۲.


www.hawzah.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید