ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

سروش سرافرازی در کلام سیدالشهداء علیه السلام/بخش دوم

راست گویی


21. الصدق عز والکذب عجز (۲۴)


راستی عزت و دروغ ناتوانی است.


هوس ستیزی


22. اصبر عما تحب فیما یدعوک الیه الهوی. (۲۵)


در مواردی که هوای نفس تو را فرا می خواند، از آنچه (ناحق است) دوست داری، خود را نگهدار.


زندگی با ظالمان


23. الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاءالله محقا فانی لا اری الموت الا شهاده و لا الحیاه مع الظالمین الا برما. (۲۶)


آیا نمی بینید به حق عمل نمی شود و از باطل بازداشته نمی شود؟ (در چنین شرایطی) مؤمن را بایسته است که خواهان دیدار خدا باشد، که من چنین مرگی را جز شهادت و زندگی با ظالمان را جز ننگ و خواری نمی دانم.


قتل پاکان (انبیا)


24. زن پادشاه بنی اسرائیل پیرشد و خواست دخترش را به ازدواج شاه در آورد; پادشاه با یحیی مشورت کرد و یحیی او را از این کار نهی کر
د. آن زن چون فهمید، دخترش را آراست و نزد شاه فرستاد. او نزد شاه به رقص و کرشمه پرداخت. پادشاه گفت: چه می خواهی؟ گفت: سر یحیی را… ؟


فقتله ثم بعث الیها فی طشت من ذهب. فامرت الارض فاخذتها و سلط علیهم بخت نصر… فقتل علیه سبعین الفا… (۲۷)


شاه یحیی را کشت و سرش را در طشت طلایی نزد دختر فرستاد. پس زمین فرمان یافت و آن را گرفت و خدا «بخت نصر» را بر بنی اسرائیل مسلط کرد…. پس هفتاد هزار نفر را کشت…


ترس و طمع


25. اعتبروا ایها الناس بما وعظ الله به اولیاءه من سوء ثنائه علی الاحبار اذ یقول: «لولا ینهاهم الربانیون و الاحبار عن قولهم الاثم » (۲۸)


. انما عاب الله ذلک علیهم لانهم کانوا یرون من الظلمه الذین بین اظهرهم المنکر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلک رغبه فیما کانوا ینالون منهم و رهبه مما یحذرون والله یقول: «فلا تخشوا الناس واخشون.» (۲۹) (۳۰)


ای مردم! از آنچه خدا به آن، اولیای خود را پند داده، پند گیرید; مانند بدگویی او از دانشمندان یهود آنجا که می فرماید: «چرا دانشمندان الهی آنان را از گفتار گناهشان باز نمی دارند؟…» بدین سان خداوند آنان را نکوهش کرد، چون آنان از ستمگران میان خود، کارهای زشت و فساد می دیدند و نهی شان نمی کردند به طمع آنچه از آنها به ایشان می رسید و از بیم آنچه از آن می ترسیدند، با این که خدا می فرماید: «از مردم نترسید و از من بترسید.»


غفلت علما از وظیفه (نهی از منکر)


26. قد ترون عهود الله منقوضه فلا تفزعون و انتم لبعض ذمم آبائکم تفزعون و ذمه رسول الله مخفوره… ولا فی منزلتکم تعلمون و لا من عمل فیها و بالادهان و المصانفه عند الظلمه تامنون کل ذلک مما امرکم الله به من النهی والتناهی و انتم عنه غافلون و انتم اعظم الناس مصیبه لما غلبتم علیه من منازل العلما. (۳۱)


شما (علما) می بینید که پیمان های خدا شکسته شده ولی نگران نمی شوید، با اینکه برای یک نقض پیمان پدران خود به هراس می افتید! می بینید که پیمان رسول خدا خوار و ناچیز شده… ولی درخور مسئولیت خود، کار نمی کنید و به کسانی هم که در آن راه تلاش می کنند، وقعی نمی نهید و خود به چاپلوسی و سازش با ظالمان آسوده اید. همه اینها همان نهی و بازداری است که خدا به آن امر کرده است، ولی شما از آن غافلید. و مصیبت بر شما از همه بزرگ تر است; زیرا در حفظ منزلت علما مغلوب شدید.


تفرقه عالمان


27…. ذلک بان مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلماء بالله الامناء علی حلاله و حرامه فانتم المسلوبون تلک المنزله و ما سلبتم ذلک الا بتفرقکم عن الحق و اختلافکم فی الالسنه (السنه) (۳۲)


شکست خوردن شما برای آن است که مجرای کارها وگذرگاه احکام، به دست عالمان به خداست که بر حلال و حرام خدا امین اند و از شما این منزلت را ربودند، و آن از شما بربوده نشد مگر به واسطه دوری شما از حق و اختلافتان در زبان ها (یا سنت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم).


هزینه ناپذیری


28. لوصبرتم علی الاذی و تحملتم المؤونه فی ذات الله کانت امور الله علیکم ترد و عنکم تصدر و الیکم ترجع و لکنکم مکنتم الظلمه من منزلتکم و اسلمتم امور الله فی ایدیهم یعملون بالشبهات و یسیرون فی الشهوات. (۳۳)


اگر بر آزارها شکیبا بودید و در راه خدا هزینه را تحمل می کردید، زمام امور خدا بر شما در می آمد و از جانب شما به جریان می افتاد و به شما باز می گشت. ولی شما ظالمان را در جای خود نشاندید و امور خدا را به آنان سپردید، تا به شبهه کار کنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند.


فرار از مرگ


29. سلطهم (الظلمه)
علی ذلک (منزله العلما) فرارکم من الموت و اعجابکم بالحیاه التی هی مفارقتکم فاسلمتم الضعفاء فی ایدیهم فمن بین مستعبد مقهور و بین مستضعف علی معیشته مغلوب. یتقلبون فی الملک بآرائهم و یستشعرون الخزی باهوائهم اقتداء بالاشرار و جراه علی الجبار. (۳۴)


فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگی دنیا، که از شما جدا خواهد شد، آنان را به منزلت شما چیره کرد. بدین سان، ضعیفان را به دست آنان سپردید که برخی را برده و مقهور ساختند و برخی را ناتوان و مغلوب زندگی روزمره.


در امور مملکت به رای خود تصرف می کنند و با هوسرانی خویش ننگ و خواری پدید می آورند…. مردم بردگان آنهایند که هیچ دست برخورد کننده ای را از خود نراند.


یاری نکردن عزت جویان


30. فانکم (الا) تنصرونا و تنصفونا قوی الظلمه علیکم و عملوا فی اطفاء نور نبیکم و حسبناالله و علیه توکلنا و الیه انبنا و الیه المصیر. (۳۵)


اگر شما ما را (در این راه) یاری نرسانید و در خدمت ما نباشید، ستمگران بر شما نیرو گیرند و در خاموش کردن نور پیامبر شما بکوشند. خدا ما را بس است و بر او توکل داریم و به سوی او بر می گردیم و سرانجام به سوی اوست.


شکستن پیمان الهی


31. امام حسین علیه السلام در باره آیه شریفه «و اذ خذناهم میثاقکم » فرمود: </SPAN&g t;


اما انهم لوکانوا دعوا الله بمحمد و آله الطیبین بصدق فی نیاتهم و صحه اعتقادهم من قلوبهم ان یعصمهم حتی لا یعاندوه بعد مشاهده تلک المعجزات الباهرات لفعل ذلک بجوده و کرمه و لکنهم قصروا فآثروا الهوی بنا و مضوا مع الهوی فی طلب لذاتهم. (۳۶)


آگاه باشید که اگر آنان (که روبرتافتند) از روی صدق نیت و درستی عقیده قلبی خود، خدا را با سوگند به محمد و خاندان پاکیزه اش می خواندند که نگاهشان بدارد تا دیگر پس از مشاهده آن معجزات، آشکارا با خدا لجاجت نکنند; خدا حتما از راه بخشش و بزرگواری خود، این خواسته را اجابت می نمود. اما آنان کوتاهی کرده، ذلت و خواری را برگزیدند و با هواپرستی دنبال لذات خویش رهسپار شدند.


سرگرم شدن جوانان


32. جعید همدان می گوید: امام حسین علیه السلام پرسید: جوانان عرب (یا عربها) چگونه اند؟ گفتم: اهل تیرکمان بازی و گعده هایند. پرسید: موالی چه می کنند؟ گفتم: خورنده ربا و حریص بر دنیایند. فرمود:


انا لله و انا الیه راجعون و الله انهما للصنفان اللذان کنا نتحدث انا الله تبارک و تعالی ینتصر بهما لدینه. (۳۷)


انا لله و انا الیه راجعون. اینان دو گروهی بودند که ما می گفتیم خدای متعال با ایشان، دین خود را یاری می کند!


دنیا زدگی


33. ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون. (۳۸)


مردم، بنده دنیایند و شیرینی دین را تنها بر زبان دارند; تا زندگی هایشان پربار است، بر محور دین گرد می آیند و هرگاه با بلاها آزموده شدند، دینداران کم می شوند.


آثار ذلت


استخدام نخبگان در حکومت فاسدها


34. فی کل بلد منهم علی منبره خطیب مصقع فالارض لهم شاغره و ایدیهم فیها مبسوطه و الناس لهم خول لا یدفعون ید لامبین فمن بین جبار عنید و ذی سطوه علی الضعفه شدید مطاع لا یعرف المبدی و المعید. (۳۹)


در هر شهری خطیبی سخنور بر منبر دارند که به سود آنان سخن می گویند و سرتاسر کشور اسلامی بی پناه مانده و دستشان در همه جای آن باز است و مردم بردگان آنهایند که هیچ دست برخورد کننده ای را از خود نرانند. آنها که برخی زورگو و معاندند و برخی بر ناتوانان سلطه گر و تند خویند; فرمانروایانی که نه خدا شناسند و نه معاد.


انحطاط، و سلطه ناصالحان


35. امام حسین علیه السلام ضمن اعتراض به عمر (برای غصب خلافت)، فرمود:


یابن الخطاب!… اما والله لو ان للسان مقالا یطول تصدیقه و فعلا یعینه المؤمنون لما تخطات رقاب آل محمد ترقی منبرهم و صرت الحاکم علیهم بکتاب نزل فیهم و لا تعرف معجمه و لا تدری تاویله الا سماع الآذان… (۴۰)


ای فرزند خطاب!… آگاه باش! اگر زبانی پابرجا در تصدیق و کرداری که مؤمنان یاری اش رسانند، بود، بر آل محمد سلطه نمی یافتی تا بر منبرشان برآیی و حاکم شوی; آن هم حکومت با کتابی که در خاندان محمدصلی الله علیه وآله وسلم فرود آمده و تو از نکات سربسته و تاویل آن جز شنیدن با گوش ها چیزی نمی شناسی!


سرانجام عزت ستیزان


36. امام حسین علیه السلام پس از این فرمایش که: «بعد از قتل یحیی (پیامبر) توسط پادشاه، خداوند بخت نصر را بر آنان مسلط کرد که هفتاد هزار نفر را کشت»، فرمود:


یا ولدی یا علی والله لایسکن دمی حتی یبعث الله المهدی فیقتل علی دمی من المنافقین الکفره الفسقه سبعین الفا. (۴۱)


فرزندم علی جان! به خدا سوگند! خون من از جوشش نخواهد افتاد تا خدا مهدی علیه السلام را برانگیزد و او انتقام خونم را از هفتاد هزار منافق کافر فاسق بستاند.


لباس ذلت


37. ایم الله یا اباهره لتقتلنی الفئه الباغیه و لیلبسهم الله ذلا شاملا و سیفا قاطعا و لیسلطن علیهم من یذلهم حتی یکونوا اذل من قوم سبا اذ ملکتهم امراه منهم فحکمت فی اموالهم و دمائهم. (۴۲)


به خدا سوگند ای ابوهریره! این گروه ستمگر مرا خواهند کشت و خداوند لباس ذلت فراگیری را بر آنان خواهد پوشانید و شمشیر برنده بر آنان خواهد کشید. خدا کسی را بر آنان مسلط کند که از قوم سبا خوارترشان گرداند که زنی بر آنان حکم راند و اختیاردار اموال و خونشان بود.


ذلت عذاب


38. اما تعلم ان بنی اسرائیل کانوا یقتلون ما بین طلوع الفجر الی طلوع الشمس سبعین نبیا، ثم یجلسون فی اسواقهم یبیعون و یشترون کان لم یصنعوا شیئا فلم یعجل الله علیهم بل امهلهم و اخذهم بعد ذلک اخذ عزیز ذی انتقام. (۴۳)


آیا نمی دانی که بنی اسرائیل از سپیده فجر تا طلوع آفتاب، هفتاد پیامبر را می کشتند، سپس در بازارهای خود نشسته، به خرید و فروش می پرداختند، آن چنان که گویی هیچ نکرده اند؟ ! خدا نیز در عذاب آنان شتاب نکرد، بلکه مهلت داد و سپس با صلابت و اقتدار آنان را گرفت.


ذلت و انتقام الهی


39. اما والله لا تقتلون بعدی عبدا من عبادالله اسخط علیکم لقتله منی و ایم الله انی لارجوا ان یکرمنی الله بهوانکم ثم ینتقم لی منکم من حیث لا تشعرون اما والله لو قد قتل
تمونی لقد القی الله باسکم بینکم و سفک دمائکم ثم لا یرضی لکم حتی یضاعف لکم العذاب الالیم. (۴۴)


بدانید به خدا سوگند! هیچ بنده ای از بندگان خدا را پس از من نمی کشید که بیشتر از کشتن من، خدا را به خشم آورد. امیدوارم خدا با خواری شما، مرا ارجمند کند و از جایی که نفهمید، انتقامم را از شما بگیرد. شما اگرچه مرا کشتید، اما خدا در میان شما درماندگی افکند و خونتان را بریزد و خشنود نشود تا عذاب دردناک تان را چند برابر کند.


عصر خواری صالحان


40. وقعنا فی الخطایا و البلایا


و فی زمن انتقاض و اشتباه


تفانی الخیر والصلحاء ذلوا


و عز بذلهم اهل السفاه


و باء الآمرون بکل عرف


فما عن منکر فی الناس ناه


فصار الحر للملوک عبدا


فما للحر من قدر و جاه (۴۵) ما در عصر خطاها و گرفتاری ها و شکستن (پیمان های الهی) و اشتباه واقع شده ایم. خیرها نابود شدند و صالحان خوار گشتند و با خواری آنان نابخردان عزیز شدند. فرمان دهندگان به هر نیکی برگشتند. از این رو، در میان مردم هیچ باز دارنده ای از منکر نیست. آزادمردان برده بردگان شدند و از این رو، برای آزادگان ارج و منزلتی نمانده است.


پی نوشت ها:


1. فلسفه اخلاق، ص ۱۵۲ – ۱۶۰ (با تلخیص).


2. طبرسی می نویسد: اصل العزه الشده و منه قیل للارض الصلبه الشدیده: عزاز، العزیز: القوی المنیع بخلاف الذلیل (مجمع البیان لعلوم القرآن، ج ۳، ص ۱۹۳).


یادآوری می شود برای اطلاع از سخنان امام حسین (ع) پیرامون «عزت » باید واژه های فراوانی از جمله موارد زیر مطالعه شود:


عزت، ذلت، غیرت، علو، قوت، اباء، عبد، غل، حریت، غنی، مجد، کرامت نفس، حرمت، استخفاف، هزیمه، تکویت، حصر، عجز، غمص، سفه، انجذاد، مناص، فظیع، وهن، هون، سداد، خذلان و…


3. بلاغه الحسین، ص ۱۴۱.


4. احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۶۰.


5. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹.


6. احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۶۰.


7. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۰.


8. منافقون/۸.


9. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۹۸.


10. انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۵۱.


11. تذکره الخواص، ص ۲۱۷.


12. متقل الحسین، خوارزمی، ج ۲، ص ۷ و ۸.


13. احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۶۰.


14. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۸.


15. همان، ص ۶.


16. مقتل خوارزمی، ج ۲، ص ۷ و ۸; تحف العقول، ص ۱۷۱ (با اختلاف عبارت) و نمونه دیگر، مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۸۲.


17. متقل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۹.


18. الفتوح، ج ۵، ص ۱۱; مقتل، خوارزمی، ج ۱، ص ۱۸۲ (با اختلاف).


19. منهج الدعوات، ص ۱۴۹، (دعای عشرات).


20.
کنز الفوائد، ص ۱۵۱.


21. وسایل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۴۴.


22. بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۸۴.


23. مستدرک الوسایل، ج ۱۱، ص ۲۱۸.


24. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۴۶.


25. نزهه الناظر و تنبیه الخاطر، ص ۸۵، ح ۱۸.


26. احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۶۰۵; «الاالسعاده »، بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۱.


27. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۹۹.


28. مائده/۶۳.


29. همان/۴۴.


30. تحف العقول، ص ۱۶۸.


31. همان.


32. همان.


33. همان و بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۷۹.


34. تحف العقول، ص ۱۶۸.


35. همان.


36. بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۲۸۸.


37. موسوعه کلمات امام حسین (ع)، (ترجمه)، ص ۸۴۰.


38. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۳.


39. همان، ج ۱۰۰، ص ۷۹.


40. احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۲۹۲.


41. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۹۹.


42. مقتل، خوارزمی، ج ۱، ص ۲۲۶.


43. بحارالانوار، ج ۴، ص ۳۶۴.


44. تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۳۴.


45. دیوان امام حسین (ع)، ص ۱۷۸.


www.hawzah.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید