ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

راز نگهداری ابن ابی‎عمیر در برابر شکنجۀ هارون

در کتاب «رجال کشّی» آمده است که ابن ابیعمیر را به دستور هارون به زندان انداختند. روز محاکمه، قاضی به او گفت: امور مخفیانه موسی بن جعفر (ع) و روابطش را با شهر‌ها و کسانی که پول برایش می‌آورند و یا برایش کار می‌کنند به ما معرفی کن! ابن ابیعمیر گفت: من نمی‌دانم. در حیاط زندان دو تا درخت نزدیک یکدیگر بودند. قاضی گفت: پاهای او را با طناب به این دو درخت ببندید، عریان سرازیرش کنید، هزار عدد تازیانه خاردار به بدنش بزنید.


او را عریان کردند. هر تازیانۀ خارداری که به بدنش می‌زدند؛ پوست و گوشت را بلند می‌کرد؛ و تازیانۀ دیگری که می‌زدند، روی این زخم‌ها می‌آمد. یک کسی می‌شمرد و یکی هم از سر تا پا به این بدن صد تازیانه می‌زد. قاضی هم نگاه می‌کرد. قاضی که باید مجری عدالت باشد، بندۀ طاغوت است. قاضی که باید حافظ مال و جان مردم باشد، خائن است. چون بندۀ طاغوت است، چون اسیر معبود باطل است؛ چون عقلش ساکن است.


بعد از تحمّل صد تازیانه، قاضی گفت: او اگر می‌دانست، می‌گفت. مگر یک بدن چقدر تحمل دا
رد. پس او را آزاد کردند. زمانی که آزادش کردند، تمام سرمایه او را شهربانی هارون غارت کرده بود.


دو ساعت بعد از آزادی یکی از بدهکارها پول به او داد. ابن ابی‌عمیر نگرفت. گفت: تو که به من بدهکار هستی آیا این پول از منافع کاسبی تو است؟ گفت: نه. ارث به تو رسیده؟ گفت: نه. گفت: هدیه به تو داده‌اند؟ گفت: نه. گفت: از کجا آوردی؟ گفت: تو که آزاد شدی، همه چیزت را غارت کرده‌اند. امروز خانه‌ام را فروختم و این پول خانۀ من است. گفت: برو خانه را پس بگیر. امام صادق (ص) فرموده است، خانه از قرض مستثنی است؛ خانه باید برای خانواده بماند. اگر این پول را بگیرم، جواب خدا را نمی‌توانم بدهم. این اهل توحید است.


پایگاه عرفان

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید