ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

تجارت مطلوب از نظر قرآن!

تجارت همیشگی انسان
انسان دائما در حال ‏مبادله است و نمى‏تواند در حال مبادله نباشد انسان نمى‏تواند اکتساب نکند، براى این که‏هر نگاه انسان یک کسب است،
هر سخن انسان یک کسب است، هر قدمى‏که انسان بردارد یک کسب است، یعنى تاثیر پذیرى است. انسان به گونه‏اى در عالم قرار گرفته است که دائما دارد نیروهاى خود را مصرف مى‏کند، نه این که بگوید: من انرژى مصرف مى‏کنم و این قدر مصرف مى‏کنم‏ تا تمام شوم و بعد که تمام شدم یک صفر هستم این طور نیست. هر کارى‏انسان انجام دهد، چیزى داده است و چیزى گرفته است، منتها آن چیزى که ‏مى‏گیرد گاهى سعادت است و گاهى شقاوت.

امروزه با عنوان ‏«اصل تاثیر متقابل‏» مطرح میشود و معنایش این است که: در دنیا هیچ چیزى نیست که یکطرفه اثر بگذارد، همیشه تاثیرها دو طرفه است و تازه اینها مدعى هستند که این تاثیر دو طرفه میان همه چیز با همه چیز است. مى‏گویند نمى‏شود یک شئ در عالم وجود داشته باشد که فقط از اشیاء دیگر اثر بپذیرد و خودش روى اشیاء دیگر اثر نگذارد، یا روى اشیاء دیگر اثر بگذارد و اشیاء دیگر روى آن اثر نگذارند تاثیر متقابل در کار است.

درباره یک انسان هم این مطلب هست. ما با این عالم بیرونى همیشه‏در تاثیر متقابل هستیم، این عالم روى ما اثر مى‏گذارد و ما روى آن اثرمى‏گذاریم نمى‏توانیم خودمان را از قانون تاثیر متقابل بیرون بکشیم.

منتها ما اگر مطابق هدایت و راهنمایى‏اى که به ما کرده‏اند عمل کنیم، معادل‏ آن سرمایه و صدها برابر آن سرمایه‏اى که داده‏ایم، از عالم و جهان براى سود و سعادت خودمان مى‏گیریم. اما اگر بر اساس برنامه‏اى که خداى ما براى ما معین‏کرده است عمل نکنیم و به طور بلبشو راه هاى خودخواهانه‏اى انتخاب‏کنیم، باز هم سرمایه را داده‏ایم و عوض آن را گرفته‏ایم ولى به جاى اینکه ‏این سرمایه را بدهیم و یک شئ مفید بگیریم، اشیایى براى خود گرفته‏ایم‏ که همه جز مایه‏هاى عذاب و عقاب و مایه‏هاى ضرر و زیان براى ما هیچ‏چیز دیگرى نیست و مانند این است که انسان پولش را خرج کند و مار و عقرب بخرد و بعد این مار و عقرب را در خانه خود رها کند. چنین فردى‏البته خرید و فروش کرده است، اما چه چیزى براى خود خریده است؟

موجبات آزار و موجبات عذاب
در قرآن آمده «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَهٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ ‏»۱؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، آیا شما را بر تجارتى راه ن
مایم که شما را از عذابى دردناک مى‏رهاند؟
تجارت با عذاب چه ارتباطى دارد؟ ارتباطش این‏است که انسان دائما در حال تجارت است، اگر این تجارتى را که خداوند بدان راهنمایى مى‏کند انجام ندهد همیشه دارد یک تجارت دیگرى انجام ‏مى‏دهد که نتیجه آن عذاب الیم است قسم سوم ندارد. شما الان در اثر اینکه ‏قبلا به نوع دیگرى تجارت و اکتساب مى کرده‏اید، دچار عذاب الیم‏ هستید، حال ما تجارت دیگرى به شما پیشنهاد مى‏کنیم تا شما را از عذاب ‏الیمى که گرفتار آن هستید نجات دهیم.



تجارت مطلوب از نظر قرآن


حال که مى‏خواهیم تجارتى انجام دهیم چه تجارتى کنیم و در مقابل، چه بگیریم؟ آنچه که باید بکنیم اول «تؤمنون بالله و رسوله‏» است، ایمان به الله و ایمان به پیام‏آور اوست. از نظر قرآن که همیشه دعوت به کار و عمل و جهاد و هجرت و برخى امور دیگر مى‏کند، اگر عمل توام با ایمان‏نباشد فایده ندارد و در واقع انسان باید ایمان داشته باشد، آن هم ایمانى که قرآن معرفى مى‏کند و عملش باید در راه ایمانش باشد و به قولی در راه‏ «ایده‏»اش باشد، منتها ایده‏اى که قرآن مى‏گوید جز خدا موضوع دیگرى ندارد. ایمان بیاورید به خدا که هدف اصلى و هدف کلى ‏است و ایمان بیاورید به پیام‏آور او چون اگر ایمان به پیام‏آور او نباشد انسان پیام خدا را نمى‏تواند قبول کند، پیام خدا وقتى پیام خداست که ‏انسان ایمان به پیام‏آورش هم داشته باشد. «وَ جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ذَلِکُمْ خَ
یْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ
»۲؛ بسیج شوید و با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید. اگر بدانید، این براى شما بهتر است.

در آیه شریفه در مورد جهاد فرمود: جهاد به مال و جهاد به نفس.
جهاد به نفس اعم است از جهادى که با دشمن خارجى و بیرونى باشد، همان که اصطلاحا به آن مى‏گوییم ‏«جنگ‏» که یک مصداق بزرگ و اعلاى[جهاد با نفس] است زیرا جهاد حقیقى مستلزم جهاد با نفس هم هست، و دیگر خود جهاد با نفس اماره که شامل همه اعمال دیگر انسان مى‏شود. هر عملى را که انسان بخواهد براى خدا انجام دهد، خودش نوعى جهاد با نفس است.

این کارى که ما باید انجام دهیم، ایمان به خدا و رسول و جهاد با مال و جان است. در عوض چه چیز نصیب ما خواهد شد؟ «وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ‏»؛ تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد.

در واقع معنایش این است که آنچه را که قبلا کسب کرده‏اید و آن تجارت هایى که قبلا کرده‏اید و آن زیان هایى که از آن‏ تجارت ها برده‏اید و آثار سوئى که گناهان براى شما گذاشته است آن گناهان ‏آمرزیده مى‏شود و آثار خطاهاى گذشته همه محو مى‏شود. «وَلأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ»۳؛ و شما را به بهشت هایى وارد مى‏کند که از زیر درخت هاى آن بهشت ها نهرها جارى مى‏شود. و نیز شما را به جایگاه هایى بسیار پاکیزه در بهشت هاى ثابت و پایدارى که‏دیگر خالد و دائم است و زوالى در آنجا نیست وارد مى‏کند.


 


قرآن
«وَذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‏»؛ این همان کامیابى بزرگ است.

در منطق حق و حقیقت، فوز عظیم آن‏است، ولى شما اى انسان ها اغلب نتیجه نزدیک رامى‏خواهید، نتیجه ‏نزدیک همان نتیجه در دنیاست، مى‏خواهید در دنیا هم به سعادتى نائل ‏شوید، مى‏خواهید آثار ایمانتان و آثار جهادتان در همین دنیا هم ظاهرشود پیروزى بر دشمن و فتح و گشودن سرزمین ها را مى‏خواهید.

براى انسان چون در دنیا لذت و اثر این چیزها را چشیده است، به‏واسطه کوتاهى فکرش، جاذبه این ها بیشتر است. این ها جاذبه داشته باشد عیب ندارد، نقص در این است پاداش اخروی که اصل است برایش کم جاذبه دارد. ولى قرآن ‏مى‏فرماید: حقیقت این است که فوز عظیم آن است، اما منحصر به آن نیست. این ایمان و این عمل که ما پیشنهاد مى‏کنیم، اثرش فقط در دنیاى‏دیگر ظاهر نمى‏شود، بلکه سعادت دنیا را هم که شما خیلى دوست دارید در بردارد. فوز عظیم و بزرگ آن است وقتى که آنجا بروید مى‏فهمید که اصلا دنیا در مقابل آن به حساب نمى‏آید ولى در عین حال این‏مطلب را هم بدانید که آن امر دیگرى که مورد علاقه شماست‏ یعنى ‏پیروزى و گشودن سرزمین ها و فاتح شدن و منصور شدن، آن هم هست. «وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ»۴؛ و [رحمتى‏] دیگر که آن را دوست دارید: یارى و پیروزى نزدیکى از جانب خداست.

و یک خصلت دیگر و یک نعمت دیگر که شما از ته دل آن را بسیار دوست دارید و دلتان مى‏خواهد که در پرتو ایمان و عمل به آن برسید نصرت و فتح است که آن هم براى شما هست.

پس خلاصه مطلب این شد که این معامله را انجام دهید تا هم آخرت‏را که این قدر عظیم و بزرگ است داشته باشید و هم دنیا را که مورد علاقه ‏شماست. پس این پیام پیامى است که در آن واحد، هم سعادت دنیاى شمارا تامین مى‏کند و هم سعادت آخرت شما را.

اهمیت‏سرمایه‏هاى انسانى
</B&gt ;یک ملت اگر بخواهد زندگى کند نیاز به انواع سرمایه‏ها دارد که یکى‏از آنها سرمایه‏هاى اقتصادى است. ولى کدام سرمایه از همه سرمایه‏هابالاتر است؟سرمایه انسانى. هر انسان براى خودش یک معدنى است و به‏اندازه معدن فیروزه و طلا ارزش دارد. اگر ملتى این رمز به دستش آمده ‏باشد، این معما را حل کرده باشد، این توانایى و توفیق را پیدا کرده باشد که ‏بتواند از انسانهایش استفاده کند و آنها را بسازد، گرچه آن ملت هیچ چیزنداشته باشد، همه چیزخواهد داشت.

الان بعضى از این کشورهاى اروپایى‏این طور هستند. مثلا انگلستان یک کشور تهى و خالى است که نمکش را هم باید از خارج بیاورند، همه چیز را باید از بیرون وارد کنند، ولى به‏ارزش یک چیز پى‏برده است، به ارزش ساختن افراد خودش این ‏معدن هاى انسانى را خوب کشف کرده‏اند. وقتى این معدن ها را استخراج و آماده مى‏کنند دیگر باک ندارند که هیچ چیز ندارند و همه چیز باید از بیرون بیاید. مى‏گویند ما آدم داریم، آدم که داریم همه چیز داریم ولى اگرآدم نداشته باشیم هیچ چیز نداریم.

نفت یک ثروت است ولى جماد است. اینکه آیا علم بهتر است یا مال، مقصود این نیست که یا مال داشته باشیم و علم نداشته باشیم و یا علم داشته باشیم و مال نداشته باشیم، بلکه مقصود این است که کدام در درجه‏اول است. اگر ملتى مال داشته باشد ولى علم نداشته باشد، یعنى انسان نداشته باشد، آن مال و ثروتش بیش از آن مقدار که خوراک خودش بشود، خوراک ملت هاى دیگر مى‏شود، چه بسا همین مال و ثروت ممکن است اسباب‏بدبختى او شود.

مرحوم سید جمال الدین اسد آبادى معروف وقتى که در مصر بود به هر جاکه مى‏رفت مردم را بیدار و آگاه مى‏کرد، با استعمار در همه جا مبارزه ‏مى‏کرد و ریشه نهضت هایى که در شرق اسلامى صورت گرفت این مرد بود.
در مصر انقلابى بپا کرد. استعمار انگلستان عجیب به وحشت افتاد.
تبعیدش کردند. وقتى او را سوار کشتى کرده و مى‏خواستند ببرند دوستان‏و ارادتمندانش خواستند مقدارى پول به او بدهند تا همراه خود داشته ‏باشد. قبول نکرد. گفتند: آخر تو یک آدم اسیر چرا این پول را قبول نمى‏کنى؟ گفت: شیر هر جا که برود طعمه خود را پیدا مى‏کند; من هر جا که‏باشم این قدر علم و هنر دارم که بتوانم زندگى خودم را اداره کنم.

این است که مى‏گویند سعادت ملت ها به داشتن استحکامات نیست، به
‏داشتن معدن ها و ساختمان ها نیست، فقط به داشتن یک چیز است:داشتن‏انسان هاى ساخته شده. از اینجا مى‏توانیم بفهمیم که چرا پیغمبران در میان‏صنعت ها و اختراع ها و فنون، تنها به یک فن و صنعت مى‏پردازند و آن‏صنعت انسان سازى است.

پی نوشت:


1- سوره صف آیه ۱۰.
۲- سوره توبه آیه ۴۱.
۳- سوره آل عمران آیه ۱۹۵.
۴- سوره صف آیه ۱۳.



منبع خبر: آشنایی با قرآن شهید مطهری جلد ۷


www.shefanoor.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید