ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

وادی امام حسین علیه السلام وادی پیجیده ای است

ج – اصلاح نظام رهبرى و مدیریت
نقش مدیران جامعه در هدایت و سعادت مردم بر کسى پوشیده نیست. در زبان عربى، ضرب‏المثل معروفى وجود دارد که مى‏گوید: «الناس على دین ملوکهم‏»; مردم دنباله‏رو رهبران و مسؤولان خود هستند. این یک واقعیت اجتماعى است. وقتى که سران جامعه‏اى اخلاق نیکو داشته باشند طبعا اغلب مردم نیز در دراز مدت به پیروى از آنان تا حد زیادى واجد همان اخلاق مى‏گردند. این خصیصه به تدریج در بین افراد جامعه نفوذ مى‏کند و به عنوان معیار و ملاک ارزش در سطح جامعه تلقى مى‏شود.
تاثیر رهبران اجتماعى در اصلاح جامعه به حدى بالاست که پیامبر(ص) فرمود: «دو گروه از امت من اگر فاسد شوند امت من فاسد مى‏شود و اگر به صلاح و نیکى گرایش پیدا کنند امت من صالح مى‏شود: دانشمندان و مسؤولان (مدیران و اندیشمندان).» (۱۴)
در نظر اسلام، فلسفه رهبرى بر پایه «رهبر براى مردم‏»، نه «مردم براى رهبر» مبتنى مى‏باشد و رهبر اسلامى مکلف است که با دقت و مراقبت‏خاص، اصول و موازین را رعایت کند و براى تحقق سعادت جامعه تلاش نماید. على(ع) نسبت‏به رهبرى، چنین دیدگاهى داشت. لذا، مى‏فرماید: «ایها الناس، ان لی علیکم حقا و لکم على حق; فاما حقکم على فالنصیحه لکم…»; اى مردم، من حقى بر شما دارم و شما نیز بر من حقى دارید; حق شما بر من خیرخواهى در باره شماست. (۱۵)
خیرخواهى مورد نظر آن حضرت یک مفهوم اخلاقى محض نیست، که معمولا به لطف و محبت‏خوشایند و غیر الزامى اطلاق شود، بلکه با توجه به تعریف حکومت و سیاست در اسلام – که عبارت از اداره جامعه با هدف رسیدن به بهترین شکل زندگى در دو قلمرو فردى و اجتماعى است – ضرورتى است که بدون آن، مفهومى براى حاکم و سیاستمدار وجود ندارد. خیرخواهى زمامدار وقتى تحقق پیدا مى‏کند که مردم جامعه مانند اجزا و عناصر شخصیت او تلقى شوند. در نتیجه، زمامدار مذکور خوشیها و ناخوشیهاى مردم را در درون خود احساس نمایند.
این احساس و دریافت را در نامه‏اى که امیرالمؤمنین(ع) به عثمان حنیف نوشته است‏به صراحت مى‏بینیم: «آیا به این قناعت کنم که به من گفته شود امیرالمؤمنین ولى در ناگواریهاى روزگار با آنان شرکت نورزم و در سختیهاى زندگى، الگوى آنان و پیشاپیش ایشان نباشم؟» (۱
۶)
على(ع) برخوردارى کامل از تقواى الهى و درک وظایف خطیر رهبرى و خدمتگزارى به اسلام و مسلمانان را از ویژگیهاى لازم رهبر جامعه مى‏دانست. اما وقتى زمامدارى جامعه را پذیرفت ملاحظه کرد که از یک سو، تعداد بسیارى از استانداران و فرمانداران که در زمان خلفا به حکومت رسیده‏اند شایستگى احراز این مقام را ندارند و بدون اصلاح آنها، نمى‏تواند بر انحرافات اجتماعى فایق آید و از سوى دیگر، تایید آنها با استراتژى سیاسى آن حضرت نمى‏سازد. عزل آنها و عدم تاییدشان نیز مشکلاتى را به همراه داشت تا آنجا که ممکن بود حکومت اسلامى را با بحران مواجه سازد.
اما در هر صورت، سیاست آن امام مشخص بود: پذیرفتن مشکلات و عزل کلیه والیان فاسد; زیرا على(ع) در باب دین، اهل مداهنه نبود، چنان‏که صریحا مى‏فرماید: «والله لا ادهنت فى دینی»; به خدا سوگند، در مورد دینم با احدى سازش نمى‏کنم. (۱۷)
یعقوبى در این باره مى‏نویسد: «على(ع) (وقتى به خلافت رسید) بجز ابو موسى اشعرى، کلیه کارگزاران زمان عثمان را عزل کرد.» (۱۸)
دینورى نیز در این باره مى‏نویسد: «على(ع) به معاویه نوشت: از کشته شدن عثمان و جمع‏شدن مردم براى بیعت‏با من و اتفاق و هماهنگى ایشان آگاه شده‏اى. اکنون یا تسلیم شو و بیعت کن و یا آماده جنگ باش. معاویه راه دوم را انتخاب کرد و هزاران مرد جنگى آماده ساخت. طبق گفته مرد عبسى تعداد لشکر او بالغ بر پبجاه‏هزار مرد جنگجو بود. مغیره بن شعبه نزد على(ع) آمد و گفت: کارگزاران عثمان را باقى بگذار تا قدرت‏یابى. سپس آنها را عزل کن. ابن عباس نیز بر این مساله تاکید کرد ولى على(ع) فرمود:«سازش با افراد فاسد یک لحظه هم ممکن نیست.» (۱۹) این بدان دلیل است که به اعتقاد على(ع)، اصلاح امت‏بدون اصلاح حکام امرى ناممکن است. در این باره، مى‏فرماید: «فلیست تصلح الرعیه الا بصلاح الولاه. » (۲۰)
وقتى معاویه با تکیه بر این مطلب که همه از نسل عبد مناف هستیم خطرات را برشمرد و بار دیگر، از مولا على(ع) شام را طلب نمود حضرت در جواب او نوشت: «اینکه شام را طلب‏کرده‏اى، من چیزى را که دیروز ازتو منع‏کردم‏امروز به‏تو نخواهم داد و اما اینکه نوشته‏اى جنگ، همه عرب، جزاندکى، رابه کام خود فرو برده، بدان آن‏کس که‏به حق‏بوده جایگاهش بهشت‏است و آن کس‏که به راه باطل (به کام جنگ فرو رفته) در آتش است.» (۲۱)
خداى متعال در قرآن مى‏فرماید: «و ما
کنت متخذى المضلین عضدا»(کهف: ۵۱); و هرگز گمراهان را به مددکارى نگرفتم. على(ع) هم که قرآن ناطق است نمى‏تواند در این راه سازش کند.
رهبر آسمانى براى تربیت مردم باید با آنان مدارا کند ولى مداهنه و مماشات هرگز; زیرا مدارا صرف‏نظر کردن از دنیا و مقام خود براى اصلاح دین یا دنیاى مردم است، اما مداهنه صرف‏نظر کردن از گوشه‏اى از برنامه‏هاى دین و مکتب براى حفظ موقعیت‏خود یا رسیدن به مقام دنیوى مى‏باشد. با افراد کم‏ظرفیت، کج‏فهم و فرارى و براى عفو و اغماض از آنهاست تا جذب مکتب شوند; اما مداهنه، نداشتن خط فکرى و با همه گروهها کنار آمدن و سازشکارى و محافظه کارى کردن است.


مهم‏ترین ویژگیهاى حکومت على(ع)
با توجه به آنکه یکى از مهم‏ترین عناصر سعادت و رستگارى جامعه، سلامت رهبران سیاسى و اجتماعى مى‏باشد زیرا على(ع) مى‏فرماید:
«فلیست تصلح الرعیه الا بصلاح الولاه‏» (۲۲)
– بنابراین، آن حضرت هر کسى را شایسته این مقام نمى‏دانست و براى احراز این مقام شرایطى را لازم مى‏شمرد. ویژگیهایى که خود آن حضرت در حد بالایى دارا بود و براى مدیران و کارگزاران خود لازم مى‏دید عبارتند از:
الف – حکومت‏بر دلها و افکار
حاکم و رهبر اسلامى بر دلها حکومت مى‏کند و عناصر ملیت، نژاد، زبان و خاک در ایجاد یا ترکیب آن سهمى ندارد، بلکه سازنده آن اشتراک انسانها در عقاید، افکار، مبادى و غایات انسانى معین است. حکومت پیغمبر(ص) این خصیصه را دارا بود. گواه این مطلب این است که پیروان او
از گروه و نژاد خاصى نبودند، بلکه از همه طبقات اجتماعى و از هر نژاد و قومیتى زیر پرچم او جمع بودند. سلمان فارسى، بلال حبشى، عماریاسر و ابوذر غفارى از نظر ملیت و نژاد با یکدیگر تفاوت داشتند. نقطه اشتراک آنها ایمان به خدا و تقواى الهى بود; همان شعارى که حضرت رسول‏۶ براى حکومت و رهبرى خودانتخاب کرده‏بود.
محور حکومت على(ع) بر «حق‏» قرار داشت و هیج معیار و ملاکى برتر و والاتر از آن وجود ندارد. لذا، در نامه‏اى که به یکى از فرمانداران متخلف مى‏نویسد، بر این مطلب تاکید مى‏نماید. (۲۳)
هنگامى که مى‏شنود خلخالى از پاى زنى یهودى بیرون آورده شده است‏بر سر والیان خود فریاد مى‏کشد و مى‏فرماید: «واى بر من، مگر ممکن است که در حکومت من، بر کسى جفا شود؟!… آیا مرا وادار مى‏کنید که پیروزى را به ستم به دست آورم؟!» (۲۴) بنابراین، حق‏محورى یکى از سیاستهاى اصولى در حکومت آن حضرت بود که هرگز آن را در مورد احدى فراموش نکرد.
ب – خدمت، نه تجارت
قرآن کریم حاکم و سرپرست اجتماع را به عنوان «امین‏» و «نگهبان‏» اجتماع مى‏شناسد و حکومت عادلانه را نوعى امانت، که به او سپرده شده است و باید ادا نماید، تلقى مى‏کند و مى‏فرماید:
«ان الله یامرکم ان‏تؤدوا الامانات الى اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان‏تحکموا بالعدل‏»;
خداوند فرمان مى‏دهد که امانتها را به صاحبانش برگردانید و وقتى در میان مردم حکم مى‏کنید به عدالت رفتار نمایید. (نساء:۵۸)
روش ائمه(ع) عینا همان چیزى است که از قرآن کریم استنباط مى‏شود. در نامه‏اى، حضرت على(ع) به عامل خود در آذربایجان مى‏نویسد: «مبادا گمان کنى حکومتى‏که‏به‏تو سپرده شده یک شکار است که به دست آورده‏اى، بلکه امانتى است که بر گردنت گذاشته شده و مافوق تو رعایت و حفظ حقوق مردم را از تو مى‏خواهد. تو را نرسد که به‏استبداد و دلخواه‏درمیان‏مردم رفتار کنى.» (۲۵)
در بخشنامه‏اى، که براى ماموران جمع‏آورى مالیات‏نوشته است، پس از چند جمله موعظه و تذکر، مى‏فرماید: «به عدل و انصاف رفتار کنید. درباره خودتان، به مردم حق بدهید. پر حوصله باشید و در برآوردن حاجات مردم کم حوصله نباشید. شما خزانه‏داران رعیت، نمایندگان ملت و سفیران حکومت‏اید. در قلب خود، استشعار مهربانى، محبت و لطف به مردم را بیدار کنید; مبادا مانند یک درنده، که دریدن و خوردن را غنیمت مى‏شمارد، رفتار کن
ید; زیرا مردم یا مسلمانند و برادر دینى تو و یا غیر مسلمانند و انسانى مانند تو.» (۲۶)
ج – دورى از نیرنگ و خدعه
صداقت در کار و دورى از نیرنگ و عوام‏فریبى از امتیازات دیگر رهبر اسلامى است. به امیر مؤمنان(ع) گفتند: معاویه سیاستمدار زیرکى است. فرمود: «به خدا سوگند، معاویه فقط نیرنگ باز و حیله‏گر است و (براى نیل به ریاست و قدرت به هر وسیله نا مشروعى چنگ مى‏زند.) اگر این امور، زشت و نامشروع نمى‏بود من زیرکترین مردم بودم.»
بدین دلیل بود که ابن عباس مى‏گفت: «ما رایت رئیسا یوزن بعلى‏»; هرگز رهبرى به گرانسنگى على ندیدم. (۲۷)
د – دورى از تشریفات
سادگى رهبر و دورى او از تشریفات یکى از اصول رهبرى اسلامى است. على(ع) با صراحت و به طور مکرر به پیروان خود دستور مى‏داد که مبادا به نحوى که با جباران رو به رو مى‏شدید با من رفتار کنید. من و شما بنده خدا هستیم و تنها در پیشگاه او باید خاضع باشیم و او را ستایش کنیم.
در خطبه ۲۱۴، آن حضرت مى‏فرماید:
«آنسان که با جباران و ستمگران سخن مى‏گویند با من سخن مگویید، برایم القاب پر طنطنه به کار نبرید، ملاحظه‏کارى‏ها و موافقتهاى مصلحتى که در برابر مستبدان اظهار مى‏دارند در برابر من اظهار مدارید، سازشکارانه با من معاشرت نکنید، گمان مبرید که اگر سخنى به حق به من گفته شود پذیرش آن برایم دشوار است و یا از کسى مى‏خواهم که مرا تجلیل و تعظیم کند. هر کس شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت‏بر او ناخوش و سنگین آید عمل به حق و عدالت‏بر او سنگین‏تر است. پس از اظهار سخن حق یا نظر عادلانه خوددارى نکنید.» (۲۸)
همچنان که حضرت على(ع) از نظر اجتماعى نمى‏خواست که با دیگر مسلمانان تفاوتى داشته باشد، از نظر زندگى فردى و استفاده از بیت‏المال نیز امتیازى براى خود قایل نبود و همواره مانند افراد عادى جامعه زندگى مى‏کرد. امام(ع) در نامه‏اى که به عثمان بن حنیف نوشت، چنین متذکر مى‏شود: «بدان که هر مامومى امام و پیشوایى دارد که باید به او اقتدا کند و از نور دانش او بهره گیرد. آگاه باشید که امام شما از دنیایش به همین دو جامه کهنه و از غذایش به دو قرص نان اکتفا کرده است… اگر مى‏خواستم مى‏توانستم از عسل مصفى و مغز گندم و بافته‏هاى ابریشم براى خود خوراک و لباس تهیه کنم; اما هیهات که هوى و هوس بر من غلبه کند و حرص و طمع مرا وادار سازد تا طعامهاى لذیذ ر
ا برگزینم، در حالى که ممکن است در سرزمین حجاز یا یمامه کسى باشد که حتى امید به دست آوردن یک قرص نان را هم نداشته باشد… .» (۲۹)
ه- مراقبت از بیت‏المال
بر اساس ایمان به «مسؤولیت در پیشگاه خداوند»، در حکومت اسلامى از هرگونه اسراف، حیف و میل و تحمیل بر بیت‏المال احتراز مى‏شود. على(ع) در بخشنامه‏اى به حکام و فرمانداران مى‏فرماید: «قلمها را تیز کنید، ریز بنویسید، سطرها را نزدیک به هم و کم‏فاصله بنگارید، از افزون‏نویسى بپرهیزید، تنها به اداى مقصود اکتفا کنید; به طور کلى، از زیاده‏روى دورى کنید; زیرا بیت‏المال مسلمانان نمى‏تواند آن را تحمل کند.» (۳۰)
صاحب الغارات مى‏نویسد: «مجمع گوید: على(ع) هر روز جمعه محل جمع‏آورى بیت‏المال را جاروب مى‏کرد و آب مى‏پاشید، سپس دو رکعت نماز به جاى مى‏آورد و مى‏گفت: شما دو تا در روز قیامت در حق من شهادت دهید که به حق پر کردم و به حق تقسیم نمودم.» (۳۱)
و – تعهد و تخصص
امتیاز دیگرى که امام براى یک مدیر لازم و ضرورى مى‏داند، تعهد و تخصص مى‏باشد. البته آنچه پیش از هر چیز مورد توجه امام قرار گرفته تعهد، ایمان و تقواى یک مدیر است. در نامه‏اى که على(ع) به فرماندار خود در مصر (مالک اشتر نخعى) نوشت، چنین آمده است: «…در وضع منشیان و کارمندانت دقت کن و کارهایت را به بهترین آنها بسپار و نامه‏هاى سرى و نقشه‏ها و طرحهاى مخفى خود را در اختیار کسى بگذار که داراى اساسى‏ترین اصول اخلاقى باشد; از کسانى که موقعیت و مقام، آنها را مست و مغرور نسازد.» عزل استانداران و فرماندارانى که خلفا منصوب کرده بودند توسط على(ع) در همین راستا بود; چون فساد و عدم تقواى آنها بر امام(ع) آشکار بود. در نامه‏اى که به معاویه نوشت، این نکته را یادآور شده است; مى‏فرماید:
«شیطان بر تو حکومت پیدا کرده و در رام ساختن تو به آرزوى خود رسیده و همچون روح و خون سراسر وجودت را تحت تسلط خود درآورده است. اى معاویه، کى شما رهبر و رعیت و رئیس ملت‏بوده‏اید، آن هم بدون سبقت در اسلام و شرافت والاى معنوى؟» (۳۲)
این سخن امام بیانگر این نکته است که رهبر باید از نظر معنوى در درجاتى بالاتر از مردم عادى باشد تا بتواند این منصب را تصدى کند. این مطلب روشن است که رهبران و مدیران جامعه تنها وزرا، استانداران، فرمانداران و امثال آنان نیستند، بلکه هر متصدى امرى عمومى و مقام مسؤول د
ر جامعه به سهم خود، در صلاح و فساد آن شریک است.
نتیجه
از آنچه که درباره نقش مدیریت در جامعه اسلامى و شرایطى که امام(ع)براى رهبرى جامعه لازم مى‏دانست، به‏دست مى‏آیدکه سیاست امام(ع) درباره عزل کارگزاران نالایق، بیش از همه قابل توجه و تحسین است. از اینروست که امام(ع) در جواب ابن عباس مى‏فرماید: «وجود معاویه وامثال او را در مسند حکومت لحظه‏اى تحمل نمى‏کنم، گرچه این کار مشکلاتى را به همراه داشته باشد.» (۳۳)
برخورد با مخالفان اصلاحات
سیاستهاى اصلاحى على(ع) در دوران خلافتش مشکلاتى را براى وى پدید آورد تا آنجا که عده‏اى دشمن سرسخت او شدند. این نیز یکى از افتخارات بزرگ امام(ع) محسوب مى‏شود; زیرا هر انسان هدفدار، که در پى عملى ساختن هدفهاى مقدس خود باشد، مصداق قول خداوند است که مى‏فرماید:
«یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم‏»(مائده: ۵۴);
در راه خدا تلاش مى‏کنند و از ملامت هیچ سرزنشگرى نمى‏هراسند. لذا، دشمنان آن حضرت، بخصوص در زمان خودش، اگر از دوستانش بیشتر نبوده‏اند کمتر هم نبوده‏اند.
على(ع) در راه خدا ملاحظه هیچ کس را نمى‏کرد و اگر به کسى عنایتى مى‏کرد براى خدا بود. چنین حالتى قهرا دشمن‏ساز است و روحهاى پر طمع و آزمند را مى‏رنجاند. گرچه در زمان پیغمبر اکرم(ص) نیز على(ع) داراى مخالفانى سرسخت‏بود، اما دوران خلافتش دوره تجلى دافعه اوست; یعنى به همان نسبت که تماس آن حضرت با اجتماع بیشتر مى‏شود جاذبه و دافعه‏اش بیشتر هویدا مى‏گردد.
على(ع) با سیاستهاى اصولى و اصلاحى خود سه گروه را از خود طرد کرد و با آنان به پیکار برخاست:
۱- اصحاب جمل که خود، آنان را ناکثین نامید.
۲- اصحاب صفین که آنها را قاسطین خواند.
۳- اصحاب نهروان; یعنى خوارج که ایشان را مارقین شمرد. (۳۴)
ناکثین از لحاظ روحیه، جزو پول‏پرستان بودند; صاحبان مطامع و طرفدار تبعیض. سخنان امام درباره عدل و مساوات بیشتر متوجه این جمعیت است. اما مارقین روح عصبیتهاى ناروا، خشکه مقدسى و جهالتهاى خطرناک داشتند. دسته سوم، قاسطین بودند که گرفتار روحیه سیاست‏بازى، تقلب و نفاق بودند. آنها مى‏کوشیدند تا زمام حکومت را در دست گیرند و بنیان حکومت و زمامدارى على(ع) را در هم فروریزند.


پی نوشت:


14- ر.ک.به:میزان‏الحکمه، محمدى رى‏شهرى،ماده «صلح‏»
۱۵- نهج‏البلاغه، خطبه‏۲۱۶
۱۶- نهج البلاغه،نامه ۴۵
۱۷- نهج‏السعاده، ج ۲، ص ۲۰۲
۱۸- یعقوبى، تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص‏۱۷۹
۱۹- دینورى،اخبارالطوال، مهدوى دامغانى، چاپ و نشرنى، ص ۱۷۸
۲۰- نهج البلاغه، خطبه‏۲۱۶
۲۱- نهج‏البلاغه، نامه‏۱۷; مروج الذهب، ج‏۳، ص‏۱۳
۲۲- نهج البلاغه، خطبه‏۲۱۶
۲۳- نهج‏البلاغه، نامه ۴۱
۲۴- ابن هلال ثقفى، الغارات، ج‏۱، ص‏۶۷۵
۲۵- «و ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فى عنقک امانه و انت مسترعى لمن فوقک لیس لک ان تفتات فى رعیه‏» (نهج البلاغه، نامه ۵)
۲۶- همان، نامه ۵۱
۲۷- عیون الاخبار، ج ۱، ص ۱۱۰
۲۸- نهج‏البلاغه، خطبه‏۲۱۶
۲۹- همان، نامه ۴۵
۳۰- ابن هلال ثقفى، همان، ص ۳۱
۳۱- همان، ص ۳۲
۳۲- نهج‏البلاغه، نامه ۱۰
۳۳- دینورى دامغانى، همان، ص ۱۷۸
۳۴- نهج‏البلاغه، خطبه‏۳


www.porsojoo.info

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید