ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

میل و شادابى و نورانیّت قلب، در ترس از خدا

منبع مقاله: کتاب تفسیر و شرح صحیفه سجادیه، جلد نهم، نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

 

قرب بنده به پروردگار مانند نزدیکى آهن به آتش است که هر اندازه
آهن به مرکز شعله آتش نزدیک‏تر شود، آثار و ویژگى‏هاى آتش، بیشتر در آهن آشکار مى‏شود. تا جایى که آهن در اثر نزدیکى به آتش، آن چنان سرخ و تفتیده مى‏شود که همه ویژگى‏هاى آتش را از خود بروز مى‏دهد.

 

حرارت و گرما و سوزش و نور و روشنایى در قلب بنده خدا در اثر قرب به حق همچنین است؛ همان طور که زمین به نور پروردگارش منور گردید.

 

وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبّهَا» «۱»

 

و زمین به نور پروردگارش روشن مى‏شود.

 

و یا در زیارت جامعه کبیره خطاب به ائمه اطهار علیهم السلام آمده است:

 

وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِکُمْ. «۲»

 

و زمین به نور شما (اهل بیت) روشنایى یاف
ته است.

 

بنده در اثر نزدیک شدن به حضرت حق، اسما و صفات و آثار پروردگار در او نمایان شده، به گونه‏اى که در همه صفات کمالى، ظهورى در آفریدگانش مى‏شود و همه اعضا و جوارح از جمله قلب که جایگاه خوف و رجاست هم آینه نماى حق مى‏شود و خوف از او هم سبب خوف دیگر موجودات مى‏گردد.

 

حضرت صادق علیه السلام به نقل از نوشته تورات فرمود:

 

یَا ابْنَ آدَمَ تَفَ
رَّغْ لِعِبادَتى‏ أَمْلَا قَلْبَکَ غِنىً وَ لاأَکِلْکَ الى‏ طَلَبِکَ وَ عَلَىَّ أَنْ أَسُدَّ فاقَتَکَ وَ أَمْلَأَ قَلْبَکَ خَوْفاً مِنِّى وَ إِنْ لاتَفَرَّغْ لِعِبادَتى‏ أَمْلَأُ قَلْبَکَ شُغُلًا بِالدُّنیا ثُمَّ لاأَسُدَّ فاقَتَکَ وَ أَکِلْکَ الى‏ طَلَبِکَ. «
۳»

 

اى فرزند آدم! خود را براى بندگى من مهیا نما. در این صورت قلب تو را بى‏نیاز خواهم کرد و تو را به سوى خواسته‏هایت واگذار نخواهم کرد و بر من واجب خواهد بود که حاجت تو را به جا آورم. و قلب تو را مملو از خوف و ترس از خود مى‏کنم و اگر براى بندگى من خود را آماده نسازى، قلب تو را مشغول به دنیا خواهم کرد. سپس حاجت تو را بجا نخواهم آورد و تو به خواسته‏هایت واگذار خواهم کرد.

 

ابن شهر آشوب مى‏نویسد:

 

«روزى امام سجّاد علیه السلام در نزدیکى چاه خانه‏اش مشغول نماز بود، فرزندش محمّد که تازه با دست و زانو راه مى‏رفت، در حیاط خانه، بازى مى‏کرد. ناگهان مادر فرزند دید که کودک به سر چاه عمیقى رسیده میان چاه افتاد. مادر او فریاد کشید و خود را کنار چاه رسانید و ناراحت کمک مى‏طلبید و گفت: اى پسر رسول خدا! پسرت محمد در چاه غرق شد. اما با این که صداى مادر کودک و حالت بچّه را در چاه مى‏شنید نمازش را کامل و تمام به پایان رسانید، مادر بچه گفت: شما فرزندان پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله چقدر سخت دل هستید. حضرت به کنار چاه رفت و دست به درون چاه برد، فرزند خود محمد را بیرون آورد و به مادرش فرمود: بگیر، اى کسى که یقینت ضعیف است. مادر به خاطر سلامتى فرزند خوشحال شد ولى به جهت این که امام فرموده بود یقین تو اندک است؛ گریه نمود.

 

امام فرمود: امرو
ز ملامتى بر تو نیست اگر مى‏دانستى، من در پیشگاه خداى جبّار بودم اگر رویم را از وى مى‏گرداندم، او رویش را از من برمى‏گرداند. آیا رحیم و مهربانى غیر از او دیده مى‏شود.» «
۴» اولیاى خدا چنان غرق صفات جمال و جلال او و محو مشاهده ذات پاک او مى‏باشند که غیر او را به دست فراموشى مى‏سپارند، در غم و ترس و وحشت؛ تصوّر نیستى و نابودى و حمله دشمن یا ضرر موجودى خطرناک؛ اندیشه انتقام یا فرار همه ذهن و وجود آدمى را فرا مى‏گیرد. کسى که غیر خدا در دل او نمى‏گنجد و به غیر او نمى‏اندیشد، چگونه ممکن است که اندوه و ترس و پناهندگى به بیگانه داشته باشد.

 

البته روشن است مقصود از غم‏ها و ترس‏ها از امور مادى و دنیوى مى‏باشد وگرنه دوستان خدا که وجودشان پر از شوق و اشتیاق خوفناکى است به خاطر ترس از انجام ندادن تکالیف و مسئولیت‏ها و آنچه از موفقیت‏ها که از دست آنان مى‏رود و این ترس اشتیاقى جنبه معنوى دارد که مایه تکامل و رشد وجود انسان است.

 

برخلاف ترس‏هاى مادى که مایه سقوط و گمراهى است.

 

امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه همّام که حالات اولیاى خدا را در آن به عالى‏ترین وجه ترسیم کرده؛ مى‏فرماید:

 

نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِى الْبَلاءِ کَالَّتى نُزِّلَتْ فِى الرَّخاءِ وَ لَوْ لَاالْاجَلُ الَّذى‏ کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ ارْواحُهُمْ فى‏ اجْسادِهِمْ طَرْفَهَ عَیْنٍ، شَوْقاً الى‏ الثَّوابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ … قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَهٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَهٌ، وَ اجْسادُهُمْ نَحیفَهٌ وَ حاجاتُهُمْ خَفیفَهٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفیفَهٌ. «
۵»

 

آنان را در بلا و سختى و آسایش و راحت حالتى یکسان است، و اگر خداوند براى اقامتشان در دنیا زمان معینى را مقرر نکرده بود از شوق به ثواب و بیم‏ از عذاب به اندازه چشم به هم زدنى روحشان در بدنشان قرار نمى‏گرفت …

 

دلهایشان محزون، همگان از آزارشان در امان، بدنهایشان لاغر، نیازهایشان سبک، ونفوسشان با عفت است.

 

سوز اشتیاق که همراه با درد و واهمه است، دواى امید رسیدن به محبوب است که هر عارفى را از لذت‏ها و شیرینى‏ها دور مى‏سازد و سختى‏ها و اضطراب‏ها او را آماده مى‏کند.

 

امام صادق علیه السلام در باب شوق و حب خداوند؛ مشتاق را چنین توصیف مى‏فرماید:

 

مشتاق کسى است که اشتهاى غذا نداشته و از آشامیدنى‏هاى لذیذ بهره نبرده.

&#x 0D;

هرگز خواب راحت نداشته و با کسى انس به گرمى پیدا نکرده و خانه‏اى براى خود اختیار ننموده و در میان آبادى‏ها سکونت نگرفته، پوشاک نرم و لطیف در برنگرفته، بریک حال قرار ندارد، شب و روز سرگرم عبادت است. تمام امیدها و هدف او رسیدن به مطلوب شوق اوست و در همه حال با زبان شوق از دل آرزومند مناجات مى‏کند. «۶»

 

 [وَ لَا تَجْعَلْ لِفَاجِرٍ وَ لَا کَافِرٍ عَلَیَّ مِنَّهً وَ لَا لَهُ عِنْدِی یَداً وَ لَا بِی إِلَیْهِمْ حَاجَهً بَلِ اجْعَلْ سُکُونَ قَلْبِی وَ أُنْسَ نَفْسِی وَ اسْتِغْنَائِی وَ کِفَایَتِی بِکَ وَ بِخِیَارِ خَلْقِکَ «۱۲» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْنِی لَهُمْ قَرِیناً وَ اجْعَلْنِی لَهُمْ نَصِیراً وَ امْنُنْ عَلَیَّ بِشَوْقٍ إِلَیْکَ وَ بِالْعَمَلِ لَکَ بِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ وَ ذَلِکَ عَلَیْکَ یَسِیرٌ.]& lt;/SPAN>

 

و به سود هیچ بدکار و کافرى بر من منّت و نعمت قرار مده. و روى نیازم را به جانب آنان مکن؛ بلکه آرامش دل، و انس جان، و بى‏نیازى و انجام گرفتن کارم را برعهده خود، و برگزیدگان از بندگانت قرار ده.

 

خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا همنشین و یار ایشان قرار ده، و به شوق ورزیدن به سویت، و به عمل برایت چنانکه دوست دارى و مى‏پسندى بر من منّت گذار؛ همانا تو بر هر کارى توانایى، و تحقق آن همه که گفتم بر تو آسان است.

 

 

 

منّت نداشتن فاجر و کافر بر مؤمن‏

 

بندگان شایسته خداوند، به اعتبار مرتبه عبودیت، نزد خدا مراتب گوناگون دارند؛ زیرا هر بنده‏اى از بندگان درستکار به اعتبار اسمى که در او غلبه ظهورى دارد، مرتبه و مقام ویژه آن اسم را پیدا مى‏کند. بنابراین کسى که عبداللّه است با کسى که عبدالرحمن و عبدالرزاق است از نظر مرتبه فرق دارد.

 

خداوند درباره حضرت ابراهیم علیه السلام مى‏فرماید:

 

وَکَذَلِکَ نُرِى إِبْرَ هِیمَ مَلَکُوتَ السَّموَ تِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» «۷»

 

و این گونه فرمانروایى و مالکیّت و ربوبیّت خود را بر آسمان‏ها و زمین به ابراهیم نشان مى‏دهیم تا از یقین‏کنندگان شود.

 

و درباره حضرت موسى علیه السلام مى‏فرماید:

 

وَلَمَّا جَآءَ مُوسَى‏ لِمِیقتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبّ أَرِنِى أَنظُرْ إِلَیْکَ» «۸»

 

زمانى که موسى به میعادگاه ما آمد، و پروردگارش با وى سخن گفت، عرض کرد: پروردگارا! جمال با کمال ذات بى‏نهایتت را [به قلب من‏] بنماى تا تو را [به رؤیت ویژه باطنى‏] بنگرم.

 

ولى در شأن پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:

 

وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى‏* ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى‏* فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى‏* فَأَوْحَى‏ إِلَى‏ عَبْدِهِ مَآ أَوْحَى‏» «۹»

 

در حالى که در افق اعلا بود.* سپس نزدیک رفت و نزدیک‏تر شد،* پس [فاصله‏اش با پیامبر] به اندازه فاصله دو کمان گشت یا نزدیک‏تر شد.*

 

آن گاه به بنده‏اش آنچه را باید وحى مى‏کرد، وحى کرد.

 

در آیه فوق اضافه عبد به ضمیر «هاء» که مقام احدیّت است، اشاره به مقام عبد محض دارد که بسیار بلند مرتبه است. بر این پایه، بنده هر
اندازه از مراتب بندگى و ربوبیّت ظهورى حق برخوردار باشد. به همان اندازه از مقام صلح، صفا، اصلاح و صلاح بهره مى‏گیرد و نقش بیشترى نسبت به هدایت مردم و مظاهر لطف الهى برعهده دارد و اگر این مراتب تا حد ناسوتى و پست مادى برسد؛ انسان در جایگاه حیوانات قرار مى‏گیرد و مقام او در پایین‏ترین درجه وجود از شأنیّت و صلاحیّت بیرون مى‏شود که خداوند در حق چنین موجوداتى مى‏فرماید:

 

أُوْلئِکَ کَالأْنْعمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلئِکَ هُمُ الْغفِلُونَ» «۱۰»

 

آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراه‏ترند؛ اینانند که بى‏خبر و غافل [ازمعار
ف و آیات خداى‏] اند.

 

اینان همان کافران و منافقان هستند که درهاى هدایت و سعادت را به سوى خود بسته‏اند و تنها از راه شکم و شهوت و مال اندوزى اتلاف عمر مى‏کنند.

 

خداوند منان از جمله منت‏هایى که بر سر ما مسلمانان گذاشته است این که پیامبر راهنمایى براى هدایت ما برگزیده است:

 

لَقَدْ مَنَّ ال
لَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُواْ عَلَیْهِمْ ءَایتِهِ وَیُزَکّیهِمْ وَیُعَلّمُهُمُ الْکِتبَ وَالْحِکْمَهَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَللٍ مُّبِینٍ»«
۱۱»

 

یقیناً خدا بر مؤمنان منّت نهاد که در میان آنان پیامبرى از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنان مى‏خواند و [از آلودگى‏هاى فکرى و روحى‏] پاکشان مى‏کند، و کتاب و حکمت به آنان مى‏آموزد، و به راستى که آنان پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.

 

منّت از منّ به معناى سنگى است که براى وزن کردن اجناس به کار مى‏برند.

 

اعطاى هر نعمت سنگین و گران بهایى را منت مى‏گویند. بنابراین بخشیدن نعمت بزرگ، نیکوست. ولى بزرگ جلوه دادن نعمت کوچک، ناپسند است. یعنى کسى که کار کوچکى را با سخن بزرگ کند و به رخ دیگران بکشد بسیار نکوهیده است.

 

پروردگار ما بر مؤمنان نعمت سنگینى گذارده و در عمل، شخص بزرگوارى را مسؤول هدایت مردم قرار داده است. و سپاسگزار و قدردان این نعمت بزرگ تنها مؤمنان هستند هر چند هدف از رسالت، عموم بشر است.

 

یکى از منّت‏هایى که در کنار رسالت دین بر مسلمانان قرار گرفته است این است که خداوند قهار هیچ گونه سلطه و بهره‏اى از کفار و منافقان بر جان و مال و ناموس مؤمنان قرار نداده است؛ حتى راهى که به برترى و امتیاز دهى برسد، را هم بسته است و همه کافران و منافقان اهل کتاب و ذمّیان باید تحت نظر حکومت اسلامى باشند؛ زیرا خداوند شرافت و عزّت و مغفرت و نجات و پاداش را در ایمان و اخلاص و تقوا و ولایت و دین محورى مقرر فرموده است.

 

در سوره نساء چند آیه در مورد برترى مطلق مؤمنان بر کفار و منافقان آمده است که ملاک اصلى آنها عزت و احترام داشتن مؤمن است.

 

به ویژه خداوند در غلبه جنگى با معجزات و امدادهاى غیبى بسیار منت بزرگى بر مسلمانان گذاشته است، از جمله براى منکوب کردن کفار مى‏فرماید:

 

الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِن کَانَ لَکُمْ فَتْحٌ مّنَ اللَّهِ قَالُواْ أَلَمْ نَکُن مَّعَکُمْ وَإِن کَانَ لِلْکفِرِینَ نَصِیبٌ قَالُواْ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَنَمْنَعْکُم مّنَ الْمُؤْمِنِینَ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیمَهِ وَلَن یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکفِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا» «۱۲»

 

آنان که همواره حوادثى را براى شما انتظار مى‏برند، اگر از سوى خدا برایتان‏ فتح و پیروزى رسد، مى‏گویند: مگر ما با شما [در میدان جنگ‏] نبودیم؟

 

[پس سهم ما را از غنایم جنگى بپردازید.] و اگر براى کافران بهره‏اى اندک [از غلبه و پیروزى‏] باشد، به آنان مى‏گویند: آیا [ما که در میان ارتش اسلام بودیم‏] بر شما چیره و مسلّط نبودیم؟ [ولى دیدید که ازضربه زدن به شما خوددارى کردیم‏] و شما را [ازآسیب و زیان مؤمنان‏] مانع مى‏شدیم [پس سهم غنیمت ما را بدهید.] خدا روز قیامت میان شما داورى مى‏کند؛ و خدا هرگز هیچ راه سلطه‏اى به سود کافران بر ضد مؤمنان قرار نداده است.

 

یا درباره منافقان مى‏فرماید:

 

مُّذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَ لِکَ لَآإِلَى‏ هؤُلَآءِ وَلَآ إِلَى
‏ هؤُلَآءِ وَمَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا» «
۱۳»

 

منافقان میان کفر و ایمان متحیّر و سرگردانند، نه [با تمام وجود] با مؤمنانند و نا با کافران. و هر که را خدا [به کیفر اعمال زشتش‏] گمراه کند، هرگز براى او راهى [به سوى هدایت‏] نخواهى یافت.

 

به هر حال باید کارى کرد که کفّار از سلطه بر مؤمنان براى همیشه مأیوس باشند.& lt;/P>

یعنى هر گونه طرح و عهدنامه و رفت و آمد و قراردادى که راه نفوذ کفار را بر مسلمانان و اهل ایمان باز کند حرام است، حتى در بناى ساختمان و معاملات باید برترى مسلمانان مشهود باشد. پس اهل اسلام باید در تمام جهات اقتصادى و فرهنگى و نظامى و سیاسى از استقلال کامل برخوردار باشند تا عزت ملى همواره حفظ گردد و نباید با خودباختگى و احساس ضعف و زبونى و القائات شیطانى و هیاهوى دشمنان، عزت اسلام را به باطل فروخت و زیان دنیا و آخرت را خرید.

 

مرزى که بین کفر و ایمان است به مانند مرزهاى خاکى و جغرافیایى نیست تا آن‏ را با جنگ یا صلح کم و زیاد نمود، بلکه این مرز در قلب آدمى بر پایه تکوین و فطرت بنا نهاده شده است.

 

پس به این خاطر درست گفته‏اند که: نجاست کافر، ذاتى است تا حد و مرز روشنى در بین مردم با ایمان و اهل کفر وجود داشته باشد. اگر مسلمانان جهان از همه ابعاد از کافران تبرى ودورى مى‏جستند، هرگز سلطه، آنان بر مناطق مسلمان نشین میسر نمى‏شد، ولى غافل از این که آمیزش دولت‏ها و روابط ملت‏ها سبب نفوذ ناپاکان در حریم مسلمانان شده است و بسیارى از ارزش‏هاى معنوى و عزت و حرمت میهنى و پاکى دانش و تغذیه و معاشرت، به آتش کفر و فتنه نابوده شده است.

 

پیامبر عزیز اسلام صلى الله علیه و آله به چنین مسأله‏اى بسیارى حسّاس بود که منّتى از مشرکان بر سر مسلمانان نباشد، حتى در جنگ‏ها کمترین کمکى که تأیید کفر و شرک باشد درخواست ننمود و ذمّه و امان را از کسانى که پشتیبان و همزیست آنان باشند، برداشتند.

 

رسول اللّه صلى الله علیه و آله فرمود:

 

إِنَّا لانَسْتَعینُ بِمُشْرِکٍ …، إِنَّا لانَسْتَعِینُ بِالْمُشْرِکینَ عَلَى الْمُشرِکینُ. «۱۴»

 

ما از مشرک کمک نمى‏گیریم … ما در برابر مشرکان از مشرکان یارى نمى‏جوییم.

 

و نیز فرمود:

 

لاتَستَضیئُوا بِنارِ الْمُشرِکینَ. «۱۵»

 

از روشنایى آتش مشرکان، بهره نگیرید.

 

در تفسیر جمله فوق، ابن اثیر در ماده ضوء آورده است:

 

«یعنى آنان را به مشاوره و همفکرى نخوانید و نظرات آنان را اهمیت ندهید؛ زیرا رأى و نظر مانند روشنایى نور در سرگردانى و گمراهى است.» «۱۶»بنابراین مقصود حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله برائت از مشرکین و نرفتن زیر بار پرچم کفار است. که به نوعى نهى از منکر و تبرّى از هر گونه تسلط عقیدتى و ملکى و مالى و جانى و ناموسى کفّار بر مسلمانان است؛ تا مرز حق و باطل مشخص بماند؛ زیرا که مسلمانان با هر گونه اعتماد و ارتباط و علاقمندى و سکونت با اهل کفر و باطل از ذمه اهل اسلام خارج مى‏شوند، و در آخرت هم با آنان محشور مى‏شوند.

 

</TR& gt;

تا سراسیمه آن طرّه پیچان نشوى‏

 

آگه از حالت هر بى سر و سامان نشوى‏

جمعى از صورت حال تو پریشان نشوند

 

تا زجمعیت آن زلف پریشان نشوى‏

دستگیرت نشود حلقه مشکین رسنش‏

 

تا نگونسار در آن چاه زنخدان نشوى‏

<P style=”TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 200%; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl” dir=rtl class=MsoNormal&gt ;بخت برگشته‏ات از خواب نخواهد برخاست‏

 

تا که افتاده آن صف زده مژگان نشوى‏

داخل سلسله اهل جنون نتوان شد

 

تا که از سلسله عقل گریزان نشوى‏

هرگز انگشت تو شایسته خاتم نشود

 

تا زسر پنجه اقبال سلیمان نشوى‏

گر شوى ماه فروزان به‏ فروغى‏ نرسى‏

 

تا قبول نظر انور سلطان نشوى‏

 

(فروغى بسطامى)

 

 پی نوشت ها:

 

 (۱)- زمر (۳۹): ۶۹.

 

(2)- بحار الأنوار: ۹۹/ ۱۳۲، باب ۸، حدیث ۴؛ البلد الأمین: ۳۰۲.</o:p&g t;

 

(3)- الکافى: ۲/ ۸۳، حدیث ۱؛ بحار الأنوار: ۶۷/ ۲۵۲، باب ۵۵، حدیث ۸.

 

(4)- المناقب، ابن شهر آشوب: ۴/ ۱۳۵؛ بحار الأنوار: ۴۶/ ۳۴، باب ۳، حدیث ۲۹.

 

(5)- نهج البلاغه: ۱۸۴.

 

(6)- بحار الأنوار: ۶۷/ ۲۴، باب ۴۳، حدیث ۲۴؛ مصباح الشریعه: ۱۹۶، باب ۹۴.

 

(7)- أنعام (۶): ۷۵.

 

(8)- أعراف (۷): ۱۴۳.

 

(9)- نجم (۵۳): ۷- ۱۰.

 

(10)- أعراف (۷): ۱۷۹.

 

(11)- آل عمران (۳): ۱۶۴.

 

(12)- نساء (۴): ۱۴۱.

 

(13)- نساء (۴): ۱۴۳.

 

(14)- کنز العمال: ۴/ ۳۵۸، حدیث ۱۰۸۸۷- ۱۰۸۸۸.

 

(15)- کنز العمال: ۱۶/ ۲۱، حدیث ۴۳۷۵۹.

 

 (۱۶)- النهایه فى غریب الحدیث: ۳/ ۱۰۵، ماده ضوء.

 

پایگاه عرفان

 

http://allah1.ir

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

ترس از خدا. ترس از خدا ترس از خدا. ترس از خدا ترس از خدا ترس از خدا ترس از خدا. ترس از خدا.ترس از خدا. ترس از خدا. ترس از خدا. ترس از خدا. ترس از خدا. ترس از خدا ترس از خدا. ترس از خدا ترس از خدا ترس از خدا ترس از خدا. ترس از خدا.ترس از خدا. ترس از خدا. ترس از خدا. ترس از خدا
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید