ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

کتاب سلمان محمدی، خبر جاثلیق، بخش پایانی

«وجهه »، به کدام سو؟


جاثلیق ادامه داد: این آیه قرآن که مى فرماید: «همه چیزنابودمى شود، مگر وجهه خدا» (۴۶) . وجهه خداچیست؟ چگونه است، به کدام طرف است؟ و براى آن چه دلیلى داریم؟ على(ع) به خدمتگزار خویش دستور داد: مقدارى هیزم و آتش حاضر کند، وقتى هیزم آماده شد، دستور داد آنرا برافروزند، آن گاه که آتش شعله ور شد، جاثلیق را مخاطب قرارداد و فرمود: آیا مى توانى براى این شعله آتش، وجهه و صورتى تعیین کنى؟


جاثلیق گفت: نه، چون از هرطرف به سوى این آتش روى آوریم، وجهه وصورت آن حساب خواهدشد. آن گاه على(ع) فرمود: وقتى آتشى که مخلوق اوست و تحت تدبیر الهى مى باشد، با وجود ضعف و سرعت در زوال، وجه معینى ندارد، بلکه به هرسوبنگرى وجه اوست، براى خدایى که آتش را آفریده، و همه آنچه در ملکوت وجوددارد، در تصرف اوست، چگونه مى شود براى وى وجه معینى توصیف کرد؟ یابه حدى محدود نمود؟ یا با چشم اورا مشاهده کرد؟یا با عقل براو احاطه کرد؟ یااو را در «وهم» گنجانید؟


اى برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم              وز هرچه گفته ایم و شنیدیم و خوانده ایم


مجلس تمام گشت و به آخررسید عمر       &nbsp
;     
ما همچنان، در اول وصف تو مانده ایم
(۴۷)


آن گاه امام(ع) آیه قرآن قرائت کردکه مى فرماید: «خداى یگانه راهیچ مثل و مانندى نیست، و اوبرهمه چیز شنوا و بیناست » (۴۸) & lt;/SPAN>


درآغوش اسلام


جاثلیق، باشنیدن این توضیحات گفت: درست گفتى، اى وصى علیم و حکیم و رفیق و هادى، و من شهادت مى دهم که غیراز خداى یگانه، خدایى نیست، محمد(ص) بنده و رسول اوست، او مبعوث به حق الهى براى بشارت و انذار است، و تو وصى و صدیق و همراه و کانون سر او، و امین او در میان اهل بیت او، و ولى مؤمنان بعد از او هستى.


آرى، هر کس تو را دوست بدارد و ولایت تورا بپذیرد، هدایت یافته، قلب او نورانى مى گردد، اعانت و کفایت و شفاعت تو را دریافت مى دارد، و هرکس از تو روى برگرداند و از
راه تو منحرف شود، گمراه گردیده، فریب و زیاندیده و به پیروى از هواى نفس خویش، بدون هدایت خدا و رسول(ص) مبتلا گردیده است، در صورتى که هدایت و نورانیت تو، براى هدایت همگان کافى و شافى خواهدبود.


چراچنین کردید؟


آنگاه جاثلیق، متوجه جمعى که در آنجا بودندگردید و گفت: اى مردم! شمابه آرزوهاى خویش دست یافته اید، امادرباره سنت پیامبر خود، به خطا و انحراف رفته اید، بیایید از این مرد اطاعت کنید، تا هدایت و رشد یابید. چه چیزى شما رابه این روزگار انداخته؟ پس از این دلایل و راهنمایى هایى که براى شما صورت گرفته، دیگر چه عذر و بهانه اى دارید؟ وصایت سنت الهى است که در امتهاى قبل از شمارایج بوده، و تبدیل و تغییر سخنان و سنتهاى خداوند مجاز نخواهدبود.


بارى، خداوند عزوجل، اختلاف در میان امتها راهم، در مورد تغییر اوصیاى بعدازپیامبران(ع) خبرداده، و تعجب از شماست که با مشاهده این تغییر بازهم به ناحق قدم مى گذارید، نکند دلها قساوت گرفته باشد، حسد ظاهرشده، و کینه ها بروزکرده، و راه تهمت و نسبت ناروا بازشده است؟!


ستایش على (ع)


سلمان مى گوید: جاثلیق و دانشمندان همراه او مسلمان شدند، و شهادت به وصایت على(ع) از محمد (ص) که نبوت او برحق بود، و آن را در تورات و انجیل دیده بودند، دادند، آن گاه تصمیم گرفت
ند نزد پادشاه خود بر گردند و آنچه را دیده و شنیده بودند، بازگو نمایند.


امام على(ع) هم گفت: حمد خدایى راکه دلایل نبوت محمد(ص) و آل او راآشکار ساخت، دین خویش را عزت و نصرت بخشید، پیامبر خود را تصدیق نمود، آیین او را برهمه ادیان پیروز گردانید، اگرچه مشرکان این جهت را پسند نمى داشتند.


الحمدلله رب العالمین و صلى الله على محمدوآله. آن گاه جماعت حاضردرمسجد، به هم تبریک گفتند، چون على(ع) با دلایل و برهان محکم خویش توانسته بود، غبار ذلت و زبونى را از آنان برطرف نماید.سپس به على(ع) هم گفتند: اى ابوالحسن! خدا به تو جزاى خیردهد، که توانستى حق پیامبر خویش را ادا کنى.


آن گاه جمعیت حاضر در مسجد متفرق شدند، در حالى که گویا آن مطالب و حقایق را، اصلا نشنیده و نفهمیده اند، و آنچه را هم شنیده بودند به فراموشى سپردند!


تکرار تاریخ


سلمان خیرمى گوید: مسیحیان از مسجد بیرون آمدند، مردم هم متفرق شدند، وقتى مسیحیان مى خواستند «مدینه» را ترک بگویند، در حالى که مسلمان شده و در حق على(ع)دعا مى کردند، براى خداحافظى نزد آنحضرت آمدند، على(ع)هم از خانه بیرون آمد و با آنان نشستى صورت داد.

&#x0 D;

·                     اى على، که جمله عقل و دیده اى بازگو، دانم که این اسرار هوست صد هزاران مى چشاند روح را صدهزاران روح بخشد هوش را بازگو اى بازعرش خوش شکار تاچه دیدى این زمان از کردگار


·                  &nb
sp; 
شمه اى واگو، از آن چه دیده اى زانکه بى شمشیرکشتن، کاراوست که خبر نبود، دل مجروح را که خبرنبود، دوچشم و گوش را تاچه دیدى این زمان از کردگار تاچه دیدى این زمان از کردگار (۴۹)


آن گاه جاثلیق، لب به سخن گشود و گفت: اى وصى محمد(ص) و پدر نسل او، ما این امت را در هلاکت مى بینیم، چون اینان مثل امت «بنى اسرائیل» از قوم موسى(ع) که از آن پیامبر (ع) دست بر داشتند و به «سامرى» روىآوردند، شده اند. ما این مطلب را هم یافته ایم، که هر پیامبرى را خداوند مبعوث داشته است، او دشمنانى از شیطانهاى جن و انس دارد، که در کار نبوت دخالت مى کنند، امت رابه هلاکت مى کشانند، وصى پیامبر(ع) راطرد مى کنند، و به جاى آن «وصى » خود ادعاى
خلافت دارند!


اکنون چیزى راکه خداوندبه صادقین وعده داده است، آن رابه مانشان داد و دانستیم این قوم، خویش را به هلاکت کشانده اند، راه تو و راه آنان را خداوند براى ماروشن گردانید، به اعمال آن قوم هم بصیرت یافتیم، اکنون ما از دوستداران تو، وبردین توهستیم و از تواطاعت مى کنیم.


حال هردستورى دارى بیان کن، اگر مایلى در اینجا بمانیم و تو را علیه دشمنانت یارى کنیم، اگر دستور رفتن مى دهى مى رویم، و اگر مى خواهى برگردیم منصرف مى شویم . به هرحال، براى آنچه که پیش آمده باید صبر و حوصله زیاد داشته باشى، و این شیوه و سنت اوصیاى پسازپیامبران(ع) است، اما آیا درباره آنچه براى امت پیش آمده، عهد و پیمانى هم از پیغمبر(ص) نزد تو هست؟


اختلاف امتها!


على(ع) فرمود: آرى، بخدا سوگند، عهد و پیمانى از رسول خدا(ص) نزد من هست، که وضع این قوم و کارى راکه انجام داده اند بیان کرده است. چگونه ممکن است کار امت برمن پوشیده باشد؟ درحالى که وضع من نسبت به پیغمبر(ص) مانند وضع «هارون» به موسى(ع) و «شمعون » نسبت به عیسى(ع) بوده است؟


آیاشما نمى دانید که، که درباره «شمعون بن حمون صفا» پسردایى عیسى(ع)، امت عیسى(ع) به اختلاف افتادندو به چهار فرقه تقسیم شدند، و این چهار فرقه هم به هفتاد و دو فرقه تقسیم گردیدند، که جزیک فرقه، بقیه به هلاکت رفتند؟ آیا نمى دانید، امت موسى(ع) نیزبه هفتاد و یک فرقه تقسیم شدن
د، که به غیرازیک فرقه، بقیه به هلاکت مبتلاگردیدند؟!


حضرت محمد(ص) هم در عهد و پیمان خویش، به من اطلاع داده، که امت او به هفتاد و سه فرقه تقسیم مى شوند، سیزده فرقه آنان ادعاى محبت و مودت ما را مى کنند، که جز یک فرقه، بقیه راه ضلالت و هلاکت را پیشمى گیرند، من هم به لطف و هدایت خداوندى راه خود را در پیش دارم، و مى دانم سرنوشت این قوم به کجامى انجامد، اینان مدت زیادى دوام نخواهند آورد، خداوند هم بازبان پیامبرخویش فرموده است: «نمى دانم، شاید این امتحانى باشد براى شما، و بهره اى تاهنگام مرگ » (۵۰) .


به هرحال، من در برابر آنان به خاطر این مدت اندک، صبر پیشه ساختم، تاخداوند کار خود را در باره آنان به نهایت برساند، و سرنوشت محتوم اوفرارسد. آن گاه موضوع نفاق و حسد و کینه ها و بیمارى قلبها راپس از وفات رسول خدا(ص) مطرح کرد، و گفت: خداوندفرموده است: «منافقان از آن بترسند، که سوره اى نازل شود، و آنچه را در قلب دارند آشکار سازد. (اى پیامبر! به آنان) بگو: استهزاءکنید! خداوند آنچه راشما مى ترسید به سرشما خواهد آورد (۵۱) . و مى فهمیدچه کرده اید.

اگرهم از آنان سؤال کنى: (چرا استهزاء مى کنید؟) مى گویند: شوخى و مزاح کردیم! آیا شما با خدا و آیات خدا و رسول او شوخى مى کنید؟ عذر نیاورید، پس از ایمان راه کفر را پیش گرفتید، اگر از برخى از افراد ساده لوح شماگذشت کنیم، طایفه دیگرى رابه عذاب مبتلا خواهیم کرد، چون آنان مجرم هستند (۵۲) .


آرى، خداوند گروهى از آنان رامورد عفو قرار مى دهد، و به من هم وعده داده که براهل فتنه پیروز شوم، و کار رابه من برگردانند، اگرچه بیهوده کاران، آن راناپسندمى دارند! ضمنا نوشته اى از رسول خدا(ص) درباره مصالحه موقت (هدنه) نزد شماهست، که حادثه اى به وجود نیاورید، و حادثه جویى را پناه ندهید (ودرعین حالى که شمامسلمان شده، اما در حکومت مسیحیت به سرمى
برید) تا حکومت اسلامى با شما وفادارى مى کند، شما هم به آن عهد وفادار باشید، تا بر اساس آن، در ذمه و پناه دولت اسلام قرارداشته باشید.


براى حفظ اساس اسلام


این راهم بدانید، که اکنون زمان یارى ما و شمشیر از غلاف بیرون کشیدن نیست، قیام به حقى علیه آنان صورت نمى گیرد، تا خود باز گردند و اطاعت مرا بپذیرند، زیرا من فریضه اى از جانب خداوند و رسول هستم، و مثل حج و زکات و روزه مى باشم (۵۳) . بنابراین، آیا برقرارى این احکام و حدود الهى، جز به وسیله عالم فرزانه اى که به حق هدایت کند، و براى پیروى از دیگران برتر باشد، ممکن است؟


قرآن کریم خطاب به پیامبر(ص) مى فرماید: «به آنان بگو آیا کسى از شریکهاى شما، کسى رابه حق هدایت مى کند؟ بگو: خداوند به حق هدایت مى کند، آن وقت کسى که به حق هدایت مى کند براى پیروى شایسته تراست؟ یا کسى که خود نیزهدایت پذیر نیست؟ و این چه حکمى است که مى کنید؟» (۵۴) .


بارى، خداوند شما را مورد رحمت خویش قراردهد، من فریضه از جانب خدا و رسول(ص) بر شما هستم، بلکه بالاترین و عالى ترین و جامع ترین فرایض هستم، چنانکه استوارترین شخص براى تحکیم پایه هاى ایمان و شرایع اسلام مى باشم، و توانایى این را دارم، که نیازمندیهاى مردم را، در آنچه خیر و صلاح آنها در آن است، و آنچه موجب فساد دنیا و آخرت آنان مى شود، پاسخگو و راهنماباشم.


اما اینان از من روى گردان شدند، فضل و کمال مرا مهار کردند، در صورتى که رسول خدا(ص) امامت و پیروى از راه مرا واجب گردانیده بود، و شما خودمشاهده کردید، آنان با وجود حجت استوارى چون من، چگونه در لباس ذلت و زبونى فرورفته بودند!


راستى، دیگر خداوند چگونه حجت خودرا براى آنان اثبات کند، در حالى که آنان عهد و پیمان پیامبر خویش رابه فراموشى سپردند؟ با وجود اینکه آن حضرت مقام و منزلت مرابراى آنها بیان کرده، و با تاکید فراوان آنان رابه اطاعت من فراخوانده بود؟


هم چنین، رسول خدا(ص)براساس رسالت الهى خویش، فقر و نیازمندى آنان رابه علم و دانش من، و بى نیازى مرا به علم و دانش آنان و همه امت اعلام داشته بود، چون خداوند چنین علم و حکمتى رابه من عطا فرمود، با اینحال چگونه من غمناک نباشم برکسى که پس از روشن بودن حق، راه انحراف و گمراهى راپیش گرفته است؟! خداوند هم مى فرماید: آن که هواى نفس خویش راخداى خود قرار داده، و خداوند او را پس از اتمام حجت گمراه نموده، و برگوش و قلب او مهر «قهر» نهاده، و بر چشم وى پرده ظلمت کشیده، بعد از خدا چه کسى او را هدایت مى کند؟ آیامتذکر این معنا نمى شوید؟ (۵۵) .


خلاصه، خداوند اگر کسى را هدایت کند، در برابر او بیش از دو راه وجود ندارد: راه بهشت و دوزخ، یعنى انتخاب دنیا، یا آخرت. شما هم وضع این قوم رادیدید، و مشاهده کردید چون امتهاى گذشته، اینان چگونه استحقاق عذاب یافتند؟ و چگونه کلام خدا را تغییر دادند، و چگونه مانند امتهاى پیشین که سنت شکنى کردند و نابودشدند، سنت شکنى در میان اینان نیز جریان یافت؟!


تکلیف شما


اما شما، تکلیف دارید به دستگیره و ریسمان محکم الهى چنگ زنید، حزب خدا و رسول(ص) باشید، و عهد و پیمانى را که رسول خدا(ص) بر عهده شماگذاشته، بدان وفادار بمانید.


فان الاسلام بدا غریبا، و سیعود غریبا (۵۶) .


زیرا اسلام باغربت و مظلومیت آغاز گردیده، و بعدهم به غربت و بى کسى دچار خواهد شد.


بنابر این، وقتى شما به ملت و
مملکت خویش باز گشتید، مانند «اصحاب کهف» مخفیانه و با ملاحظه رفتار نمایید، و از این که وضع خود را براى زن و فرزند و دوست غمخوار و قوم خویش بیان نمایید، پرهیز داشته باشید، زیرا این(دستور)دین خداست که اولیاى او تقیه و مخفى کارى رارعایت کنند، چون اگر شما وضع خود را افشا کنید، شمارا به قتل مى رسانند.


اما اگر با پادشاه ملاقات داشتید، و فرصت مناسبى یافتید، چنانچه در او زمینه پذیرش اسلام رامشاهده کردید، مقدارى از مطالب رادر اختیار او بگذارید، زیرا (این روش یا) آن پادشاه «باب خدا» و حصار ایمان است، که داخل آن نمى شود کسى، مگر این که خد از او پیمان گرفته، قلب او را نورانى گردانیده، و او را یارى کرده باشد.


بنابراین، شما به شهرهاى خود باز گردید، بر عهد و پیمان خویش استوار باشید، زیرا به زودى روزگارى براى مردم پیش مى آید، که بعد از من و اینان قدرتمندانى حاکم مى گردند، که دین خداوند متعال را تغییر مى دهند، آیات الهى راتحریف مى کنند، اولیاى خدارابه قتل مى رسانند، دشمنان خدا را عزت مى دارند، بدعتها فراوان مى شود،
و سنتها ویران مى گردد، تا جایى که زمین از ظلم و ستم انباشته مى شود.


امید پیروزى


اما نگران نباشید، چه اینکه خداوند پس از سختى هاى زیاد، به وسیله اهل بیت ما، بلاها و ناراحتى ها را از افراددعوت کننده به سوى خدا، برطرف مى گرداند، تاجایى که زمین پس از آن که از ظلم و ستم انباشته شده، از عدل و قسط لبریز مى گردد.


این راهم بدایند که، رسول خدا (ص) با من عهدکرده، کار رهبرى بعد از سى سال (بیست وپنج سال) از وفات آنحضرت، به من برمى گردد، اما در حالى که فتنه ها ظهور کرده، امت درباره من اختلاف راه مى اندازند، گروهى از دین خدابیرون مى روند، و آن حضرت به من دستورداده، باناکثین بیعت شکنان (جنگ جمل)، قاسطین ستمگران (جنگ صفین)، مارقین خوارج (جنگ نهروان) (۵۷) جنگ کنم، اگر کسى از شما آن زمان و آن شرایط رادرک کند، و بخواهد بهره اى از جهاد داشته باشد با من همراه گردد، چون بخدا سوگند این جهاد خالص است، که کتاب خدا و سنت رسول او آن رابراى ماخالص کرده است.


بنابراین، خدا شما را رحمت کند، پلاس خانه خود باشید (ازقیام و نهضت خوددارى کنید) تا زمان ظهور امر مابرسد، هر کس از شما در این مدت بمیرد، از مظلومان خواهد بود (وپاداش آنان را خواهد داشت) و هر کس از شما زنده بماند، چیزهایى را خواهددید، که چشم او روشن مى گردد، ان شاء الله.


اما این راهم بدانید، که این قوم با نادانى خود علیه کار من راه خطا را خواهند پیمود، چون دانایى لازم را ندارندعهد پیامبر ما را در باره ما مى شکنند، و به زودى در میان آنان پادشاهى به وجود خواهد آمد، که عهد خدا و رسول در میان آنان کهنه و فرسوده مى گردد، آنچه به آنها تذکر داده شده فراموش مى کنند، چون امتهاى گذشته به بلاهایى مبتلا مى گردند، تاجایى که به هرج و مرج و فساد و ستمگرى گرفتار مى شوند، چون مدت آنان طولانى و بلاهاى آنان شدید مى باشد، و من هم مامور به صبر و تسلیم دربرابر حکم خدا هستم، اما هر شخص مؤمنى در آن بلاى عظیم و حوادث تلخ، رنج مى برد و خون دل مى خورد، تا جان بسپارد و خداى خویش را ملاقات کند.


اما، واى به حال آنهایى که به «ثقلین» چنگ مى زنند و حوادث سختى که بر آنان وارد مى کنند، واى به حال جوجه هاى آل محمد(ص) (۵۸) از دست خلیفه اى که به زوربرگرده مردم سوار مى شود، که فاجر و خوشگذران است و فرزند مرا و فرزندان او رامى کشد (۵۹) .


پیروزى نهایى


ولى خداى مهربان، زمین را از حجت و پیشوا خالى نمى گذارد، آن حجت یاظاهر و قابل مشاهده است، یا در پس پرده غیبت مى ماند، تا دلایل بینات الهى بامردم قطع نگردد، و عطاى الهى متعلق به کسانى باشد که از اوپیروى مى کنند.


اما چنین اهل ایمانى کجایند؟ تعداد آنان چند نفر است؟ آنان افراد کمى هستند، ولى آنان بزرگوارانى هستندکه در پیشگاه خداوند عظمت والایى دارند، تاجایى که خداوند به وسیله آنان دین و علم خویش را حفظ مى کند، تا آنان علم الهى را در سینه هاى خویش بپرورانند و به افراد مانند خود منتقل نمایند.


آرى، اهل ایمان واقعى در چنین روزگارانى، به خاطر درک حقیقت ایمان در امواج علم فرو مى روند، و از روح یقین طراوت و استراحت مى گیرند، و یا از آنچه جاهلان با آن وحشت دارند، انس و الفت برقرار مى کنند، و آنچه را افرادخوشگذران سنگلاخ مى شمارند، براى خویش نرم و آسان مى دانند.


آرى، آنان شب رابه صبح مى آورند، در حالى که روحهاى آنان به عالم بالاوابسته است، آنان حجتهاى خداوند روى زمین وامینان و پناهگاه بندگان خدامى باشند، آه، آه، که من شوق فراوانى به دیدار آنها دارم، اما آنان چه صبر تلخى در برابر دشمنان دارند؟! ولى خداوند مهربان ما و آنها را در «بهشت عدن» با پدران و همسران صالح و فرزندان صالح آنان، در کنار هم فراهم مى آورد.


اشک گرم على (ع)


سلمان مى گوید: على(ع) این مطالب را بیان کرد، آن گاه گریه و اشک سر داد، و آن جماعت هم باعلى(ع) گریه کردند، و در حالى که باآن حضرت وداع مى کردند، گفتند: شهادت مى دهیم که تو وصى، امام و برادر رسولخدا(ص) هستى، ماخصوصیات و عکس تورا نگه دارى مى کنیم، طولى هم نمى کشد که پس از این قریشى (یاپسازخلافت ابوبکر و عمر) (۶۰) نمایندگانى به «روم» نزد پادشاه اعزام خواهند شد، و ما صورت پیامبران (ع)، صورت پیامبر شما، دو فرزند تو حسن و حسین(ع)، و سیده زنان عالمین (فاطمه – س) بعد از مریم بتول (س) را به آنان ارائه خواهیم داد، این یاد بودها نزد ما محفوظ خواهد بود، ما هم وقتى نزدپادشاه رفتیم، از نور هدایت و برهانى که در قلب مابه ودیعت نهادى، او را با خبر خواهیم کرد، و کرامت و صبر و شکیبایى در برابر مصایبى که بدان مبتلاشده اى براى او بیان خواهیم نمود.


اضافه بر این، پس از بازگشت، براى دولت تو مرزبانانى مى باشیم، و نیز براى توو پیشرفت کار
تو دعوت و تبلیغ به عمل مى آوریم. راستى چقدر این بلا عظیم، واین مدت طولانى است؟ از خداوند توفیق و استقامت تو راخواهانیم، والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.


سه توضیح


1– درباره سند این کتاب، همانطور که در آغاز این فصل اشاره کردیم، مدارک دیگرى را از عالمان بزرگ و محدثان رجال شناس اضافه مى کنیم:


الف: محمد بن على بن حسین بن موسى قمى، معروف به «شیخ صدوق » متوفاى ۳۸۱ هجرى، بخشهایى از مطالب کتاب سلمان را، در کتاب «التوحید» صفحه هاى ۲۸۶ و ۳۱۶، آورده است.


ب: ابو محمد، حسن بن ابوالحسن محمد دیلمى، متوفاى ۸۰۱ هجرى، همه خبر جاثلیق را، در کتاب « ارشادالقلوب »، ج ۲، صفحات ۲۹۹ – ۳۱۵ آورده است <SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" dir=ltr& gt;(61) .


ج: محمد باقر بن تقى، «علامه مجلسى»، متوفاى ۱۱۱۱ هجرى، بخشهایى از این خبر را، در بحارالانوار، ج ۳، ص ۲۷۲ و ص ۳۲۸ و ص ۳۳۴، و ج ۱۰، ص ۵۲ -۶۲ و ج ۴۱، ص ۳۰۸ و ۳۰۹ و ج ۵۵، ص ۹ و همه خر جاثلیق را درج ۳۰، ص ۵۳-۸۲، ذکر نموده است.

&#x 0D;

د: میرزا حسین بن محمد تقى، معروف به «محدث نورى» متوفاى ۱۳۲۰هجرى، همه کتاب سلمان را، در کتاب عمیق «نفس الرحمن فى فضائل سلمان»، ص ۳۲۹ و ص ۴۸۹-۵۱۱، با ذکر سلسله راویان حدیث، ضبط نموده است.


ه – علامه شیخ عبدالحسین امینى، متوفاى ۱۳۹۰ هجرى بخشهایى از «خبرجاثلیق» را در کتاب عظیم «الغدیر»ج ۷، ص ۱۷۸-۱۷۹، آورده است.


ز – دکتر حسین مجیب مصرى، در کتاب «سلمان فارسى، در ترازوى ادب و تحقیق» به ترجمه فارسى «حسین یوسفى آملى»، خلاصه «خبر جاثلیق» را، ص ۲۱۴ و ۲۱۵ در طى یک صفحه آورده است.


2– اینجانب، تاکنون ترجمه کاملى از کتاب سلمان را مشاهده نکرده بودم، بدین جهت همه کتاب را از اول تاآخر ترجمه نموده، و در مواردى توضیح اندکى داخل پرانتز، و نیز مدارکى را از کتابهاى شیعى و اهل سنت درپاورقى به آن اضافه کرده ام.


3– همانطور که در آغاز فصل اشاره شد، در «کتاب سلمان» و خبر جاثلیق، از نظرمحتوایى، نکاتى وجود دارد، که قابل بحث و بررسى بیشترى مى باشد، که این کار به وقت دیگرى موکول گردید.


پی نوشت:


46. سوره قصص، آیه ۸۸.


47. کلیات سعدى، دیباچه، ص ۵۳.


48. سوره شورى، آیه ۱۱.


49. مثنوى معنوى، دفتر اول، ص ۹۸.


50. سوره انبیاء آیه ۱۱۱.


51. سوره توبه، آیه ۶۴ و ۶۵.


52. سوره توبه، آیه ۶۴ و ۶۵.


53. امام باقر(ع) نیز فرموده: بنى الاسلام على خمس: الصلاه و الزکاه و الصوم و الحج و الولایه… اص
ول کافى، ج ۲، ص ۲۱.


54. سوره یونس، آیه ۳۵.


55. سوره جاثیه، آیه ۲۳.


56</SPAN& gt;. کنزالعمال، ج ۱، ص ۲۳۸; بحارالانوار، ج ۸، ص ۱۲.


57. این موضوع را امام(ع) در خطبه سوم نهج البلاغه بیان فرموده، و رسول خدا(ص) هم فرموده است: ستقاتل بعدى الناکثین و القاسطین و المارقین، و ابن ابى الحدید هم مى گوید: این خبر یکى از دلایل نبوت پیامبر(ص)است. شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۰۱.


58. در کتابهاى انبیاء(ع): فرخین المستشهدین، یعنى جوجه هاى شهید، به حسن و حسین(ع) گفته
شده.بحارالانوار، ج ۲۰، ص ۸۴.


59. این مطلب را پیامبر(ص) نیز از قبل بیان فرموده است. ربیع الابرار، ج ۲، ص ۵۶.


60. بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۸۴; تفسیر قمى، ص ۲۶۹.


61. الذریعه، الى تصانیف الشیعه، ج ۱، ص ۵۱۷.


http://library.tebyan.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید