ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

مکتب و مصلحت/واقع نگری و مصلحت بینی در زندگانی امام حسن و امام حسین علیهماالسلام- بخش اول

سید عباس صالحی، صفحه ۱۲۸


دوره امامت


واقع نگری و مصلحت بینی در زندگانی امام حسن و امام حسین علیهماالسلام


زندگانی امام حسن علیه السلام را می توان به پنج دوره تقسیم کرد. هر مرحله ویژگیهای خاصّی داشتهاست که در مطالعهء نوع برخورد


امام، اهمیّت دارد.


1 دورهء حیات پیامبر(ص).


2 دورهء خلفای سه گانه.


3 دورهء خلافت علی علیه السلام.


4 دورهء خلافت پس از شهادت امام علی علیه السلام.


5 دورهء پس از صلح با معاویه.


مرحلهء اوّلین، به واسطهء کوتاهی مدّت و نیز سن امام، خارج از بحث و مقوله ماست.


و هر چند خود نکاتی تربیتی و اخلاقی قابل مطالعه ای را در بر دارد. بنابراین، سخن را، از مرحلهء دوّم آغاز می کنیم:


الف: امام حسن در دورهء خلفای سه گانه: گرچه مواضع امام در این مرحله ء، اجرای دیدگاهها و نقطه نظرات پدر و امام عصر


خویش; یعنی امام علی علیه السلام بوده است، اما چگونگی عملکرد ایشان، می تواند نکاتی را باز گشاید و در بحث رابطه مکتب و مصلحت،، مفید افتاد.


1 حضور امام در فتوحات اسلامی:


برخی از مورّخان، از حضور امام حسنعلیه السلام و برادرش امام حسینعلیه السلام در پاره ای از فتوحات، چون فتح طبرستان، جرجان و…


حکایت کرده اند. برخی از تحلیلگران شیعی، موضع امام را از زاویه ای نگریسته اند که با بحث مطابقت تامّ دارد:& lt;/SPAN>


از علی و فرزندانش، نباید بعید بنماید که تمامی امکانات و نیروی خویش را در راه گسترش اسلام و اعلای پیام آن، تجهیز کنند. اگر آنان، پیگیر حقّ خلافت خویش بودند، تنها به خاطر اسلام و نشر آموزه های آن بود.


بنابراین، آن گاه که اسلام، در مسیر خویش قرار داشت، آنان از این که سپاهیان راه آن باشند، دریغ نداشتند، هر چند ایشان مورد ستم و آزار قرار گیرند. امام علی علیه السلام، باره، فرمود:


سوگند به خداوند، تا آن هنگام که امور مسلمانان، بی مشکل باشد و تنها من مورد ستم باشم، تسلیم و ساکت خواهم ماند.


دیدگاه فوق، می کوشد همکاری امام را با سیاستها واهداف حکومت وقت، بر اساس شرایط و مقتضیات آن عصر، توجیه کند. یعنی روند کلّی حرکت امام را بر مبنای ویژگیهای زمان، تفسیر نماید.


شایسته تذکر می نماید برخی از محقّقان معاصر، کوشیده اند در اصالت نقل تردید کنند. ولی جدای از چند و چونی که پیرامون آن نقطه نظرات می توان داشت و این نوشتار، در مقام طرح آن نیست حداقل روایت حضور امام در فتوحات را، می توان مؤیدی برای مدعای بحث کنونی قرار داد. در فرض صحّت روایت، مطمئناً عوامل متعددی دخالت داشته اند که علی رغم ناخشنودی امام از تغییر روند حکومت، در این غزوات (که روایات از تعداد مناطق و قلمرو آن حکایت دارند) شرکت جویند. شاید حدس و گمانهای گوناگونی را بتوان یاد آور شد، از جمله اجابت به تقاضای مصرّانه حکومت، تشجیع وتقویت روحیه سپاه مسلمانان، فوائد و آثاری که در افق دور دست این فتوحات برای اسلام و مسلمانان نهفته بود. هر چند در کوتاه مد، به تقویت حکومتی نه چندان مطلوب امام می انجامید و…


2 پذیرش سهیم ویژه از بیت المال: در آمدهای عام اسلامی، در دورهء پیامبر و ابوبکر، تقسیم بالسّویه می شد. امتیازات، هیچ گونه دخالتی پیدا نمی کردند. در دورهء خلیفهء دوم، تغییراتی در شیوهء توزیع بیت المال پدید آمد. امتیازات مختلفی چون سابقهء اسلام، نسب، پیشینه هجری و… مورد ملاحظه قرار گرفت. در این میان، شهریه امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام، بیست هزار درهم تعیین شده بود، مشابه سهم مجاهدان بدر. با آن که تغییر شیوهء توزیع بیت المال، مورد رضایت امام (۱) علی علیه السلام نبود و خود پس از خلافت، به دگرگونی آن دست یازید، امّا مورّخان، هیچ یک، نگفته اند که امام حسن علیه السلام در اخذ سهمیّهء قرار دادی خویش، تردید و یا انکاری نشان داده
باشد.


3 نظارت بر شورا: خلیفهء دوّم، به هنگام تعیین شورا برای معرّفی خلیفه، اظهار داشت:


حسن بن علی و عبد الله بن عباس را نیز در آن جمع، حاضر کنید که آن دو، از موهبت قرابت به پیامبر بهره مندند و من امیدوارم حضور آن دو، برکت آفرین باشد. امّا هیچ یک از آن دو، حق رأی نخواهد داشت.-


تعیین شورا برای خلافت، خود حادثه ای بسیار بحث انگیز است. شیعیان، آن را حرکتی نمایشی برای تعیین کاندیدای از پیش تعیین شده، می دانند. سابقاً اشاره کردیم که حضور امام علی علیه السلام در جمع شورای شش نفره، چیزی جز گردن نهادن به مصالح کلّی زمانه نبود و گرنه، او، خود بهتر می دانست که روند شور، به خلافت او، نخواهد انجامید در این جا این نکته را می افزاییم که فلسفهء پذیرش مسؤولیت نظارت در شور، از سوی امام حسن، مشابه حضرت امام علی علیه السلام در جمع شورای شش نفره بود. هم امام علی علیه السلام به عنوان یکی از کاندیداهای خلافت و هم امام حسن علیه السلام به عنوان ناظر روند مکالمات و رأی گیری شورا مصلحت زمانه خویش را مبنای عمل قرار دادند.



4 دفاع از عثمان به هنگام محاصره او: حضور امام حسن علیه السلام در موضع دفاع از عثمان، به هنگام محاصره وی، از نکاتی است که برخی از مورّخان، آن را یاد کرده اند. گرچه در این روایت، برخی از تحلیلگران شیعی، تردید و تشکیک کرده اند. امّا به گفتهء گروهی دیگر: امام علی علیه السلام، گر چه خلافت عثمان را از بنیاد مشروع نمی انگاشت و اطلاع کافی از نادرستیها و زیاده رویهای او داشت… امّا او، چنان برخورد سخت و عکس العملی را روش و درمانی عالی نمی دانست.


از امام نقل شده است: عثمان، استبداد ورزید و در تکروی، بد عمل کرد. و مخالفان، به ناله و شکوه برآمدند و بدین گونه شکایت خویش را اظهار کردند ۴.


توضیحات فوق، می تواند راز این نکته را بازگشاید که چرا امام حسن علیه السلام، در موقعیّت حامی عثمان قرار گرفت و در برابر مخالفان وی، ایستادگی نشان داد مقاومتی که به گفتهء برخی از مورّخان، اهل بیت پاره ای از نقطه نظرات ویژهء حضرت ر، باز گون کرده اند. نقطه نظراتی که در مواردی، با دیدگاههای امام علی علیه السلام همسر نبود. از آن جمله:


مخالفت با حضور امام علی علیه السلام در مدینه درایّام قتل عثمان و پیشنهاد هجرت به مکّه، تا پایان قضای
ا.


پیشنهاد تأخیر بیعت


مخالفت با سفر ایشان به عراق پس از خروج طلحه و زبیر.


مورّخان و تحلیلگران شیعی، روایات فوق را به جهات گوناگونی نپذیرفته اند.


آنان، اصطکاک و تفاوت دیدگاه رابین دو قطب امامت و ولایت، نتوانسته اند توجیه کنند. از این روی، این نقطه نظرات را دسیسه های راویانی دانسته اند که کوشیده اند امام علی علیه السلام را در بیت خویش نیز، منفرد و تنها معرّفی کنند.


دیدگاه فوق، به عنوان احتمالی جدّی، مطرح است، بویژه اگر دانش امام، علمی مطلق در تمام حوزه ها حتی از دورهء قبل از منصب امامت، انگاشته شود.
اما در صورتی که برای امام، دامنهء دانش نامحدود فرض بشود و یا قبل از منصب امامت، چنان دانشی برای امام پذیرفته نشود، د راین صورت، شاید نقل مورّخان، بتواند بازگو کننده برخی از واقعیّات باشد.


موج حوادث در روزهای پایانی خلافت عثمان و نیز سالیان حکومت علوی، چنان بودکه بالتبع دیدگاهها و نقطه نظرات گوناگونی را پدید می آورد. گر چه بی تردید، امام حسن و دیگر شیعیان وفادار امام، در نهایت تابع نقطه نظرات امام علی علیه السلام بودند. پاره ای از تحلیلگران شیعی، گفته اند: حضور امام حسن درکوفه، برای عزل ابوموسی اشعری و تجهیز نیرو از کوفه در(۸) حمایت از امام، با نقل مؤرخان در مخالفت امام حسن با خروج امام از مدینه ناسازگار است.


با قطع نظر از مبادی مفروض پیشین (علم مطلق امام حتی در قبل از دورهء امامت) چنان ناسازگاری دیده نمی شود. زیرا چه اشکالی دارد که امام حسن علیه السلام، در ابتد، نقطه نظر خویش را داشته و حتی بر آن اصرار ورزیده، ولی پس از اصرار امام علی علیه السلام بر دیدگاه خویش (در خروج از مدینه) نه تنها از همراهی پدر سرباز نزده، که به یاری ایشان شتافته و در طریق جذب نیرو از کوفه برای سرکوبی شورشیان، نهایت اهتمام را به عمل آورده است.


در مجموع، در فرض صحّت نقل، موردهای یاد شده می تواند گوشه ای از مصلحت سنجی امام را
در عهده حکومت امام علی علیه السلام، نشان دهد. دیدگاههایی که عمدتاً بر پایه درک ایشان از مقتضیات و مصالح زمانه، اتفاق افتاده است.


ج. دورهء خلافت: دورهء کوتاه خلافت شهادت امام حسن علیه السلام، آکنده از حوادث است.


وقایعی که موضع گیری امام را درپی دارد. موضع گیریهایی که عمدتاً بر مبنای مصلحت سنجی زمان، اتفاق افتاده اند. از آن جمله موارد ذیل، یاد کردنی هستند:


1 مورّخان، نوشته اند: پس از شهادت امام علی علیه السلام معاویه مردی از حمیر را به کوفه فرستاد و فردی از تیرهء قین را به بصره، تا اخبار وحوادث را به او گزارش دهند و با تحریکات و توطئه، امور را مختل سازند. امام حسن علیه السلام، اطلاع یافت.


دستور داد فرد حمیری را که در خانهء یکی از قصّابان کوفه اقامت گزیده بود، بیرون آورند و گردنش را قطع کنند.


همچنین به بصره نوشت: مرد بنی قینی، در میان مردم بنی سلیم است، او را بیرون آورند و گردنش را بزنند.


روایات، ساکتند از این که آیا آن دو مرد، اقدام به جاسوسی کرده بودند یا خیر؟ همچنین محتوای اطلاعاتی که قرار بود به معاویه بفرستند و یا فرستاده بودند، در چه طبقه بندیی می گنجید؟


محتمل می نماید که شرایط حادّ و حساس پس از شهادت امام علی علیه السلام، چنان بود که امام حسن علیه السلام مصلحت را در اعدام فوری جاسوسان دید. بدون آن که نیاز بیند که برای آنان دادگاهی تشکیل دهد و یا نوع کارهایی را که انجام داده بودند و یا قرار بود، انجام دهند; به بحث، بگذارد.


با مشخّص شدن اصل جاسوسی آنان، امام دست به چنان اقدام عاجز زد، تا دیگر جاسوسانی که احتمالاً در کوفه و بصره و دیگر جاسوسانی که احتمالاً در کوفه وبصره و دیگر قلمروهای حکومت وی و یا جاسوسانی که هنوز در راه بودند، درس عبرتی گیرند و دریابند که حکومت امام، قاطعانع و بی گذشت با آنان برخورد خواهد کرد.


2 در زندگانی امام آورده اند که اولین کار ایشان در دورهء خلافت، آن بود که بر مقرّری جنگاوران افزود. بی تردید، این تصمیم گیری متکی بر درک حضرتش از مصالح وموقعیّت بود. در شرایطی که امام، جنگ با معاویه را در پیشاپیش خویش، افزایش حقوق جنگاوران تمهیدی برای استواری اساس حکومت بود. کاری که بر خلاف دیدگاه کژاندیشان، امام حسن بجدّ و تلاش، در راه آن اقدام کرد.


3 گفته اند، پس از قتل ابن ملجم، ام هیثم، دختر اسود نخعی، از امام خواست تا لاشهء او را به وی دهند. امام پذیرفت.


ام هیثم، پس از دریافت پس از دریافت جنازهء ابن ملجم، جنازه را آتش زد..


نقل فوق، اگر مقرون به صحت باشد، مسلّماً نمی تواند در راستای انتقام جویی صورت گرفته باشد. هم مقام امام حسن علیه السلام وهم توصیه های امام علی دربارهء قاتل خویش، این احتمال را نا موجّه می سازد. پس بایستی سرّ آن را در نکته ای دیگر جست.


آیا متحمل نمی نماید چنان اجازه ای از سوی امام، برای آن رخ داده باشد که خوارج، که در گوشه و کنار کوفه هنوز پراکنده بودند، از سرنوشت ابن ملجم درس گیرند و پایان خفّت بار او را بنگرند و از ستیز با حکومت امام علیه السلام، دست بردارند؟ احتمالات دیگری نیز می تواند جای طرح بیابد. قتل امام علی علیه السلام توسّط ابن ملجم، در میان شیعیان و هواداران امام در کوفه، تأثیر گدازنده ای را پدید آورد. احساساتی که می توانست شعلهء جنگ داخلی دیگری را در کوفه، بیفروزد. آنان که سابقا تمایلات خارجی داشتند و یا با خوارج روابط خویشاوندی داشتند، امکان آن بود که آنان هدف نخستین عواطف واحساسات هواداران امام علیه السلام بشوند. اعدام عادی ابن ملجم نیز نمی توانست موج را خاموش کند. از سویی امام حسن علیه السلام، بنا بر توصیهء پدر، موظف بود بیش از قصاص، برخوردی با قاتل نداشته باشد. در نتیجه پیشنهاد ام هیثم، که نمودی از عواطف گسترده شیعیان علی علیه السلام است، مورد پذیرش قرار می گیرد، تا با آتش زدن جنازه، جلوی آتش گرفتن خانه ها و زنان و کودکان بیگناه گرفته شود. این احتمال، بااحتمال گذشته ناسازگار نیست و می تواند وجه دیگری برای سپردن جنازهء ابن ملجم به ام هیثم باشد.


در نقل دیگری، سر نوشت ابن ملجم چنین حکایت شده است:


ثم آخذه الناس فادرجوه فی بواری ثم احرقوه.


مردم، او را در بوریا نهادند و آتش زدند. نقل فوق، می تواند مؤید احتمال اخیر باشد که امام، گذاشت با آن حرکت، که از سوی مردم، سامان داده شده بود طوفان خشم هواداران علی علیه السلام آرام گیرد و شعله های آن، دیگر اهالی کوفه را در برنگیرد.


4 مقولهء صلح امام حسن و معاویه، از نکات دیگری است که در عنوان نوشتار، می گنجد و شاید یکی از برجسته ترین نمودهای آن، مطرح می گردد. توجه به این نکته، که اهل بیت، در پی نارضایتی از انحراف دستگاه امامت، پس از رحلت پیامبر، وقتی حاکمیّت در اختیار آنان قرار گرفت، جنگها و سختیهای فراوان را تحمل کردند و شیعیان ایشان نیز، متحمل دشواریها شدند. با توجه به این مقدمات، بی تردید صلح امام حسن و تفویض حکومت به معاویه، چیزی جز مصلحت اندیشی نمی تواند بوده باشد.


در ارتباط با صلح امام حسن، از دیرباز تاکنون، سخنان و مقالات و کتابهای مستقل نگاشته شده و علل و زمینه های آن به بوته ء نقد و بررسی گذاشته شده است. از این روی ضرورتی ندارد که در این مقوله، مجدداً سخنی گفته شود. تنها با پاسخ امام در مقابل اعتراض و انتقاد پاره ای از شیعیان تندرو، اکتفا می شود.


لا تعذلونی فان فیها مصلحه.


مرا سرزنش نکنید، در این کار مصلحتی است.


علامه بحر العلوم در منظومهء السهم الثاقب نیز اشاره به همین مصلحت سنجی دارد:


و لیس فی صلح الامام الحسن بأس فانه لسّر ممکن کصلح جدّه نبیّ الرحمه صلحاً رأی فیه صلاح الامّه.


صلح حسن علیه السلام برای راز پنهانی رخ داد.


همانند صلح جدش پیامبر(ص)، صلحی که صلاح امت را در آن دید.


د. امام پس از صلح با معاویه، به مدینه مراجعت کرد و نزدیک ده سال، در آن شهر، اقامت داشت. نمونه های ذیل، مواردی از زندگانی امام را که نشانه ای از توجه امام به مصالح و شرایط زمان خویش است، می نمایاند:


1 حکایت کرده اند که در زمان امارت مروان بن حکم بر مدینه، امام در نمازهای جمعه حضور می یافت و با حضور ایشان مروان زبان به سبّ و دشنام علی علیه السلام می گشود و امام، سخنی باز نمی گفت. ۸


2 ابن شهر آشوب حکایتی می کند که مروان روزی منبر بود و در خطبهء خویش، از امام علی علیه السلام بد گویی کرد. امام حسن، در


آن مجلس حاضر بود. خبر به امام حسین علیه السلام رسید… خدمت امام حسن رسید و گفت:


پدرتان را دشنام می د
هند و شما چیزی نمی گویید؟


امام حسن علیه السلام فرمود:


و ما عسیت ان اقول لرجل مسلّط یقول ما یشاء و یفعل مایشاء


بر مردی که بر اریکه قدرت سوار است و آنچه می خواهد می گوید و می کند، چه می توانم بگویم.


دو حکایت: فوق، نشان می دهند که امام حسن علیه السلام در مجالس و مجتمعات عمومی، حاضر می شده اند و حتّی امیران و حاکمان جسور و هتّاکی چونان مروان، رعایت حضور حضرتش را نداشتند و از تحقیر و دشنام مقام مولای متّقیان علیه السلام کوتاهی نورزیدند، اما با تمامی این احوال، امام شیوهء خویش را داشتند. عارفان به مقام ولایت و امامت، خود می دانند که این ملاحظات از سوی حضرتش، ملاحظهء جان و مال نبود. فداکاریها و دلاوریهای حضرتش در جنگها و از جمله، جنگهای دوران حضرت امیرعلیه السلام توضیحگر این حقیقت است. امام در حضور در این مجتمعات و تحمل و خون دل خوردنها مصالح عامه جهان اسلام و آیندهء تفکّر شیعی را در نظر داشت. مصالحی که
ایجاب می کرد، امام علیه السلام، مصائب و دشواریهای زندگی را چونان زهر، جرعه جرعه بنوشد، تا نهال تشیع و اسلام راستین، پایدار بماند.


3 حضور امام در محافل رسمی معاویه در این دوره، از نکاتی است که مورخان یاد کرده اند. نقل کرده اند که معاویه به حجاز


آمد و در اولین روز بار عام، گروههای مختلف به دیدار او آمدند و امام حسن علیه السلام با آخرین گروهها آمد. حضور امام، با آخرین گروههای ملاقات کننده، خود مایهء تأمل است.


روایت فوق، از پیش زمینه ها و پس زمینه های رخداد، خالی و تهی است و در نتیجه، قضاوت را دشوار می کند. متحمل می نماید که امام، در عین حضور در محفل رسمی دولتی، نمی خواسته در ساعات ازدحام و تجمع حضور یابد، تا مبادا معاویه و درباریان او و یا مردمان نان به نرخ روز خور، حرمت ایشان را نگاه ندارند و تحقیر موقعیّت و مکانت امام، صورت گیرد. احتمالهای دیگری نیز قابل طرح است. در مجموع، حکایات تاریخی، نشان می دهد که امام، در دورهء پس از خلافت، بارها و بارها در محافل خصوصی و رسمی دولتی، حضور داشته اند. حضوری که مسلماً پشتوانه ای جز مصلحت اندیشیهای امام، نداشته است.


4 صله و هدایا به شاعران، از نکاتی است که در زندگی امامان و از جمله امام حسن علیه السلام، مکرراً اتفاق افتاده است. از دوره ء حکومت معاویه به بعد، با استقرار شرایط، روی آوری به شعر و به مرور، دیگر ابعاد ادبیات و هنر، افزون شد. در این میان، کسانی پدید آمدند که نان و اعتبارشان را در مدح و یا هجو دیگران، داشتند.


حکایت کرده اند که امام حسن علیه السلام هدایا و عطایایی به این گروه از شاعران می پرداختند. در برابر اعتراض پاره ای از معترضان که گفته بودند: چرا به شاعرانی که خداوند را نافرمانند و به بهتان و دروغ مشتهرند صله و عطا می دهید؟ فرمود بود:


انّ خیر ما بذلت به من مالک ماوقیت به عرضک


سودمندترین عطای مال، آن است که با آن، آبرویت را پاس داری. حکایت فوق، گرچه بیان احوال شخصیه امام است، اما چون زندگانی امامان در بینش شیعی و مقتدای عملی است، می تواند درس آموز و نکته خیز باشد که گاه صرف مال و شؤونی مصلحت پیدا می کند که فی حد نفسه، ضرورت نداشته است و یا حتی چندان شایسته نمی نماید.


امام حسین علیه السلام و مصلحت سنجی


زندگانی امام حسین علیه السلام را پس از شهادت امام حسن علیه السلام، به دو مرحله تاریخی می توان تقسیم بندی کرد: قبل از وفات معاویه و بعد از در گذشت او تا شهادت حضرت.


مرحله اول: دورهء خلافت معاویه: در این عهد، نکات ذیل را در توجه امام به مصالح و دخالت دادن آن در نوع عمل، می توان یافت.


1 مراسم دفن امام حسن علیه السلام:


مورخان حکایت کرده اند که امام حسن علیه السلام مدتی دراز (۴روز)، بر اثر سمی که به وی خورانده شده بود، در بستر بیماری بستری بود. در این مدت بنی هاشم، در گرد او بودند و حتی شبها در کنار او می ماندند. والی مدینه،
سعید بن عاص، گه گاه، از امام عیادت می کرد. امام علیه السلام گاه به او اجازه ملاقات می داد و گاه نمی داد.


امام حسین علیه السلام خواسته بود که ایشان را درکنار قبر پیامبر دفن کند. امویان به رهبری مروان در برابر این خواسته، ایستادگی کردند. در نهایت، امام در بقیع دفن شد. پرهیز امام حسین علیه السلام از اصرار بر دفن امام حسن در جوار پیامبر، به خاطر سفارش امام حسن علیه السلام بود. و احتملاً توجه حضرتش به مصالحی که در پشت پردهء این تصمیم بود، از جمله: جلوگیری از خونریزی که می توانست صرفاً به صورت یک منازعه و خصومت شخصی تفسیر شود و نه بیش از آن.


در مراسم تشییع و تدفین امام حسن علیه السلام، برخی از مورخان حکایت کرده اند که سعید بن عاص، والی مدینه بر جنازهء شریف امام علیه السلام نماز گزارد. سعید بن عاص، کناره گرفت و گفت در مورد نماز خصومت به پا نمی کنیم و افزود:


شما بر مرده تان حق دارید. اگر خواستید مرا پیش بیفکنید، جلو خواهم ایستاد.


امام حسین علیه السلام در پاسخ فرمود:


تقدّم. فلولا ان الائمه تقدّم ما قدّمناک.


جلو بایست. اگر چنان نبود که امرا و پیشوایان (در نماز) می بایست جلو باشند، تو را پیش نمی انداختیم.


عبارت فوق، که از امام حسین علیه السلام با تعبیرات نزدیک و مشابه نقل شده است، حکایت از آن دارم که امام، والی مدینه را برای گزاردن نماز، بر پیکر امام حسن علیه السلام پیش انداخت. امام، در بیان خود، به حکمت و فلسفه آن، اشاره می کند احترام به قانون و سنّت اجتماعی، تا سر حد امکان، از نکاتی بود که امامان در طول دورهء حیات پربار، به آن توجه داشتند. درعصر امام به هنگام حضور امیر و والی شهر، او حق امامت داشت و دیگران در این امر، بر او پیشی نمی گرفتند. امام حسین علیه السلام، به این سنّت، حرمت می نهد و علی رغم کراهت باطنی، که از لحن کلام آشکار است، به اجرای آن تن می دهد و نوای معترضانه بنی هاشم را خاموش می سازد.


<SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt" lang=AR-SA&g t;البته به نکتهء یاد شده، این سخن را باید افزود که سعید بن عاص، در مجموع، از امویان معتدل و میانه رو بود. او کوشش داشت تا با بنی هاشم و سبطین پیامبر(ص) درگیر نشود. عیادتهای مکرر او از امام حسن در دورهء مریضی آن حضرت، نشانه ای از این توجه ها و علقه هاست.


همچنین وقتی بنی هاشم قصد داشتند به وصیّت حضرت عمل کنند و ایشان را در کنار پیامبر دفن کنند، مروان، پیش سعید بن عاص آمد و به وی گفت: تو در این مسأله، چه می کنی؟ سعید بن عاص، گفت: من کاری به کار آنان ندارم; اما تو هر چه می خواهی بکن. جلوی تو را هم نمی گیرم.


مروان پس از اتمام غائله و توفیق ظاهری در منع بنی هاشم از اجرای وصیت، نامه ای به معاویه نوشت. معاویه در پاسخ، از عملکرد مروان اظهار رضایت و قدردانی کرد و او را به ولایت مدینه گماشت و در نامه به او، نوشت:


وقتی که نامه ام به تو برسد، چیزی از اموال سعید بن عاص را چه کم و چه زیاد، برای او نگذار و تمامی آن را مصادره کن


محتوای نامهء فوق، نشان می دهد که سعید بن عاص، والی مدینه، برخوردهای ملایم و نسبتاً قابل قبولی را با اهل بیت داشته است، حداقل در مقطع رحلت امام حسن علیه السلام این نکته، می تواند علت مضاعفی باشد برای تصمیم امام در پذیرش امامت والی مدینه برای گذاردن نماز بر جنازهء امام حسن علیه السلام.


برخی از مؤمنان شیعی، پذیرش حکایت فوق را سنگین شمرده اند. شاید بتوان برای این استغراب، تأیید آورد که در مبانی اعتقادی و کلامی شیعی، گفته شده است که تنها امام بعد، بر امام پیشین نماز می گزارد و این مسأله، خود یکی از شاخصهای شناسائی امام جدید، شمرده شده است. امّا در برابر این شبهه اخیر، می توان گفت که شاید نماز واجب بر امام حسن علیه السلام، توسط خود امام حسین علیه السلام خوانده شده بود و نماز یاد شده توسط والی مدینه، نمازی بود که در مراسم عمومی تشییع، که تمامی اهالی مدینه در آن حاضر بودند، ادا شد.


2 شرکت امام حسین علیه السلام، در جنگ قسطنطنیّه از نکاتی است که برخی از مورخان چون ابن کثیر و ابن عساکر آن را نقل کرده اند. آنان گفته اند که امام حسین در سال ۵۱هـ. ق. به شام آمد و آن ایّام، مصادف با جنگ با رومیان بود. امام حسین و ابو ایوب انصاری، در این نبرد، که به محاصرهء قسطنطنیه منتهی شد، حضور داشتند.


علامه ها
شم معروف الحسنی، در حاشیه این نقل نوشته است:


نصوص تاریخی، در حضور امام حسین علیه السلام در این نبرد، تأکید ندارند. و رأی راجح نیز همین است. البته نه بدان جهت که فرمانده لشکر یزید، بود و فرمان بسیج را معاویه صادر کرده بود، آن گونه که کسانی که هویت و حقیقت اهل بیت را درک نمی کنند، چه شیعه چه غیرشیعه، گفته اند. زیرا اهل بیت، خود را در اسلام، قربانی می کردند… بلکه به خاطر آن ثابت نشده است که امام حسین، ارتباط مستمری با معاویه داشته است. بویژه ثابت نشده که امام در طول حکومت معاویه، به شام آمده باشد. ونیز این نکته که اگر امام، سربازی ازسربازان سپاه یزید می بود، امویان با تمام قدرت و توان، آن را پخش و منتشر می ساختند.


نکات یاد شده، از سوی مؤلف و مورخ گرانقدر شیعی، در خور دقت است تأکید بر این نکته که نارضایتی امام از دستگاه حکومتی، سبب نمی شد که امام و دیگر اهل بیت علیه السلام، در مسیر مصالح اسلامی از فدا کردن خود دریغ بورزند، از نکات ارجمند در بررسی تاریخ حیات اهل بیت علیه السلام است. اما پاسخهای اخیر ایشان، جای چند و چون را بر جای می گذارد. مسلماً صرف اظهار تردید در برابر حضور امام در شام، با وجود تصریح ابن کثیر و ابن عساکر، نمی تواند پاسخی جدی و قطعی در برابر این حکایت باشد.


ایشان، در پایان سخن یاد کر
ده اند که اگر این حکایت، راست می بود دستگاه تبلیغی امویان آن را منتشر می ساخت. در بررسی این تردید، شاید در شرایط فعلی، به راحتی بتوان مصالح تبلیغی امویان را حدس زد و گمان برد. امکان دارد که تبلیغ این نکته که امام حسین در صف غازیان و جنگاوران علیه رومیان بود، تبلیغ مثبتی برای حضرتش بوده است، تبلیغی که امویان، نشر آن را ناخشنود می داشتند.


3 موضع امام در سالیان پایانی حکومت معاویه، نیازمند تحقیق و بررسی است. ایشان در این دوره، تحرّکاتی را آغاز می کنند، رفت و آمدها به خانهء ایشان، گسترش می یابد، به گونه ای که مقامات محلّی مدینه را به ترس و هراس وامی دارد.


نامه های هشدار دهنده ای راجع به فجایع جاری در حکومت اموی به شخص معاویه، می نگارد، حتی در مجتمع عظیم منی سخنانی روشنگرانه و تکاندهنده به حاضران محفل ارائه می کند.


این حرکتها بدان جا می رسد که حتی به مصادرهء قافله از خراج و اموالی که به شام حمل می شد، دست می یازد. در نامه ای به معاویه چنین می نگارد:


عن الحسین بن علی الی معاویه بن ابی سفیان، اما بعد فانّ عیراً مرّت بنا من الیمن تحمل مالاً و حللاً و عنبراً و طیباً الیک لتودعها خزائن دمشق… و انّی احتجت الیها فاخذتها >.هس


از حسین بن علی به معاویه ابی سفیان، قافله ای از یمن از کناره مان گذر کرد. اموال، و عنبر خوشبو کننده هائی را بار داشت. تو آن را در گنجینه های دمشق، قرار دهی… ما بدان نیازمند بودیم و آن را برای خویش برداشتیم.


متن فوق، علاوه بر اخبار از مصادرهء قافله کالاهای حکومتی، با تقدیم نام امام بر نام معاویه، آغاز شده است که خود، نکته ای را دربر دارد. مجموعه تلاشها و گفتارهای امام در سالیان پایانی حکومت معاویه، نشان می دهد که امام، زمینه هایی را برای حرکتهای آینده، می آفریند. امام، توجّه دارد که بایستی برای مرحلهء پس از وفات معاویه، زمینه سازی شود. ایشان، با هشدارهای مستقیم به شخص معاویه و نیز روشنگریها در مجامع خصوصی و عمومی و نیز با مصادرهء اموال حکومتی، که خود تعریضی به مشروعیت حکومت وقت بود، شیعیان خویش را متوجه مقطع جدید می کنند. هر چند ایشان، شرایط را برای قیام در عهد معاویه، مهیّا و فراهم نمی دید. در نامه ای جعده بن مبیره، به امام علیه السلام می نویسد:


گروهی از شیعیان تو در پیش
ما هستند که سر به سوی تو دارند و هیچ کس را با تو برابر نمی شمرند… اگر دوست داری حکومت را در اختیارگیری پیش ما بیا که خود را برای فداکاری و شهادت همراه تو، آماده کرده ایم.


امام حسین علیه السلام، در پایخ نامهء فوق می نویسد:


امّا انا فلیس رأیی الیوم ذاک فالصقوا رحمکم الله بالارض… و احترسوا من الظّنه ما دام معاویه حیاً.


در شرایط حاضر، رأی من چنین نیست. و شما که خدای مشمول رحمتتان کناد، به زمین بچسبید (و حرکتی برای قیام نشان ندهید)… واز بدگمانی (جاسوسان حکومت) خویش را پاس دارید. تا آن زمان که معاویه در قیدحیات است.


تحرکات یاد شده، از سوی امام در سالیان پایانی حکومت معاویه و نیز توصیهء اخیر ایشان، حکایت از مصلحت سنجی اوضاع زمانه است. وقایعی که ایجاب می کرد از یکسو امام به افشاگریها و روشنگریهایی دست یازد واز سوی دیگر، حضور معاویه را به عنوان یک اهرم باز دارنده دریابد و آن را در معادلات، در نظر گیر
د.


مرحله دوّم: دورهء خلافت یزید: پس از اعلان خلافت یزید، از امام خواسته شد با یزید بیعت کنند و وفاداری خویش را به دستگاه حکومت نشان دهند. این تقاض، از سوی والی مدینه، به فرمان یزید، شبانه به امام، اعلان شد و ایشان، به گروهی از اهل بیت و موالیان خویش، فرمان داد که وی را همراهی کنند و در بیرون دارالاماره منتظر بماند و اگر سخن بالا گرفت، به یاری برخیزند. پس از حضور در دار الاماره، والی مدینه، ولیدین عتبه، خبر مرگ معاویه را به ایشان داد و حضرت فرمود: انالله و انا الیه راجعون. آن گاه تقاضای خویش و حکومت را در بیعت با یزید، عرضه داشت امام در مقام، مخالفت صریح نکرد، بلکه چنین پاسخ داد:


انی اراک لا تقنع ببیعتی سراً حتی ابایعه جهراً فیعرف ذلک.


من چنین می نگرم که تو به بیعت در نهان راضی نیستی. می خواهی علنی بیعت کنم، تا مردمان، آن را دریابند.


ولید، اظهار موافقت کرد و امام، مسأله را به روز بعد موکول کرد این
حرکت از سوی امام، در راستای گریز از یک درگیری ناخواسته و غیر پیش بینی شده با دستگاه حکومت بود. امام در آن مکالمه ابتدایی، در نظر داشت که از تمایلات و اهداف بنهانی خویش، چیزی ابراز ندارد تا حرکت در موقعیّتی نامناسب، در نطفه مدفون نشود.


امام، به هنگام هجرت شبانه از مدینه، محمّد حنفیه را از همراهی با خود، بازداشت و فرمود:


اما انت یا اخی فلا. علیک ان تقیم بالمدینه فتکونلی عیناً علیهم لا تخفی عنّی شیئاً من امورهم.


اما تو ای برادرم! خیر (همراه ما نباش، بلکه) در مدینه بمان و ناظر رفتار آن (یعنی حکومت) باش و چیزی از احوال آنان را از من مخفی ندار.


در نقل فوق، مشاهده می کنیم که امام، به اطلاعات و آنچه امروز، جاسوسی و تجسس نامیده می شود، عنایت دارد و مطمئن ترین فرد را برای این کار در نظر می گیرد. این توجّه، طبعاً برخاسته از نیازها و مصالحی بود که ایجاب می کرد. قیام امام حسین: در ارتباط با نهضت حسینی و فلسفهء
آن، نوشته های مختلفی ارائه شده است مجموعهء این نوشته ها را شاید از یک زاویه، بتوان به دون شیوهء اصلی تقسیم بندی کرد.


ادامه دارد…


www.hawzah.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید