ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

هشت دانه خرما

محدثه رضایی


نزدیک می روم رسول خدا دستمال را از روی ظرف بر می دارند. پر از خرماست. چند دانه می خورند. به خودم جرأت می دهم. آهسته می گویم: یا رسول الله یک دانه خرما به من بدهید.
لبخندی می زنند و به من یک دانه خرما می دهند. خرما را می گیرم و در دهانم می گذارم. از تمام خرماهایی که در عالم خورده ام شیرین تر و خوش طعم تر است.
مزه خوبش توی دهانم می پیچد. هنوز توی ظرف خرما هست. به رسول خدا نگاه می کنم و یک دانه دیگر درخواست می کنم. باز هم یک دانه به من می دهند. این یکی را & lt;/SPAN>بیشتر توی دهانم نگاه می دارم و مزه مزه می کنم. چه قدر خوشمزه است. با خجالت به رسول الله نگاه می کنم: یا رسول الله اگر می شود...
همین طور پشت سر هم چند دانه طلب می کنم و حضرت به من می دهند. هشت تا خرما تا به حال خورد ه ام.عجب خرماهایی هستند. هنوز سیر نشده ام. هنوز دلم یکی دیگر می خواهد. می گویم: یا
رسول الله اگر می شود باز هم بدهید. حضرت می فرماید: کافی است !
از خواب می پرم. عجب خرماهایی بودند! به دور وبرم نگاه می کنم با خودم می گویم: عجب خوابی دیدم.بهتر است فردا خدمت امام صادق علیه السلام بروم تا خوابم را برایش تعریف کنم.
وارد اتاق امام می شوم. روبه رویشان یک سبد پر از خرماست. سرگرم خوردن هستند.می گویم: فدایتان شوم یک دانه خرما بدهید.
ایشان می دهند و من می خورم. عجیب است مزه اش مانند همانی است که در خواب خوردم. یکی دیگر در خواست می کنم. این قدر می گیرم تا می رسد به هشت دانه خرما.چه قدر خوردن شان لذت دارد. دلم یکی دیگر می خواهد. می گویم: یک دانه دیگر به من بدهید !
امام صادق علیه السلام می فرماید: اگر جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله به تو بیشتر می داد من هم می دادم.
تعجب می کنم، به یاد خوابم می افتم چه خرماهای شیرینی.


منبع: ماهنامه ی دیدار آشنا


www.shiastudies.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید