ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

آداب معاشرت و روابط انسانى

واژه آداب جمع ادب و آن به معناى دانش، هنر، حسن معاشرت، حسن احوال در قیام و قعود، حسن اخلاق و اجتماع خصال حمیده و مانند آن آمده است. «- لغت نامه دهخدا، واژه ادب.»


<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 200%; MARGIN: 8.4pt 0in; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; BACKGROUND: white" dir=rtl class=MsoNormal align=justify& gt;معاشرت نیز به معناى آمیختن، الفت، مصاحبت، همدمى، رفاقت و زندگانى با هم، نشست و برخاست و مانند آن مى ‏باشد. «همان، واژه معاشرت.»


معاشرت در معناى کلّى خود، از جمله امورى است که اولیاى گرامى اسلام عنایت ویژه‏اى نسبت به آن مبذول داشته‏ اند و حجم قابل توجّهى از کتاب‏هاى روایى و حدیث نیز به آن اختصاص یافته است.


 


جامعه و روابط انسانى‏


انسان، موجودى کمال‏جو و تعالى‏پذیر است؛ کمال آدمى، بر اثر حسن انجام وظایفى به دست مى‏آید که به موجب روابط گوناگون او با خود، خداوندو همنوعان بر عهده‏اش نهاده شده است، این روابط، به ترتیب عبارتند از:


الف- رابطه انسان با خودش؛ به این معنا که خود را بشناسد، ارزش‏ها و استعدادهاى بالقوّه و خدادادى خود را تشخیص دهد، هدف از خلقت و فلسفه وجودى خود را مورد مطالعه و بررسى قرار دهد تا در نتیجه به قدر و قیمت واقعى گوهر وجود خویش واقف گردد.


ب- رابطه انسان با خدا؛ کمال نهایى انسان، تقرّب به پروردگار است.


این مهم تنها از راه شناخت او و راه‏ها
ى تقرّب به درگاه او میسّر خواهد بود.


ج- رابطه انسان با دیگران؛ انسان موجودى اجتماعى است و بسیارى، این ویژگى را جزو خصوصیّات ذاتى و طبیعى او دانسته و او را موجودى مدنىّ بالطبع به شمار آورده‏اند. برخى از نظریه‏پردازان علوم اجتماعى نیز، این خصیصه را، معلول نیازهاى متنوّع آدمى دانسته‏اند؛ زیرا نیازهاى او- با توجّه به استعدادهاى مختلف نهفته در وجودش- با معاشرت، تبادل افکار و ایجاد روابط نیکو با همنوعان، در یک اجتماع سازمان‏یافته انسانى تأمین مى‏شود. بر اثر همین معاشرت‏ها و تبادل افکار، روابط انسانى شکل مى‏گیرد و فرهنگ انسانى به وجود مى‏آید.


در دیدگاه اسلامى، جامعه و روابط انسانى آن، رنگ الهى و عبادى به خود مى‏گیرد و همه جنبه‏هاى گوناگون رفتار آدمى در جهت نیل به هدف غایى آفرینش که کمال مطلوب اوست، معنا و مفهوم مى‏یابد.


بر این مبنا، جامعه و روابط متنوّع آن، صحنه آزمون الهى است و انسان در این صحنه مى‏تواند با ایجاد روابط صحیح و ا
نسانى با همنوعان خود، صفات نیکویى را که مورد توجّه و رضایت حق‏تعالى است، در خود پرورش داده و صفحه دل خویش را از رذایل اخلاقى و خصلت‏هاى ناپسندى که باعث سقوط و انحطاط وجود ارزشمند اوست، پالایش دهد.


 


خطوط کلّى در روابط اجتماعى‏


با چه کسانى ارتباط داشته باشیم؟ از معاشرت و همنشینى با چه افرادى دورى جوییم؟ در نشست و برخاست‏ها، چه نکات اصلى و اساسى را مراعات کنیم تا بتوانیم به وظیفه خود چنان که باید عمل نموده و از خطرها و خسارت‏هاى احتمالى ایمن باشیم؟


نخستین گروهى که اسلام، حُسن روابط با آن‏ها را توصیه کرده، اعضاى خانواده،- پدر و مادر و سایر بستگان حسبى و نسبى است.


در مرحله بعد، کلّیّه کسانى که به طریقى مى‏توانند انسان را در مسیر تکاملى‏اش یارى رسانند و تأثیر مثبت و سازنده‏اى در ابعاد مختلف تربیتى و معنوى او داشته باشند، شایسته معاشرت و همنشینى هستند. از این رو، در روایات اسلامى معاشرت با افراد مؤمن، عالم، عاقل، نیکوکار و … سفارش شده و آدابى درباره چگونگى همنشینى با آن‏ها آموخته شده است.


این آداب را مى‏توان در دو مرحله اندیشه و عمل خلاصه کرد:


الف- مرحله اندیشه‏


از دیدگاه‏اسلام روابط اجتماعى انسان‏ها در مرحله اندیشه، بر اصول «خیرخواهى»، «محبّت و مودّت»، «حسن ظنّ» و مانند آن مبتنى است؛ بدین معنا که مسلمان باید صفحه اندیشه و نیّت خود را نسبت به برادران‏ و خواهران دینى خود نیکو و زیبا سازد؛ اندیشه خیرخواهى، نصیحت، دوستى و سعادت آن‏ها را در سر داشته و از نقشه‏کشى و توطئه‏چینى بر ضرر آنان بپرهیزد؛ این همان صبغه و رنگ الهى است که پیش از این بدان اشاره شد.


امیر مؤمنان علیه السلام مى‏فرماید:


« انَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ یُحِبُّ انْ تَکُونَ نِیَّهُ الْانْسانِ لِلنَّاسِ جَمیلَهً» « شرح غرر الحکم، ج ۲، ص ۶۶۷.»


خداى سبحان دوست دارد که نیّت انسان درباره همنوعانش نیکو و زیبا باشد.


ب- مرحله عمل‏


اسلام در مرحله عمل براى تنظیم روابط اجتماعى انسان‏ها آداب و وظایفى قرار داده و پایه آن را بر ایمان به خدا و تقویت روح فضیلت و انسانیّت بنا نهاده است. تعالیم اسلام در این زمینه به قدرى دقیق و هماهنگ با فطرت انسان است که اگر به آن عمل شود و معاشرت‏ها رنگ انسانى الهى به خود گیرد، سیماى زندگى عوض مى‏شود.


بسیارى مایلند در ارتباط با همنوعان خویش زندگى موفّقى داشته باشند، ولى به جهت ناآگاهى از چگونگى آداب معاشرت و نیز عدم رعایت این آداب، توانایى برقرارى روابط مناسب و اسلامى را از دست مى‏دهند و به‏ناچار منزوى مى‏شوند. بنا بر این، شناخت این آداب در مرحله عمل و توانایى ایجاد ارتباط مناسب با قشرهاى مختلف جامعه بر اساس بینش مکتبى از اهمّیّت بسیارى برخوردار است. خطوط کلّى آداب معاشرت در مرحله عمل این است که انسان رفتار خود را با دیگران نیکو سازد؛ انصاف را رعایت کرده، آنچه براى خود مى‏پسندد، براى دیگران نیز بپسندد و آنچه براى خود دوست نمى‏دارد، براى دیگران نیز نپسندد؛ با آنان مدارا کند؛ به امور آن‏ها اهتمام ورزد؛ به نفع آن‏ها حرکت کند؛ از تکروى بپرهیزد؛ با آن‏ها همکارى داشته باشد و ….


امیر مؤمنان على علیه السلام در وصیّت خود به امام حسن علیه السلام به بخشى از این خطوط کلى اشاره کرده، مى‏فرماید:


« اجْعَلْ نَفْسَکَ مِیْزاناً فیما بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ فَأَحْبِبْ لِغَیْرِکَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَاکْرَهْ لَهُ ما تَکْرَهُ لَها، وَ لا تَظْلِمْ کَما لا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ کَما تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إِلَیْکَ» «نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه ۳۱، بند ۲۸.»


خویشتن را میان خود و دیگران میزان قرار ده؛ آنچه را براى خود مى‏خواهى، براى دیگران بخواه و آنچه را براى خود خوش نمى‏دارى، براى دیگران نیز خوش ندار. [به کسى‏] ستم نکن، چنان که دوست ندارى به تو ستم شود و نیکى کن همان گونه که دوست دارى به تو نیکى شود.


امام صادق علیه السلام در ترسیم آن خطوط کلّى مى‏فرماید:


«خالِطُوا النَّاسَ وَ أتُوهُمْ وَ أَعینُوهُمْ وَ لا تُجانِبُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ کَما قالَ اللَّهُ تَعالى‏: وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» « مستدرک الوسائل، میرزا حسین نورى طبرسى، ج ۸، ص ۳۱۴، آل البیت، قم.»


با مردم بیامیزید، در اجتماعشان شرکت کنید و آن‏ها را در کارها یارى
‏ نمایید، منزوى نشوید و از جامعه کناره نگیرید و با آنان چنان سخن بگویید که خدا فرموده است: «با مردم به خوبى سخن بگویید.»


در جاى دیگر نیز پس از ابلاغ سلام به پیروان فرمان‏بردار خود، بازتاب رعایت آن را چنین توضیح مى‏دهد.


«… فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرِعَ فى‏ دینِهِ وَ صَدَقَ الْحَدیثَ وَ أَدَّى الْأَمانَهَ وَ حَسُنَ خُلْقُهُ مَعَ النَّاسِ قیلَ هذا جَعْفَرِىٌّ فَیَسُرُّنى‏ ذلِکَ وَ یَدْخُلُ عَلَىَّ مِنْهُ السُّروُرُ وَ قیلَ هذا أَدَبُ جَعْفَرٍ وَ إِذا کانَ عَلى‏ غَیْرِ ذلِکَ دَخَلَ عَلَىَّ بَلاؤُهُ وَ عارُهُ وَ قیلَ هذا أَدَبُ جَعْفَرٍ … « اصول کافى، کلینى، ج ۲، ص ۶۳۶، دار صعب و دار التعارف، بیروت، چاپ چهارم، ۱۴۰۱ ه- ق.»


بدرستى که هرگاه مردى از شما در دین خود ورع داشته باشد، راست گوید، امانت را بپردازد و با مردم خوش‏رفتارى کند، مى‏گویند این «جعفرى» است، این امر مرا مسرور مى‏سازد و خوشحال مى‏شوم و گفته مى‏شود این،
ادب جعفر است؛ ولى چنانچه غیر از این باشد، ننگ و عارش نصیب من مى‏شود و مى‏گویند این، ادب جعفر است!


www.fatehnet.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید