ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

محشر کبرای دگر
























گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است


گردون شده سیاه و فضا پر ز دود و آه


گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین


گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر


پایان عمر سید و مولای کائنات


قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر


روی حسین مانده به دیوار بی کسی


دیدم شروع محشر کبرای دیگر است


تاریک تر ز عرصهء تاریک محشر است


اشک عزا به دیدهء زهرای اطهر است


دیدم که روز، روز عزای پیمبر است


آغاز دور غربت زهرا و حیدر است<SPAN style="LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" dir=ltr&g t;


اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است


چشم حسن به اشک دو چشم برادر است


ای دل بیا و گریهء زینب نظاره کن


مانند پیروهن جگر خویش پاره کن


زهرا به خانه و ملک الموت پشت در


از هیچ کس نکرده طلب اذن و ای عجب


با آن که بود داغ پدر سخت، فاطمه


یک چشم او به سوی اجل چشم دیگرش


اشک حسن چکیده به رخسار مصطفی


دیگر نداشت جان که کند هر دو را سوار


زد بوسه ها به حلق حسین و لب حسن


از بهر قبض روح شریف پیامبر


بی اذن فاطمه ننهد پای پیش تر


در باز کرد و اشک فرو ریخت از بصر


محو نگاه آخر خود بود بر پدر


روی حسین بر روی قلب پیامبر


بر روی دوش خویش به هر کوی و هر گذر


از جان و دل گرفت چو جان هر دو را به بر


هر لحظه یاد کرد به افسوس و اشک و آه


گاهی ز طشت و گاه ز گودال قتلگاه


پیغمبری که دید ستم های بی شمار


چون ارتحال یافت خلایق شدند جمع


گویا نداشت شهر مدینه درخت و گل


بر دوش بار هیزمشان جای دسته گل


بابی که بود زائر آن سید رسل


بر روی دست و سینهء آن بضعه الرسول


سیلی و تازیانه و ضرب غلاف تیغ


از کس نخواست اجر رسالت به روزگار


تا هدیه ای دهند به زهرای داغدار


کآن را کنند در قدم فاطمه نثار


رنگ شرارت از رخشان بود آشکار


آتش زدند عاقبت آن قوم نا به کار


تقدیم شد سه لوحه به عنوان افتخار


ای دل بگیر آتش و ای دیده خون ببار


آید صدای فاطمه از پشت در به گوش


تا صبح روز حشر مباد این صدا خموش


دردا که بعد فاطمه روز حسن رسید


از زهر همسرش جگرش پاره پاره شد


بعد از حسن به نیزه عیان شد سر حسین


بر پیکری که بود پر از بوسهء رسول


از جامه های یوسف کرببلا فقط


پاداش آن نصایح زیبا از آن گروه


میثم” بگو به فاطمه زآن خیمه ها که سوخت


روز ملال و غصه و رنج و محن رسید


بس تیرها که لحظهء دفنش به تن رسد


بیش از هزار زخم ورا بر بدن رسید


از گرد و خاک و نیزه شکسته کفن رسید


بر زینب ستم زده یک پیرهن رسید


تیرش درون سینه، سنان بر دهن رسید


یک کربلا شرارهء آتش به من رسید


مرثیه خوان خامس آل عبا منم


در خیمه های سوخته اش سوخت دامنم


غلامرضا سازگار، بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید
پخش ویدئو

مسابقه ی کتابخوانی تفسیر سوره ی انسان

مشاوره رایگان کلاسهای مجازی