داستانی کودکان و نقش آن در رشد تفکر/ بخش اول

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

کودکان در اجتماعی زندگی می کنند که مشکلات همیشه به خوبی حل نمی شوند و چون کودک از این مسئل
ه مطلع است، پایان خوش قصه برای کودک خواننده قانع کننده نیست. آنچه اهمیت دارد این است که داستان های کودکان باید طوری نوشته شوند که کودک بتواند خود در مورد شخصیت های داستان ها تصمیم بگیرد و حتی سرنوشت آن ها را تغییر دهد.


 


چکیده
آموزش تفکر به کودکان که فلسفه برای کودکان (
p4c) نیز نامیده می شود یکی از برنامه های آموزشی است که مورد توجه بسیاری از دست اندرکاران تعلیم و تربیت کودک قرار گرفته است. در این برنامه ی
آموزشی از داستان ها به منزله ی ابزار اصلی آموزش استفاده می شود زیرا عقیده بر این است که داستان ها می توانند مهارت های شناختی و توانایی پرسشگری را در کودک بالا ببرند و درنتیجه او را در ارزیابی استدلال ها، درک روابط علت و معلولی، کشف و تحلیل مفاهیم، و همچنین نتیجه گیری درست از رویدادها یاری کنند. به همین منظور، متیو لیپمن، که پایه گذار آموزش فلسفه برای کودکان است، داستان هایی را با هدف آموزش تفکر به کودکان نوشته است.

مقاله ی حاضر، با تأیید برنامه ی آموزش فلسفه به کودکان، سعی دارد نشان دهد که استفاده از کتاب های ادبی کودکان در برنامه ی درسی یک ضرورت است و می تواند نقش بسزایی در پیشبرد تفکر کودکان داشته باشد. بنابراین باید به داستان های ادبی به منزله ی یک ابزار آموزشی نگاه کرد و داستان خوانی را جزء برنامه های اصلی کودکان در مدارس قرار داد تا کودکان بتوانند از طریق گفت و گو در مورد آن ها قدرت تفکر خود را بالا ببرند.
نکته ی دیگر که باید به آن توجه کرد این است که استفاده از داستان راه تعامل بزرگسالان با کودکان را هموار می کند، و در عین افزایش قدرت تفکر، آن ها را با رفتارها و مسائل اجتماعی آشنا می سازد.

مقدمه

ایده ی اولیه ی فلسفه برای کودکان در اواخر دهه ۱۹۶۰ زمانی شکل گرفت که متیو لیپمن استاد فلسفه به فقدان قدرت استدلال و قدرت تمیز و داوری در بین دانشجویانش پی برد. او برای بالا بردن این توانایی ها تلاش بسیار کرد، ولی پس از مدتی متوجه شد که برای بهبود قدرت تفکر این دانشجویان دیر شده است و تقویت این توانایی ها باید در دوران کودکی انجام گیرد.
به عبارت دیگر، از نظر لیپمن کودکان در یازده یا دوازده سالگی باید به آموختن تفکر یا «تفکر درباره ی تفکر» بپردازند (۴۶: ۲۰۰۳
Lipman)، که مشخصه ی اصلی تفکر فلسفی است. ریشه های پژوهش فلسفی و آموزش فلسفه به کودکان از
اندیشه های سقراط تأثیر گرفته است. نقش گفت وگوهای سقراطی گسترش درک ایده ها، مسائل و ارزش های دیگران است و هدفشان حرکت تفکر از مبهم به واضح، از بی منطقی، به منطق و از نیازموده به آزموده است. (۱۹۹۵:۳۱,
Lambright).
به عبارت دیگر، هدف فلسفه برای کودکان آشنایی کودکان با استدلال درست، انسجام کلام و پرهیز از تناقض گویی، و ایجاد ارتباط منطقی بین جملات و همچنین آشنا کردن آنان با منطق غیر صوری است که به آنان توانایی ارزیابی تفکرات خود و دیگران را در ارتباط با کنش ها و رویدادها می دهد. باید متذکر شد که در فلسفه ی برای کودکان تمرکز اصلی بر تاریخ ایده های فلسفی و فلاسفه ی بزرگ نیست بلکه تأکید روی بحث در ایده های فلسفی ای است که از طریق گفت وگو و مناظره به دست می آید. بدون این که بخواهد از کودکان فیلسوف بسازد. فلسفه برای کودکان فعالیتی آموزشی است که تفکر پیچیده و درنتیجه قدرت استدلال و تفکر انتقادی و خلاق را برای آنان ممکن می سازد. برنامه ای منظم و پیشبردی که برای کودکان چهار تا هجده سال طراحی شده است، روش اجرای مشخص و برنامه ریزی شده دارد، و با در نظر گرفتن علائق کودکان و موضوعاتی که آن ها را بر می انگیزد، موجب تحرک حس کنجکاوی و حیرت آنان می شود و هدفش انگیختن تفکر متعالی یا تفکر سطح بالا از طریق کندوکاو مشترک است به ترتیبی که کودکان بتوانند مجموعه ای از واقعیات و ایده ها را ترکیب کنند، تعمیم بخشند، توضیح دهند، فرض کنند، یا به نتیجه یا تفسیری برسند، و درنتیجه به حل مسئله بپردازند و مفاهیم جدیدی را کشف کنند. این برنامه در جوامعی انجام می شود که اعضای آن سعی دارند افکار و آراء دیگران را بفهمند و معنای جهان هستی و جامعه ای که در آن زندگی می کنند را درک کنند (۲۰۰۰ و
Accorinti). لیپمن، با این نظریه، نظریه ی رشد شناخت پیاژه را رد کرد که بر اساس آن کودکان پیش از حدود دوازده سالگی توانایی تفکر فلسفی ندارند زیرا هنوز در آن ها توانایی تفکر فراشناختی پدید نیامده است، اگر چه باید گفت پیاژه در نظریه ی خود توانایی های شناختی کودکان را دست کم گرفته است.
متیو، از طریق مکالمه با کودکان، شواهد کافی از توانایی آنان در تفکر فلسفی ارائه می دهد که چندان عمیق نیستند ولی از نظر قابلیت تبادل عقاید اهمیت بسزایی دارند. همچنین تجزیه و تحلیل مکالمه های کودکان، که توسط پریچارد در سال های ۱۹۸۵ و ۱۹۸۶ (۶- ۳: ۲۰۰۹
Pritchard) جمع آوری کرده است. چنین توانایی ای را در کودکان تأیید می کند. از نظر لیپمن، بهترین روش برای آموزش تفکر به کودکان استفاده از داستان است. او به همین منظور کتاب هایی برای کودکان نوشته است که از آن جمله می توان به کتاب های Harry Stottlemeier’s Discoveryو Lisa , Pixie اشاره کرد. او سعی دارد، در قالب داستان، رفتارهای مختلف کودکان را نشان دهد ودر قبال این رفتارها، ذهن کودکان را به پرسش وتفکر برای یافتن پاسخ وادارد. شخصیت های داستان های او موضوعات فلسفی، مانند ماهیت تفکر و نحوه ی کارکرد ذهن، را مورد بحث قرار می دهند (فیشر، ۲۰۰۵: ۲۷۱). کودکان با کندوکاو مشترک می آموزند به سخنان همسالان خود گوش کنند و به نظر آنان احترام بگذارند. همچنین می آموزند که برای بسیاری از پرسش های فلسفی جواب معین، و مطلقاً درست یا مطلقاً غلط وجود ندارد.
و در نتیجه یاد می گیرند که جزم اندیشی را زیر سؤال ببرند. فرضیه ها را به چالش بکشند. و استدلال ها را بیازمایند (همان: ۲۷۴). اهمیت و ارزش داستان های لیپمن، که برای پیشبرد اهداف آموزش فلسفه برای کودکان تهیه شده اند و در نتیجه، ارشادی محسوب می شوند انکار نشدنی است، اما مقاله ی حاضر سعی دارد نشان دهد که داستان های ادبی ای که خارج از چهارچوب فلسفه برای کودکان تهیه شده اند نیز می توانند در پیشبرد تفکر کودکان مؤثر باشند. لازم به ذکر است روش تحقیق مقاله ی حاضر کتابخانه ای و بر اساس بررسی منابع بوده است.

فلسفه و داستان های کودکان
ادبیات کودکان معنامحور و منبعی غنی برای آموزش آنان است. عامل اصلی تفاوت در داستان هایی که از قرن هجده تاکنون برای کودکان به رشته ی تحریر درآمده اند در نوع هنجارهایی است که داستان ها به آن ها توجه داشته اند. بررسی ها نشان می دهد که داستان ها را چهار نوع هنجار اصلی از یکدیگر متمایز می کند.
در هنجار اول، ایده ی ارشاد کودکان عاملی برجسته است و آموزش ارزش های اجتماعی از طریق این داستان ها صورت می گیرد. در این هنجار، داستان های کودکان ابزاری اند که بین کودک و دانش و ارزش ها میانجی گری می کنند(۱۱۳: ۲۰۰۹ ,
Ewers)، نقش این داستان ها انتقال پیام هایی است که با توانایی های زبانی و عقلی، سطح درک و شناخت، دانش عمومی، توانایی پیام گشایی و تجربه کودک از محیط اطراف هماهنگ هستند. (ibid: 116). هنجار دوم نقش آموزشی داستان هاست.
نکته ی اصلی در این هنجار این است که کودک، از طریق داستان، با ابعاد فرهنگی اجتماع آشنا می شود، به جهان پیرامون آگاه می شود و واقعیات را درک می کند. هنجار سوم ادبیات کودکان را ادبیاتی می بیند که مناسب کودکان و نوجوانان باشد، یعنی در خلق پیام باید به توانایی زبان شناختی، عقلانی، و ادراکی و دانش عمومی کودک توجه شود. داستان هایی که هدفشان آموزش است به طرزهای ادبی زمان خود توجه دارند و مفهوم ادبی زمان خود را نشان می دهند؛ به عبارت دیگر، در خلق ادبیات کودک، نمادهای رایج کفایت می کنند و به سیستم خاصی از نمادها نیازی نیست. نوع چهارم هنجار توجه به گذشته است.
در این نوع هنجار، داستان ها مغایر با فرهنگ رایج زمان خود هستند و طرزهای قدیمی را منعکس می کنند. در این داستان ها، اثری از دنیای مدرن نیست بلکه داستان های فولکوریک، افسانه های قدیمی، و ضرب المثل ها محور اصلی داستان ها هستند. این نوع ادبیات، برای افزایش توانایی خواندن و سطح سواد کودک، می توانند استفاده شوند (
ibid: 118). بحث اصلی مقاله ی حاضر این است که آن دسته از داستان های ادبی کودکان که حاوی هنجارهای نوع دوم، سوم و چهارم باشند نیز می توانند به منزله ی ابزاری برای آموزش فلسفه برای کودکان مورد استفاده قرار گیرند، اگر چه با این هدف خلق نشده باشند.
آنچه نقش داستان را به منزله ی ابزار آموزشی بارز می کند این است که داستان ها با بهره گیری از ساختاری منسجم به شرح واقعه یا مجموعه ای از وقایع تخیلی می پردازند و موجب رشد شخصیت ها، انگیزه ها، و آهنگ داستان می شوند و تجربه ای را با خواننده به اشتراک می گذارند. پیگیری موضوعی مشخص، که در جهت کمال شخصیت و پیرنگ داستان است، انسجام فکری کودک را ممکن می کند. نکته ی مهم دیگر انتخاب موضوعات این داستان ها از میان مسائل عادی و روزمره است. هدف این است که، با اشاره به اهمیت ضمنی این وقایع به ظاهر پیش پا افتاده بتوان پیچیدگی های ذهن و رفتار انسان را نشان داد و از این طریق خواننده را به تفکر واداشت.
مفاهیم و اصول ادبی موجود در بسیاری از کتابهای کودکان، از جمله شخصیت پردازی، پیرنگ و موضوع و ساختار منابعی غنی برای آموزش تفکر هستند، نکاتی که داستان های ضعیف رمان های فلسفی لیپمن (فیشر، ۲۰۰۳: ۱۳۶) فاقد آن هاست.
به طور کلی می تون رابطه ی فلسفه و ادبیات کودک را به دو شکل تصور کرد: ادبیات در خدمت فلسفه و فلسفه در خدمت ادبیات. در صورتی که ادبیات را ابزاری در خدمت فلسفه بدانیم،
آن گاه می توان به فلسفه از دو دیدگاه نگریست. دیدگاه اول فلسفه را محتوا به حساب می آورد، که در این صورت نقش ادبیات آموزش فلسفه به کودکان خواهد بود؛ رمان های لیپمن نمایانگر این رابطه اند. نگاه دیگر به فلسفه آن است که متن ادبی کودک را وسیله ای بدانیم که
از طریق آن می توان به کشف نظریه ی فلسفی نویسنده ی متن دست یافت.
در این صورت، تصور بر این است که هر نویسنده یا شاعر دارای فلسفه ای است که خواسته یا ناخواسته در متنی که آفریده است مستتر است (خسرونژاد، ۱۳۸۹: ۱۳) مانند نویسندگانی که با جهان بینی خاصی برای کودکان کتاب می نویسند. نوع درون مایه ی داستان، واژگان انتخابی نویسنده و لحن او، و نوع رابطه ای که بین کودک و نویسنده برقرار می شود همگی به گونه ای ناخودآگاه و یا پنهان نشانگر انسان شناسی و جهان شنای ویژه ی هنرمند این حیطه است. نوع دوم فلسفه را وسیله ای برای آفرینش ادبیات کودک می بیند. در این صورت، داستان هایی که در چهارچوب این رابطه خلق می شوند می توانند در آموزش تفکر مؤثر باشند و دانش و آگاهی کودکان را افزایش دهند.

داستان: ابزاری برای پیشبرد تفکر
ابزار اصلی آموزش تفکر در برنامه ی فلسفه برای کودکان داستان است زیرا استفاده از داستان این فرصت را برای کودکان فراهم می کند که درباره ی ایده های مهم با یکدیگر بحث کنند. علاقه به داستان و داستان خوانی فطری است. و ما، همان گونه که برای زندگی به هوا، آب، خواب و غذا نیاز داریم، به داستان ها نیز احتیاج داریم و سعی در اثبات ارزش داستان سعی در ثابت کردن چیزی آشکار است که همه از آن آگاهی دارند (
Haven, 2007: 4).

داستان می تواند دنیای
ی خیالی را به منزله ی موضوع کاوش فکری خلق کند زیرا داستان ساختاری هوشمندانه دارد که، در عین این که ما را از بند این جا و اکنون رها می کند، به بیان روال عادی وقایع می پردازد، وسیله ای برای درک جهان و خویشتن است و دغدغه های بشری را در خود جای می دهد. به عبارت دیگر، همان گونه که فیشر معتقد است لایه های متفاوت معنایی و مفهومی در داستان ها به خواننده کمک می کنند تا به بینشی نو در مسائل مختلف زندگی دست یابد (فیشر، ۲۰۰۳: ۱۳۵).

از کارکردهای داستان پیدایش سؤالاتی در ذهن خواننده است از کارکردهای داستان است که اعتقادات و باورها و درست ها و نادرست ها در روابط انسانی و اجتماعی را هدف قرار می دهد. نقش داستان خلق استعاره ای برای زندگی واقعی انسان هاست و همین موجب پیوند انسان با آن است. مشخصه ی مهم این استعاره تمرکز حول محور شخصیتی خاص است که هدف و انگیزه دارد و برای رسیدن به هدفش با موانعی روبه روست؛ و همین پیرنگ داستان را شکل می دهد. جریان مبارزات این شخصیت و حوادثی که برای او روی می دهد به واننده هم مربوط می شود (
Haven, 2007: 4) و خواننده را به تفکر وا می دارد.

آنچه در داستان ترسیم می شود کم و بیش شبیه آن چیزی است که هر انسانی می تواند در زندگی واقعی خود تجربه کند. اگر وقایع داستان خوب پی ریزی شده باشند، واکنش های عاطفی ما را تنظیم می کنند، همین معنای عاطفی، طرح دا
ستان را شکل می دهد (فیشر، ۲۰۰۳: ۱۳۶).
می توان گفت که زندگی بشر نیز نوعی داستان منسجم است، که هر کس در آن نقشی دارد و به شکلی به اصالت وجود و حقیقت مرگ معنا می بخشد. این روایت از زندگی که قدرت تخیل انسان ها را تقویت می کند تا از تجربیات منعکس در آن ها بیاموزند و آن ها را در زندگی واقعی به کار گیرند.
اگان بر آن است داستان ها دارای نیروی عاطفی هستند و یکی از دلایل وجود این نیروی عاطفی در داستان ها این است که، برخلاف تاریخ و زندگی، آغاز و پایان دارند و به همین سبب می توانند به وقایع معنا بخشند. به عبارت دیگر، درحالی که در زندگی نوعی آشفتگی وجود دارد، در داستان همه چیز مشخص و تعیین شده است. پایان داستان آنچه را در ابتدا مطرح شده و در روند داستان پرورش یافته است، از نظر منطقی، کامل می کند و یا، از نظر عاطفی، بر آورده می سازد. به همین علت، پایان داستان نقش عاطفی گسترده ای در جذابیت داستان دارد.
انسان ها به این پایان نیاز دارند، زیرا در زندگی واقعی همیشه در جریان رویدادهای زندگی قرار دارند و نمی توانند به قدر کافی در آنها تأمل کنند و در مورد معنی و مفهوم شان درست بیندیشند. درحالی که داستان این امکان را فراهم می کند و خواننده می داند که به پایان ماجرا رسیده است؛ می داند چطور راجع به وقایع آن فکر کند و چه احساسی داشته باشد (
Havan, 2007: 78). البته داستانهایی هم هستند که ع
ناصر خیالی و تاریخی را با هم در می آمیزند و این ممکن است با زندگی روزمره ی خواننده فاصله داشته باشد، اما آنچه اهمیت دارد این است که داستان ادبی خوبی را خلق می کند که موجب می شود کودک بتواند گیرایی داستان را دریابد، در رویدادهای داستان تأمل کند و تجربه های موجود در آن را درک کند. نکته ی مهم این است که داستان ها کشش عاطفی ایجاد می کنند و، با طرح چالش های ذهنی، موجب رشد شناخت در کودکان می شوند. استفاده از زبان کلیدواژه ی داستان و داستان خوانی است، زیرا کلمات، بر طبق نظر ویگوتسکی نشانگر تفکرند(۲۵۱: ۱۹۸۶
Vygotsky).
ارتباط فکری بین انسانها از طریق زبان به دست می آید، با استفاده از زبان می توان به چیرهای مشاهده نشدنی دست یافت و، بدون نیاز به تجربه کردن، درباره ی تجارت دیگران به گفت وگو پرداخت. کودکان از طریق زبان به ادبیات پاسخ می دهند، پاسخ هایشان را روشن می کنند و تعمیم می بخشند، و در عین حال به درکی عمیق از اثر ادبی و اصول آن می رسند.
گفت و گوی هدفمند، پس از تجربه ی خواندن یک اثر ادبی همان گونه که اسلون می گوید نقش آزمایشگاه را پس از تدریس نظری علوم دارد (۱۳۲ : ۱۹۹۱
Sloan). گفت وگو تجربه ی ایده ها، کشف مفاهیم، مشاهده، و نتیجه گیری را فراهم می کند. (۱۳۳: ibid). داستان محرک تفکر و تخیل کودک است. داستان خوانی جمعی می تواند مشارکت او را بر انگیزد و او را ترغیب کند تا به شخصیت ها شکل دهد، درباره ی وقایع مختلف داستان فکر کند، به جست وجوی راه حل بپردازد، خود را در موقعیت شخصیت های داستان بگذارد و در آن موقعیت تصمیم بگیرد. داستان خوب می تواند در کودک انگیزه ایجاد کند و دقت و تمرکز فکری او را جلب کند تا بتواند آنچه را فراگرفته است در زندگی واقعی به کار گیرد. به علت وجود عناصر (مانند زمینه، پیرنگ، شخصیت، آهنگ)، موضوع و روابط مختلفی که در روند رویدادها خود را نشان می دهند، داستان می تواند پیچیده ترین موضوع فکری برای کودک باشد.
دریافت و درک داستان مستلزم توجه مکرر و کوشش برای فهمیدن است. برای این که کودک مجذوب داستان شود، باید توجه و تفکر ترکیب و بر داستان متمرکز شوند و بتوانند پاسخ عاطفی کودک را برانگیزند. داستان برای کودک در حکم بخشی از واقعیت است که می توان بر آن تکیه کرد و شاید برای همین است که درک صحیح آن و دوباره شنیدن آن بسیار مهم است. بازگویی و بازسازی داستان ها یکی از راهکارهای اصلی در آموزش تفکر فلسفی است و بخشی از چالش شناختی نه تنها از درک عناصر داستانی بلکه از رابطه ی بین داستان و واقعیت حاصل می شود(فیشر، ۲۰۰۳، ۱۳۷).


ادامه دارد…


منبع مقاله: نشریه تفکر و کودک، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فر
هنگی، سال اول، شماره دوم، پاییز و زمستان ۱۳۸۹، صص ۲۳-۳۷


برداشت از: میگناhttp://migna.ir

بازدیدها: 10

کانالهای ما را درشبکه های اجتماعی