ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

عطش در کربلا/ بخش دوم

در بیان امام باقر(ع)


در سخنی که راوی آن را از امام باقر(ع) نقل می کند نیز به مساله عطش اشاره شده است: «عن محمد بن مسلم، عن أبی جعفر(ع) قال: إنَّ الْحسینَ صاحِبَ کَرْبَلاءَ قُتِلَ مَظْلوما مَکْروبا عَطْشانا لَهْفانا وَحَقٌّ عَلى اللّه ـ عَزّوجلَّ ـ أَنْ لایَأتِیَه لَهْفانٌ وَلا مَکْروبٌ ولا مُذْنبٌ وَلا مَغْمومٌ وَلا عَطْشانٌ وَلا ذُو عاهَهٍ ثُمَّ دَعا عِنْدَهُ وَتَقَرّبَ بِالْحسینِ علیه السلام إلى اللّه ـ عَزَّوجَلَّ ـ إلاّ نَفَّسَ اللّه کُرْبتَهُ وَأعطاهُ مَسْأَلتَهُ وَغَفَرَ ذُنوبَهُ وَمَدَّ فِی عُمْرِهِ وَبَسَطَ فی رِزْقِه. فَاعْتَبِرُوا یا أولِی الأبْصارِ:(۳۵) حضرت امام محمد باقر(ع) مى فرمایند: امام حسین(ع) همان که در کربلا است در حالى که مظلوم و اندوهگین و تشنه و غصه دار بود، شهید شد. و (کسی) غصه دار و اندوهگین و گناهکار و تشنه و بیمارى به زیارت آن حضرت نیاید و دعا نکند و به واسطه ى آن حضرت به خدا تقرب نجوید، مگر اینکه بر خداست که حزن و اندوه او را برطرف ساخته و نیازش را برآورده سازد و گناهش را بیامرزد و عمرش را طولانى کند و رزق و روزى اش را وسعت دهد؛ پس اى بصیرتمندان عبرت بگیرید».


در بیان امام صادق(ع)


امام صادق(ع) نیز مساله عطش را از زب
ان امام سجّاد(ع) نقل کرده و می فرماید: «اِنَّ زَیْنَ الْعَابِدِینَ بَکَى عَلَى أَبِیهِ أَربَعِینَ سَنَهً، صَائِماً نَهَارَهِ، قَائِماً لَیْلَهُ، فاذا حَضَرَ الاِفطارُ جَاءَ غُلَامُهُ بِطَعَامِهِ وَ شَرَابِهِ فَیَضَعُهُ بَیْنَ یَدَیْهِ فَیَقُولُ: کُلْ یَا مولاىَ، فَیَقُولُ(ع): قُتِلَ اِبْنَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) جَائِعاً، قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) عَطْشَاناً، فَلَا یَزَالُ یُکَرِّرُ ذَلِکَ وَ یَبْکِى حَتَّى یَبِلَّ طَعَامُهُ بِدُمُوعِهِ، وَ یُمْزَجُ شَرَابُهُ بِدُمُوعِهِ فَلَمْ یَزَلْ کَذَلِکَ حَتَّى لَحِقَ بِاللَّهِ عَزَّوجَلَّ: (امام) زین العابدین (ع) چهل سال براى پدر بزرگوارش گریه کرد، در حالى که روزش، روزه دار بود و شبش، شب زنده دارى مى کرد. هنگامى که وقت افطار مى شد غلامش غذا و نوشیدنى براى او مى آورد و جلویش مى گذاشت و مى گفت: بخور، ایشان مى فرمود: فرزند رسول خدا(ع) گرسنه و تشنه شهید شد. این جمله را تکرار مى کرد و گریه سر مى داد تا اینکه غذایش با اشک چشمش مخلوط مى شد. او همواره اینطور بود، تا این که به جوار رحمت حقّ شتافت».(۳۶)

در جای دیگر نیز امام(ع) در سخنش به شخصی به نام کرّام بن عمرو به مساله عطش اشاره کرده اند: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) لِکَرَّامٍ إِذَا أَرَدْتَ أَنْتَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ(ع) فَزُرْهُ وَ أَنْتَ کَئِیبٌ حَزِینٌ شَعِثٌ مُغ
ْبَرٌّ فَإِنَّ الْحُسَیْنَ(ع) قُتِلَ وَ هُوَ کَئِیبٌ حَزِینٌ شَعِثٌ مُغْبَرٌّ جَائِعٌ عَطْشَانُ:(۳۷) و با اسناد حدیث قبل از سعد بن عبد اللّه، از موسى بن عمر، از صالح بن سندى جمّال از کسى که ذکرش نموده از کرام بن عمرو، وى گفت: حضرت ابو عبد اللّه(ع) فرمودند: اى کرام! هر گاه اراده نمودى قبر حضرت حسین بن على(ع) را زیارت کنى پس آن حضرت را با حالى غمگین و ناراحت، و ژولیده و گرفته زیارت نما، زیرا او کشته شد در حالى که غمگین و ناراحت و ژولیده و گرفته و گرسنه و تشنه بودند». همچنین در سخنی دیگر از آن حضرت(ع) نقل شده است که: «مَنْ أَرَادَ أَنْ یَکُونَ فِی کَرَامَهِ اللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ فِی شَفَاعَهِ مُحَمَّدٍ ص فَلْیَکُنْ لِلْحُسَیْنِ زَائِراً یَنَالُ مِنَ اللَّهِ الْفَضْلَ وَ الْکَرَامَهَ (أَفْضَلَ الْکَرَامَهِ) وَ حُسْنَ الثَّوَابِ وَ لَا یَسْأَلُهُ عَنْ ذَنْبٍ عَمِلَهُ فِی حَیَاهِ الدُّنْیَا وَ لَوْ کَانَتْ ذُنُوبُهُ عَدَدَ رَمْلِ عَالِجٍ وَ جِبَالِ تِهَامَهَ وَ زَبَدِ الْبَحْرِ إِنَّ الْحُسَیْنَ ع قُتِلَ مَظْلُوماً مُضْطَهَداً نَفْسُهُ عَطْشَاناً هُوَ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ وَ أَصْحَابُهُ:(۳۸) کسی که اراده کرده در کرامت الهی در روز قیامت قرار گیرد و در شفاعت محمد(ص) جای داشته باشد، پس زیارت کننده ابا عبد الله الحسین(ع) باشد!، با فضیلت ترین کرامتها و بهترین ثوابها از طرف خداوند به او هدیه می شود و در زندگی دنیا، از گناه کردار او سوال نمی شود! اگر چه عدد گناهان او به تعداد ریگهای انبوه وکوههای مکه و کفهای دریا باشد. بدرستی که حسین بن علی(ع) مظلوم کشته شد، و ستم شده بر او در حالی که او و خانواده اش تشنه بودند»
.


در بیان امام رضا(ع)


امام رضا(ع) نیز با اشکهایی که بر قصیده «مدارس آیات» دعبل، از چشمان مبارک روان کرده؛ مهر تاییدی بر مساله عطش زده است. این هنگامی بود که دعبل در حضور امام رضا(ع) ابیاتی را زمزمه کرد، که بیت زیر در این میان بود:


أَفاطِمُ لَوْ خِلْتِ الْحُسَیْنَ مُجَدَّلا وَ قَدْ ماتَ عَطْشاناً بِشَطِّ فُراتِ(۳۹)
«اى فاطمه! کاش با حسینت در کربلا بودى، که در کنار نهر فرات تشنه جان داد».


در بیان امام زمان(ع)


امام زمان(ع) نیز با قلبی که مملوّ از غم و اندوه است، با ندای: «فَمَنَعُوکَ المَاءَ وَ وُرودَهُ: پس آب و ورود بر آن را از تو منع کردند»(۴۰) در عزای جدّش به سوگ نشسته است.


در بیان حضرت زینب(س)


حضرت زینب(س) نیز ـ هنگامی که اسراء را از کنار قتلگاه عبور می دادند ـ این چنین فریاد و ناله سر داد: «بِأَبِی مَنْ نَفْسی لَهُ الْفِداءُ، بِأبِی الْمَهْمُومَ حَتّى قَضى، بِأبی الْعَطْشانَ حَتّى مَضى، بِأَبِی مَنْ شَیْبَتُهُ تَقْطُرُ بِالدِّماءِ: پدرم فداى آن کس که جانم فداى او باد. پدرم فداى آن کس که با دل پرغصّه جان سپرد، پدرم فداى آن کس که با لب تشنه شهید شد، پدرم فداى آن کس که از محاسنش خون مى چکد».(۴۱)


در بیان حضرت عبّاس(ع)


هنگامی که عبّاس بن علی(ع) از امام حسین(ع) اجازه میدان خواست، امام(ع) به ایشان فرمود: «إِذا غَدَوْتَ إِلَى الْجِهادِ فَاطْلُبْ لِهؤُلاءِ الاَْطْفالِ قَلیلا مِنَ الْماءِ: هم اینک که قصد رفتن به میدان داری، برای این کودکان آبی مهیّا کن». عباس(ع) که صدای ناله و العطش طفلان و کودکان حرم به گوشش رسید، بی درنگ مشک را برداشت و سوار بر اسب شد و در ضمن
درگیری با سربازان دشمن خود را به شریعه رساند. «هنگامى که خواست مقدارى آب بیاشامد تشنگى امام حسین(ع) و اهل بیتش را به خاطر آورد، آب را روى آب ریخت، مشکش را پر کرد: فَلَمّا أَرادَ أَنْ یَشْرَبَ غُرْفَهً مِنَ الْماءِ ذَکَرَ عَطَشَ الْحُسَیْنِ وَأَهْلِ بَیْتِهِ فَرَضَّ الْماءَ وَمَلاََ الْقِرْبَهَ» آنگاه مشک را بر دوش راست خود انداخت و به سوی خیمه رهسپار شد …(۴۲)
.


در بیان حضرت علی اکبر(ع)


حضرت علی اکبر(ع) در حالی که رجزهای حماسی می خواند به سپاه اموی حمله کرد. چون بسیاری از آنان را به هلاکت رساند، تشنگی بر آن حضرت چیره شد. نزد پدر آمد و عرض کرد: «یا أبَهْ! ألْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنی، وَ ثِقْلُ الْحَدیدِ أَجْهَدَنی، فَهَلْ إِلى شَرْبَه مِنْ ماء سَبِیلٌ أَتَقَوّى بِها عَلَى الاَْعْداءِ:(۴۳) پدر جان! تشنگى مرا از پاى درآورد و سنگینى سلاح ناتوانم ساخت. آیا جرعه آبى هست که بتوانم بنوشم و به جنگ ادامه
دهم؟
!»


آمده است که امام(ع) با شنیدن این سخن امّ کلثوم در مورد تشنگی علی اصغر(ع) طفلش را گرفت و به سوى دشمن روانه شد و فرمود: «یا قَوْمِ قَدْ قَتَلْتُمْ أَخی وَ أَوْلادی وَ أَنْصارِی وَ ما بَقِی غَیْرُ هذَا الطِّفْلِ، وَ هُوَ یَتَلَظّى عَطَشَاً مِنْ غَیْرِ ذَنْب اَتاهُ إِلَیْکُمْ، فَاسْقُوهُ شَرْبَهً مِنَ الْماءِ: اى مردم! شما برادر و فرزندان و یارانم را کشتید و کسى جز این طفل که بى هیچ گناهى از تشنگى مى سوزد، نمانده است، او را با جرعه آبى سیراب کنید».(۴۴)


تلاش برای رفع عطش در کربلا


برخی گفته اند که اگر در کربلا آب را بر کاروان حسینی بسته بودند؛ چرا امام حسین(ع) و یارانش اقدامی برای تهیّه آب نکردند، مگر اطفال و زنان؛ همراه کاروان نبودند؟ چرا پس از منع آب، چاهی حفر نکردند تا آب مورد نیازشان را تامین کنند؟ مگر کربلا سرزمینی جلگه ای نیست که بتوان با حفر چند متر به آب رسید؟ یا اینکه، چرا ذخیره آبی خود را تنظیم نکردند تا با بی آبی مواجه نشوند؟ چرا برای نظافت و غسل، و شستشوی لباس هایشان در شب و صبح عاشورا آب را هدر دادند؟ مگر نمی دانستند عطش در پیش است؟ یا چرا به سمت نهر آب حمله نکردند تا آب تهیّه کنند، مگر تمام شریعه توسّط دشمنان محاصره شده بود؟
تردیدی نیست که امام و یارانشان برای رفع تشنگی کاروان حسینی از هیچ تلاشی دریغ نکردند.

کندن چاه
امّا اینکه برخی می گویند: «چرا امام ح
سین(ع) و یارانش پس از تحریم آب، چاهی حفر نکردند تا آب مورد نیازشان را تامین کنند؟ مگر سرزمین کربلا یک سرزمین جلگه ای نیست؟ مگر در چنین سرزمینی با حفر چند متر نمی توان به آب رسید!؟ بخصوص اینکه این سرزمین در نزدیک نهری پر از آب بوده است. پس اگر تلاش می کردند با کمبود آب مواجه نمی شدند»
.
هر چند بنا بر آنچه از ابن اعثم و ابن شهر آشوب نقل شده است، امام حسین(ع) به سمت خیمه زنان رفت و در جهت قبله نوزده قدم برداشت. سپس شروع به کندن زمین کرد. چشمه ای ظاهر شد که آبی گوارا داشت. امام(ع)، یاران و اصحاب را امر کرد تا از این آب بنوشند و مشک ها را پر کنند.(۴۵)
ولی آن گونه که از ظاهر امر پیدا است، این امر بیشتر به معجزه و امتحانی شبیه است که هدف از آن تقویتِ باور یاران بوده است.
زیرا قبل از اینکه سخن از کندن چاه و رسیدن به آب باشد؛ سخن از جوشش چشمه ای از دل زمین است، آن هم با آبی گوارا! در همین نقل آمده است که
پس از نوشیدن آب و پر کردن مشک ها این چشمه خشکیده و پنهان شد.(۴۶)

و شاید آنچه در مورد شب عاشورا نقل شده مربوط به همین چشمه آب بوده است که، امام حسین(ع) رو به یاران کرد و فرمود: «قُومُوا فَاشْرَبُوا مِنَ الْماءِ یَکُنْ آخِرَ زادِکُمْ، وَ تَوَضَّأُوا وَاغْتَسِلُوا وَ اغْسِلُوا ثِیابَکُمْ لِتَکُونَ أَکْفانَکُمْ:(۴۷) برخیزید و آب بنوشید که این آخرین توشه شماست و وضو گرفته و غسل کنید و لباسهای خود را بشویید تا کفن های شما باشد». با دقّت در سخن امام حسین(ع) در می یابید که ایشان، یاران را به آب قابل نوشیدن امر کرده که با «الف و لام عهد» مورد اشاره امام(ع) واقع شده است(فاشربوا من الماء). و در دنباله همین عبارت، می فرماید:(یکن آخر زادکم) یعنی آبی که برای نوشیدن است آخرین جرعه های آن را بنوشید. و پس از این، امر شده که غسل کرده و لباس هایتان را بشوئید.
امّا این شبهه که کربلا سرزمینی جلگه ای می باشد و با حفر چند متر به آب می رسد نادرست است. چرا که با توجه به علم زمین شناسی همه جلگه ها سرسبز و آبخیز نیستند. بلکه یکی از اقسام جلگه ها، جلگه هایی است که آب و هوایی گرم و خشک دارند و به آنها دشت هم می گویند.(۴۸) امروزه جلگه ها و دشت های جنوب و جنوب باختری ایران در نواحی خوزستان از این قسم می باشند. ولی با وجود داشتن آب و هوایی گرم و خشک، به علت عبور رودخانه های پر آب و دایمی؛ از امکانات زیستی، کشاورزی و اقتصادی نسبتا مساعدی برخوردار است
.(۴۹) بنابراین، جلگه ای بودن یک سرزمین با داشتن آب و هوایی گرم و خشک منافاتی ندارد. کربلا نیز از این قسم سرزمین ها است
.
علاوه بر این، یکی از نام های سرزمین کربلا، طفّ می باشد. امام حسین(ع) در سخنی می فرمایند: «قال جدّی رسول الله: ولدی حسین یقتل بطفّ کربلا غریبا وحیدا عطشانا »(۵۰) همچنین در احادیث دیگری(۵۱) سرزمین کربلا با نام طفّ خوانده شده است.
در کتب لغت در تبیین معنای واژه طفّ عباراتی آمده است مثل: «الشاطىء: کناره یا ساحل»(۵۲)« المَکَانُ المُرْتفِعُ: مکان بلند»(۵۳)، «طفّفت بفلانٍ موضعَ کذا، أی رفعتُهُ إلیه: … یعنی ترفیع دادم فلانی را به فلان مقام»(۵۴) . پس طفّ می تواند به معنای کناره، ساحل یا مکان مرتفع باشد. اگر به سرزمین کربلا هم «طفّ» گفته می شود، بخاطر اینست که از یک سو در کنار شریعه واقع شده و از سوی دیگر تمام سطح آن یا مواضعی از آن مرتفع می باشد، چنانکه از عبارت تاج العروس فی من جواهر القاموس این معنا به ذهن می رسد. «طَفُّ الفُراتِ: ما ارْتَفَع منه من الجانِبِ»(۵۵)
پس در صورتی که وجه تسمیّه کربلا به طفّ بخاطر ارتفاع آن از سطح آب باشد، ممکن نیست با کندن چند متر به آب رسید. علاوه بر این، خیام اهل بیت(ع) نیز در مکانی بوده که از سطح قتلگاه مرتفع تر است. و در صورتی که وجه تسمیّه کربلا به طفّ بخاطر ساحلی بودن آن باشد، نزدیک بودن نهر علقمه که انشعاب کوچکی از فرات است تاثیر چندانی بر این وضعیّت ندارد.
نتیجه اینکه، بر فرض کندن چاه رسیدن به آب قطعی و آسان نبوده است. چنانکه یاران امام حسین(ع) خندقی را پشت خیمه ها کنده و داخل آن را پر از هیزم کردند، تا در صورت حمله دشمن ـ خندق و آتش آن، ـ مانع دشمن شود.(۵۶) امّا کسی نقل نکرده که با حفر این خندق آبی جاری شده باشد. اگر زمین کربلا، جلگه ای و آبخیز بوده است ـ آنطور که اشکال کنندگان توصیف م
ی کنند ـ باید آب، گودی خندق را فرا می گرفت و دیگر امکان جمع هیزم و آتش افروختن نبود
.
با این حال، بنا بر فرض اینکه: آنها چاهی حفر کردند و به آب هم دست یافتند، آیا آبی که تهیه کرده بودند قابل شرب بوده است؟ با توجّه به اینکه در چند کیلومتری کربلا دریاچه نمکی عظیم قرار گرفته است، بعید است
آب آن چاه قابل شرب باشد. «بحیره الملح»، که در نزدیکی کربلاست سبب شده تا منابع آبی آن منطقه را شور کند و نوشیدن آب شور مفید نیست و منفعتی جز تشنگی مضاعف ندارد. لذا، اگر یاران امام حسین(ع) از طریق چاه به آب دستیافتند ـ به دلیل شور یا تلخ بودن، گل آلود بودن و یا هر دلیل دیگری ـ فقط برای مصارفی غیر از آشامیدن از آن بهره می گرفتند.
در نتیجه یکی از راه هایی که امام(ع) و یارانش برای تهیّه آب انتخاب کرده و تلاش کردند، کندن چاه بود امّا این تنها انتخاب نبود. این راه هم از سوی دشمن مورد منع واقع شد و یا شرایط آن فراهم نشد.


آب آوردن از نهر


یکی از راه های دیگری که امام(ع) و یارانش برای تهیّه آب مورد نیاز انتخاب کردند، رفتن به شریعه و پر کردن مشک ها بود. پس از تحریم آب، یک مرتبه حضرت علی اکبر(ع) با تعدادی از اصحاب به سمت شریعه حرکت کردند و آب آوردند.(۵۷) یک بار دیگر هم، حضرت ابالفضل(ع) با نافع بن هلال که سی سوار و بیست پیاده همراه ایشان بود به سمت شریعه رفتند آنها در پی نبردی با لشگریان عمرو بن حجّاج توانستند بیست مشک را پر از آب کرده به نزد امام حسین(ع) با
ز گردند.(۵۸)

طبری این ماجرا را اینگونه نقل می کند: چون یاران نافع نزدیک رسیدند به پیادگان گفت: «مشکها را پر کنید.» پیادگان هجوم بردند و مشکها را پر کردند. عمرو بن حجاج و یارانش پیش دویدند. عباس بن على بن ابى طالب و نافع بن هلال به آنها حمله بردند و پسشان زدند که به جاى خویش بازگشتند، آنگاه گفتند: «برویم.» اما راهشان را گرفتند. عمرو بن حجاج سوى آنها آمد و درگیرى اندکى شد، یکى از یاران عمرو بن حجاج، که از طایفه صداء بود، زخم خورد، نافع بن هلال زخمش زده بود، مى‏پنداشت چیزى نیست اما پس از آن بدتر شد و از همان زخم بمرد. گوید: یاران حسین با مشکها بیامدند و آب را پیش وى بردند:(۵۹) «فلما دنا منه اصحابه قال لرجاله: املئوا قربکم، فشد الرجاله فملئوا قربهم، و ثار الیهم عمرو بن الحجاج و اصحابه، فحمل علیهم العباس بن على و نافع بن هلال فکفوهم، ثم انصرفوا
الى رحالهم، فقالوا: امضوا، و وقفوا دونهم، فعطف سنه ۶۱ علیهم عمرو بن الحجاج و اصحابه و اطردوا قلیلا ثم ان رجلا من صداء طعن من اصحاب عمرو بن الحجاج، طعنه نافع بن هلال، فظن انها لیست بشی‏ء، ثم انها انتقضت بعد ذلک، فمات منها، و جاء اصحاب حسین بالقرب فادخلوها علیه».(۶۰)


دعا و امداد الهی


شاید این سوال پیش آید که چرا امام حسین(ع) با توجّه به امامتشان از کرامتی برای تهیّه آب استفاده نکردند؟
پاسخ آن اینست که پیشوایان دینی مجاز نیستند که در همه جا از معجزه و کرامت بهره گیرند، مگر در مواردی خاصّ مثل مواردی که پیامبران الهی(ع) برای اثبات حقانیّت دین و نبوّت خویش به معجزه تمسّک می جسته اند. علاوه بر این، این امور به اراده الهی تحقّق می یابد و پیشوایان الهی(ع) اختیاری در آن ندارند.
در آیه ۱۰۹ سوره انعام خداوند به پیامبر(ص) می گوید: «قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللهِ: بگو: معجزات فقط به اراده خداست (و در اختیار من نیست)». با این وجود روشن می شود که چرا امام حسین(ع) از راه معجزه به دنبال تهیه آب نبودند.
باید توجّه داشت که: در کربلا با شهادت امام حسین(ع) و یارانشان، امّت اسلامی بیدار می شدند. اتفاقا مساله عطش خود در جهت نشان دادن چهره خبیث دشمنان و بیداری مردم نقش زیادی دارد که راه مبارزه با ظلم را هموارتر می کند. دغدغه شهدای کربلا نیز با توجّه به اینکه امام حسین(ع) جایگاه بهشتیشان را برایشان نمایان کرده بود، چیزی جز مبارزه با ظلم نبود. چرا که امام
حسین(ع) به آنها وعده شهادت داده بود و برایشان تفاوتی نداشت که لب تشنه به مقام شهادت برسند یا سیراب.


نتیجه
آری، مساله عطش در کربلا و تحریم آب واقعیّتی تلخ است که پرده از چهره منحوس دشمنان اهل بیت(ع) برداشته است. امام حسین(ع) و یارانش، در برخورد با این مساله از هیچ کوششی فروگذار نکردند، امّا در نهایت با لب تشنه به شهادت رسیدند. با این حال عطش برای ما مساله ایست غم انگیز، امّا برای شهدای کربلا مساله مهمّ در آن زمان، مبارزه با ظلم و ستم بوده است که با لب عطشان هم محقّق می شد.


بُد تشــــــنه عدالت و آزادى بشــر       آن العطش که از دل پر سوز مى کشید(۶۱)


پی نوشت:


1)کامل الزیارات، باب ۶۹، ص ۳۱۳؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۳۹.


2)مراجعه کنید به: ملهوف (لهوف)، ص۲۳۳</SPAN&gt ;.


3)وسائل الشیعه، ج۱۰، ص ۴۱۴؛ و کامل الزیارات.


4)کامل الزیارات، ابن قولویه، ص ۱۵۳، دار المرتضویه – نجف اشرف، چاپ: اوّل، ۱۳۵۶ش؛ بحالارانوار، ج ۹۸، ص ۲۷.


5)بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۵۷.


6)زیارت ناحیه مقدسه.


7)بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۸ و اعیان الشیعه، ج۷، ص ۱۳۸ و ملهوف (لهوف)، ص ۱۸۱.


8)مقتل الحسین أبى مخنف، ص ۱۷۹ .


9)اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۰۷، و فتوح ابن اعثم، ج ۵، ص ۲۰۷، ۲۰۸، و بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴۲، ۴۳.


10)               معالى السبطین، ج ۱، ص ۴۱۸.


11)               ابن شهرآشوب، ابى جعفر رشیدالدین محمد بن على، مناقب آل ابى طالب، ج ۴، ص ۵۰ و ابن اعثم کوفى، ابو محمد احمد بن على، الفتوح، ص ۸۹۳. و مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۳۷. ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، مصحح: طباطبایی مجد، مترجم: مستوفی
هروی، آموزش و پرورش، تهران، ۱۳۷۲ش، ص ۸۹۳. ابن شهراشوب، مناقب آل ابی طالب، مصحح: رسولی محلاتی، موسسه انتشارات علامه، بی‌تا، ج۴، ص۵۰
.


12)               ابن اعثم کوفى، ابو محمد احمد بن على، الفتوح، ص ۸۹۳. و مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۳۷.


13)               بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۱۶.


14)               ویکی پدیا، واژه جلگه.



15)               ژئوتوریسم خوزستان، مریم السادات میرکاظمیان، ص۸.


16)               عاشورا، ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، ص۳۹۴. به نقل از کتاب الدمعه الساکبه، به نقل از کتاب نور العین.


17)               ابن عباس می گوید:«ما کنّا نشکّ اهل البیت و هم متوافرون انّ الحسین بن علی(ع) یقتل بالطفّ: ما اهل بیت همگی تردیدی نداشتیم که امام حسین(ع) در سرزمین طفّ به شهادت خواهد رسید»(مقتل خوارزمی، ج۱، ص۱۶۰).


18)               تهذیب اللغه، أبو منصور محمد بن أحمد الأزهری، دار إحیاء التراث العربی، ذیل واژه طفّ.


19)               المحیط فی اللغه، الصاحب بن عباد، ذیل واژه طفّ.


20)               مقاییس الغه، أبی الحسین أحمد بن فارِس بن زکَرِیّا، اتحاد الکتاب العرب، ذیل واژه طفّ.


21)      &nb
sp;       
تاج العروس من جواهر القاموس، ط ف ف .


22)               امالى صدوق، مجلس ۳۰ و بحارالانوار، ج ۴۴، ص۳۱۶.


23)               امالی شیخ صدوق، مجلس ۳۰.


24)               وقعه الطف، ص ۱۵۲.


25)               تاریخ‏الطبری، ترجمه، ج‏۷، ص۳۰۰۷.


26)               تاریخ‏الطبری، ج‏۵، ص۴۱۳.


27)               خوشدل تهرانى.


www.mouood.org

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید