ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

زاغ و کبک نخجیر، حکایتی از کلیله و دمنه‌ی نصرالله منشی

زاغ گفت کبک نخجیری ۱ با من همسایگی داشت و در میان به حکم مجاورت ۲ قواعد مصادقت مۆکد گشته بود.۳ در این میان او را رغبتی افتاد و دراز کشید.۴ گمان بردم که هلاک شد. و پس از مدت دراز، خرگوشی بیامد و در مسکن او قرار گرفت و من در آن مخاصمتی نپیوستم. ۵ یک چندی بگذشت، کبک نخجیر باز رسید. چون خرگوشی را در خانه ی خود دید، رنجور شد و گفت: “جای بپرداز که از آن من است”.۶ خرگوش جواب داد که “من صاحب قبضم؛۷ اگر حقی داری ثابت کن.” گفت: “جای از آن من است و حجت ها دارم” گفت: <SPAN dir=ltr&g t;لابد حکمی ۸ عدل باید که سخن هر دو جانب بشنود و بر مقتضای انصاف، کار دعوی به آخر رساند.” کبک نخجیر گفت که: “در این نزدیکی، بر لب آب گربه ای متعبد ۹ روزه دارد و شب نماز کند؛ هرگز خونی نریزد و ایذای ۱۰ حیوانی جایز نشمرد؛ و افطار او بر آب و گیاه، مقصور می باشد؛۱۱ قاضی از او عادل تر نخواهیم یافت؛ نزدیک او رویم تا کار ما فصل کند.” هر دو بدان راضی گشتند و من برای نظاره بر اثر ۱۲ ایشان رفتم. تا گربه ی روزه دار را ببینم و انصاف او در این حکم مشاهده کنم.


چندان که صایم الدهر ۱۳ چشم بر ایشان افکند، بر دو پای راست بایستاد و روی به محراب آورد، خرگوش نیک از آن شگفت نمودو و توقف کردند تا از نماز فارغ شد. تحیت ۱۴ به تواضع بگفتند و در خواستند که میان ایشان حکم باشد و خصومت خانه بر قضیت معدلیت به پایان رساند ۱۵ فرمود که: “صورت حال بازگویید.” چون بشنود، گفت: “پیری در من اثر کرده است و حواس خلل پذیرفته و گردش چرخ و حوادث دهر را این پیشه است، جوان را پیر می گرداند و پیر را ناچیز می کند، نزدیک تر آیید و سخن بلندتر گویید.” پیش تر رفتند و ذکر دعوی تازه گردانیدند. ۱۶


گفت:”واقف شدم و پیش از آن که روی به حکم آرم شما را نصیحتی خواهم کرد، اگر به گوش دل شنوید، ثمرات آن در این دنیا نصیب شما گردد و اگر بر وجه دیگر حمل افتد، من باری به نزدیک دیانت و مروت خویش معذور باشم. صواب آن است که هر دو تن حق طلبید که صاحب حق را مظفر باید شمرد، اگر چه حکم به خلاف هوای او نفاذ یابد. ۱۷ و طالب باطل را مخذول ۱۸ پنداشت، اگر چه حکم بر وفق مراد او رود. و عاقل باید که همت بر طلب خیر باقی مقصور دارد و عمر و جاه گیتی را به محل ابر تابستان و نزهت ۱۹ گلستان بی ثبات و دوام شمرد.


و خاص و عام و دور و نزدیک عالمیان را چون نفس خود، عزیز شناسد و هر چه در باب خویش نپسندد، در حق دیگران نپسندد. از این نمط ۲۰ دمدمه و افسون۲۱ بر ایشان می دمید تا با او الف گرفتند ۲۲ و امن و فارغ بی تحرز۲۳ و تصون ۲۴ پیشتر رفتند به یک حمله هر دو را بگرفت و بکشت.


 پانوشت:


1– کبک نخجیر: دراج، کبک سیاه رنگ


2– مجاورت: همسایگی


3– راه و رسم دوستی استوار شده بود


4– دراز کشید: طول کشید


5– خصومتی نکردم، مانع او نشدم


6– محل را خالی کن که به من تعلق دارد.


7– ملک در دست من است، متصرفم.


8– حَکم: داور


9– متعبد : بسیار عبادت کننده


10– ایذا: آزار و اذیت


11– افطارش منحصر است به آب و گیاه


12– بر اثر: به دنبال


13– صایم الدهر: کسی که همیشه روزه دار است.


14– تحیت: درود و سلام گفتن


15– تا موضوع دعوی خانه را بر مقتضای دادگری پایان بخشد.


16– ادعای خود را تکرار کردند


17– اگرچه حکم بر خلاف میل او اجرا شود.


18– مخذول: خوار داشته شده، بدبخت،‌منفور


19– نزهت: خرمی، سرسبزی


20– نمط: روش


21– افسون کلماتی که جادوگر هنگام جادوگری بر زبان جاری کند، حی
له و تزویر


22– الف گرفتن: خو گرفتن، دوست گرفتن.


23– تحرز: پرهیز کردن، خویشتن داری


24– تصون: خود را حفظ کردن، خود را نگاه داشتن


 بخش ادبیات تبیان


منبع: کلیله و دمنه- نصرالله منشی&lt ;o:p>

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید