ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

زینت بارز امام علی(ع) زهد بوده است/ پیامبری که هیچ گاه آرد نانش الک نشد

صفت زهد در وجود مقدس امیرالمؤمنین على(ع) چنان است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: اى عـلـى! خـداونـد تـرا زینتى داده که محبوبتر از آن، زینتى به بندگانش نداده وآن زینت نیکان است که همان زهد در دنیاست خداوند تو را چنان آفرید که از دنیا بهره اى ندارى و دنیا چیزى از تو نمى کاهد.


امام علی(ع) در خطبه هشتاد و یکم نهج البلاغه درباره زهد فرموده است‏: «اى مردم! زهد یعنى کوتاهى آرزو، شکر و سپاس در برابر نعمت و پارسائى در مقابل گناه! اگر نتوانستید همه این صفات را فراهم سازید مواظب باشید حرام بر اراده و صبر شما پیروز نگردد و در برابر نعمتها شکر منعم را فراموش مکنید، چه اینکه خداوند با دلائل روشن و آشکار عذرها را قطع کرده و با کتابهاى خود بهانه را به روشنى از بین‏ برده است.»


امام علی(ع) بعد از خاتمه جنگ جمل وارد شهر بصره شد. در خلال ایامی که در بصره بود، روزی به عیادت یکی از یارانش بنام علاء بن زیاد حارثی رفت. این مرد، خانه مجلل و وسیعی داشت. علی همین که آن خانه را با آن عظمت و وسعت دید، به او گفت: این خانه به این وسعت، به چه کار تو در دنیا می خورد، در صورتی که به خانه وسیعی در آخرت محتاج تری؟! ولی اگر بخواهی می توانی که همین خانه وسیع دنیا را وسیله ای برای رسیدن به خانه وسیع آخرت قرار دهی به این
که در این خانه از مهمان، پذیرایی کنی، صله رحم نمایی، حقوق مسلمانان را در این خانه ظاهر و آشکارا کنی، این خانه را وسیله زنده ساختن و آشکار نمودن حقوق قرار دهی و از انحصار مطامع شخصی و استفاده فردی خارج نمایی. علاء گفت: یا امیرالمؤمنین! من از برادرم عاصم پیش تو شکایت دارم چه شکایتی داری؟ تارک دنیا شده، جامه کهنه پوشیده، گوشه گیر و منزوی شده همه چیز و همه کس را رها کرده.


امام گفتند: او را حاضر کنید! عاصم را احضار کردند و آوردند. علی(ع) به او رو کرد و فرمود: ای دشمن جان خود! شیطان عقل تو را ربوده است، چرا به زن و فرزند خویش رحم نکردی؟ آیا تو خیال می کنی که خدایی که نعمتهای پاکیزه دنیا را برای تو حلال و روا ساخته ناراضی می شود از اینکه تو از آنها بهره ببری؟ تو در نزد خدا کوچکتر از این هستی. عاصم گفت: یا امیرالمؤمنین! تو خودت هم که مثل من هستی، تو هم که به خود سختی می دهی و در زندگی بر خود سخت می گیری، تو هم که جامه نرم نمی پوشی و غذای لذیذ نمی خوری، بنابراین من همان کار را می کنم که تو می کنی و از همان راه می روم که تو می روی . اشتباه می کنی ، من با تو فرق دارم ، من سمتی دارم که تو نداری، من در لباس پیشوایی و حکومتم، وظیفه حاکم و پیشوا وظیفه دیگری است خداوند بر پیشوایان عادل فرض کرده که ضعیفترین طبقات ملت خود را مقیاس زندگی شخصی خود قرار دهند و آن طوری زندگی کنند که تهیدست ترین مردم زندگی می کنند تا سختی فقر و تهیدستی به آن طبقه اثر نکند، بنابراین، من وظیفه ای دارم و تو وظیفه ای.


 خـلیفه و جانشین رسول خدا در جامعه
اسلامى در رأس هرم قدرت قرار دارد تمام ثروتهاى ملى و امـوال عـمـومى در اختیار اوست و هم اوست که مى تواند به هر صورتى در این اموال دخل و تصرف کـنـد. انـدکـى گرایش به دنیا کافى است که رهبر جامعه اسلامى را از طریق عدل و انصاف خارج کـرده به سوء استفاده ازقدرت و موقعیت خود، زیاده طلبى و مال اندوزى کشاند جامعه اسلامى در ایـن بـاب تـجربه هاى تلخى دارد افراد زیادى بنام خلیفه رسول خدا بر مسند رهبرى جامعه تکیه زدنـد، ولـى بـا مـردم بـه شـیوه قیصر وکسرى رفتار کردند بنابراین یکى از صفاتى که براى رهبر جامعه اسلامى ضرورى و اجتناب ناپذیر است، زهد و بى رغبتى به دنیاست.

صفت زهد در وجود مقدس امیرالمؤمنین على(ع) چنان است که پیامبر اکرم (ص) فرمود: یـا عـلى ان اللّه قد زینک بزینه لم یزین العباد بزینه احب منها و هى زینه الا برار عند اللّه و هى الزهد فى الدنیا فجعلک لا ترز من الدنیا شیئا و لا ترز الدنیا منک شیئا: اى عـلـى! خـداونـد تـرا زینتى داده که محبوبتر از آن، زینتى به بندگانش نداده است و آن زینت نیکان است که همان زهد در دنیاست خداوند تو را چنان آفرید که از دنیا بهره اى ندارى و دنیا چیزى از تو نمى کاهد.
 زهـد آن حـضـرت چه در زمان خلافت و چه پیش از آن، چنان ظهورى داشت که اسطوره ها آفرید اینک به چند نمونه از تجلى زهد و بى اعتنایى آن امام همام به دنیا و مظاهر آن اشاره مى کنیم. امـیـرالـمـؤمـنین على(ع) در زمان خلافت خود و در حالى که تمام ثروتهاى جامعه اسلامى را در اخـتـیـار داشـت، لـباس وصله دار مى پوشید، نان خشک و غذاى ساده مى خورد و معاش خانواده خود را ازدست رنج خود اداره مى کرد. سـویـد بـن غـفـله مى گوید: در دارالاماره، خدمت على بن ابیطالب(ع) رسیدم دیدم حضرت نـشـسته و کاسه اى شیر ترش که بوى ترشى آن از دور به مشام مى رسد، پیش رو دارد و تکه اى نان خـشـک در دسـت گـرفـته که تکه هاى پوست جو در سطح آن به چشم مى خورد نان را با دست و گـاهى با کمک زانو تکه تکه مى کند و در شیر مى اندازد وقتى مرا دید فرمود: نزدیک بیا و از غذاى مـا بـخـور. مـن عـرض کـردم: روزه دارم فرمود: از رسول خدا شنیدم که هر کس به خاطر روزه از خـوردن آنـچـه مـیل دارد چشم بپوشد بر خدا سزاوار است که از طعام و شراب بهشت بهره مندش کند.

سوید مى گوید: کـنیز حضرت آنجا ایستاده بود به او گفتم چرا در حق این پیرمر
د، از خدا نـمـى ترسید؟ چرا آرد نانش را صافى نمى کنید و این دانه هاى درشت را از آن نمى گیرید؟ گفت : حـضـرت بـه مـا دسـتور داده است هیچ گاه آرد نانش را الک نکنیم حضرت متوجه صحبت ما شد فـرمود: به او چه مى گویى؟من سخن خود را براى او باز گفتم. حضرت در پاسخ من فرمود: پدر و مـادرم فداى آنکه هیچ گاه آرد نانش الک نشد و هرگز سه روز پى در پى خود را از نان گندم سیر نکرد تا خدایش به نزد خویش برد. منظور حضرت از این کلام اشاره به سیره رسول مکرم اسلام است.

دیگرى مى گوید: در روز عید قربان، خدمت امیرالمؤمنین على(ع) رسیدم حضرت، آبگوشتى به ما تعارف کرد گفتم: با این همه نعمت که خدا عنایت کرده خوب بود گوشت اردک برایمان فراهم مى کردى. حضرت فرمود: از رسول خدا(ص) شنیدم که مى فرمود: خلیفه از مال خدا جز دو کاسه حقى ندارد کاسه اى که خود و خانواده اش بخورد و کاسه اى که به مردم تعارف کند.


نوشته اند: بـراى حضرت فالوده اى هدیه آوردند ظرف فالوده را پیش رو نهاد، به آن نگریست و فـرمـود:خوش رنگ و بویى و طعم خوبى دارى ، ولى من خود را به چیزى که عادت ندارم عادت نمى دهم. در زمـان خـلافتش او را دیـدنـد کـه در میدان کوفه شمشیرى را به معرض فروش گذاشته، مـى فـرمـاید: خریدار این شمشیر کیست؟ به خدا با این شمشیر بارها غبار غم از چهره رسول خدا(ص) زدوده ام و اگر پول یک تکه لباس داشتم، این را نمى فروختم. در هـمـان حـالـى کـه درآمد سالانه املاکى که وقف کرده بود به چهل هزار دینار مى رسید، خود از گرسنگى سنگ به شکم مى بست.


او را در بـازار کـوفـه دیدند
، خرمایى را که براى مصرف خانواده خویش خریده در پارچه اى ریخته، بر دوش حمل مى کند علاقه مندان به یارى وى شتافتند و از حضرتش خواستند که اجازه دهد آنرا به خانه برسانند. فرمود: پدر خانواده به حمل این بار سزاوارتر است.

وقتى نزد عمر بن عبدالعزیز خلیفه اموى سخن از زهد مى گویند و زاهدان را نام مى بردند او مى گوید: زاهدترین مردم در دنیا على بن ابیطالب(ع) است.


منبع: خبرگزاری مهرwww.mehrnews.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید