ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

نقش خویشاوندان در تحکیم خانواده/۳

۲. پاس استقلال خانواده


«وقتى دو شریک زندگى به قصد تشکیل خانواده به هم ملحق مى‏شوند، این آغاز رسمى یک واحد جدید خانواده است. اما بین شروع رسمى یک خانواده و خلق یک واحد زنده، مراحل بسیارى وجود دارد».۸۲
اظهارنظر فوق، با دقت و واقع‏بینى قابل قبولى همراه
است و در حوزه تفکر دینى، در بخش تشکیل خانواده، نیز زمینه پذیرش دارد و قابل تأیید مى‏نماید.
از منظر دین، با ازدواج رسمى – به رغم تحقق آن با دقت و دل‏مشغولى عمیق دختر و پسر جوان و تعدادى از اعضاى فامیل آن دو، نسبت به رعایت اصل همسان گزینىِ پیشنهادىِ قرآن – تنها بخشى از زمینه‏سازى‏هاى لازم جهت تضمین بهداشت روانى، در محیط زندگى خانواده هسته‏اى، فراهم مى‏گردد، فاصله باقى‏مانده تا تشکیل زندگى آرمانى را خود عروس و داماد در سایه حمایت خویشاوندان با دقت‏ها و تلاش‏هاى ایثارگرایانه خود، باید بپیمایند.
در روایت نبوى آمده است:
«من تزوّج فقد احرز نصف دینه فلیتّق اللَّه فى نصف الباقى»۸۳
«هر کسى ازدواج کند به نگهدارى نصف دینش موفّق شده است پس در رابطه با نصف باقیمانده خداترسى پیشه کند.»
در نخستین روزهاى زندگى زناشویى، نسیم آرامش روح، دوستى و دلسوزى، واحد خانواده تازه شکل گرفته را، نوازش مى‏دهد، ولى گسترش و ریشه‏دارى این سه حالت روحى در آن، به گونه‏اى که تجلیگاه نشانه حضور خداوند، به حساب آید و تربیت‏یافتگان در آن، این سه موهبت را با خود به جامعه منتقل کنند، به آگاهى، تصمیم‏گیرى و رفتارزن و شوهر و خویشاوندان آن دو، بستگى دارد.
قرآن با توجه به شکل تکامل یافته خانواده، مى‏گوید:
«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّهً وَرَحْمَهً إِنَّ فِى ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» (روم /۲۱)
«و از نشانه‏هاى او این است که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان دوستى و دلسوزى قرار داد. در این، نشانه‏هایى است براى گروه اندیشه‏ورز».
مخاطب ضمیر جمع مذکر (لکم) که در این بخش از سوره چند بار تکرار شده است، برمبناى «تغلیب»، عمومیت دارد و شامل زنها نیز مى‏شود، با این بار معنایى که زن و مرد به صورت متقابل آرامش را همچونان مودت و رحمت به همدیگر هدیه مى‏دهد و هر کدام براى دیگرى تکیه‏گاه کارآمد و اطمینانى به حساب مى‏آید، مبادله پیوسته، مکرر و دائمى آرامش، دوستى و دلسوزى، تحکیم فزاینده روابط بین آنها را در پى دارد.
پیشنهاد بایسته دین و تحلیل روان‏شناختى خانواده، براى تحقق هر چه بیشتر و بهتر ایده فوق، این است که زن و مرد به مطالعه گر
ایش‏ها و تقاضاهاى ویژه همدیگر، همت گمارند. آگاهى در این رابطه سبب مى‏شود که در موارد مشاهده رفتار به ظاهر خلاف انتظار، به جاى سوءتفاهم، صمیمیت افزایش یابد.
از باب نمونه زن دنبال خصوصى شدن است، همه چیز را براى خانواده و خانه مى‏خواهد،۸۴ براساس این تمایل، مرد باید سر ساعت بعداز انجام کار روزانه، به خانه برگردد، ولى مرد براساس غریزه تأمین خانواده،۸۵ اگر کار اضافى پیدا شود بى‏درنگ مى‏پذیرد، هر چند به مراجعه دیروقت به خانه منجر گردد. برپایه این دو کشش غریزى موقع ورود به خانه، مرد با اتهام بى‏تفاوتى از سوى زن، روبه‏رو مى‏گردد، که وى را وادار مى‏کند تا همسرش را متهم به ناسپاسى کند!
نمونه دیگر این است که مرد با سکوت در خلوت از خستگى۸۶ بیرون مى‏آیدو زن با درمیان گذاشتن آن، با کسى که درک کند،۸۷ این دو خواسته زن و مرد، ناآگاه را به رویارویى منفى وامى‏دارد.۸۸
در نمونه‏هاى فوق، آشنایى مرد با ویژگیهاى روحى زن و برعکس، به آن دو فرمان بردبارى و توجه به فداکارى مى‏دهد. بردبارى و توجه هر یک به فداکارى طرف مقابل، آرامش روحى را به او هدیه مى‏کند.
دین ضمن توصیه به بردبارى زن و مرد در مقابل رفتار همدیگر، مرد را که عنوان «قیّم» و نگهبان دارد، مسئول اصلى بهسازى روابط خانوادگى مى‏شناسد، قرآن هجده بار او را مخاطب قرار داده مى‏گوید:
«و عاشروهن بالمعروف» (نساء /۱۹)
«زندگى‏تان را با زنان براساس معروف سامان دهید.»
یعنى رفتارتان با طبع و درک زن )اگر با شرع و مروت، سازگارى دارد( همخوانى داشته باشد.۸۹
ابن عباس ذیل آیه: «وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَهٌ…» (بقره /۲۲۸) در رابطه با «درجه» اى که براى مرد اثبات شده، مى‏گوید:
«مقصود این است که مرد بخشى از حقوق خود را ببخشد ولى تمام حقوق همسرش را رعایت نماید، زیرا خداوند، اول فرموده زن و مرد حقوق همانند دارند و سپس مردان را دعوت نموده که فضیلت خود را با چشم‏پوشى از بعضى حقوق خود، بر زنان اثبات کند.»۹۰
برخى از مفسّران، بر همین مبنا، حتى خوش‏رویى و خوش‏زبانى را نیز از مصادیق معروف قلمداد نموده‏اند.۹۱
بر این اساس کلید سلامت خانواده در دست مرد است، علاقه و محبت اصیل و پایدار زن همان است که به صورت واکنش علاقه و احترام مرد، به وجود مى‏آید
.۹۲ مرد هر اندازه موجبات آرامش و آسودگى خاطر همسر خود را فراهم کند، غیرمستقیم، به همان میزان به سعادت خود، خدمت کرده است و کانون خانواده خود را، رونق بخشیده است.۹۳ زمانى که زن احساس کند مورد توجّه و احترام است، ارضا شده همچنان به ایثار خود ادامه مى‏دهد.۹۴
با درک متقابل زن و مرد از همدیگر و مسئولیت‏پذیرى بیشتر مرد، الگوى پیشنهادى روان‏شناسان در رابطه با خانواده درمانى، تحقق پیدامى کند که براساس آن «زن و شوهر باید الگوهایى به وجود آورند که در آن هر کدام، عملکرد دیگرى را در بسیارى زمینه‏ها حمایت کند، باید الگوى تکمیلى به وجود آورند که به هر یک از آنها، این امکان را بدهد که تسلیم شود، بى‏آن که احساس کند تسلیم شده است. هم زن و هم شوهر باید بخشى از مجزا بودن خود را براى کسب تعلق از دست بدهند. پافشارى زن و شوهر در حفظ حقوق مستقل خود ممکن است زیر بار «بهم وابستگى» رفتن را در یک رابطه قرینه مختل کند.»۹۵
بهم وابستگى که الگوى قرآن، پدید مى‏آورد، بهم‏تنیدگى نهایت مستحکمى است که تعبیر لباس بودن هر کدام از زن و مرد براى دیگرى، بدان اشاره دارد، یعنى هر کدام مانع آشکار شدن معایب دیگرى است، هر کدام دیگرى را زیبا جلوه مى‏دهد و هر کدام آسایش دیگرى را تأمین مى‏کند و مانع آسیب به او مى‏شود.
«هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ» (بقره /۱۸۷)
«زنان جامه شما و شما نیز لباس آنها هستید.»
تعبیر قرآن مى‏تواند شکل کاملتر «خط و مرزبندى ذهنى باشد» که روان‏شناسان در حوزه خانواده درمانى، تأکید بر ضرورت آن دارند. این حدود ذهنى که زندگى زن و شوهر را از زندگى دو خانواده اصلى جدا مى‏سازد، نه سفت باشد که سبب انزواى آن دو شود و نه سست که به خویشاوندان اجازه نفوذ و دخالت در عملکرد آن دو را بدهد.۹۶ خویشاوندان باید این انفصال را۹۷ پذیرفته، مورد حمایت قرار دهند و گرنه واحد خانواده در معرض تهدید قرار مى‏گیرد.۹۸
براساس تعبیر قرآن، هر یک از زن و شوهر، جسم و جان دیگرى و سبب زیبا و خوشایند جلوه‏گر شدن او به حساب مى‏آید. بهم وابستگى با این ویژگى، هم حافظ استقلال خانواده است و هم صمیمیت رابطه آن را با خویشاوندان تأمین مى‏کند. چنین زن و شوهرى، سعادتشان را مستند به خانواده همدیگر مى‏دانند و خانواده‏هاى اصلى نیز، خودشان را ممنون آن دو مى‏شناسند.
در روایتى آمده است:
«الآ
باء ثلاثه اب زوّجک و اب ولّدک و اب علّمک».۹۹
«پدران سه تا هستند: پدرى که به تو همسر داده، پدرى که تو را به دنیا آورده و پدرى که به تو دانش آموخته است.»
وقتى شوهر خواهر، یا شوهر دختر امام سجادعلیه السلام، بر آن حضرت وارد مى‏شد، او را روى عبایش مى‏نشاند و مى‏فرمود: «مرحبا بمن کفى المؤنه و ستر العوره»۱۰۰.
«خوش آمد مى‏گویم به کسى که بخشى از مؤنه زندگیم را تقبّل کرده و ناموسم را پوشانده است.»
حمایت خویشاوندان، از خانواده‏اى هسته‏اى، مصادیق مختلف دارد و بهترین آنها توصیه به درک متقابل و پوشش بودن براى همدیگر، است که اعتراف و تأکید بر استقلال آن نیز شمرده مى‏شود، تا بدین‏وسیله از خطر دریدگى در لباس زندگى زناشویى و درز معایبى، از آن به بیرون، پیش‏گیرى به عمل آید.
معمولاً وابستگى شدید به خانواده‏هاى اصلى و ناآشنایى با راز و رمز ایجاد محوطه خانوادگى و پذیرفته نشدن حیات زناشویى، نزد خویشاوندان، زمینه‏ساز جهیدن اسرار زناشویى، به بیرون از حریم آن، مى‏شود و تمایلات غریزى مادر شوهر و مادرزن را شعله‏ور مى‏سازد که اولى به قصد براى خود نگهداشتن پسرش، با عروس که او نیز چنین هدفى۱۰۱ را پیگیر است، به طور طبیعى سر ستیز دارد و دومى در پى ساختن داماد ایده‏آلش مى‏باشد. واویلاى این دو مادر، ممکن است، دو فامیل را به صف‏آرایى دعوت کند، حمایتهاى جانبدارانه‏اى را راه‏اندازى نماید و بهم‏تنیدگى زناشویى را به نابودى کشاند!
مطالعات آسیب‏شناختى خانواده وجود چنین فرایند را در پهنه تعامل خویشاوندان و خانواده‏ها تأیید مى‏کند. براساس آمار داده شده در ایران، ۲۷% زنان و مردان متقاضى طلاق عامل اقدامشان را، دخالت بیجاى خویشاوندان و آشنایان اعلام نموده‏اند که از نظر فراوانى، در رتبه دوم قرار دارد.۱۰۲


3. رسالت درمان خانواده&lt ;/B>


خانواده یک سیستم باز و ملزم به برون سازى و انس‏گیرى با دو خانواده اصلى، خویشاوندان و جامعه است. با این ویژگى که موفقیت خود را، در گرو بهم وابستگى درونى متعادل مى‏داند. این بهم وابستگى بر دو تکیه گاه حقوقى و اخلاقى استوار مى‏باشد. رعایت حقوق متقابل زن و شوهر و تعامل اخلاقى آن دو که نماد دلسوزى و مهربانى است، وقتى تحقق مى‏یابد که نوعى خودسازى در حوزه روابط زناشویى همیشه مطرح باشد و فلسفه بهم‏تنیدگى بایسته، در خانواده را یادآورى کند و گرنه دنیاى بیرون، آسیب‏هاى خود را از کانال برون‏گرایى اعضاى خانواده، به درون آن گسیل مى‏دارد و روابط بین زن و شوهر را به تهدید مى‏گیرد. زمانى که در بیرون فعالیت‏هاى سازمان یافته‏اى مثل نهضت برابرى زن و مرد، اصالت مدپرستى، رقابت در مصرف و رواج سکس، جریان داشته باشد، وسوسه تعارض با شدت بیشتر، به سراغ شوهر و خانم مى‏رود و زمینه تخاصم و احیاناً روان‏پریشى را فراهم مى‏آورد.
قرآن با واقع‏بینى ویژه خود،آسیب‏پذیرى خانواده را با گونه‏هاى مختلفش پیش‏بینى کرده و براى کنترل و درمان به موقع آن راهکارى ارائه داده است که با خانواده درمانى جدید، تفاوت اساسى دارد.
طبق نظریه «خانواده درمانى» جدید، درمانگر، وقتى به سراغ خانواده مى‏رود که آسیب و اختلال روانى در یک عضو یا دو عضو و یا…، به عنوان مرض و عارضه پابرجا، جلب توجه کند. باور درمانگر این است که فرد در چارچوب محیط اجتماعى‏اش در نظر گرفته شود. فرد نمى‏تواند جدا از سایر اعضاى خانواده باشد. پس باید ساخت گروه خانواده تغییر کند تا اعضاى آن هم تغییر کند.۱۰۳ خانواده درمانگر، به گونه مردم‏شناس باید به فرهنگى که با آن کارمى کند ملحق شود و در داخل سیستم خانواده، فشار آن را تجربه کند و برخلاف مردم‏شناس که به شناخت بسنده دارد، باید آن فرهنگ را تغییر دهد. وارد سیستم خانواده شدن یعنى شبیه شدن با اعضاى خانواده و تقلید کردن از آنها، کار دشوارى است ولى بدون این ن
وع برون‏سازى، درمانگر نمى‏تواند، موفق به بازسازى خانواده شود.۱۰۴
نظریه خانواده درمانى قرآن با واگذارى مسؤولیت درمان به اعضاى خانواده و خویشاوندان، از اقدام زودهنگام و پیش از ریشه‏دار شدن آسیب، حمایت مى‏کند. به همین دلیل از واژه «خوف نشوز» استفاده مى‏کند که اشاره دارد به آغاز نمایش علائم هنجارشکنى توسط زن، شوهر یا هر دو.
به تعبیر دیگر، قرآن از این ایده حمایت مى‏کند که اسرار خانواده نباید به بیرون از خانواده درز کند. در جامعه تنها بعض اعضاى خویشاوندان مى‏تواند در بعض شرایط، در جریان مشکلات خانواده به صورت تفصیلى قرار بگیرند و آن، زمانى است که زن و شوهر هر دو روابطشان را گل‏آلود ببینند.
مرد و زن هر دو موظف است که همدیگر را زیر ذره‏بین قرار دهد. هر گاه نشانه‏هاى انگیزه آسیب‏زنى به روابط زناشویى را، در رفتار همدیگر مشاهده کرد، بى درنگ دست به کار شده، از توسعه و رشد آن جلوگیرى نماید.
بدین ترتیب در نظریه قرآن مشکل ورود درمانگر در سیستم خانواده و خود را عضو آن قلمداد کردن، به گونه‏اى که سایر اعضا بپذیرند، وجود ندارد؛ چه آن که درمانگر از پیش در خانواده یا خویشاوندان عضویت حقیقى دارد، و مى‏تواند زودهنگام متوجه آسیب شده و آهنگ درمان کند.
قرآن در رابطه با نقش و راهکارهاى مورد استفاده زن و مرد در امر خانواده درمانى و کنترل اختلال رؤیت شده در خانواده، مى‏گوید:
«وَالَّتِیْ تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِى الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغَوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً…» (نساء /۳۴)
«زنانى را که از سرکشى شان بیم دارید، پند دهید، در رختخواب تنها گذارید و تنبیه کنید. پس اگر از شما فرمان بردند، دنبال راهى بیدادگرى بر ضد آنها نباشید.»
«وَإِنِ امْرَأَهٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَن یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحاً وَالصُّلْحُ خَیْرٌ…» (نساء /۱۲۸)
«اگر زنى از شوى خویش بیم سرکشى و رویگردانى داشته باشد، مانعى ندارد با هم صلح کنند و صلح بهتر است».
کارآمدترین سرفصل نظریه خانواده درمانى، در قرآن، درمان خانواده توسط خویشاوندان است که ابن‏عربى از آن به عنوان یکى از اصول قرآنى یاد مى‏کند که بنیان شریعت را تشکیل مى‏دهد و با اظهار تأسف از این که در
عصر وى در تمام شهرهاى کشورش، اثرى از اجراى این طرح قرآنى به چشم نمى‏آید مى‏گوید:
«وقتى که تمام قضات را به اجرا و احیاى این اصل، فراخواندم، جز یک قاضى، کسى جواب مثبت ندادند».۱۰۵
رشید رضا نیز با سوگمندى، مى‏گوید:
«در حالى که فساد در خانواده‏ها، در حال گسترش است و از والدین به بچه‏ها سرایت مى‏کند کسى وجود ندارد که به این سفارش گرانمایه، به عنوان واجب یا مستحب عمل کند.»۱۰۶
قرآن نقش درمانگرى را وقتى به خویشاوندان واگذار مى‏کند که روابط زناشویى از سوى زن و شوهر، به تهدید گرفته شود و نشانه‏هاى حق‏کشى در رفتار هر دو به چشم آید. در چنین شرایطى قرآن مى‏گوید:
«وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَحَکَماً مِنْ أَهْلِهَا إِن یُرِیدَا إِصْلاَحاً یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیماً خَبِیراً» (نساء /۳۵)
«اگر از ناسازگارى میان زن و مرد بیم داشتید، داورى از خویشاوندان شوهر و داورى از خویشاوندان زن، برانگیزید، اگر آن دو طالب اصلاح باشند، خداوند میانشان سازگارى پدید مى‏آورد. همانا خداوند دانا و آگاه است.»
مفسّران و فقیهان، پرسشهایى از این دست را در رابطه با آیه، مهم دیده و طرح کرده‏اند که چه کسى مخاطب آیه است؛ و کسى که برانگیخته مى‏شود داور است یا وکیل؟، دو نفرى که براى حل مشکل خانواده تعیین مى‏گردند، مى‏توانند تصمیم بر طلاق و جدایى زن و شوهر بگیرند، یا نه؟، جز خویشاوندان کس دیگرى اجازه دارد که به ایفاى چنین نقشى همت گمارد یا نه؟
در کنار دیدگاه‏هایى که خود زن و مرد، فرمان‏روایان و مؤمنین را مسئول مى‏شناسد، برخى این احتمال را نیز مطرح مى‏کند که مخاطب آیه خویشاوندان دو طرف است.۱۰۷ این احتمال طرفدار چندان جدى ندارد ولى با ظاهر قرآن، قضاوت عقل و سنت سازگارى بیشتر، نشان مى‏دهد، زیرا براساس بیان صریح قرآن، کار خانواده درمانى، باید توسط خویشاوندان، صورت گیرد. واگذارى یا مشروط کردن، این کار، به دستور حکومت، دلیلى ندارد، مخصوصاً با توجّه به این واقعیت‏ها که خویشاوندان به صورت طبیعى در جریان مشکل قرار مى‏گیرند و انگیزه ذاتى براى اقدام و زمینه عاطفى براى اجرا هم دارند.
سرشت دین و بناى زن و مرد بر افشا نشدن اسرار خانواده است و دولتى شدن این نوع تنش‏زدایى به معناى بازارى شدن ماجراى درون خانواد
گى مى‏باشد. بسیارى از اوقات خانواده و خویشاوندانش، در سایه حکومت طاغوت‏منش یا کافر، زندگى مى‏کنند که دین مراجعه و دادخواهى از آن را، ناروا مى‏داند. گستردگى آشفتگى خانوادگى در این سطح، به قدرى وسعت دارد که در حوصله حکومت نمى‏گنجد.
در روایتى که تمام مفسّران و فقها، به نقل آن پرداخته‏اند، نیزهمراهان زن و مرد که یقیناً خویشاوندان ایشان بوده‏اند مسئول تعیین داور شناخته شده است و نه خود على‏علیه السلام:
«انه جاءه رجل و امرأه و مع کل واحد منهما فئام من الناس – فقال علام شأن هذین؟ قالوا وقع بینهما شقاق قال على‏علیه السلام فابعثوا حکماً من اهله و حکماً من اهلها ثمّ قال للحکمین تدریان ما علیکما! أن رأیتما ان تجمعا جمعتما و ان رایتما ان تفرقا فرقتما فقالت المرأه – رضیت بکتاب اللَّه بما علىّ فیه ولى. قال الرجل اما الفرقه فلا. قال على‏علیه السلام کذبت و اللَّه حتى تقر بمثل ما اقرت به»۱۰۸.
«زن و مردى – که هر کدام را جمعى از مردم همراهى مى‏کردند – به امام على‏علیه السلام مراجعه کردند. امام‏علیه السلام فرمود: «این دو را چه ماجرایى است؟ گفتند: بین آنها، ناسازگارى پدید آمده است! امام فرمود: از خویشاوندان هر کدام داورى را برگزینید. سپس به دو داور فرمود: مى‏دانید چه مسؤولیتى دارید؟ اگر نظرتان این بود که آنها را هم بمانند، حکم به با هم ماندن آنها مى‏کنید و اگر نظرتان بر این قرار گرفت که از هم جدا شوند، حکم به جدایى آنها مى‏کنید. پس زن گفت راضى هستم به حکم کتاب خدا! چه بر ضررم باشد و چه بر نفعم! مرد گفت: به جدایى رضایت نمى‏دهم؟ امام فرمود: به خدا سوگند، تن دادنت، به داورى، دروغین است، مگر این که اقرار کنى به گونه‏اى که زن اقرار کرد.»
قسمت پایانى روایت از صلاحیت و اختیارات گسترده داوران پرده برمى‏دارد (و گویا این نکته را مورد تأکید قرار مى‏دهد که تعیین پیش‏شرط در حقیقت دعوت به طرفدارى از یک طرف دعوا مى‏باشد که یادآورى عادلانه سازگارى ندارد) و گرنه همان‏گونه که تلقى وکالت از آیه، مخالف نص آن مى‏باشد۱۰۹، انتخاب گزینه طلاق – با استناد به آیه – توسط داوران نیز مخالف صراحت قرآن است که تأکید بر آسیب‏زدایى و کارآمدى قطعى این گونه از خانواده درمانى دارد. بنابراین اگر درمانى صورت نمى‏گیرد، راز آن را باید در ناکارآمدى و ناتوانى درمانگر، جستجو کرد و دنبال داور دیگرى بود، به همین دلیل، شهید ثانى م
ى‏گوید:
«شایسته داوران است که در تلاششان، خلوص نیت و قصد اصلاح داشته باشند. پس کسى که در تلاش شایسته‏اش، حسن نیت دارد، خداوند تلاشش را نیکو قرار مى‏دهد و این سبب تحقق خواسته او مى‏گردد، چنان که قرآن بدان اشاره دارد: «اگر دو داور اراده اصلاح داشته باشند، خداوند، وفاق بین زوجین را مقدر مى‏کند». مفهوم شرط این است که ناکامى داوران و تداوم ناسازگارى بین زن و شوهر، بازتاب دهنده فساد نیت دو داور است و این که آن دو با همدلى و توافق در پى اصلاح نبوده‏اند؛ بلکه در نیک یکى یا هر دو فساد وجود داشته، به همین دلیل به مرادشان نرسیده‏اند.»۱۱۰
رشید رضا نیز از آیه همین مطلب را مى‏فهمد و تأکید مى‏کند که براساس آیه، اگر اراده داوران درست باشد وفاق حتماً حاصل مى‏آید. این نشانه اهتمام خداوند نسبت به تحکیم نظام خانواده‏هاست. که در مقابل سازگارى، از جدایى، یادى نمى‏کند، تا بدین‏وسیله بفهماند که جدایى نباید به وجود آید.۱۱۱
عادلانه بودن داورى، مورد تأکید قرآن است. (نساء /۵۸). در خصوص خانواده علاوه بر رعایت عدالت، احیاى مجدد صمیمیت در محیط خانواده، نیز هدف داورى قلمداد شده است، بر این اساس، شایستگى داور در این باب، معنى خاص دارد. علاوه بر زمینه‏هاى طبیعى از قبیل آشنایى بیشتر داوران با وضعیت درون خانوادگى، علاقمندى شدید آنها با بازگشت صلح و دوستى در خانواده، آرامش خاطر زن و شوهر در مقام بیان آنچه که در ضمیرشان دارند، از دوستى، کینه، اراده با هم ماندن، از هم جدا شدن و دلایل هر کدام که بازگویى آنها با بیگانه، از نظر آنان، ناخوشایند مى‏باشد. فضایل اکتسابى همچونان: مهرورزى، مهارت قناعت دهى۱۱۲ و صالح بودن،۱۱۳ نیز جزء شرایط داورى داوران فامیلى، قلمداد شده است که به روزرسانى آنها مستلزم آشنایى با روان‏شناسى خانواده و فن روان‏درمانى خانواده خواهد بود.
روش کارى داوران در تفاسیر و کتب فقهى این گونه توضیح داده شده است که هر کدام از دو داور، با خویشاوند خود، به تنهایى مى‏نشیند تا در جریان گفتنى‏ها و تمایلات او قرار گیرد۱۱۴ و ظالم و مظلوم را بشناسد، سپس دو داور، طى نشستى، عوامل ناسازگارى را در پرتو دانستنیها و شنیدنى‏هایى که به دست آورده است، به مطالعه مى‏گیرند تا مقصر اصلى و راههاى درمان آشفتگى روابط زناشویى را، مشخص نمایند. در نهایت هر کدام به سراغ فامیل خود مى‏رود تا مسؤولیت و وظیفه او را در رابطه با
پدیده ناسازگارى و درمان آن، به وى گوشزد کند.۱۱۵
ولى ظاهر قرآن و چارجوب نهفته در آن، شمول دارد و تمام گونه‏هاى آشفتگى خانوادگى و اقدامات و فعالیت‏هایى را که در جهت بازگشت صمیمیت و بهم وابستگى به خانواده مؤثر است، در برمى‏گیرد. براساس این معیار، نشستهاى مشترک و مرکب از دو داور و اعضاى خانواده، اگر مفید تشخیص داده شود، نیز مشروعیت و مطلوبیت پیدا مى‏کند و…
به هر حال فیصله‏هاى داوران، نافذ است. دستگاه قضایى حق ندارد، چیزى بر آن بیفزاید یا کم کند،۱۱۶ شروط پیشنهادى آنها در صورت سازگارى با شرع، لازم‏الاجرا مى‏باشد.۱۱۷ جلوگیرى از تخلف، با نظارت مشترک حاکم و خویشاوند، قابل تأمین است.


آخرین سخن


یارى رسانى به خانواده توسط خویشاوندان، با هر سه گونه‏اش، فعلاً در جامعه دینى وجود خارجى ندارد. ازدواجها رو به تصادفى شدن است و همسان‏گزینى دینى با کمک خویشاوندان رو به فراموشى پیش مى‏رود. پیوندهاى خویشاوندى، تنها زمینه‏ساز حضور اعضاى فامیل در تالار عروسى براى صرف ولیمه است. زندگى مشترک زناشویى با زورآزمایى و انگیزه چیره شدن، آغاز مى‏شود. آسیبهاى خانوادگى، زودهنگام به سراغ زن و شوهر مى‏آید. نوزاد بینوا، در میدان نبرد، چشم به جهان مى‏گشاید و زندگى را به تجربه مى‏گیرد. بسیارى از این آشفتگیها ریشه در فراموشى طرح صله رحم و غفلت از احیاى پیوند خویشاوندى دارد که اینک على
‏رغم داشتن جایگاه والا در متن دین، فاقد دانش، آموزش و کارشناس مى‏باشد. باید اذعان داشت که «صله الرحم تعمر الدیار و تزید فى الاعمار»، با صله رحم آبادانى و شادابى را مى‏شود به جامعه و خانواده برگرداند.


پی نوشت:


82 – خانواده و خانواده درمانى، /۴۶.
۸۳ – بحارالانوار، ۲۱۹/۱۰۰.
۸۴ – سجادى، ابراهیم، قوامیت مردان بر زنان در خانواده، پژوهشهاى قرآنى، شماره ۱۴۹/ ۳۵-۳۶.
۸۵ – همان، مشارکت اجتماعى زنان، پژوهشهاى قرآنى، شماره ۱۷۲/ ۳۷-۳۸.
۸۶ – جان گرى، مردان مریخى و زنان ونوسى، ترجمه لوئیز عندلیب و اشرف عدیلى، چاپ اول، تهران، نشر سیمرغ، ۵۱/ ۱۳۷۴.
۸۷ – همان.
۸۸ – جهت مطالعه بیشتر موضوع ویژگى‏هاى گرایشى زن و مرد، مراجعه شود به:
– جان گرى، مردان مریخى و زنان ونوسى، ترجمه لوئیز عندلیب و اشرف عدیلى، چاپ اول، تهران، نشر سیمرغ.
– سجادى، سید ابراهیم، همگرایى و فروپاشى خانواده، /۱۷۰ – ۱۷۵.
– همان، قوامیت مردان بر زنان در خانواده، پژوهشهاى قرآنى، شماره ۱۴۳-۱۵۰/ ۳۵-۳۶.
– ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، /۱۳۵-۱۳۷.
۸۹ – رشید رضا، تفسیر المنار، چاپ دوم، بیروت، دارالمعرفه، ۴۵۶/۴.
۹۰ – الطبرى، ابن جریر، جامع البیان فى تأویل القرآن، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۴۶۷/۲ ۱۴۱۲.
۹۱ – مجمع البیان، ۲۴/۲.
۹۲ – نظام حقوق زن در اسلام، /۱۴۸.
۹۳ – همان، /۲۱
۰.
۹۴ – مردان مریخى و زنان ونوسى، /۴۵.
۹۵ – خانواده و خانواده درمانى /۸۷.
۹۶ – همان، /۸۸.
۹۷ – همان، /۴۰.
۹۸ – همان /۴۷.
۹۹ – امینى، عبدالحسین، الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۳۶۹/۱ ۱۳۶۶. به نقل از: درآمدى بر نظام خانواده در اسلام، /۱۸۵.
۱۰۰ – وسائل الشیعه، ۴۲/۱۴.
۱۰۱ – وقتى ویژگى روحى خصوصى سازى مشترک بین تمام زنان را بدانیم، مادرشوهر و عروس هر دو این ویژگى را دارند و در فکر اختصاصى کردن داماد هستند.
۱۰۲ – فرجاد، محمد حسین، آسیب‏شناسى اجمتاعى ستیزه‏هاى خانواده و طلاق، چاپ اول، انتشارات منصورى، ۱۰۸/ ۱۳۷۲.
۱۰۳ – خانواده و خانواده درمانى، /۲۲.
۱۰۴ – همان، /۱۶۸ – ۱۶۹.
۱۰۵ – ابن عربى، محمد، احکام القرآن، بیروت، دارالمعرفه، ۴۲۱/۱ ۱۴۰۷.
۱۰۶ – تفسیر المنار، ۷۹/۵.
۱۰۷ – زیدان، عبدالکریم، المفصل فى احکام المرأه و البیت المسلم، چاپ سوم، بیروت، مؤسسه الرساله، ۴۱۷/۸ ۱۴۱۷؛ تفسیر المراغى، ۳۱/۵؛ السیورى، مقداد، کنز العرفان فى فقه القرآن، چاپ اول، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، ۲۷۲/۲ ۱۳۸۰؛ القرطبى، محمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۷۴/۵۱ ۱۴۰۵.
۱۰۸ – الشافعى، محمد، الام، بیروت، دارالمعرفه، ۱۹۵/۵؛ العیاشى، محمد، تفسیر العیاشى، چاپ اول، بیروت، مؤسسه الاعلمى، ۱۴۱۱ ه، ۲۶۷/۱؛ تفسیر الکشاف، ۷۳/۲.
۱۰۹ – ابن القیم الجوزیه، زاد المعاد فى هدى خیر العباد، چاپ بیست و هفتم، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۹۰/۵ ۱۴۱۵.
۱۱۰ – عاملى، زین الدین (شهید ثانى)، مسالک الافهام، چاپ اول، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، ۳۶۹/۸ ۱۴۱۶.
۱۱۱ – تفسیر المنار، ۷۹/۵.
۱۱۲ – تفسیر الکشّاف، ۷۲/۲.
۱۱۳ – ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، چاپ سوم، بیروت، دارالمعرفه، ۵۰۵/۱ ۱۴۰۹.
۱۱۴ – مسالک الافهام، ۳۶۹/۸.
۱۱۵ – المفصل فى احکام المرأه و البیت المسلم، ۴۲۴/۸.
۱۱۶ – همان، /۴۳۳.
۱۱۷ – مسالک الافهام، ۳۷۱/۸.


http://maarefquran.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید