ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

آیین حکومت داری از دیدگاه علی علیه السلام/بخش سوم

تغییر مرکز خلافت و هجرت به کوفه


هجرت در تاریخ اسلام اساس توسعه و بسط قدرت و نفوذ کلمه و مبنای عظمت و استقلال مسلمانان بوده است. دارالهجره ها از حبشه و مدینه گرفته تا مصر و سودان و الجزایر و تونس و لیبی و مالی، و از شام گرفته تا ایران و عراق و افغانستان و هندوستان و سریلانکا و اندونزی و مالزی… از عصر رسول الله (ص) تا زمان حاضر پیوسته پناهگاه و وسیله رهایی مسلمانان از ظلم و فشار دشمنان و نیز دژهایی برای حفظ اسلام بشمار می آمده است.


حضرت علی علیه السلام هم بعد از استقرار بر مسند خلافت به سبب فتنه طلحه و زبیر و سفر عایشه و سایر یاغیان به بصره و احتمال تجزیه استان بصره و بروز حوادثی در ایران ناچار گردید مدینه را رها کند و به کوفه مهاجرت نماید و در آنجا آتش فتنه را خاموش و آن منطقه حساس را از نزدیک مراقبت کند.


درباره وجوب هجرت در نهج البلاغه می فرماید:


«والهجره قائمه علی حدها الاول. ما کان لله فی اهل الارض حاجه من مستسر الامه و معلنها». (۲۳)


هجرت با همان اهمیت نخستین خود برپاست و تا خدای به اهل زمین – چه آنانکه حال خود را آشکار و چه کسانی که پنهان می دارند – حاجت دارد هجرت نیز واجبست.


در عهد سه خلیفه گذشته به دنبال توسعه فتوحات و وفور غنائم و درآمدها، شهر مدینه بصورت یک شهر اشرافی و سرمایه داری و خوش گذرانی و بازار بزرگ برده فروشی در آمد
و کسی به کسب علم و روایت حدیث رغبت نشان نمی داد چنانکه عثمان تاب شنیدن نصایح ابوذر غفاری را نیاورد و او را از مدینه تبعید نمود.


بعد از جلوس حضرت علی علیه السلام بر مسند خلافت، سرمایه داران بزرگ و مالکان و رؤسای عشایر و سایر اشراف که هدف و روش زندگی ایشان با آن حضرت مغایر بود و با عدل و مساوات و موشکافی های او موافق نبودند سر به نافرمانی برداشتند و نارضائی خود را به شکلهای گوناگون آشکار کردند. به علاوه امیر مؤمنان خود بزرگترین عالم و مشوق اهل علم بود و راه توفیق و بقای اسلام را در رواج فرهنگ و معرفت بین جوانان مسلمان می دانست و این امر در مدینه میسر نبود. بنابراین، ضرورتهای سیاسی و نظامی از یک سو و ضرورتهای فرهنگی و اجتماعی از سوی دیگر او را ناگزیر ساخت تا مرکز دولت اسلامی و مقر خلافت را از مدینه به کوفه منتقل سازد.


کوفه شهری بود نوبنیاد و خوش آب و هوا که در کنار شهر تاریخی حیره بر ساحل فرات بنا شده بود. این شهر علاوه بر اهمیت جغرافیائی و استراتژیکی مرکز فرهنگی و هنری و دینی و مجمع شعرای عرب بشمار می آمد و با اینکه هنوز چند سالی از بنای آن نگذشته بود رفته رفته تمام مواریث معنوی بابل و تیسفون و حیره را در خود جمع می آورد و تمدن ایران در آنجا ریشه داشت. علوم و هنرهای ایرانی و فلسفه و فرهنگ مسیحی
مرقیونی و فلسفه دیصانی و مانوی در آنجا سابقه داشت و مسیحیان و مزدکیان و هندوان و قبطیان و… آنجا را به شکل یک شهر بین المللی در آورده بودند.


شهر حیره در چهار کیلومتری کوفه از مراکز قدیم مسیحیت و مقر بطارقه و پر از دیر و کلیسا و کشیش و راهب بود. در مدارس دینی آنجا از دیرباز متون و شروح عهد عتیق و عهد جدید و الهیات تدریس می شد و احبار یهود و راهبان مسیحی به تالیف و تدریس اشتغال داشتند.


در حیره کتابخانه و مدرسه و معلم و نوشت افزار در دسترس همه بود و قبور انبیای بنی اسرائیل مثل یونس و نوح و صالح و هود در آن منطقه شهرت داشت و پیوسته زوار فراوان را از سایر نقاط عالم به سوی خود می کشاند. ابراهیم و لوط از آن ناحیت برخاسته بودند. ابراهیم پیغمبر علیه السلام درباره قطعه زمینی از آنجا گفته بود:


«از این مکان هفتاد هزار شهید از فرزندان من در روز قیامت سر از خاک بر خواهند داشت ». (۲۴)


از این رو مسیحیان و یهودیان نه تنها برای زیارت به آن منطقه می رفتند بلکه مرده های خود را هم از بلاد بعیده برای دفن به آنجا می بردند. جهانگردان هندی و چینی و خراسانی و ترکستانی و… هم به وفور از راه خلیج فارس و رود فرات به کوفه رفت و آمد می کردند. (۲۵)


شهر کوفه در آن مقطع از تاریخ به جهات فوق و از لحاظ سیاسی و نظامی و بازرگانی مناسبترین محل برای شهر مرکزی اسلام بود. ملیت های مختلف مسلمان در آن شهر با هم زندگی می کردند و تعصبات و تنگ نظری های عقیدتی و قبیله ای مدینه هم در آنجا وجود نداشت. مخصوصا از نظر تجارت، موقعیت خاصی بین هند و ایران و روم و افریقا داشت. (۲۶)


یک جهت دیگر هم برای علاقه حضرت علی علیه السلام به کوفه می توان تصور نمود و آن ارادت ایرانیان به آن حضرت بود. این مردمان پشتیبان و شیعه امام علیه السلام بودند و حضرت نیز روی حمایت و علاقه و خویشاوندی ایشان حساب می کرد.


امام علی علیه السلام کوفه را بصورت دارالعلوم اسلامی در آورد و مسجد آن شهر را مرکز نشر معارف و دانشهای گوناگون ساخت. خود او ضمن خطبه های جالب و جامع، موضوعات گوناگونی را چون الهیات و طبعیات و اخلاق و سیاست و تمدن و فنون جنگی و آداب معاشرت و… مورد بحث قرار می داد و از منبر کوفه برای عاملان خراج و والیان و سران سپاه پیام می فرستاد یا اینکه کنفرانسهایی برای آموزش های لازم به قضات و عاملان در مسجد تشکیل می داد. صحابه علی علیه السلام نیز به پیروی از او و سفارش او به نشر علم و تالیف پرداختند. از آن زمان علوم مختلف چون صرف و نحو و طبعیات و نجوم و هیات و فلسفه و ریاضی و فقه و حدیث و تفسیر در کوفه شروع به توسعه نمود. مخصوصا زبان عربی با خطبه ها و کلمات حضرت علی علیه السلام و قواعدی که وضع نمود از زوال مصون ماند. به قول جلال سیوطی «اهالی سایر شهرها لغت و زبان عربی را از مردم کوفه و بصره آموختند و در کتابها ثبت کردند و بعد به صورت علم در آمد.» (۲۷)


و در آن ایام غیر از کوفه و بصره در هیچ نقطه از بلاد عرب استادی در زبان و ادب عربی وجود نداشت. (۲۸)


بخصوص فقه و حدیث از پرتو وجود علی علیه السلام و یاران او در کوفه مرتب و مبوب گردید. امامان چهارگانه اهل سنت هر یک به صورتی از مکتب حضرت علی علیه السلام بهره بردند. مسائل مربوط به توحید و عدل و قضا و قدر و جبر و اختیار در محضر امیر مؤمنان حل می شد و مروجین علوم عقلی و نقلی اسلام، شاگردان آن حضرت بودند.


مخصوصا باید از وضع علم نحو به وسیله آن حضرت یاد شود که زبان عربی را بصورت یک زبان بین المللی در آورد و در پرتو آن غیر عربها توانستند به آسانی به این زبان حرف بزنند و چیز بنویسند. وقتی آن حضرت قواعد اصلی نحو را به ابوالاسود دوئلی املا کردند و او را به تصنیف کتابی در این علم امر فرمودند عرض کرد:


«احییتنا و ابقیت فینا هذه اللغه ».


«ما را زنده کردی و این زبان را برای ما نگاه داشتی ». (۲۹)


همچنین آشنایی آن حضرت به زبانهای مختلف و استفاده از مضامین و لغات دیگر در خطب و مکاتبات، سبب شد که این زبان از صورت بساطت و بدویت بدر آید و در هر زمینه مورد استفاده قرار گیرد.


از اینها گذشته سبک بدیع و نوظهور علی علیه السلام در سخنرانی و نامه نگاری و استفاده از سجع و اشعار گذشتگان، به همه تازیان و مستعربان درس عربی نویسی و فصاحت آموخت و باب تازه ا
ی در ادب عربی گشود که تا امروز هم باز است و فرهنگ عربی را به سوی خود جلب می کند.


شهر کوفه علاوه بر آنکه به برکت وجود امام علیه السلام مرکز نشر علوم ظاهری بود سلسله های طریقت و تصوف و فتوت و اخوت اسلامی را هم پی ریزی کرد. چنانکه خرقه مشایخ همه به ولی الله اعظم منتهی می شود و بزرگان این راه چون شبلی وجنید و سری سقطی و بایزید بسطامی و معروف کرخی… تا مولانا جلال الدین رومی و خواجه نظام الدین اولیاء و شاه نعمت الله ولی کرمانی… همه از رشحات عین الحیات حضرت علی علیه السلام سیراب شده و از مشعل هدایت او کسب نور و معرفت کرده اند.


امام علی علیه السلام در دو جبهه کفر و جهل می جنگید و او را در تاریخ تنها شخصیتی است که قهرمانی و سالاری را با علم و زهد در خود جمع داشته است و مرکز تجلی همه این انوار شهر کوفه بود. از این رو با شور و علاقه و دلسوزی درباره کوفه می فرماید:


«کانی بک یا کوفه تمدین مد الادیم العکاظی. تعرکین بالنوازل و ترکبین بالزلازل، و انی لاعلم انه مااراد بک جبار سؤاء الا ابتلاه الله بشاغل و رماه بقاتل ». (۳۰)


گویی می بینمت – ای کوفه – که چون چرم عکاظی لگدکوب حوادث و گرفتار مصائب و مشکلات شده ای. به یقین می دانم که هیچ ستمکار به تو قصد بدی نمی کند مگر اینکه خدا او را به بلایی گرفتار می کند یا با تیر غیب جانش را می ستاند.


درین مقاله مکررا اشاره شد که اساس سیاست حضرت علی علیه السلام بر علم و ارشاد استوار بود و همانطور که خود شغل خلافت را برای احیا و اقامه احکام شرع پذیرفت وظیفه ماموران دولت را هم اول نشر تقوی و تامین آسایش عموم و بعد جمع مال و شرکت در جنگ و سایر مسئولیتها می دانست.


به عبارت دیگر در حکومت علی علیه السلام دنیا مرکب آخرت و شغل دولت برای تامین خیر و آسایش در بین مردم بود و حصول این مقصود جز با آموزش و ارشاد دقیق میسر نمی گردید. از این رو در سخنان خود پیوسته همه مردم، بخصوص ماموران دولت را به علم و عمل و خویشتن شناسی دعوت می کند و از عواقب ظلم و ریا برحذر می دارد و از خیانت و نفاق و اسراف و تبذیر، بخصوص در اموال عمومی بیم می دهد و به تفکر و واقع گرایی و دریدن پرده شک می خواند.


در هفتاد و نه نامه که از علی علیه السلام در نهج البلاغه ثبت است جنبه رهنمودهای آنها بیش از سایر جنبه ها به چشم می خورد. در این نامه ها به سران لشکر و قضات و استانداران و عاملان خراج و سپاهیان موکدا تذکر داده است که شغل خود را جز وظایف عبادی بشمارند و کشورداری را از دین داری جدا ندانند و در عین حال که انجام وظیفه می کنند مظهر رافت و عدالت باشند و بر ضعیفان ببخشایند و بر زخمهای آنان مرهم گذارند. باید که به رهبر و خلیفه خود تاسی کنند و از هواپرستی و طول امل و آزمندی و شهوت و غضب و مال اندوزی و کبر و جاه طلبی و… دوری کنند و از هر نوع بدعت و تکروی و خودمحوری و خودرایی و بخل و جهل و رشوه خواری و مخالفت با کتاب و سنت اجتناب نمایند و حمال گناهان مردم و بدآموز خلق نباشند، و در صدور فرامین و وضع مالیات خود را به جای ناتوان ترین افراد قرار دهند…


امام علیه السلام در یک دستورالعمل مفصل بخشنامه ای، به ماموران جمع صدقات چنین راهنمایی می فرماید:


در شغل خویش به راه تقوی و ترس از خدایی که شریک ندارد برو، هرگز هیچ مسلمان را مترسان و اگر راضی نباشد به خانه او وارد مشو، و بیش از حقی که خدا معین کرده از او مستان.


چون در قبیله ای فرود آمدی وارد خانه ها و چادرهای مردم مشو و با آنان در میامیز، بلکه بر سر آب آن قوم منزل کن، سپس با وقار و آرامش نزد ایشان برو; چون به جمع آنان رسیدی برایشان سلام کن آنگاه بگو: ای بندگان خدا، ولی خدا و خلیفه او مرا نزد شما فرستاده تا حق خدا را از اموالی که دارید دریافت نمایم. آیا از اموال خدا در اموال شما حقی هست که به ولی او ادا کنید؟ – اگر کسی بگوید نه، دیگر به او مراجعه نکن و اگر صاحب دولتی ترا اجابت کند با او راه بیفت بدون اینکه او را بترسانی یا چیزی از او به ستم بگیری یا تکلیف شاقی که از عهده او بر نمی آید بکنی پس هر چه او بتو داد بستان.


فهرست دستورالعمل ها و رهنمودهای اداری و سیاسی و قضائی علی بشرح ذیل است:


۱ – آموزش جنگی به فرزندش محمد در جنگ جمل.(نهج البلاغه، چ بیروت، ص ۵۵)


۲ – دستورالعمل به عبدالله بن عباس، وقتی او را نزد زبیر به بصره فرستاد (ص ۷۴).


۳ – دستور به پیشه وران درباره ترازوها و پیمانه ها. (ص ۱۸۸)


۴ – دستور به مامور بازرسی پادگان بصره. (ص ۲۲۶)


۵ – دستور به شریح بن الحارث، قاضی کوفه. (ص ۳۶۵)


۶ – دستور به یکی از سران سپاه. (ص ۳۶۶)


۷ – دستور به اشعث بن قیس کندی عامل آذربایجان. (ص ۳۶۶)


۸ – دستورالعمل به جریربن عبدالله البجلی هنگامی که به سفارت از سوی علی نزد معاویه می رفت. (ص ۳۶۸)


۹ – دستورالعمل به دسته ای از سپاهیان که به جنگ می رفتند. (ص ۳۷۱)


۱۰ – دستور به معقل بن قیس ریاحی که در مقدمه سپاه علی با سه هزار سوار به سوی شام عزیمت کرد. (ص ۳۷۲)


۱۱ – دستور به سپاهیان قبل از شروع جنگ صفین. (ص ۳۷۳)


۱۲ – رهنمود به عبدالله بن عباس که مامور بصره بود. (ص ۳۷۶)


۱۳ – دستور به بعض عاملان. (ص ۳۷۶)


۱۴ – دستور به زیادبن ابیه نایب عبدالله بن عباس در بصره. (ص ۳۷۷)


۱۵ – باز هم نامه ای به زیادبن ابیه (ص ۳۷۷)


۱۶ – دستوری برای عبدالله بن عباس (ص ۳۷۸)


۱۷ – فرمان بخشنامه ای برای عاملان صدقات (ص ۲ – ۳۸۰)


۱۸ – فرمانی به یکی از عاملان صدقات (ص ۳۸۲)


۱۹ – فرمانی برای محمد بن ابی بکر والی مصر. (ص ۵ – ۳۸۳)


۲۰ – دستورالعملی به قثم بن عباس عامل مکه. (ص ۴۰۷)


۲۱ – نامه ای به عبدالله بن عباس بعد از شهادت محمدبن ابی بکر (ص ۴۰۸)


۲۲ – نامه مفصل امیرالمومنین علیه السلام به مرم مصر وقتی مالک اشتر را به استانداری آنجا برگزیدند. (ص ۱۱ – ۴۱۰)


۲۳ – نامه به بعض عاملان. (ص ۴۱۲)


۲۴ – نامه به یکی از عاملان. (ص ۱۳ – ۴۱۲)


۲۵ – نامه به عمربن ابی سلمه مخزومی عامل بحرین که معزول شده بود. (ص ۴۱۴)


۲۶ – نامه ای به مصقله بن هبیره شیبانی عامل اردشیر خره. (ص ۴۱۵)


۲۷ – نامه به عثمان بن حنیف عامل بصره و سرزنش او برای شر کت در سوری مفصل. (ص ۴۱۶)


۲۸ – به بعض عاملان. (ص ۴۲۱)


۲۹ – بخشنامه به سران سپاه. (ص ۴۲۴)


۳۰ – بخشنامه به عاملان خراج. (ص ۴۲۶)


۳۱ – فرمان مفصل علی به مالک اشتر نامزد استانداری مصر که قانون اساسی سیاست و کشورداری است و عظمت معانی و فصاحت الفاظ آن به سر حد اعجاز رسیده است.(صص ۴۴۵ – ۴۲۶).


۳۲ – اوامر کتبی به شریح بن هانی که از سران سپاه او بود. (ص ۴۴۷)


۳۳ – بیانیه ای درباره جنگ صفین. (صص ۴۴۹ – ۴۴۸)


۳۴ – دستوری برای اسودبن قطیه فرمانده لشکر حلوان (ص ۴۴۹)


۳۵ – دستورالعمل به عاملانی که ارتش وارد حوزه عملشان می شود. (ص ۴۵۰)


۳۶ – سرزنش نامه ای برای کمیل بن زیاد نخعی عامل هیت (ص ۴۵۱)


۳۷ – نامه ای به اهل مصر که همراه مالک اشتر فرستاد. (ص ۴۵۲)


۳۸ – نامه ای به ابوموسی اشعری عامل کوفه. (ص ۴۵۳)


۳۹ – نامه ای به سلمان فارسی (ص ۴۵۸)


۴۰ – نامه ای به حارث همدانی (ص ۴۶۰)


۴۱ – نامه ای به سهل بن حنیف انصاری عامل مدینه (ص ۴۶۱)


۴۲ – نامه ای به منذربن جارود عبدی که در امانت خیانت کرد. (ص ۴۶۲)


۴۳ – صورت پیمان نامه ای که آن حضرت بین قبایل ربیعه و یمن نوشت. (ص ۴۶۳)


۴۴ – دستورالعملی به عبدالله بن عباس وقتی او را به ولایت بصره مامور فرمود. (ص ۴۶۵)


۴۵ – رهنمود مفصل علی علیه السلام به عبدالله بن عباس وقتی او را مامور بحث و احتجاج با خوارج فرمود (ص ۴۶۵).


۴۶ – دستورالعملی به ابوموسی اشعری هنگام
تعیین او به حکمیت. (ص ۴۶۶)


بعضی این دستورالعمل ها مفصل و بعضی مختصر، بعضی از آنها به صورت بخشنامه خطاب به همه مامورانست و بعض دیگر برای مامور معینی است ولی هیچیک از این دستورها محرمانه نمی مانده و به اطلاع همه می رسیده و نسخه آن هم ضبط می شده است و این نوع دستورالعمل نویسی به قلم شخص رئیس کشور مطلقا ابتکاری و بی سابقه می باشد.


فرمان امام علی علیه السلام به مالک اشتر


مفصل ترین و با اهمیت ترین آنها عهدنامه یا فرمانی است که برای مالک اشتر سردار دلیر و پاک اعتقاد خود – وقتی که او را مامور استانداری و فرماندهی ارتش مصر و مامور جمع خراج و عمران و رفاه آن استان فرمود – صادر کرده است.


در این فرمان کبیر که جامع آراء سیاسی و کشورداری آن حضرت است هر چه را که یک مقام عالی رتبه مسئول در دولت اسلامی باید بداند و برنامه کار خود قرار دهد برای مالک مرقوم داشته است. شرح اهمیت این فرمان و بیان اهمیت مندرجات آن در این مقالت مختصر نمی گنجد. این


منظور را شارحین فرمان (مانند توفیق فکیکی، مؤلف الراعی والرعیه)، از نشریات بنیاد نهج البلاغه – و سبط حسن هنسوی مؤلف منهاج نهج البلاغه به زبان اردو و سایر نویسندگان قدیم و جدید به خوبی ادا کرده اند. نویسنده نیز تیمنا چند سطری در آن باره می نگارد تا از فیض همقدمی در رکاب اهل علم محروم نمانده باشد.


امام علی علیه السلام در این فرمان مانند سایر خطبه ها و نامه ها، سخن خویش را با نام خدا و توصیه به طاعت و تقوی آغاز فرموده
و مالک را به ضبط نفس و خودداری در برابر طغیان هوس امر می کند و او را به نیکی و لطف و مهربانی نسبت به مردم سفارش می فرماید. همچنین او را به تواضع و اجتناب از گردنکشی می خواند و به مروت و انصاف و عطوفت دعوت می کند و از عواقب زشت غرور و ستمکاری بر حذر می دارد و موکدا خاطرنشان می کند که جزئیات کارهای او از نظر وی دور نیست.


به مالک سفارش می کند که همیشه طرفدار حق باشد و مبادا با توجه به خواص و اشراف از حال توده مردم غافل بماند، باید که از عیب جویان بپرهیزد و کمبودهای مردم را پرده پوشی کند و کینه کسی را به دل نگیرد و حرف سخن چین را نپذیرد و با بخیلان و آزمندان رایزنی نکند و حرف سخن چینان بزدل را نشوند. درباره مشاوران و وزیران و همکاران به مالک توصیه می کند از وزیرانی که با نابکاران پیش از او همکاری داشته اند بپرهیزد و از آنان دوری کند و وزیری خردمند و پاک نهاد و آزموده و کارآمد برگزیند که با ستمکاران یار نبوده و روی زخم بندگان خدا نمک نپاشد و حرف حق را گرچه تلخ است بی ملاحظه در روی او بگوید و کردار و گفتار ناپسند او را تصدیق نکند و برای کاری که نکرده است او را نستاید.


همچنین امام علیه السلام در این فرمان مالک را یادآوری می کند که هیچ چیز چون نیکی کردن به خلق و کاستن عوارض و مالیات و پائین آوردن هز
ینه زندگی و زدودن رنج مردم و جلب اطمینان ایشان برای استواری اساس دولت مؤثر نیست. باید که در همه کار سنت های درست پیشینیان را حفظ کند و بدعتهای زیان آور نگذارد تا رشته های الفت استوار شود و کار رعیت به سامان رسد و باید که برای اصلاح امور ملک و ملت از رایزنی و مشاورت دانشمندان و خردمندان بهره مند گردد.


امام علی علیه السلام در این فرمان جامعه را تشریح کرده و به مالک فرموده است که همه مردم از یک دست و رسته نیستند و از نظر اهمیت شغل و سنخیت و معرفت با هم اختلاف دارند و این طبقات عبارتند از: سپاهیان خدا – نویسندگان بخشهای عمومی و خصوصی – قضات دادگستری – ماموران دولت – پیشکاران دارایی و تحصیلداران خراج – بازرگانان و پیشه وران و صنعتگران، و طبقات مستمند و تهیدست.


بعد وظیفه هر طبقه از ماموران، و خصالی که باید داشته باشند و شرایطی که برای انتخاب آنان لازمست به تفصیل شرح می دهد و موکدا برای کمک به بینوایان توصیه می فرماید. بعضی از رهنمودهای آن حضرت درباره ارتش و قضات و ماموران دارایی و دبیران و نویسندگان در فصولی از این مقاله سابقا نقل شده است.


در بخشی از این فرمان، برنامه شخصی «مالک » را ارشاد فرموده و گفته است که باید شخصا و بدون واسطه با دادخواهان روبرو شود و به مردم مجال و میدان بدهد که او را ببینند و بی محابا با او سخن بگویند و با آنان تندی نکند و عطایی که می بخشد با روی گشاده بدهد و کاری را که مطابق میل او نیست از سر وا نکند. بعض گزارشها که از ماموران می رسد و دبیران از عهده تهیه پاسخ آنها بر نمی آیند شخصا جواب بدهد و نیازمندیهای مردم را همان روز که باخبر می شود برآورد و کار امروز را به فردا میفکند که فردا را نیز کاری باشد.


سفارش عمده امام علی علیه السلام به مالک درباره مواظبت در انجام وظایف دینی است. می فرماید: باید که بهترین بخش از اوقات تو صرف راز و نیاز با خدا گردد و ادای واجبات دینی را با اخلاص کامل توام داری و نیایش را بی ریا بپای بری و اگر با مردم نماز می گزاری آن را زیاد به درازا نکشی.


به مالک امر می کند که حتی المقدور اوقات خود را در بین مردم بگذران تا از هر حق و باطل باخبر شوی و ایندو پیش تو بهم مشتبه نشوند، نباید که در کارهای مهم به اطرافیان و خواص اعتماد کنی که بعض آنها گردنکش و بی انصافند. هیچیک از خویشان و نزدیکان تو نباید که از تو زمینی به تیول بدست آورد تا به رعیت احجاف نشود. باید که از عدالت گرچه به نظر تلخ برسد روی برنتابی و اگر مردم در تو گمان ظلم برند باید که عذر خود را برای ایشان شرح بدهی و زنگار بدگمانی را از دل ایشان بزدایی – اگر دشمن به تو پیشنهاد سازش و آشتی کند باید که بپذیری که صلح موجب آسایش سپاهیان و رهایی تو از رنج و برخورداری کشور از آرامش و امنیت است. اما بعد از آشتی از کید دشمن برحذر باش. مبادا غافلگیر شوی و چون با دشمنی پیمان بستی بر سر عهد خود باش که هیچ چیز بهتر از وفای به عهد نیست. مبادا به عهد خود وفا نکنی و به زینهاری که داده ای خلق را فریب بدهی چون خداوند زینهارش را برای بندگانش استوار و مطمئن قرار داده است. هرگز قرارداد مبهم و دو پهلو امضا مکن و هرگز بعد از حرف جدی مخند… از ریختن خون ناحق حذر کن که عمر را کوتاه و نعمت را زایل می کند. در قتل عمد نزد خدا و نزد من مسؤولی و هیچ عذر و بهانه ای نداری و در قتل خطا باید خونبهای مقتول را بپردازی. از تعریف و تمجید متملقان بپرهیز و اگر بر رعیت احسانی کردی منت مگذار و خدمتی که برای مردم می کنی به رخ آنها مکش که منت اجر احسان را باطل می کند.


در هیچ کاری شتاب مکن و وقتی فرصتی بدست افتاد سستی و اهمال جایز مدار و اگر در کاری گرهی دیدی لجاجت و ستیزگی را کنار بگذار. هر کار را در وقت خود انجام بده و هر چیز را در جای خودش بگذار. جلو خشم و تندی و دست یازی و زبان درازی خود را بگیر و از دشنام دادن و هرزه گفتن حذر کن و در وقت غضب آنقدر خاموش بمان تا خشمت فرو نشیند. در پیروی از این فرمان و اجرای دقیق آن بکوش و پند و اندرزی که بتو داده شده بکار بند و هر وقت هوش یا فکر ناپخته ای در سرت پیدا شد بیاد این سخنان بیفت و جانب خردمندی را از کف رها مساز.


مطالب فرمان مالک اشتر در سرفصلهای ذیل خلاصه می شود:


۱ – شخصیت والیان و شرایط انتخاب ایشان.


۲ – لزوم استقلال دادگاه و دادرس.


۳ – اگر بین دادرسان در حکمی اختلاف نظر پیش آمد چه باید کرد؟


۴ – راه اصلاح ماموران دولت.


۵ – آموزش ماموران دولت و برنامه ریزی.


۶ – سازمانهای اداری و طبقه بندی مشاغل دولتی.


۷ – طبقه بندی افراد جامعه از نظر وظایفی که دارند و ویژگیهای هر طبقه.


۸ – فرماندهان و افراد ارتش.


۹ – تاثیر ایمان و خداشناسی در پرورش روح سلحشوری.


۱۰ – جنگ و صلح.


۱۱ – معاهدات در اسلام و لزوم پایبندی ولات به عهد خویش.


۱۲ – راه انتخاب مامور واجد شرایط.


۱۳ – مسئولیت وزیران و کارمندان عالیرتبه.


۱۴ – عقد معاهدات از وظایف رئیس قوه مجریه است.


۱۵ – مبداء تفکیک قوی.


۱۶ – زیان نزدیکان و یاران بدوالی.


۱۷ – عوامل ایجاد اعتماد بین رئیس حکومت و مردم.


۱۸ – عدالت اجتماعی در فرمان مالک اشتر.


۱۹ – اساس سیادت ملت و سلطه آراء عمومی.


۲۰ – بهترین و غنی ترین خزانه دولت کیسه افراد ملت است.


۲۱ – اهمیت بازرگانان و صنعتگران در جامعه و در اقتصاد ملت ها.


۲۲ – احتکار و زیانهای همگانی آن.


۲۳ – حفظ حقوق کارگران و طبقه نادار بهترین نگهبان امنیت اجتماعی است.


۲۴ – راه درمان فقر در اسلام.


۲۵ – برابری قوی و ضعیف در برابر قوانین اسلام.


۲۶ – روی نشان ندادن والیان اعتماد مردم را از او سلب می کند.


۲۷ – ریختن خون ناحق موجب ویرانی کشور و زوال دولت است.


۲۸ – لزوم پیروی از سنت های پسندیده پیشین در حکمرانی.


۲۹ – تعریف و تملق بنیان حکومت را ویران می کند.


۳۰ – حکومت جهانی اسلام و برابری همه افراد در برابر قانون (چه مسلمان و چه ذمی).


از این فرمان و سایر خطبه ها و کلمات علی علیه السلام نکات اساسی ذیل استنباط می شود:


۱ – مقام انسان تا حدی والاست که از او به «عالم اکبر» و «خلیفه الله » تعبیر شده است. او تنها یک «ماشین» یا یک «جانور گویا» نیست. بنابراین وظیفه زمامداران مسلمان در عین حال که سنگین است وظیفه ای است روحانی و الهی.


۲ – والیان علاوه بر مقام رهبری سیاسی و فرماندهی نظامی و پیشکاری دارایی باید پاسدار شریعت و رئیس روحانی و امام جمعه و جماعت و «اسو
ه» مردم در سادگی و قناعت و ایثار و عبادت باشند.


۳ – افراد مردم فقط برای فرمانبرداری و دادن مالیات آفریده نشده اند، بلکه در اداره کشور و حکومت با والیان شریکند و از مسئولان حق اظهارنظر و چون و چرا و بازخواست دارند.


۴ – همه فرزندان آدم از نظر خلقت برابرند. ملاک برتری ایشان بر یکدیگر تنها تقوی و پرهیزگاری است.


۵ – کافران هم پیمان (ذمی) هم با مسلمانان از لحاظ سیاسی و اجتماعی حقوق مساوی دارند.


۶ – همه مسلمانان عالم از هر ملیت و اقلیم و رنگ و نژاد باشند با هم برابرند.


۷ – دنیا در نظر حضرت علی علیه السلام از دو قسمت خارج نیست یا دارالسلم است و یا دارالحرب، شق ثالث ندارد.


۸ – امام علی علیه السلام علاوه بر وحدت سیاسی و حقوقی میل داشت همه مسلمانان از لحاظ لسانی و فرهنگی هم وحدت داشته باشند. علم نحو را برای بین المللی ساختن زبان عربی وضع فرمود.


آنچه در این مقاله گذشت گوشه ای از روش حکومتی علی علیه السلام و عدالت خدایی این ولی خدا ب
ود.


امید است تا تمامی مسؤولین و دست اندرکاران جمهوری اسلامی ایران این کلمات و دستورها و فرمانهای الهی را فرا راه خود قرار داده و با الهام از آن در راه تحقق بخشیدن به اهداف و خواستهای بحق خدایی آن حضرات در جامعه اسلامی ایران بکوشند تا این کشور پایگاهی برای نشر اسلام در تمامی جهان گشته و گامی باشد در جهت برانداختن ظلم و ستم از صحنه روزگار.


پی نوشت:


۲۳ – نهج البلاغه، صبحی صالح، خ ۱۸۹.


۲۴ – معجم البلدان، ج ۲، ص ۵۰، چ مصر.


۲۵ – شرح ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۴۸۴، چ مصر.


۲۶ – عبقریه الامام، عباس محمود عقاد، ص ۱۷۴، چ مصر.


۲۷ – المزهر، ج ۱، ص ۱۰۵، چ مصر.


۲۸ – المزهر، ج ۲، ص ۲۱، چ مصر.


۲۹ – همان، ج ۲، ص ۲۰۰، چ مصر.


۳۰ – نهج البلاغه، صبح صالح، خ ۴۷.


منبع: سایت حوزه


http://molamali.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید