ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

قضاوت های امیرالمؤمنین علیه السلام/۴

شخصیتی غریب در دنیا


محدّثین و مورّخین روایت کرده اند:


هرگاه دردها و غم های جامعه برای مولای متّقیان، امیرالمؤمنین علی علیه السلام غیر قابل تحمّل می گشت؛ و می خواست درد دل خود را بیان نماید با خود زمزمه و درد دل می نمود.


و آن حضرت معمولا به تنهائی از شهر کوفه خارج می شد و حوالی بیابان غَری نجف اشرف گوشه ای را بر می گزید؛ و روی خاک ها می نشست و دردهای درونی خود را با آن فضای ملکوتی بازگو می نمود.


در یکی از روزهائی که حضرت به همین منظور رفته بود، ناگهان شخصی را مشاهده کرد که بر اشتری سوار و جنازه ای را جلوی خود قرار داده است و به سمت آن حضرت در حرکت می باشد.


همین که آن شخص شتر سوار نزدیک حضرت امیر علیه السلام رسید، سلام کرد و حضرت جواب سلام او را داد و سؤال نمود: از کجا آمده ای؟


پاسخ داد: از یمن آمده ام.


امام علیه السلام فرمود: این جنازه ای که همراه داری کیست؟ و برای چه آن را به این دیار آورده ای؟
در پاسخ گفت: ای
ن جنازه پدرم می باشد، او را از دیار خود به این جا آورده ام تا در این مکان دفن نمایم، امام علی علیه السلام اظهار نمود: چرا او را در سرزمین خودتان دفن نکرده ای؟
در پاسخ اظهار داشت: چون پدرم قبل از مرگ خود وصیت کرده است که او را برای دفن به این جا بیاوریم؛ همچنین پدرم گفته بود: در این سرزمین مردی دفن خواهد شد که در روز قیامت جمعیتی را به تعداد طایفه ربیعه و مُضر یعنی؛ تعداد بی شماری را شفاعت نموده و از عذاب جهنّم نجات می دهد؛ و ایشان را اهل بهشت می گرداند و شفاعتش در پیشگاه خداوند پذیرفته است.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام سؤال نمود: آیا آن مرد را می شناسی؟
آن شخص گفت: نه، او را نمی شناسم.
فرمود: به خداوندی خدا! من همان شخص هستم.
و امام علیه السلام این سخن را سه بار تکرار نمود و سپس جنازه را به کمک یکدیگر در آن سرزمین دفن کردند. [۱].


زندانی کردن فرماندار


یکی دیگر از فرمانداران امام «منذر بن جارود» بود.


پس از آنکه در بیت‏المال سوء استفاده نمود، حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام نامه تندی به او نوشت و فرمود:
«إلی المنذر بن الجارود العبدی، وقد خان فی بعض ما ولّاه من أعماله»
ذمّ الخیانه الاقتصادّیه
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ صَلَاحَ أَبِیکَ غَرَّنِی مِنْکَ، وَظَنَنْتُ أَنَّکَ تَتَّبِعُ هَدْیهُ، وَتَسْلُکَ سَبِیلَهُ، فَإِذَا أَنْتَ فِیما رُقِّی إِلَی عَنْکَ لَا تَدَعُ لِهَوَاکَ انْقِیاداً، وَلَا تُبْقِی لِآخِرَتِکَ عَتَاداً.
تَعْمُرُ دُنْیاکَ بِخَرَابِ آخِرَتِکَ، وَتَصِلُ عَشِیرَتَکَ بِقَطِیعَهِ دِینِکَ.
وَلَئِنْ کَانَ مَا بَلَغَنِی عَنْکَ حَقّاً، لَجَمَلُ أَهْلِکَ وَشِسْعُ نَعْلِکَ خَیرٌ مِنْکَ، وَمَنْ کَانَ بِصِفَتِکَ فَلَیسَ بِأَهْلٍ أَنْ یسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ، أَوْ ینْفَذَ بِهِ أَمْرٌ، أَوْ یعْلَی لَهُ قَدْرٌ، أَوْ یشْرَکَ فِی أَمَانَهٍ، أَوْ یؤْمَنَ عَلَی جِبَایهٍ.
فَأَقْبِلْ إِلَی حِینَ یصِلُ إِلَیکَ کِتَابِی هذَا، إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
و المنذر بن الجارود هذا هو الذی قال فیه أمیرالمؤمنین‏ علیه السلام: إنه لنظّارٌ فی عِطفیه مختال فی بُرْدَیه، نَفّالٌ فی شِرَاکَیهِ.


(نامه به منذر بن جارود عبدی، که در فرمانداری خود خیانتی مرتکب شد)
سرزنش از خیانت اقتصادی
پس از یاد خدا و درود! همانا، شایستگی پدرت مرا نسبت به تو خوشبین، و گمان کردم همانند پدرت می‏باشی، [
۲] و راه او را می‏روی، ناگهان به من خبر دادند، که در هواپرستی چیزی فروگذار نکرده، و توشه‏ای برای آخرت خود باقی نگذاشته‏ای، دنیای خود را با تباه کردن آخرت آبادان می‏کنی، و برای پیوستن با خویشاوندانت از دین خدا بریدی، اگر آن چه به من گزارش رسیده، درست باشد، شتر خانه‏ات، و بند کفش تو از تو باارزش‏تر است، و کسی که همانند تو باشد، نه لیاقت پاسداری از مرزهای کشور را دارد، و نه می‏تواند کاری را به انجام رساند، یا ارزش او بالا رود، یا شریک در امانت باشد یا از خیانتی دور ماند پس چون این نامه به دست تو رسد، نزد من بیا. ان‏شاءالله.
(مُنذر کسی است که امیرمؤمنان درباره او فرمود: آدم متکبّری است، به دو جانب خود می‏نگرد، و در دو جامه که بر تن دارد می‏خرامد، و پیوسته بر بند کفش خود می‏دمد که گرد ننشیند). [
۳].
و آنگاه او را برای مدّتی زندانی کرد.


سقط بچه به خاطر ترس از خلیفه


شیخ مفید در ارشاد و مجلسی در بحارالانوار نقل کردند که خلیفه دوم زنی را احضار کرد.
چون مأموران خلیفه دوم نزد آن زن آمدند، زن چنان ترسید که در بین راه بچه او سقط شد.
خبر به خلیفه دوم دادند، اصحاب خود را جمع کرد و از آنها نظر خواست.
همه گفتند:
بر تو چیزی نیست تو ادب کننده‏ای و قصدی جز خیر نداشتی.
امیرالمؤمنین‏ علیه السلام در میان آن جمع بود و چیزی نمی‏گفت،
خلیفه دوّم متوجّه آن حضرت شده گفت:
یا اباالحسن شما چه می‏گوئی؟.
حضرت فرمود:
جماعت گفتند و شما هم شنیدی.
خلیفه دوم گفت:
حکم شما چیست؟
آن حضرت فرمود:
دیه بر عهده تو است، زیرا که قتل کودک به صورت خطائی است و جُرم آن به تو باز می‏گردد.
خلیفه دوم گفت:
یا ابالحسن به خداوند سوگند که تو مرا بین این قوم نصیحت کردی، به خدا قَسَم از اینجا نرو تا اینکه دیه را به این خانواده برسانی. [۴].


قضاوت در ضمانت الاغ یا گاو نر


مرحوم شیخ طوسی در کتاب خود آورده است:
حضرت صادق آل محمّد به نقل از پدر بزرگوارش امام محمّ
د باقر صلوات اللّه علیهم حکایت کند:
در زمان حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله قضیه ای مهمّ اتّفاق افتاد؛ و آن این بود که گاو نری، یک الاغ را کشت؛ صاحبان آن دو حیوان جهت تعیین خسارت به حضور پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله آمدند در موقعی که آن حضرت در جمع گروهی از اصحاب و انصار نشسته بود.
پس از عرض سلام، اجازه سخن خواستند و چون آن بزرگوار اجازه فرمود، شاکی و متشاکی، ادّعا و شکایت خود را مطرح کردند؛ و حضرت رسول پس از شنیدن سخنان آن دو نفر، خطاب به ابوبکر نمود و فرمود: بین ایشان قضاوت و تعیین خسارت کن.
ابوبکر عرض کرد: یا رسول اللّه! حیوانی، حیوان دیگری را کشته است، خسارتی ندارد.
پس از آن قضاوت را به عمر پیشنهاد نمود و او نیز مانند ابوبکر پاسخ داد.
آن گاه خطاب به علی بن ابی طالب نمود و فرمود: یا علی! تو بین آن ها قضاوت نما.
لذا امیرالمؤمنین علی صلوات اللّه علیه اظهار داشت: مانعی ندارد و افزود: چنانچه گاو نر در طویله یا چراگاه الاغ وارد شده و آن را کشته است؛ پس صاحب گاو ضامن است و باید خسارت الاغ را بپردازد.
ولی چنانچه الاغ در طویله یا چراگاه گاو، وارد گردیده است و توسّط گاو کشته شده، هیچ ضمانتی بر کسی نیست.
در این هنگام، حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله دست های مبارک خود را به آسمان بلند نمود و چنین اظهار داشت:
حمد و ستایش بی حدّ، خداوندی را که بعد از من شخصی را جهت امامت و خلافت برگزید، که همانند پیغمبران علیهم السلام حکم و قضاوت می نماید. [۵].


معالجه و درمان حد خورده‏ها


وقتی جرم دزدی یا زناکاری یا شراب خواری ثابت می‏شد، و حدّ شرعی بر او جاری می‏گشت، اگر انگشتان دست قطع می‏گشت، یا بدن زخم می‏گردید، امام علی‏ علیه السلام دستور می‏دادند که او را درمان کنند.
در حکومت حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام چند نفر دزدی کردند،
پس از اثبات و اعتراف به جرم، امام علی‏ علیه السلام دستور داد که انگشتان دست آنها را قطع کردند، سپس امر فرمود تا آنها را درمان کنند،
و زخم آنها را جرّاح و طبیب مداوا کند،
و آنها را به عنوان مریض بستری کرده تحت نظر بگیرند،
و از غذاهای مقوّی مانند روغن حیوانی و عسل و کباب به آنها بخورانند، تا دست آنها خوب شود و زخم التیام یابد،
سپس با سخنان حکیمانه آنها را نصیحت می‏کرد و می‏فرمود:
یا هؤُلاءِ اِنَّ أیدِیکُمْ سَبَقْتُکُمْ اِلَی النَّارِ فَاِنْ تُبْتُمْ وَ عَلِمَ اللَّهُ مِنْکُمْ صِدْقَ النِّیهِ تابَ عَلَیکُمْ وَ جَرَرْتُمْ أَیدیکُمْ اِلَی الْجَنَّهِ، فَاِنْ لَمْ تَتُوبُوا عَمَّا اَنْتُمْ عَلَیهِ جَرَّتْکُمْ أَیدِیکُمْ اِلَی النَّارِ
(هان ای شما! همانا دست‏های شما پیش از شما وارد جهنّم شدند، اگر توبه کنید و خداوند بنگرد که با صداقت توبه کردید، می‏پذیرد و دست‏های شما را وارد بهشت می‏کند، امّا اگر از کردار زشت خود پشیمان نشوید و توبه نکنید شما و دست‏های بریده شما را وارد جهنّم خواهد کرد.) [۶].


پی نوشت ها:


[1] ارشاد القلوب دیلمی: ص ۴۴۰، بحارالا نوار: ج ۸۲، ص ۶۸، ح ۵، مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۳۱۱، ح ۲.


[2] جارود پدر منذر در سال نهم هجرت خدمت پیامبر آمد و مسلمان شد، وفردی صالح و شایسته بود که در سال ۲۱ در جنگ‏های فارس شهید شد.
[
۳] نامه ۷۱ نهج‏البلاغه معجم‏المفهرس محم
د دشتی.


[4] قضاوت‏های محیرالعقول ید محسن عاملی، ص۳۵ – و قضاوت‏های امیرالمؤمنین‏علیه السلام، ص۶۷.


[5] تهذیب الا حکام: ج ۱۰، ص ۲۲۹، ح ۳۴.


[6] اصول کافی، ج۷، ص۲۶۶ – و وسائل الشیعه، ج۲۸، ص۳۰۱.


http://www.ashoora.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید