ابوطالب علیه السلام عموی بزرگوار رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، پدر امیرالمؤمنین، علی علیه السلام بود. وی وصی «عبدالمطلب» و بزرگترین حامی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله بود. او یک لحظه از خدا غافل نبود؛ بلکه از جانشینان حضرت ابراهیم علیه السلام، قهرمان توحید بود، و طبق پیشگوییهای انبیای الهی، منتظر نبوت خاتم پیامبران صلیاللهعلیهوآله بود. از این جهت، پیش از آن که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از مادرش متولد گردد، حضرت ابوطالب علیه السلام به رسالت وی ایمان داشت و هنگامی که «فاطمه بنت اسد»، تولد پیامبر اسلام را به اطلاع وی رسانید، و از غرایب امرش در هنگام زایمان او سخن گفت، «ابوطالب» فرمود: از این کارها و چنین نوزادی تعجب میکنی؟ صبر کن، سی سال دیگر، تو نیز همانند وی را که وزیر و وصیش خواهد بود، به دنیا میآوری!2
ابوطالب، فردی با ایمان و مقتدر بود که پیامبر اسلام را از شر کفار قریش تا واپسین لحظات عمر حفظ کرد و از این رهگذر، سهم بسزایی در پیشرفت اسلام داشت؛ اما علی رغم آن همه فداکاریها و ایثارگریهایش، بعضی از مبغضین و متعصبین، نسبت به آن حضرت اسائه ادب نموده و در ایمان و اعتقادش دچار شک و تردید گردیدند. در این نوشتار، برآنیم به گوشههایی از فضایل، ایثار و فداکاری، و دلایل ایمان آن بزرگ مرد اسلام، که به حق مظلوم تاریخ است، اشاره نماییم.
سی و پنج سال قبل از تولد پیامبر صلیاللهعلیهوآله، ابوطالب در خانه عبدالمطلب (شیبة الحمد)3 به دنیا آمد؛ مادر او «فاطمه» دختر عمروبن عائذبن مخزوم بود.
ابوطالب، (چنان که رسم عرب است که هر فردی دارای کنیهای، مأخوذ از نام فرزند بزرگ میباشد، با قرار دادن کلمه «اب» در مرد، و «ام» در زن) از لحاظ فرزند بزرگش طالب، مکنی به ابوطالب شد؛ اما نام آن حضرت «عبدمناف» بود. برخی خیال کردهاند که معنی این نام، «بنده بت» است؛ چنان که صاحب قاموس گفته است: گویا مناف نام بتی از قریشیان بوده است. اما با اعتقاد به طهارت پدران اوصیا و پیشوایان، هرگز پذیرفته نمیشود که نام بنده بت، بر حضرت ابوطالب گذاشته باشند؛ به ویژه آن که بر حسب گفته صحاح اللغه و لغویین دیگر، کلمه «نوف» بر علو و فضیلت دلالت دارد. بنابراین عبد مناف، یعنی عبدالعالی و بنده بلند مرتبه؛ نه بنده بت.
جلوههایی از ایثار و فداکاری ابوطالب
هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به دنیا آمد، پدرش، از دنیا رفته بود؛ از این رو، کفالت او را جدش «عبدالمطلب» به عهده گرفت، و هنوز بیش از هفت سال از عمر وی نگذشته بود که جدش نیز از دنیا رفت. عبدالمطلب در هنگام احتضار در جمع فرزندانش، ابوطالب را به عنوان کفیل پیامبر صلیاللهعلیهوآله معرفی کرد. چنان که در منابع دست اول اسلامی آمده است: «رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هشت ساله بود که جد بزرگوارش وفات یافت؛ عبدالمطلب در هنگام وفات، کفالت و نگهداری پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به ابوطالب سفارش و توصیه کرد. ابوطالب در پاسخ گفت: پدرجان! محمد صلیاللهعلیهوآله هیچ احتیاجی به سفارش ندارد؛ زیرا او فرزند من است و فرزند برادرم. (ابوطالب با عبدالله از یک مادر بودند).5
وقتی که عبدالمطلب درگذشت، ابوطالب پیامبر صلیاللهعلیهوآله را پیش خود برد، و با این که ثروتی نداشت، اما بهترین سرپرست برای آن حضرت بود؛ علی علیه السلام میفرماید: «پدرم در عین ناداری، سروری کرد و پیش از او هیچ فقیری سروری نیافت.» 6
ابوطالب نسبت به پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنان دوستی و محبت شدیدی ابراز میداشت که هیچ یک از فرزندان خود را تا آن اندازه دوست نمیداشت. در کنار پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوابید و هر گاه بیرون میرفت، او را نیز همراه خود میبرد و چنان دلبستگی شدیدی به پیامبر صلیاللهعلیهوآله داشت که نسبت به هیچ کس چنان نبود و خوراک خوب را مخصوص آن حضرت قرار میداد. 7
علامه مجلسی (ره) نقل میکند: «هرگاه رسول خدا در رختخوابش میخوابید، حضرت ابوطالب پس از آن که همه میخوابیدند، به آرامی او را بیدار میکرد، و رختخواب علی را با وی جابه جا مینمود، و فرزند خود و برادرانش را جهت حفاظت وی مأمور میساخت.»9
حضرت ابوطالب رسول خدا را از سن هشت سالگی به خانه خویش منتقل ساخت، و تا سن پنجاه سالگی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، لحظهای از یاری و حمایت او دست برنداشت و او را بر خود و فرزندانش مقدم میداشت! و خطرهای احتمالی را که متوجه رسول خدا میگردید، خود و فرزندانش با جان و دل میخریدند، و آن چنان فداکاری و ایثاری مینمودند که ملائکه و جبرئیل به آنها مباهات میکردند!
در تاریخ آمده است که کفار قریش بارها به حضرت ابوطالب مراجعه نموده و از او خواستند که جلوی تبلیغات پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را که به نظر آنان اهانت به آیین و مقدسات بتپرستی بود، بگیرد. پس از چندین بار تذکر، سرانجام با اخطار و هشدار شدیدتر پیش آمدند؛ به گونهای که جان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و حضرت ابوطالب مورد تهدید جدی قرار گرفت. در چنین موقعیتی ابوطالب با تمام قوا از رسولخدا حمایت کرد و گفت: «اذهب یا بن اخی فقل ما احببت فوالله لا اسلمک لشی ابدا»؛ 11تو نگران نباش و به دنبال مأموریت الهیات انجام وظیفه کن. به خدا سوگند! به هر قیمتی (ولو جان من در خطر باشد) دست از حمایت تو برنمیدارم!
ابن ابی الحدید مینویسد: «ابوطالب، کسی است که پیامبر خدا را در دوران کودکیاش کفالت نمود و در بزرگیاش او را مورد حمایت قرار داد، و از شرارت کفار قریش جلوگیری کرد. وی در این راه انواع سختیها و گرفتاریها را تحمل نمود، و بلاها را با جان و دل خرید، و در یاری و نصرت پیامبر و تبلیغ آیینش با تمام وجود قیام کرد! آن چنان ایثار نمود که «جبرئیل» در هنگام وفات او بر پیامبر نازل شد و خطاب کرد: دیگر از مکه خارج شو؛ زیرا یاور و کمک تو از دنیا رفته است!»12
تا او زنده بود، خطر جدی رسول خدا را تهدید نمیکرد، اما پس از وفات او جسارت و خلافکاریها به حدی رسید که خاک و شکمبه حیوانات را بر سر و شانههای مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میریختند! و در حال نماز و عبادت، به اذیت و آزار او و یارانش میپرداختند؛ تا جایی که رسول خدا فرمود: «ما نالت قریش منی شیئا اکرهه حتی مات ابوطالب»؛ کفار قریش نتوانستند با وجود عمویم «ابوطالب» کارهای ناپسند به من انجام دهند، تا این که او وفات کرد.
پس از وفات ابوطالب آن چنان عرصه را بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله تنگ کردند که رسول خدا سال وفات «ابوطالب» و حضرت خدیجه (علیهاالسلام) را که مدتی بعد از رهایی از شعب ابی طالب رخ داد، «عام الحزن»، سال غمها و اندوه، نامید…13
بحث و تحلیلی در ایمان ابوطالب
ایمان، طرح درونی است و اعمال مؤمن، بر مبنای این طرح بنا میشود و شکل شایسته و مطلوب به خود میگیرد: «کُلٌ یَعمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ».15 پس از دیدگاه قرآن، چهره واقعی اشخاص را باید در سیمای اعمال و آیینه ایمان آنها جستجو کرد و بر این اساس، درباره آنها به داوری نشست.
یکی از چهرههای نامداری که داوریهای متفاوتی را متوجه خود ساخته است، حضرت ابوطالب، پدر بزرگوار حضرت علی علیه السلام میباشد. پیچیدگی شخصیت و سیاست پیشگی پر رمز و راز او، باعث شده که عدهای به انحراف شناخت و لغزش داوری در مورد ایشان دچار گردیده و شبهه و خدشهای در ایمان ابوطالب ایجاد نمایند و وی را متهم به شرک کنند. این گروه متعصب و مبغض نه تنها ابوطالب را بیایمان میدانند، حتی میگویند که پدر و مادر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله نیز بی ایمان از دنیا رفته و (نعوذ بالله) در دوزخ «جمره» آتشند!16 و حال آن که به کرّات در منابع اصیل اسلامی وارد شده است که هیچ یک از پدران و مادران معصومین علیه السلام مشرک نبودند؛ چنان که علی علیه السلام میفرمایند: «سوگند به خدا! که نه پدر و نه اجدادم «عبدالمطلب و هشام و عبدمناف» هرگز بت را نپرستیدند؛ بلکه آنان به سوی «کعبه» نماز خواندند، و به آیین حضرت ابراهیم علیه السلام، قبل از اسلام، عمل میکردند.»17
ابوطالب در راه حفظ پیامبر صلیاللهعلیهوآله لحظهای از پا ننشست و سه سال در به دری و زندگی در کوهها و درهها را بر ریاست و سیادت مکه ترجیح داد. او راضی بود تمام فرزندانش کشته شوند؛ ولی پیامبر صلیاللهعلیهوآله زنده بماند. در هنگام مرگ به فرزندان خود گفت: من محمد را به شما توصیه میکنم؛ زیرا او امین قریش و راستگوی عرب، و حائز تمام کمالات است؛ آئینی آورد که دلها بدان گرایش پیدا کرد. آیا با این وصف، باز میتوان درباره ایمان واعتقاد او تردید کرد و اعمال او را، گواه و گویای ایمانش ندانست؟ باید دانست که کردار نیک و پسندیده ابوطالب، نشأت یافته از ایمان سرشار و محکم و آهنین او میباشد؛
2) در تواریخ و سیرههای «شیعه و سنی» آمده است که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله با خدیجه و امیرالمؤمنین (علیهمالسلام) مشغول خواندن نماز مستحبی بودند 28، «ابوطالب» و فرزندش «جعفر» نماز آنان را تماشا میکردند. در این هنگام، ابوطالب به جعفر گفت: «صل جناح ابن عمک»؛ برو در طرف راست پیامبر خدا نماز بگذار، و سپس به علی علیه السلام سفارش کرد: «اما انه لا یدعو الا الی خیر فالزمه»؛ آگاه باش که رسول خدا جز به راه نیک دعوت نمیکند. از او دست برندار. 29
3) علی علیه السلام میفرماید: «وقتی وفات پدرم، ابوطالب، را به رسول خدا خبر دادند، آن حضرت سخت گریست. سپس دستور داد: برو او را غسل داده و کفنش کن. خداوند او را ببخشد و رحمت کند.»30 آن گاه آن حضرت خود تشریف آورده و در کنار جسد «ابوطالب» قرار گرفته و فرمود: «ای عموی بزرگوار! تو مرا در یتیمی کفالت نمودی، و در کودکی تربیت فرمودی، و در بزرگیام یاری دادی؛ خداوند به تو پاداش خوبی مرحمت فرماید.»31
ابن ابی الحدید معتزلی پس از ذکر این مطالب مینویسد: رسول خدا فرمود: «اما والله لا استغفرن لک و لا شفعن فیک شفاعه یعجب لها الثقلان»؛ من در مورد تو آن چنان از خدا طلب مغفرت و شفاعت مینمایم، که جن و انس از عظمت آن تعجب مینمایند. 32
و در همین مورد جبرئیل به محضر پیامبر صلیاللهعلیهوآله شرف یاب گردید و خطاب کرد: خداوند شفاعت تو را در مورد شش نفر پذیرفته است:
1ـ مادرت «آمنه» که تو را به دنیا آورده است؛ 2ـ پدر گرامیات که تو از صلب او متولد گردیدهای؛ 3ـ مرد بزرگواری چون «ابوطالب» که تو را مورد حمایت خویش قرار داد؛ 4ـ جد پدری ات «عبدالمطلب» که سرپرستیات را عهده دار شد؛ 5ـ «حلیمه بنت ابی ذویب» که دایگی تو را بر عهده گرفت؛ 6ـ دوست دوران جاهلیت تو که مردی سخی و پناهگاه محرومان بود.33
4ـ در روایتی از امام صادق علیه السلام که چشم بصیرت به حقایق ایمانی ابوطالب دارد (و به تعبیر معروف «اهل البیت ادری بما فی البیت)، آمده است: «مَثَل ابوطالب، مثل اصحاب کهف است که ایمان خود را مکتوم میداشتند و خدا به ایشان دو برابر پاداش عطا کرد.»34
5ـ از امام باقر علیه السلام درباره ایمان ابوطالب سؤال شد، حضرت فرمود: «اگر ایمان ابوطالب در کفه ترازویی قرار گیرد و ایمان این خلق در کفه دیگر نهاده شود، ایمان او برتر خواهد بود».35
6ـ در روایتی از امام حسین علیه السلام وارد شده که پدرش علی علیه السلام نقل میکند که روزی او (امام علی) در کنار خانهاش با جمعی نشسته بود. ناگاه مردی نادان سؤال کرد: یا امیرالمؤمنین! شما همچو مقام والایی دارید، در حالی که پدرتان در آتش است! حضرت فرمود: ساکت شو؛ خدا دهانت را بشکند، این چه سخنی است؟ سوگند به کسی که پیامبر را به حق مبعوث کرد، اگر پدرم در مورد همه گناهکاران روی زمین شفاعت کند، خداوند از او میپذیرد. آیا پدر من در آتش است و حال آن که سرنوشت مردم در بهشت و جهنم به اختیار فرزندش نهاده شده است…؟37
پی نوشتها:
1ـ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 4.
2ـ اصول کافی، ج 1، ص 452، ج 1و 3، روضةالمتقین، ج 12، ص 221، بحارانوار، ج 35، ص 77، ج 14.
3ـ از این جهت او را «شیبة الحمد» نامیدند که وقتی متولد شد، در سر او، مقداری موی سفید بود، و به او «شیبه»، که به معنی پیری است، گفتند و به خاطر ویژگیهای نیک اخلاقی که داشت، واژه «حمد» که در این جا به معنی ستودگی است، به آن افزودند.
5ـ همان.
6ـ احمد بن اسحاق یعقوبی، تاریخ یعقوبی، مترجم: محمد ابراهیم آیتی، انتشارات علمی و فرهنگی، 1371، ج 1، ص 368.
7ـ محمد بن سعد، الطبقات الکبری، قاهره، مطبعة نشر الثقافة اللاسلامیه، 1358 ق، ج 1، ص 101.
9ـ بحارالانوار، ج 35، ص 93.
11ـ الغدیر، ج 7، ص 359 و 360؛ تاریخ ابن جریر طبری، ج 2، ص 67؛ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 64.
12ـ ابن ابی الحدید، همان، ج 1، ص 29 و ج 14، ص 70.
13ـ الغدیر، ج 7، ص 376 ـ 373؛ شرح من لا یحضره الفقیه، ج 222؛ تاریخ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 91.
15ـ اسرا/ 84.
16ـ ابن ابی الحدید، همان، ج 14، ص 66 و 67 و در حدیث مجعول از پیامبر صلیاللهعلیهوآله.
17ـ بحارالانوار، ج 35، ص 81، ح 22؛ الغدیر، ج 7، ص 387.
28ـ نمازهای واجب پس از هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله تشریع شده است.
29ـ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 199؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 314؛ بحارالانوار، ج 35، ص 80، ح 20؛ الغدیر، ج 7، ص 396.
30ـ ابن ابی الحدید، همان، ج 14، ص 76؛ طبقات ابن سعد، به نقل از الغدیر، ج 7، ص 372.
31ـ بحارالانوار، ج 35، ص 68، ح 1.
32ـ ابن ابی الحدید، همان، ج 16، ص 76.
33ـ همان، ج 14، ص 67؛ بحارالانوار، ج 35، ص 108، ح 35.
34ـ سیره صحیح پیامبر بزرگ اسلام، علامه جعفر مرتضی عاملی، ترجمه: حسین تاج آبادی، ج 2، ص 230، از کتاب امالی صدوق، ص 551.
35ـ همان، ص 217، از الدّرجات الرفیعه، ص 49.
37ـ بحارالانوار، ج 35، ص 110، ح 39.
منبع: سایت حوزه
برداشت از شیعه نیوز www.shia-news.com