ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

همتایی حضرت فاطمه و علی (علیهماالسلام)/۲

همتایی فاطمه(علیهاالسلام)با علی(علیه السلام)درهمه مراحل تطهیر از شهود غیرخدا
باری، تطهیر از شهود غیر حق در جنه اللقاء به صورت شراب طهور، ظهور خواهد نمود و همان تطهیر کننده در دنیا، ساقی عقبا خواهد بود و همان تطهیر شدگان در این عالم، نوشندگان جام طهور آن عالم خواهند بود که در همه این مراحل، از آغاز تا انجام، فاطمه زهراٍّ همتای امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بوده و می‌باشد؛ چنان‌که کمالهای یاد شده، کمال اوّلی انسان کامل خواهد بود؛ یعنی به منزله فصل مقوّم و صورت نوعیه او می‌باشد؛ نه کمال ثانوی که به منزله عرض و وجود نعتی او باشد.
آیه مباهله
﴿فمن حاجّک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع أبنائنا و أبنائکم ونسائنا و نسائکم و أنفسنا و أنفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنت اللّه علی الکاذبین﴾[۳۶]. گرچه مباهله به عنوان اعجاز پیامبر اکرم‏(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و کرامت اولیای الهی، یک فضیلت شایان توجه است و گرچه حضور خصوص اهل‌بیت عصمت(علیهم‌السلام) در جریان مباهله با «وَفْد نجران»، یک منقبت شایان اهتمام است، لیکن آنچه از آیه کریمه استفاده می‌شود، آن است که اهل بیت از برجسته‌ترین مظاهر جلال و جمال خداوند سبحان‌اند.
اما مظهر جلال، برای آنکه جعل و ایجاد لعنت و غضب الهی که فعلی از افعال جلالیه حق است، به آنها نسبت داده شده؛ همان‌طوری که گاهی به فرشتگان جلال و ملائکه غضب نسبت داده می‌شود.
معنای جعلِ لعنت بر شخص یا گروه، از بین بردن حیات و وجود اوست یا از بین بردن سلامت و وصفی از اوصاف وجودی او (لیس تامه یا لیس ناقصه)؛ چنان‌که معنای جعل رحمت بر شخص یا گروه، افاضه نعمت وجود یا نعمت وصفی از اوصاف وجودی او خواهد بود (کان تامه یا کان ناقصه).
این واسطه فیض یا غضب بودن، گاهی به عنوان نیایش و درخواست است که خدای سبحان با هر سببی که صلاح می‌داند آن مورد خواسته را انجام نماید و برآورده کند؛ همانند دعای نوح سلام اللّه علیه: ﴿ربّ لا تذر علی الأرض من الکافرین دیّاراً﴾ [۳۷] و دیگر ادعیه اولیای الهی که وسیله نزول رحمت یا حلول غضب شده یا می‌شود.
گاهی به عنوان وساطتِ نفسِ قدسی نیایش کننده که خود، مظهر اسم جلال یا جمال خواهد بود؛ زیرا همان‌طوری که ممکن است با دعای یک ولی از اولیای الهی مرده زنده شود یا زنده بمیرد، ممکن
است با قداست همان نفس، کسی احیاء شود یا کسی مورد اِماته واقع گردد؛ همانند احیای مرده‌ها به قداست حضرت مسیح روح اللّه.[۳۸]
چون همه شئون یاد شده از اسمای فعلی خدای سبحان‌اند، نه از اسمای ذاتی حق سبحانه و تعالی و جمیع تصرّفات بیان شده به اذن خدای بی‌همتاست، به طوری که در عین اسناد کارهای اعجاز یا کرامت به اولیای الهی، سلب اسناد هم صحیح است و در سراسر نظام توحید افعالی، این اصلْ حاکم است که: و ما فعلت إذ فعلت و لکن اللّه فعل، هیچ محذور عقلی در بین نیست تا به عنوان قرینه لُبّی متّصل یا منفصل، اسناد جعل لعنت خدا بر کاذبین را به اهل‌بیت(علیهم‌السلام) «اسناد الی غیر ما هو له» بدانیم و چون بحث در کمالات وجودی است، جریان شرور و معاصی و نقایص و مانند آن، از مبحث بیرون است؛ چنان‌که ﴿کلّ ذلک کان سیّئه عند ربّک مکروهاً﴾ [۳۹]، و چنان‌که ﴿ما أصابک من حسنهٍ فمن اللّه و ما أصابک من سیّئهٍ فمن نفسک… ﴾.[۴۰]
خلاصه آنکه گرچه دعا جهت درخواست عذاب و حلول غضب و اجابت آن دعا، خود کرامتی از کرامتهای والای صاحبان نفوس قدسیه است که مستجاب الدعوهاند، لیکن برتر از آن، کرامتی است که خود انسان شأنی از شئون جلالیه حق سبحانه قرار گیرد و به اذن اللّه قومی را مورد غضب قرار دهد و ظاهر آیه کریمه ﴿…ثمّ نبتهل فنجعل…﴾ [۴۱] همین قسم اخیر است.
و اما اینکه این ابتهال و جعل لعنت و عذاب به هر دو طائفه که در مباهله شرکت داشتند، نسبت داده شده و اختصاصی به اهل‌بیت طهارت(علیهم‌السلام) ندارد، لازم است به این مطلب عنایت شود که گاهی تأدّب و تواضع در تعبیر ومحاوره، ایجاب می‌کند که با جزم به حق بودن خود و قطع به باطل بودن طرف مقابل، این‌چنین گفته شود که: ﴿…و إنّا أو إیّاکم لعلی هدی أو فی ضلالٍ مبین﴾،[۴۲] و در آیه مورد بحث، خدای سبحان به پیامبر اکرم‏(صلّی الله علیه وآله وسلّم) چنین فرمود: ﴿الحقُّ من ربّک فلا تکن من الممترین ٭ فمن حاجّک فیه من بعد ما جائک من العلم… ﴾ [۴۳]؛ یعنی حق از ناحیه پروردگار تو است؛ پس هیچ‌گونه شک و اضطراب و نگرانی فکری را به خود راه نده و اگر کسی درباره حق قطعی که از پروردگارت به تو رسیده است، بعد از علم تو به آن احتجاج کرد،….
بنابراین، هیچ‌گونه احتمالی برای تأثیر ابتهال طرف مقابل نخواهد بود؛ چه رسد به اینکه بتوانند لعنت خدای را بر فرد یا گروهی جعل کنند؛ پس تنها طایفه‌ای که ابتهال
و جعل عذاب به اذن اللّه به آنها نسبت داده می‌شود و این اسناد هم از قبیل «اِسناد اِلی ما هو له» می‌باشد، همانا اهل‌بیت عصمت(علیهم‌السلام) خواهد بود: و کفی بنا عزّاً أن نکون اُمّه لهولاء الائمه الساده. این، یک نکته راجع به مظهر جلال و شأن تعذیب.
نکته دیگری که در آیه یاد شده مطرح است، آن است که اهل‌بیت عصمت(علیهم‌السلام) مظهر جمال و شأن هدایت حق‌اند. بیانش این است که صدق و کذب خبری، از اوصاف متقابل خبراند که اگر چیزی عنوان خبر داشت یا صدق است و یا کذب و اگر چیزی خبر نبود مثلاً مفرد یا جمله انشایی بود، نه صدق خواهد بود و نه کذب.
همچنین صادق و یا کاذب بودن از اوصاف متقابل مخبراند که اگر کسی مخبر نبود، نه صادق است و نه کاذب؛ بنابراین، صادق یا کاذب بودن شخص یا گروه، فرع بر ادعای او یا دعوت و گزارش خبری اوست و چون در آیه مورد بحث، «کاذبین» جمع، ذکر شده است، لازمه‌اش آن است که در هر دو طرف مدّعیانی وجود داشته باشند که اگر صادق نبودند و کاذب بودند، مشمول لعنت فعلی حق تعالی قرار گیرند و اگر در بین اهل بیت عصمت(علیهم‌السلام) خصوص پیامبر اکرم‏(صلّی الله علیه وآله وسلّم) مدعی حق بود و دعوت به حقیقت می‌کرد و سایرین ناظر صحنه مباهله و تماشاگر محفل محاوره بوده‌اند، آنها نه صادق بوده‌اند و نه کاذب؛ زیرا صدق و کذب مخبری، فرع بر اِخبار است و در نتیجه، «کاذبین» مصداق پیدا نمی‌کرد و چون منظور از «کاذبین» دروغگویان مخصوص به مورد مباهله است، نه هر دروغگو، حتماً لازم است که در هر طرف محاوره و ابتهال، عده‌ای مدّعی حق باشند تا عنوان «کاذبین» مصداق داشته باشد؛ بنابراین، در طرف اهل‌بیت عصمت(علیهم‌السلام) دعوی حق و دعوت به حقیقت، اختصاصی به پیامبر اکرم‏(صلّی الله علیه وآله وسلّم) نخواهد داشت.[۴۴]
آری، رسالت و نبوت و دریافت وحی تشریعی و… مختص به وجود مبارک حضرت ختمی مرتبت است؛ اما ولایت که بعضی از شئون او ادعای حقّ و دعوت به حقیقت است، در سایر اهل‌بیت(علیهم‌السلام) نیز وجود دارد که نمونه آن را در خطبه «قاصعه» ملاحظه می‌فرمایید: «…و لقد سمعت رنّه الشیطان حین نزل الوحی علیه صلّی اللّه علیه وآله فقلت: یارسول اللّه! ما هذه الرنّه؟ فقال: هذا الشیطان قد أیس من عبادته؛ إنّک تسمع ما أسمع و تری ما أری إلاّ أنّک لست بنبیٍّ و لکنّک لوزیر و إنّک لعلی خیرٍ… ».[۴۵]
یعنی از چهره ولایت (و نه نبوت)، حق
ایقی مشهود اهل‌بیت خواهد بود که هم در مشاهده آنها با پیامبر اکرم‏(صلّی الله علیه وآله وسلّم) سهیم‌اند و هم در دعوا و دعوت نسبت به آنها با آن حضرت مشارک‌اند؛ بنابراین دعوی حق و دعوت به حقیقت و هدایت انسانها با آنکه از شئون جمالیه خدای سبحان است، در اهل‌بیت(علیهم‌السلام) ظهور تام نمود و اینان مظهر «هادی» و «داعی» و دیگر اسمای جمالی حق می‌باشند: و کفی بنا فخراً أن یکون هؤلاء أولیائنا و أئمتنا.


همتایی فاطمه(علیهاالسلام)با علی(علیه السلام) در همه مراحل جلال و جمال
در تمام این مراحل جلال و جمال، حضرت فاطمه زهراٍّ همتای امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بوده است و این‌گونه از کمالها همانطوری‌که قبلاً بیان شد، کمال نفسی‌اند؛ نه نسبی و عرضی و به منزله فصل مقوّم حقیقت انسان به شمار می‌روند؛ نه کمال ثانوی و وجود نعتی.
تذکر: برای حضرت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) خصیصه‌ای است که از او به عنوان نفس پیامبر اکرم‏(صلّی الله علیه وآله وسلّم) تعبیر شده است.


همتایی حضرت فاطمه با امیرالمؤمنین(علیهما السلام)در کمالات
تبصره: هرگونه کمال عملی یا علمی برای اهل بیت عصمت(علیهم‌السلام) به عنوان اهل‌بیت طهارت(علیهم‌السلام) ثابت شود، مانند همتایی آنان با قرآن کریم حدیث ثقلین و همانندی آنها با سفینه نوح که حرکت و سکون آن با نام خدا بود؛ نه با علل و عوامل طبیعی؛ مَثَل أهل بیتی کمثل سفینه نوح و…، حضرت فاطمهٍّ همسان امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) مشمول آن مقامهای منیع خواهد بود.
محبوب تر بودن فاطمه وعزیزتر بودن امیرالمؤمنین(علیهماالسلام)نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)
چون قلب مطهر پیامبراکرم‏(صلّی الله علیه وآله وسلّم) که نه تنها در نشئه مثال و نزول، میزبان فرشته وحی است: ﴿نزل به الروح الأمین ٭ علی قلبک… ﴾، بلکه در نشئه عقل و عروج هم میهمان لقای حق است: ﴿ما کذب الفؤاد ما رأی﴾ متیّم به محبّت خدای سبحان می‌باشد، جز مظاهر جلال و جمال الهی را دوست نخواهد داشت و چون اهل‌بیت(علیهم‌السلام) مظاهر اسمای حسنی خداوند سبحان‌اند، محبوب آن حضرت خواهند بود؛ لیکن وقتی امیرالمؤمنین از حضرتش پرسید: «أیّنا أحب إلیک؟ أنا أو هی؟ قال: هی أحبُ إلیّ و أنت أعزّ علیّ» [۴۶]، یعنی کدام‌یک از ما نزد شما محبوب‌تریم؛ من یا فاطمه؟ حضرت فرمود: فاطمه محبوب‌تر است و تو عزیزتری؛ زیرا هر کدام به نوبه خودْ مصداق کوثرند که خدای سبحان به پیامبر اکرم‏(صلّی الله علیه وآله وسلّم) عطا فرمود و کوثر که عطای ویژه الهی است، هم محبوب است و هم عزیز.
قال رسول‌اللّه‏ص: «فاطمه بضعه منّی، یسرّنی ما یسرّها و یغضبنی ما یغضبها» [۴۷]؛ اگر انسانی مطهّر از هوا و معصوم از هوس نباشد، رضا و غضب او معیار حق و باطل نخواهد بود و ممکن است رضای او رضای خداوند سبحان در مقام فعل و غضب او غضب حق تعالی در موطن فعل نباشد؛ ولی اگر انسان کاملی از گزند هوا طاهر و از آسیب‌هوس مصون شد، هرگونه رضا و غضب او معیار تشخیص حق و باطل خواهد بود؛ چون مظهر اسم راضی و غضبان حق تعالی بوده و میزان اعمال و اوصاف دیگران خواهد شد.


عصمت عقل عملی و نظری حضرت فاطمه(علیهاالسلام)
چون پیامبر اکرم‏(صلّی الله علیه وآله وسلّم) میزان اعمال امّت است و رضا و غضب او رضا و غضب خداوند سبحان است، هرگاه حضرت زهرا نیز دارای مقامی باشد که رضا و غضب او موجب رضا و غضب پیامبر اکرم‏(صلّی الله علیه وآله وسلّم) گردد، معلوم می‌شود عقل عملی آن بانو همانند عقل نظری‌اش معصوم از باطل می‌باشد و همتای امیرالمؤمنین خواهد بود که آن حضرت نیز میزان اعمال امّت است و مظهر رضا و سخط خدای سبحان می‌باشد، زیرا «علی مع الحقّ و الحقّ معه و علی لسانه و الحق یدور حیثما دار علی» [۴۸] و اگر انسان کامل حق مدار شد، تمام اوصاف او نیز بر محور حق تنظیم می‌شود؛ در نتیجه رضا و غضب او برمدار حقّ خواهد بود که این هم به نوبه خود نشانه کامل عصمت است.


همتایی امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و صدیقه کبرا در تبیین معارف الهی
گرچه برای بندگان مخلص، مقاماتی است که دیگران را به آنها راهی نیست، مانند صیانت از گزند وسوسه اهرمن و اِغوای شیطان: ﴿لأغوینّهم أجمعین ٭ إلاّ عبادک منهم المخلَصین﴾ [۴۹] و مانند سلامت از خزی احضار و جلب برای محاسبه: ﴿…فإنّهم لمحضرون ٭ إلاّ عباد اللّه المخلَصین﴾ [۵۰] و مانند دریافت پاداش بیش از اندازه عمل: ﴿و ما تجزون إلاّ ما کنتم تعملون ٭ إلاّ عباد اللّه المخلَصین﴾ [۵۱]، لیکن در بین آن مزایا می‌توان برخی از آنها را به عنوان برجسته‌ترین مقام اهل اخلاص یاد نمود و آن اینکه احدی حق توصیف خدای سبحان را ندارد، مگر مخلصین: ﴿سبحان اللّه عمّا یصفون ٭ إلاّعباد اللّه المخلَصین﴾.[۵۲]
و از این جهت که اهل بیت(علیهم‌السلام) از هر تعلّق بلکه تعیّن آزادند و قرب نوافل از مقامات بدوی آنان است، توان توصیف حق سبحانه را دارند؛ چون خود موصوف به زبان واصف، ذات خود را می‌ستاید: «أنت کما أثنیت علی نفسک» و چون همه آنها از یک ساقی شراب طهور نوشیدند، معارف الهی به صورت یک کوثر سیال در سیره علمی و عملی آنان موج می‌زند و سرانجام به دریای بیکران احدی می‌ریزد که: «…رکبت البحر و انکسر السفینه».
دیگران که محدود اندیشند، توان تعریف نامحدود را نخواهند داشت و اینان که فعلاً و صفه و ذاتاً به مقام شامخ فنا رسیده‌اند، مأذون در توصیف خدای سبحان‌اند و چون در موصوفْ هیچ‌گونه دوگانگی راه ندارد، در توصیفهای اینان نیز هیچ‌گونه ناسازگاری راه نمی‌یابد.
لذا معارف الهی را حضرت فاطمهٍّ طوری تبیین می‌کند که همتای گرانقدرش حضرت علی(علیه‌السلام) تعریف می‌نماید که نمونه‌هایی از آن ذیلاً یاد می‌شود:
۱. نعمتهای خداوند نامحدود و فوق احصاء است: «الحمدللّه علی ما أنعم… جمّ عن الاحصاء عددها و نأی عن الجزاء أمدها و تفاوت علی الادراک أبدها… ».[۵۳] این حمد ممتاز در کلام آن بانو، همسان حمد معروف حضرت علی(علیه‌السلام) است که می‌فرماید: «الحمدللّه الذی لا یبلغ مدحته القائلون و لا یحصی نعمائه العادون و لا یؤدی حقّه المجتهدون… » [۵۴] و ریشه هر دو کلام قرآن کریم است: ﴿ و إن تعدّوا نعمه اللّه لا تحصوها… ﴾.[۵۵]
۲. معرفت خداوندی، میسور حواس نخواهد بود و تعریفش مقدور بنان و بیان نمی‌باشد و قلب را بدان پیوند
خواهد بود و عقل را با نور او آشنایی می‌باشد: «و أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له، کلمه جعل الإخلاص تأویلها و ضمّن القلوب موصولها و أنار فی التفکر معقولها؛ الممتنع من الأبصار رؤیته و من الألسن صفته و من الأوهام کیفیته» [۵۶] و این توصیف برجسته، معادل تعریف مشهور حضرت علی(علیه‌السلام) است که: «…لا تدرکه العیون بمشاهده العیان؛ و لکن تدرکه القلوب بحقائق الإیمان… ».[۵۷]


ادامه دارد…


پی نوشت:


[36] ـ سوره آل‌عمران، آیه ۶۱.
[۳۷] ـ سوره نوح، آیه ۲۶.
[۳۸] ـ سوره آل‌عمران، آیه ۴۹.
[۳۹] ـ سوره اسراء، آیه ۳۸.
[۴۰] ـ سوره نساء، آیه ۷۹.
[۴۱] ـ سوره آل‌عمران، آیه ۶۱.
[۴۲] ـ سوره سبأ، آیه ۲۴.
[۴۳] ـ سوره آل‌عمران، آیه ۶۰ ـ ۶۱.
[۴۴] ـ المیزان، ج ۳، ص ۲۵۹ ـ ۲۶۱.
[۴۵] ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
[۴۶] ـ اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۳۰۷، و خصائص، نسائی، ص
۳۷.
[۴۷] ـ اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۳۰۷، به نقل از ابوالفرج اصفهانی در اغانی.
[۴۸] ـ الغدیر، ج ۳، ص ۱۷۸، به نقل از مناقب مردویه.
[۴۹] ـ سوره حجر، آیات ۳۹ ـ ۴۰.
[۵۰] ـ سوره صافات، آیات ۱۲۷ ـ ۱۲۸.
[۵۱] ـ سوره صافات، آیات ۳۹ ـ ۴۰.
[۵۲] ـ سوره صافات، آیات ۱۵۹ ـ ۱۶۰.
[۵۳] ـ احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۲۵۵.
[۵۴] ـ نهج البلاغه، خطبه ۱.
[۵۵] ـ سوره نحل، آیه ۱۸.
[۵۶] ـ احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۲۵۵.
[۵۷] ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۹.
www.portal.esra.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید