ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

احیاى ارزشها در حکومت علی علیه السلام/ بخش اول

حسین عبدالمحمدی


استراتژى سیاسى حضرت امیر(ع)
پیش از ورود به بحث، لازم است اجمالا واژه «سیاست‏» تعریف شود:
کلمه «سیاست‏» به معناى تادیب، تربیت و سرپرستى امور است. سائس یعنى مؤدب، مربى و اداره کننده. على(ع) در وصف پیامبر(ص) مى‏فرماید: «ثم فوض الى النبى‏۶ امر الدین و الامه لیسوس عباده‏»; خدا امور دین و امت را به پیامبر واگذارد تا بندگانش را تربیت کند. (۱)
مؤلف فقه سیاسى اسلام در تعریف سیاست مى‏نویسد: «السیاسه استصلاح الخلق بارشادهم الى الطریق المنجى فى العاجل و الآجل‏»; سیاست، اصلاح مردم به شکل راهنمایى آنان به راهى است که موجب رستگارى‏شان در دنیا و آخرت گردد. (۲)
در کتاب اقرب الموارد، چنین آمده است: «السیاسه المدنیه تدبیر المعاش مع العموم على سنن العدل و الاستقامه‏»; سیاست عبارت از اداره زندگى مردم ب
ر اساس قسط و عدل است.
بنابراین، «سیاست‏» یعنى زعامت و رهبرى جامعه به گونه‏اى که سعادت دنیا و آخرت مردم تامین گردد. از اینروست که مى‏گوییم ائمه: بزرگترین سیاستمداران عصر خود بودند. در زیارت جامعه کبیره، امام هادى(ع) در وصف اهل بیت(ع) مى‏فرماید: «و قاده الامم واولیاء النعم… و ساسه العباد و ارکان البلاد.»
اما از آنجا که این امانت الهى (حکومت) غالبا در دست اهل دنیا بوده، واژه «سیاست‏» نیز معناى خاصى پیدا کرده است، به شکلى که آن را قرین مکر و فریب مى‏شماریم. این مطلب نیز در جاى خود روشن است که سیاست رهبران در اداره جامعه تابع عقیده آنها مى‏باشد و اهداف و انگیزه افراد از حکومت، تعیین کننده خط مشى سیاسى آنهاست.
على بن ابى‏طالب(ع) در نخستین روز حکومت‏خود، به صراحت و روشنى، سیاست‏خود را چنین بیان نمودند: «انگیزه من از حکومت احیاى دین و برقرارى قسط و عدل در جامعه مى‏باشد و روش من همان سیره رسول اکرم(ص) خواهد بود و در این امر با احدى مداهنه و مماشات نمى‏کنم. به خدا قسم، من در مورد دینم سازش و مماشات نخواهم کرد و اگر من از دید شما غایب گردم چه کسى به روش رسول خدا(ص) در میان شما رفتار خواهد کرد؟» (۳)
برقرارى عدالت در زمینه‏هاى گوناگون اقتصادى و اجتماعى نیزاز اهداف مهم آن حضرت به شمار مى‏رفت. دراین‏باره، مى‏فرماید: «قد الزم نفسه العدل، فکان اول عدله نفى الهوى عن نفسه. یصف الحق و یعمل به‏»; خود را ملزم به عدالت نموده و نخستین مرحله عدالت این است که خواستهاى دل را بیرون راند، حق بگوید و بدان عمل کند. (۴)
اما اعمال این سیاست، در جامعه‏اى که مدتها در دست اهل دنیا بوده، کار آسانى نیست; زیرا جامعه اسلامى پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) به شدت از سیره آن حضرت منحرف شده بود. به طور طبیعى، هدایت هر جامعه‏اى به مسیر صحیح و اصلاح انحرافات، منافع عده‏اى را به خطر مى‏اندازد، جامعه آن روز نیز در عصر على(ع) از این امر مستثنى نبود. حضرت، جامعه خود را به خوبى مى‏شناخت و از خطر این گروهها آگاه بود.
بدین دلیل، هنگامى که مهاجر و انصار و عده‏اى دیگر از مسلمانان بر در خانه آن حضرت جمع شده بودند، فرمودند: «مرا رها کنید و به دنبال دیگرى بروید. در آینده، با وضعى مواجه مى‏شویم که ابعاد و چهره‏هاى گوناگونى دارد که قلبها و عقلهاى شما نمى‏تواند در مقابل آنها پایدارى کند و ثابت‏بماند.» (۵)&l t;BR>اما از زمانى که آن حضرت حاکمیت را پذیرفت‏با قدرت و صلابت، در جهت اصلاح امت و نظام اسلامى تلاش کرد و چنان که در توصیف مؤمن مى‏فرماید:
«المؤمن نفسه اصلب من الصلد»;
مؤمن روحش از سنگ خارا سخت‏تر ومحکمتراست، (۶) خود به عنوان‏یعسوب‏المؤمنین، در اجراى احکام الهى و برقرارى عدالت کوچکترین سستى به خرج نداد.


حاکمیت ارزشهاى اسلامى
«الذین ان مکناهم فى الارض اقاموا الصلوه و آتوا الزکوه و امرو ا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور»(حج: ۴۱)
«مؤمنان کسانى‏اند که هرگاه قدرتى در زمین کسب نمایند، نماز را به پا مى‏دارند و زکات مى‏دهند و امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنندوپایان‏اموربراى‏خداست.»
هر حرکت اجتماعى پس از رسیدن به حکومت و کسب قدرت، به طور طبیعى، براى حاکمیت‏بخشیدن به معیارها و ارزشهاى خود و برقرار ساختن آنها، باید سیاستگزارى مناسبى داشته باشد; زیرا در واقع هدف اصلى از مبارزات و انقلابها تغییر و دگرگونى اساسى در فرهنگ حاکم و سیاستگزارى درجهت اجراى برنامه‏هاى لازم براى رسیدن به این هدف مى‏باشد. مولى‏الموحدین، على‏بن‏ابى طالب(ع)، پیش‏از هر اقدامى، درصدد احیاى دین وارزشهاى معنوى درحوزه اسلامى‏برآمد، همان‏گونه که خداى متعال وظیفه مؤمنان به قدرت رسیده را بیان مى‏فرماید: مؤمنان کسانى هستند که اگر به حکومت‏برسند نماز را، که مهمترین و شاخص‏ترین عبادات است، برپا مى‏دارند و گرفتن زکات و تامین زندگى فقرا را،به عنوان مهمترین برنامه مالى و اقتصادى و امر به معروف و نهى از منکر را به عنوان بهترین برنامه اصلاح جامعه، انجام مى‏دهند.
على(ع) براى تحقق این سیاست‏به دو صور
ت اقدام نمود:
الف – تقویت جریانهاى مثبت و سازنده
زمینه‏سازى، تقویت و تحرک براى جریانها، سازمانها و گروههایى که در جهت مثبت و خیر مى‏باشند یکى از سیاستهاى مهم در حکومت‏حضرت على(ع) بود; زیرا لازمه حاکمیت و گسترش معروف وجود زمینه‏هاى مساعد است. بنابراین، آن حضرت(ع) به طور مستمر، از لحاظ مادى و ادارى این موضوع را مورد توجه قرار مى‏داد و به عنوان یک سیاست ثابت، در کلیه برنامه‏ریزیها آن را در نظر داشت.
از سوى دیگر، آن حضرت(ع) بر عملکرد دستگاهها و مدیران و به کارگیرى خدمتگزاران لایق در امور حساس و کلیدى در جهت تقویت و گسترش ارزشهاى دینى و کارهاى نیک نظارت داشت.
ب – مبارزه مستمر با جریانهاى انحرافى
در هر حرکت اجتماعى، عده‏اى با روند اصلاح امور مخالف‏اند. این گروهها، اگر در نظام اسلامى به شکل منطقى با مسائل مخالفت نمایند حکومت آنها را تحمل خواهد کرد و آنها مى‏توانند به زندگى عادى خود مشغول باشند. اما اگر بخواهند عناد بورزند و در مقابل حرکتها و اقدامات نظام بایستند قطعا باید با آنها برخورد مناسبى صورت گیرد. در غیراین صورت، به تدریج‏با تبلیغات و نفو ذ در ارکان حکومت، مشکلات متعددى را ایجاد خواهند کرد.
اصل مبارزه مستمر با منحرفان
تصفیه دستگاه حکومت از افراد و گروههاى معارض، از اساسى‏ترین اصول نظام اسلامى است. از این گروه خطرناکتر منافقان هستند که اگر برخورد قاطعى با آنها صورت نگیرد نظام اسلامى را از درون دچار فساد مى‏نمایند. على(ع) در این مورد نیز با قاطعیت و صلابت تمام، با عناصر مخرب برخورد کرد و جنگهاى آن حضرت با گروههاى سه‏گانه (ناکثین، قاسطین، مارقین) به همین دلیل بود.
اقدامات اصلاحى حضرت على(ع)
از آنجا که جامعه دینى قریب ۲۵ سال در مسیر انحراف از سیره رسول اکرم(ص) حرکت کرده بود، در درون خود معضلاتى فکرى و سیاسى داشت و لازم بود که حضرت على(ع) پیش از هر اقدامى، در جهت گسترش حوزه اسلامى به اصلاحات داخلى بپردازد. مهمترین محورها در این زمینه عبارت بود از:
۱- اصلاح نظام فکرى و فرهنگ عمومى;
۲- اصلاح مدیریت و دستگاه اجرایى.
آن حضرت(ع) براى رسیدن به مقصود و ایجاد یک جامعه نمونه اسلامى، در این محورها فعالیت‏خود را آغاز کرد و در مدتى کمتر از پنج‏سال، توانست انحرافاتى که در جامعه دینى پدید آمد
ه بود تا حد زیادى اصلاح و با عوامل مخرب برخورد کند. ایشان، خود مى‏فرمایند: «ما امروزه با برادران دینى خود بر سر انحرافات، کجرویها، شبهات وتاویلات باطلى که دامنگیرشان شده، در حال جنگ هستیم.» (۷)
الف – اصلاح نظام فکرى و فرهنگ عمومى
اصولا رفتار افراد به مقدار قابل توجهى، تابع اعتقادات آنهاست و بدین ترتیب، براى آنکه رفتار شایسته‏اى از آنها ظاهر شود اصلاح نظام اعتقادى آنان ضرورى است. اگر قرار است که انسانها مؤدب باشند، اعمال خلاف انجام ندهند و در جامعه، عفیف زندگى کنند باید آنان را به این اصول معتقد ساخت. امام على(ع) براى اینکه چنین جامعه‏اى به وجود آورد، لازم دید که ارزشهاى اسلامى را قولا و عملا ترویج نماید.
چنان‏که اشاره شد، در عصر خلفاى پیش از آن حضرت، بخصوص در زمان عثمان، بسیارى از ارزشهاى دینى به فراموشى سپرده شد، تعصبهاى قومى احیا گردید و مساوات اسلامى در روابط اجتماعى از بین رفت و ظلم و فساد به جاى آن حاکم گشت. آنچه در زمان رسول اکرم(ص) ملاک ارزش بود تقواى الهى و فداکارى در راه خدا بود. نه عرب بر عجم برترى داشت و نه عجم بر عرب; اما خلیفه دوم این معیارها را به درستى رعایت نکرد و این مطلب در زمان عثمان، به اوج خود رسید. در این باره، سخن معاویه بسیار گویاست. وى به عاملین خود نوشت: «با عجمها و غلامانى که تسلیم مى‏شوند به روش عمر بن خطاب عمل کن که خوارى و ذلتشان در این است.» (۸)
مهمترین انحراف دینى از بین رفتن بینش دینى و دنیاگرایى مردم بود. على(ع) پیش از هر کارى مصمم بود که ارزشهاى زمان پیامبر(ص) را زنده کند. سخنرانیهاى عمیق آن حضرت و نامه‏هایى که به فرمانداران خود نوشت در این مورد بسیار حایز اهمیت است. به «مصقله بن هبیره سیبانى‏» فرماندار «اردیشر»، در یکى از شهرهاى فارس، نوشت:
« درباره تو به من گزارشى رسیده که اگر درست‏باشد و این کار را انجام داده باشى پروردگارت را به خشم آورده و بر امامت عصیان کرده‏اى. گزارش رسیده که غنایم مربوط به مسلمانان را، که به وسیله اسلحه و اسبهایشان به دست آمده و در این راه خونهایشان ریخته شده است، در بین افرادى از بادیه‏نشینان قبیله‏ات، که خود برگزیده‏اى، تقسیم مى‏کنى. سوگند به کسى که دانه‏ها را در زیر خاک شکافت و روح انسانى را آفرید، اگر این گزارش درست‏باشد تو در نزد من خوار شده‏اى و ارزش و مقدارت کم خواهد بود. آگاه باش که حق م
سلمانانى که نزد من یا تو هستند در تقسیم این اموال مساوى است. باید همه آنها به نزد من آیند و سهمیه خود را از من بگیرند.» (۹)
حضرت على(ع) براى از بین بردن تعصبهاى قومى و برقرارى مساوات اسلامى تلاش فراوان کرد; برخورد قاطع آن حضرت با برادرش عقیل، گویاى این مدعاست. در نامه‏اى نیز به یکى از فرمانداران متخلف مى‏نویسد: «به خدا سوگند، اگر حسن و حسین این کار را کرده بودند هیچ پشتیبانى و هواخواهى از ناحیه من دریافت نمى‏کردند و در اراده من تاثیرى نمى‏گذاشتند تا آنگاه که حق را از آنان بستانم و ستمهاى ناروایى را که انجام داده‏اند، دور سازم.» (۱۰)
او در اوج قدرت، اعلام داشت که آنچه ملاک حمایت من به عنوان حاکم اسلامى مى‏باشد «حق‏» است و فرمود: «ستمدیدگانى که در نظرها ذلیل و پست‏اند از نظر من عزیز و محترم‏اند تا حقشان را بگیرم و نیرومندان ستمگر در نظر من حقیر و پست‏اند تا حق را از آنها بستانم. در برابر فرمان خدا راضى و تسلیم امر او هستیم.» (۱۱)
مردمى که بى‏عدالتى‏ها و تبعیضهاى نارواى دوران عثمان را دیده بودند در حکومت على(ع) نظاره‏گر عدل‏بودند، به‏گونه‏اى که‏حضرت ملاحظه احدى نمى‏کرد و از سرزنش هیچ‏کس نمى‏هراسید; آنچه در نظر او مهم بود برقرارى عدالت و به دست آوردن رضاى خدا بود. وقتى عقیل، برادرش، از او درخواست‏بیش از حد بیت‏المال مى‏نماید با او چنان برخورد مى‏کند که براى دیگران نیز درس عبرت باشد. خود مى‏فرماید:
«عقیل، برادرم، را دیدم که به شدت فقیر شده بود و از من مى‏خواست که یک من از گندمهاى شما را به او ببخشم. کودکانش را دیدم که از گرسنگى موهایشان ژولیده و رنگشان بر اثر فقر دگرگون گشته، گویا صورتشان با نیل رنگ شده بود. عقیل باز هم اصرار کرد، من به سخن او توجه کردم، او تصور نمود که من دینم را به او مى‏فروشم و به دلخواه او قدم برمى‏دارم و از راه و رسم خویش دست مى‏کشم. آهنى را در آتش گذاختم، سپس آن را به بدنش نزدیک ساختم تا با حرارت آن عبرت گیرد. ناله‏اى سر داد! گفتم: هان، اى عقیل، از آهن تفتیده‏اى که انسانى آن را به صورت بازیچه سرخ کرده ناله مى‏کنى اما مرا به سوى آتشى مى‏کشانى که خداوند جبار با شعله خشم و غضبش آن را برافروخته است؟!» (۱۲)
کسانى که با روش و منش على(ع) آشنا نبودند گمان مى‏کردند که على(ع) اهل معامله است و با رشوه دادن به خواستهاى آنان تن مى‏دهد. این گمان باطل
، میراث خلفاى گذشته بود. هنگامى که شخصى براى تطمیع آن حضرت، در نیمه شب، با ظرفى سرپوشیده پر از حلواى خوش طعم و لذیذ به در خانه امام(ع) مى‏آید، حضرت مى‏فرماید:
«آن حلواى شیرین معجونى بود که من از آن متنفر شدم. گویا آن را با آب دهان مار یا استفراغش خمیر کرده بودند. به او گفتم: هدیه است‏یا زکات یا صدقه؟ این دو بر ما اهل‏بیت‏حرام است. گفت: هدیه است. به او گفتم: زنان بچه‏مرده بر تو گریه کنند! آیا از طریق آیین خدا وارد شده‏اى که مرا بفریبى؟ دستگاه ادراکت‏به هم ریخته یا دیوانه شده‏اى یا هذیان مى‏گویى؟ به خدا سوگند، اگر اقلیمهاى هفتگانه را و آنچه را در زیر آسمانهاست‏
به من بدهند که خداوند را با گرفتن پوست جوى از دهان مورچه‏اى نافرمانى کنم هرگز چنین نخواهم کرد.» (۱۳)
ب – پاکسازى جامعه از عوامل انحرافى
حضرت على(ع) براى اصلاح نظام فکرى جامعه، مجبور شد با خوارج، که مردمى ظاهرالصلاح و آراسته، قیافه‏هاى حق به جانب گرفته، ژنده‏پوش و عبادت‏پیشه اما منحرف از دین بودند، بجنگد.
اگر ما به جاى اصحاب آن حضرت بودیم و قیافه‏هایى آنچنان را مى‏دیدیم شاید احساساتمان برانگیخته مى‏شد و بر على(ع) اعتراض مى‏کردیم که چرا بر روى چنین مردمى شمشیر مى‏کشى؟! اما على(ع) به اهمیت کار خود کاملا آگاهى داشت. لذا، آن را بازگو مى‏کند و مى‏فرماید: «فانا فقات عین الفتنه و لم‏یکن لیجترى علیها احد غیری بعد ان ماج غیهبها و اشتد کلبها»; من چشم فتنه را درآوردم، به گونه‏اى که غیر از من احدى جرات چنین کارى را نداشت، آن هم پس از آنکه موج دریاى تاریکى و شبهه‏ناکى آن بالا گرفته بود و هارى آن فزونى یافته بود.
اگر على(ع) با خوارج در دنیاى اسلام مبارزه نمى‏کرد احدى غیر از او جرات نمى‏کرد با آنها چنین کارى انجام دهد; زیرا آنان کسانى بودند که پیشانیهایشان از
کثرت عبادت پینه بسته بود و مردمى دینى اما در عین حال، سد راه اسلام بودند و تصور مى‏کردند که به نفع اسلام کارى مى‏کنند، در حالى که بواقع، دشمن واقعى اسلام بودند.
این اقدام على(ع) راه خلفا و حکام بعد را هموار کرد که با خوارج بجنگند و آنان را سرکوب نمایند. سربازان اسلامى نیزبدون چون و چرا دراین زمینه از حکام پیروى مى‏کردند; زیراعلى(ع) باخوارج جنگیده‏ بود و در حقیقت، سیره على(ع) راه را براى دیگران باز کرد که بى‏پروا بتوانند با افراد ظاهرالصلاح مقدس‏مآب پیکار کنند.


ادامه دارد…


پى‏نوشتها:
۱- مجمع البحرین، ماده «ساس‏»
۲- ابوالفضل شکورى، فقه سیاسى اسلام، ص‏۶۷
۳- «لو غبت عنکم من یسیر فیکم بهذه السیره‏» (عبدالرزاق، المصنف، ج ۱۰، ص ۱۲۵)
۴- صبحى صالح، نهج‏البلاغه، خطبه‏۸۷
۵- «دعونی و التمسوا غیری فانا مستقبلون امرا له وجوه و الوان لاتقوم له القلوب و لاتثبت علیه العقول‏» (صبحى صالح
، همان)
۶- نهج‏البلاغه، حکمت‏۳۳۳
۷- نهج‏البلاغه، خطبه ۱۲۰
۸- ابن‏ابى‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج ۸، ص ۱۱۱; سلیم بن قیس، اسرار آل محمد(ص)، ص ۱۵۰
۹- نهج البلاغه، نامه‏۴۳
۱۰- نهج البلاغه، نامه ۴۱
۱۱- «الذلیل عندی عزیز حتى آخذ الحق له و القوى عندی ضعیف حتى اخذ الحق منه. رضینا عن الله قضائه و سلمنا لله امره.» (صبحى صالح، همان، کلام‏۳۷)
۱۲- صبحى صالح، همان، کلام ۲۲۴، ص‏۳۴۶
۱۳- همان‏جا


www.porsojoo.info

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید