ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

امام صادق(علیه السلام) و بصیرت آفرینی/ بخش اول

علیرضا زنگویی


مقدمه
پگاه هفدهم ربیع الاول سال ۸۳ ق، همزمان با شادی اهل بیت(علیهم السلام) در سالروز تولد حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) خانه امام محمد باقر(علیه السلام) در مدینه به نور فرزندی از سلاله حضرت زهرا(علیها السلام) منور شد.
او در سایه تعلیمات الهی و تربیت دینیِ امام باقر(علیه السلام) و در دامان بانویی پاک و بزرگ از اهل بیت(علیهم السلام) رشد یافت. مالک بن انس، فقیه اهل سنت درباره ایشان گفته است: «مَا رَأت عَینٌ وَ لاَ سَمِعَت اُذُنٌ وَ لاَ خَطَرَ عَلَى قَلبِ بَشَرٍ، أفضَلُ مِن جَعفَرِ الصّادِقِ فَضلاً وَ عِلماً و عِبادهً وَ وَرَعاً؛
۱ چشمی ندیده و گوشی نشنیده، و به قلب انسانی خطور نکرده که مردی از نظر فضیلت، علم، عبادت و تقوا برتر از جعفر بن محمد باشد.»



جریان شناسی دوران امام صادق(علیه السلام)
دوران امام صادق(علیه السلام) از
یک سو دوران جدالِ گروه های اسلامی در زمینه مباحث قرآنی اعم از قرائت
۲ و تفسیر قرآن است؛ ظهور نحله های فقهی و حضور افرادی که با یدک کشیدن عنوان فقیه بر کرسی فتوا تکیه زدند در این دوران به اوج خود می رسد؛ ولی بازار مناظرات کلامی، بسیار داغ تر از بازار مباحث قرآنی و فقهیِ عرضه کننده فرقه های معتزله، اشاعره، مرجئه، خوارج، غلات، صوفیّه، زیدیّه و کیسانیّه، مشبهه، مجسمه و تناسخیه بود.
و از سوی دیگر تفکر دیگری در این دوران رواج داشت که از همه تفکرات پیشین برای مسلمانان خطرناک تر بود. در این دوران، گروهی به نام «زنادقه» وجود داشتند که منکر خدا و پیامبر و ادیان آسمانی بودند. آنها به اصطلاح امروز، روشنفکرانی بودند که با حمایت دستگاه خلافت در همه جا حتی مسجد الحرام و مسجد النبی حاضر می شدند و به ترویج الحاد و مادیگرایی می پرداختند. «ابن مُقَفّع» از سران زنادقه در دستگاه بنی امیّه، سمت کاتب و منشی داشت و پس از انتقال خلافت به عباسیان، از نزدیکان و مشاوران سفّاح و منصور بود. «مطیع بن ایاس» و «ابن ابی العوجاء» دو نفر دیگر از سران این فرقه نیز نزد دولتمردان از موقعیّت بالایی برخوردار بودند.
۳
القای شبهات و تشکیک در اصول اعتقادات مسلمانان، جعل احادیث فراوان، ساختن افسانه ها و قصّه های دروغین، ترجمه کتابهای ضالّه به زبان عربی و نشر و پخش آنها در میان مردم از جمله اقدامات آنان بود.
۴ ابن ابی العوجاء در پای چوبه دار افتخار می کرد که چهار هزار حدیث جعل کرده که ضمن آنها حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کرده است.۵
رژیم هزار ماهه بنی امیه نیز در سالهای آغاز امامت امام صادق(علیه السلام) پرماجراترین فصول پایانی کتاب خویش را می نگارد؛ و عباسیان هم در حال تدوینِ سرآغاز پر زرق و برق حکومت خویشند. قدرت نماییهای نظامی و شورشهای پی در پی در نواحی مختلف و حیف و میلهای افسانه‌ای هشام
۶ و بالاخره قحطی، فقر، طاعون و جنگ در نقاط مختلف، حالت عجیبی به کشور گسترده مسلمان نشین داده بود.اغتشاشها و انقلابهاى پیاپى، به ویژه از طرف خونخواهان امام حسین (علیه السلام) مانند انقلاب ابوسلمه در کوفه، قیام ابومسلم در خراسان و… از مهم‌ترین جریانهای سیاسی آن روز به شمار می رود.
رجال روحانی، قضات، محدثان و مفسران قرآن که می بایست در فضای پریشان و غم‌زده آن روز، ملجأ و پناه مردم و یاریگر امام معصوم باشند، گاه خطرناک تر از رجال سیاسی بر مشکلات می افزودند.
۷ آنها در حقیقت، مهره هایی در دستگاه خلافت و یا بازیچه هایی در دست فرمانروایان بودند.۸


بصیرت آفرینی در سخن و سیره امام صادق(علیه السلام)
جریان یافتن نحله های فرهنگی و مکاتب فکری از یک سو و وزیدن نسیم رحمت اختلافات سیاسی و کشمکشهای بنی امیه و بنی العباس از دیگر سو، امام صادق(علیه السلام) را به عرصه بصیرت آفرینی و مجاهدت در تبیین اسلام ناب دعوت کرد تا مکتب تشیع را از گزند تندباد حوادثِ روزگار نجات دهد؛ مکتبی که در خفقان و شکنجه حکومت پیشین، آخرین رمقها را می گذراند، و آخرین نفرات خویش را قربانی می دهد و رجال و مردان با ارزش خود را، یا در زرق و برق حکومت غاصب ستمگر، مجذوب و یا در اظهار و ابراز شخصیت، محجوب، می بیند.
جابر جعفی یکی از یاران امام است که از طرف آن حضرت برای انجام امری به سوی کوفه رهسپار بود. در بین راه، پیک امام به او رسید و گفت: امام(علیه السلام
) می فرمایند: خود را به دیوانگی بزن. او با این عمل، حاکم کوفه را که فرمان محرمانه ترور وی را از طرف خلیفه داشت منصرف ساخت و جان خود را نجات داد.
۹
امام صادق (علیه السلام) در ظلمت بحرانها و آشوبها، دنیاى شیعه را به فروغ بصیرت آفرین خویش روشن کرد. اکنون برای آنکه نقش تاریخ‌ساز و بصیرت‌آفرین امام صادق(علیه السلام) روشن شود، سه محور اصلی را در سخن و سیرۀ ایشان بررسی می کنیم:


تغذیه فکری یاران
در آن شرایط حساس که هر یک از مکاتب فکری، سعی در جذب مشتریان خود داشتند و از طرفی بنی امیه به دلیل تزلزل حکومت و مشکلات سیاسی فراوان، فرصت ایجاد فشار و اختناق نسبت به امام و شیعیان را نداشتند، و عباسیان چون پیش از دستیابی به قدرت و حکومت، شعار حمایت از خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و انتقام خون آنان را سر می دادند، فشاری از طرف آنان مطرح نبود و آرامش و آزادی نسبی برای امام(علیه السلام) و شیعیان فراهم شده بود.
امام صادق(علیه السلام) کار فکری را که در حقیقت بریدن شاهرگ دستگاه خلافت بود در سرلوحه دفتر بصیرت آفرینی خویش قرار داد و با گستردن سفره دانش الهی خویش در مسجد النبی، دانشگاهی اسلامی را تأسیس کر
د که در آن، انواع و اقسام دانشهای طبیعی و ماوراء طبیعیِ مورد نیاز جامعه اسلامی وجود داشت.
حضرت در آن دانشگاه، نه تنها دوستان و پیروان خود را تغذیه و آنان را در برابر دشمنان فکری ، مسلّح کرد که دیگران را نیز در حدّ ظرفیّت و لیاقتشان بهره مند ساخت. تبیین جایگاه والای امامت، تحریم همکاری با دستگاه خلافت و تبیین بی نصیبی خلفا از دانش دین، از مهم ترین سرفصلهای بصیرت آفرینی امام(علیه السلام) به شمار می روند.


الف) تبیین جایگاه والای امامت
فصل اول از دفتر بصیرت آفرینی امام صادق(علیه السلام) با موضوع «تبیین و تبلیغ جایگاه امامت» آغاز می شود. امام با تلاشهای خود، امامت را در باور شیعی از فروع به اصول دین آوردند. امام خویشتن را به عنوان صاحب حق واقعی ولایت و امامت به مردم معرفی می نماید و به طور مستقیم و صریح، حکام زمان را طاغوت به شمار می آورد و آنها را نفی می کند. امام به این بسنده نمی‌کند که امامت را برای خویش اثبات کند؛ بلکه همراه نام خود، نام سایر امامان و اسلاف پیشین خویش را نیز یاد می‌کند و در حقیقت، سلسله‌ امامت اهل بیت(علیهم السلام) را متصل و جدایی‌ناپذیر مطرح می‌سازد و از کانالی مطمئن و تردیدناپذیر به پیامبر بزرگوار(صلی الله علیه و آله) متصل می‌کند.
روایت عمرو بن‌ ابی ‌المقدام منظره‌ شگفت‌آوری را در این باره ترسیم می‌کند: روز نهم ذیحجه، روز عرفه است. محشری از خلایق در عرفات برای ادای مراسم خاص آن روز گرد آمده‌اند و نمایندگان طبیعی مردم سراسر مناطق مسلمان‌نشین، از اقصا نقاطِ خراسان تا ساحل مدیترانه، جمع شده‌اند. یک سخن بجا در آنجا می توانست نقش امام، خود را به این جمع رس
انده است و پیامی دارد. راوی می‌گوید: دیدم امام در میان مردم ایستاد و با صدای هر چه بلندتر – با فریادی که باید در همه‌جا و در همه‌ گوشها طنین بیفکند و به‌وسیله‌ شنوندگان به سراسر دنیای اسلام پخش شود- پیام خود را سه مرتبه گفت. روی را به طرف دیگری گرداند و سه مرتبه همان سخن را ادا کرد. باز روی را به سمتی دیگر گرداند و باز همان فریاد و همان پیام. بدین ترتیب امام دوازده مرتبه سخن خود را تکرار کرد. این پیام با این عبارات ادا می‌شد:
«أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللهِ(صلی الله علیه و آله) کَانَ الْإِمَامَ ثُمَّ کَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام) ثُمَّ الْحَسَنُ(علیه السلام) ثُمَّ الْحُسَیْنُ(علیه السلام) ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ(علیه السلام) ثُمَّ… ».
حدیث دیگر از ابی‌الصباح‌کنانی است که در آن، امام صادق(علیه السلام) خود و دیگر امامان شیعه را چنین توصیف می‌کند: «ما کسانی هستیم که خدا اطاعت ما را بر مردم لازم ساخته است. انفال و صفوالمال۱۰ در اختیار ماست.»
۱۱
البته امام صادق(علیه السلام) حاضر نبودند به هر قیمتی حکومت را به دست گیرند. ابو مسلم پس از مرگ «ابراهیم امام» به حضرت صادق(علیه السلام) چنین نوشت: «من مردم را به دوستى اهل بیت دعوت مى کنم، اگر مایل هستید کسى براى خلافت بهتراز شما نیست.» امام در پاسخ نوشت: «مَا اَنْتَ مِنْ رِجَالِی وَ لَا الزَّمَانُ زَمَانِی؛
۱۲ نه تو از یاران منى و نه زمانه، زمانه من است.» همچنین وقتی ابوسلمه خلال از امام دعوت می کند تا ایشان قدرت را به دست گیرند، امام صادق(علیه السلام) نه تنها از این پیشنهاد و درخواست، استقبال نکردند؛ بلکه نامه ابوسلمه خلال را با آتش شمع سوزاندند. وقتی نامه رسان، جواب نامه را تقاضا کرد، امام فرمودند: «جواب نامه ابوسلمه، همین بود که دیدی.»۱۳
امام، مصلحت الهی را در این می دیدند که اجازه دهند معرفت و بصیرت مردم به جایگاه والای امامت افزایش یابد تا خود آنها به سوی امام (علیه السلام) روی آورند و رهبریِ وی را مطالبه کنند. این تلاش امام صادق(علیه السلام) به شناخت مردم از جایگاه ائمه(علیهم السلام) منجر شد؛ به گونه ای که مردم در زمان امام کاظم(علیه السلام) مقام و جایگاه واقعی ائمه (علیهم السلام)را به تدریج درک می‌کردند؛ ولی وقتی دستگاه جبار خلافت، متوجه این مسأله شد، به شدت احساس خطر کرد؛ به گونه ای که امام کاظم (علیه السلام) را دستگیر و زندانی نمود و امام رضا(علیه السلام) را در پوشش ولایتعهدی از مردم جدا کرد؛ و با آوردن امام جواد به دستگاه خلافت و قطع ارتباط ایشان با مردم، حضرت را در عنفوان جوانی به شهادت رساند و امام هادی(علیه السلام) و امام عسکری(علیه السلام) را در یک منطقه نظامی کاملا محصور و ارتباط آنها را با مردم به طور کامل قطع کرد.


ب) تحریم همکاری با دستگاه خلافت
فصل دوم از دفتر بصیرت آفرینی امام صادق(علیه السلام)، تحریم همکاری با دستگاه خلافت و سیستمهای وابسته به آن است. امام(علیه السلام) همکاری با این گونه سیستمها را به شدّت تحریم می کردند و درآمد حاصل از همکاری با آنان را «سُحت» و حرام شمرده، می فرمودند:
«السُّحْتُ أَنْوَاعٌ کَثِیرَهٌ مِنْهَا مَا أُصِیبَ مِنْ أَعْمَالِ الْوُلَاهِ الظَّلَمَهِ وَ مِنْهَا أُجُورُ الْقُضَاهِ وَ أُجُورُ الْفَوَاجِرِ وَ ثَمَنُ الْخَمْرِ وَ النَّبِیذِ الْمُسْکِرِ وَ الرِّبَا بَعْدَ الْبَیِّنَهِ فَأَمَّا الرِّشَا یَا عَمَّارُ فِی الْأَحْکَامِ فَإِنَّ ذَلِکَ الْکُفْرُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ وَ بِرَسُولِهِ؛
۱۴ کسب حرام اقسام زیادى دارد، از جمله آنها درآمد حاصل از همکاری با حاکمان ظالم، کارمزد قاضیان (این نظامها) و مزدهاى زناکاران و بهاى شراب و نبیذ مستى آور و ربا که با شاهد ثابت شود. اى عمار اما رشوه گرفتن در احکام، کفر به خداى بزرگ و پیامبر اوست.»
«مَنْ سَوَّدَ اسْمَهُ فِی دِیوَانِ وُلْدِ سَابِعٍ
۱۵ حَشَرَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِی
َامَهِ خِنْزِیراً؛
۱۶ هر کس در دیوان بنی عباس نام‌نویسی کند خدا او را روز قیامت، خوک محشور خواهد کرد.»
«مَنْ سَوَّدَ اسْمَهُ فِی دِیوَانِ بَنِی شَیْصَبَانَ
۱۷ حَشَرَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مُسْوَدّاً وَجْهُهُ؛ هر کس در دیوان بنی عباس نام‌نویسی کند، خدا او را روز قیامت سیاه چهره محشور خواهد کرد.»
«مَا أُحِبُّ أَنِّی عَقَدْتُ لَهُمْ عُقْدَهً أَوْ وَکَیْتُ لَهُمْ وِکَاءً وَ إِنَّ لِی مَا بَیْنَ لَابَتَیْهَا لَا وَ لَا مَدَّهً بِقَلَمٍ إِنَّ أَعْوَانَ الظَّلَمَهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فِی سُرَادِقٍ مِنْ نَارٍ حَتَّى یَحْکُمَ اللَّهُ بَیْنَ الْعِبَادِ؛
۱۸ من دوست ندارم برای بنی عباس گرهی بزنم، یا در مشکی را ببندم. هرچند در برابر آن ثروت زیادی به دستم برسد، نه، حتی دوست ندارم قلمی برای آنها بر صفحه ای بکشم. همانا کمک کنندگان به ستمگران در روز قیامت در سراپرده ای از آتش قرار داده می شوند تا خداوند بین بندگان حکم کند.»
«وَ مَنْ أَحَبَّ بَقَاءَ الظَّالِمِینَ فَقَدْ أَحَبَّ أَنْ
یُعْصَى اللَّهُ؛
۱۹ کسی که دوستدار زنده بودن ستمگران باشد، دوست دارد خداوند متعال نافرمانی شود.»
و در اهمیت عدم همکاری با نظامهای طاغوتی به گفتار حضرت به یونس بن یعقوب بسنده می کنیم که فرمودند: «لا تُعِنهُم عَلیَ بَنَاءِ مَسجِدٍ؛
۲۰ در ساخت مسجدی هم به آنان کمک نکن.»


ج) تبیین بی نصیبی خلفا از دانش دین
دستگاه خلافت در اسلام، فقط یک تشکیلات سیاسی صرف نیست؛ بلکه یک رهبری سیاسی- مذهبی است. نام «خلیفه» برای حاکم اسلامی، نشان دهنده همین حقیقت است که وی جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علاوه بر رهبری سیاسیِ مردم، متکفل امور دینی و فقهی آنان نیز است.
همین حقیقتِ مسلم، باعث شد خلفایی که از آگاهیهای دینی کم نصیب و یا بی بهره بودند، این نقیصه
را در دستگاه خلافت خود، به وسیله رجال دینیِ وابسته به خود جبران کنند و با الحاق فقها، مفسران و محدثان مزدور به دستگاه حکومت و به بهانه «مصالح روز» احکام الهی را در پوششی از استنباط و اجتهاد – که برای مردم عادی و عامی قابل تشخیص نیست – تغییر دهند.
با این آگاهی، این نکته به خوبی روشن می شود که «فقه جعفری در برابر فقه فقیهان رسمی روزگار امام صادق(علیه السلام) فقط یک اختلاف عقیده‌ دینیِ ساده نبود؛ بلکه در عین حال، دو مضمونِ متعرضانه را نیز با خود حمل می‌کرد: نخست و مهم تر، اثبات بی‌نصیبی دستگاه حکومت از آگاهی دینی و ناتوانی آن از اداره‌ امور فکری مردم و دیگر، مشخص ساختن موارد تحریف در فقه رسمی که ناشی از مصلحت‌اندیشی فقها در بیان احکام فقهی و ملاحظه‌کاری آنان در برابر تحکم و خواست قدرتهای حاکم است. امام صادق(علیه السلام) با گستردن بساط علمی و بیان فقه و معارف اسلامی و تفسیر قرآن به شیوه‌ای غیر شیوه‌ عالمان وابسته به حکومت، عملاً به معارضه‌ با آن دستگاه برخاسته بود. آن حضرت بدین وسیله، تمام تشکیلات مذهبی و فقاهت رسمی را که یک ضلع مهم از حکومت خلفا به شمار می‌آمد، تخطئه می‌کرد و دستگاه حکومت را از بُعد مذهبی‌اش تهی می‌ساخت.»
۲۱
در تغذیه فکری امام به یاران و نزدیکانش، بهره گیری از عامل «بی نصیبی خلفا از دانش دین» به عنوان دلیلی بر اینکه از نظر اسلام، آنان حق حکومت کردن ندارند، به وضوح مشاهده می شود؛ در حدیثی از آن حضرت چنین نقل شده است: «نَحنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللهُ طَاعَتَنَا وَ اَنْتُمْ تَأتَمُّونَ بِمَنْ لَایَعذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِهِ؛
۲۲ ما کسانی هستیم که خداوند، فرمانبری از آنان را فرض و لازم ساخته است و شما از کسی تبعیت می کنید که مردم به علتِ جهالتِ او نزد خدا معذور نیستند.»


پی نوشت :


1. شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار(رحمه الله)علیهم السلام)، ابن حیون، ج۳، ص۲۹۱.
۲ . قرّاء سبعه که مشهور علما شیعه و سنّی برقرائت آنان اعتماد کرده‌اند در این دوران می زیسته‌اند.
۳ . انساب الاشراف، بلاذری، ج۳، ص ۲۱۸.
۴ . الامام الصادق والمذاهب الاربعه، اسد حیدر، ج ۲، ص ۲۳۲.
۵ . همان، ص۲۳۳.
۶ . زن هشام لباسی داشت که تارهای آن از طلا و بر آن نگینهای گرانبها آویخته بود؛ چندان که از سنگینی آن، یارای راه رفتن نداشت. قیمت گذاران هرگز نتوانستند برای آن بهایی معیین کنند و خود او فرشی داشت به طول صد و عرض پنجاه ذراع که از حریر و طلا بود (رحمه الله)تاریخ کامل ابن اثیر، ج۵، ص ۲۲۰).
۷ . این یک نمونه از
هزاران نمونه موضعگیری ننگین و خیانت آمیز و در عین حال ابلهانه این حضرات است: حسن بصری مبارزه با حجاج بن یوسف – آن طغیانگر خون آشام و متجاوز و بی نماز – را جایز ندانست و با این کار مخالفت کرد و چنین گفت: رأی من آن است که با وی مستیزید؛ زیرا اگر وی عقوبتی باشد که خدا بر شما مسلط کرده، شما را قدرت آن نیست که عقوبت خدایی را با شمشیر دور سازید؛ و اگر بلایی باشد که نازل شده، صبر کنید تا خدا خودش حکم کند؛ که او بهترین حکم کنندگان است! (رحمه الله)طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۱۱۹).
۸ . انسان ۲۵۰ ساله، بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی – مبارزاتی ائمه معصومین(رحمه الله)علیهم السلام)، ص ۲۵۵.
۹ . عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو جَعْفَر : سَبْعِینَ أَلْفَ حَدِیثٍ لَمْ أُحَدِّثْ بِهَا أَحَداً أَبَداً قَالَ جَابِرٌ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّکَ حَمَلْتَنِی وِقْراً عَظِیماً
%فَقُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ بِمَا حَدَّثْتَنِی بِهِ مِنْ سِرِّکُمُ الَّذِی لَا أُحَدِّثُ بِهِ أَحَداً وَرُبَّمَا جَاشَ فِی صَدْرِی حَتَّى یَأْخُذَنِی مِنْهُ شَبِیهُ الْجُنُونِ قَالَ یَا جَابِرُ فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ فَاخْرُجْ إِلَى الْجَبَّانِ فَاحْفِرْ حَفِیرَهً و َدَلِّ رَأْسَکَ فِیهَا ثُمَّ قُلْ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ بِکَذَا وَکَذَا؛ حضرت أبو جعفر محمّد باقر هفتاد هزار حدیث به من گفت که به هیچ کس نگفـتم و هرگز نخواهم گفـت. و چون آن جناب از دنیا رفـت، دل من بسیار تنگ و گردن من به حمل آن احادیث گران شد، به أبوعبدالله عرض کردم که چنین حالتى دارم. ف
رمود : به صحرا رو و حفره اى حفر کن و سر خود را در آن بیاویز و بگو محمّد بن على الباقر چنین و چنان به من گفت. بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۴۰.
۱۰ . صفوالمال، اموالی که سلاطین گردنکش به خود اختصاص داده و هنگامی‌که این اموال مغصوب، با پیروزی رزمندگان اسلام از تصرف ستمگران خارج می‌شود، مانند دیگر غنایم تقسیم نمی‌شود تا در اختیار یک نفر قرار گیرد و به او حشمتی کاذب و تفاخری دروغین ببخشد؛ بلکه به حاکم اسلامی سپرده می‌شود و او از آنها در جهت مصالح عموم مسلمانان استفاده می‌کند.
۱۱ . انسان ۲۵۰ ساله، بیانات مقام معظم رهبری، ص ۲۵۶.
۱۲ . الملل و النحل، شهرستانی، ص ۱۵۴.
۱۳ . مروج الذهب، مسعودی، ج ۳، ص ۲۵۳، به نقل از: سیره چهارده معصوم(رحمه الله)علیهم السلام)، محمد محمدی اشتهاردی،ص ۵۴۷.
۱۴ . الخصال، صدوق، ج۱، ص ۳۳۰.
۱۵ . واژه سابع مقلوب واژه عباس است و این تعبیر به خاطر تقیه در لسان معصومین رایج بوده است.
۱۶ . المحجه البیضاء، کاشانی، ج۳، ص۲.
۱۷ . الشیصبان: اسم للشیطان، و قیل: أبو قبیله من الجن(رحمه الله)لسان العرب- شصب- ج ۱، ص ۴۹۵)، و این کلمه کنایه از طاغوتیان و والیان جور در آن زمان بوده است.
۱۸ . وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج ۱۲، ص ۱۲۹.
۱۹ . وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۱۸۶.
۲۰ . المحجه البیضاء، ج۳، ص ۲.
۲۱ . انسان ۲۵۰ ساله، ص ۲۶۱.
۲۲ . اصول کافی، کلینی، ج
۱، ص ۱۸۶.


منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره۱۵۶.


http://zitova.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید