از این طرف اومدی: 
قطره ای از دریای نهج البلاغه

قطره ای از دریای نهج البلاغه

فهرست مطالب

این خطبه که به صورت پرسش و پاسخ می‏باشد مربوط است به واقعه تاریخی جمع شدن مسلمانها در سقیفه بنی‏ساعده واقع در مدینه برای مذاکره راجع به انتخاب جانشین رسول‏الله(ص) و امیرالمومنین(ع) که در همان موقع مشغول تغسیل جسد مطهر رسول‏الله(ص) و تهیه کردن وسایل تدفین بود نتوانست به سقیفه بنی‏ساعده برود. در سقیفه انصار گفتند که آنها سعد بن عباده را برای جانشینی پیغمبر(ص) (یعنی خلافت) صالح می‏دانند اما ابوبکر و عمر بن الخطاب مخالفت کردند و اظهار داشتند چون پیغمبر(ص) از قبیله قریش بوده خلیفه باید از بین جماعت قریش انتخاب شود انصار پیشنهاد کردند که دو خلیفه انتخاب گردد یکی از جماعت انصار و دیگری از مهاجران و عمر بن الخطاب جواب داد که اعراب زیر بار زمامداری دو خلیفه نمی‏روند و دو شمشیر در یک غلاف نمی‏گنجد. یکی از حضار به اسم(بشر بن سعد خزرجی) با این که از قبیله سعد بن عباده (کاندیدای انصار برای خلافت) بود به هواخواهی مهاجران شروع به صحبت کرد برای این که بر سعد بن عباده رشک می‏برد و نمی‏خواست که آن مرد با این که از قبیله او بود خلیفه شود و گفت ای جماعت انصار، ما مسلمان هستیم و بایستی احترام پیغمبرمان را رعایت نماییم و بدانیم که پیغمبر ما از قبیله قریش بود و تا زمانی که در بین قریش مردانی هستند که از خویشاوندان پیغمبر(ص) و صالح برای خلافت می‏باشند ما نباید دیگری را به خلافت انتخاب نماییم و من ابوبکر را که از جماعت قریش و از خویشاوندان پیغمبر(ص) است برای خلافت صالح می‏دانم. اظهارات بشر بن سعد خزرجی که خود از انصار بود سبب شد که بین انصار، اختلاف بوجود بیاید و بشر بن سعد خزرجی نیز همین را می‏خواست و اول کسی بود که با استفاده از اختلافی که بین انصار به وجود آمد با ابوبکر بیعت کرد و او را خلیفه شناخت و پس از وی عمر بن الخصاب و ابوعبیده جراح با ابوبکر بیعت کردند و مورخان اسلامی نوشته‏اند که ابوبکر گر چه از جماعت قریش، ما از لحاظ خویشاوندی نسبی نسبت به پیغمبر(ص) در مرتبه هفتم بود و عمر بن الخطاب از لحاظ خویشاوندی نسبی نسبت به رسول‏الله(ص) در مرتبه نهم(و البته ابوبکر از لحاظ خویشاوندی سببی پدر زن پیغمبر محسوب می‏شد) معهذا کسانی که در سقیفه بودند علی بن ابوطالب(ع) را که خویشاوند نسبی و سببی نزدیک پیغمبر(ص) به شمار می‏آمد فراموش کردند یا از روی عمد، فراموش نمودند و پس از این که گزارش مذاکرات سقیفه و انتخاب ابوبکر به سمت خلافت به اطلاع امیرالمومنین(ع) رسید، پرسش و پاسخی که در این خطبه می‏خوانیم پیش آمد.


 


«امیرالمومنین(ع) پرسید انصار چه گفتند؟


جواب داده شد که انصار گفتند که امیری از ما، و امیری از شما(مهاجران) برای اداره امور، منصوب گردد.


امیرالمومنین(ع) گفت چرا شما این دلیل را برای انصار اقامه نکردید که رسول‏الله(ص) وصیت کرد که به نیکوکاران انصار نیکویی کنید و از بد کارانشان درگذرید. پرسیدند که این وصیت چگونه می‏تواند دلیلی برای اقناع انصار باشد؟ امیرالمومنین(ع) پاسخ داد اگر آنها شایستگی خلافت را داشتند رسول‏الله(ص) اینطور راجع به آنها وصیت نمی‏کرد.


آنگاه امیرالمومنین(ع) پرسید قریش چه گفتند؟


جواب داده شد که دلیل قریش این بود که آنها برای خلافت احق و اولی هستند زیرا از شجره رسول‏الله(از درخت رسول‏الله) می‏باشند.


امیرالمومنین(ع) گفت درخت را دلیل و حجت خود قرار دادند اما ثمره درخت(میوه درخت) را از بین بردند. »

به این مطلب امتیاز دهید:

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید