ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

خرافات در ترجمه آیات «استیضاح سامرى»/۲

نقد و بررسى هر یک از دیدگاهها


بررسى دیدگاه اول


این دیدگاه که به «ابوجعفر طبرى» تعلّق داشت، در معرض این نقدها قرار دارد:
الف. اصل روایت مرسل، بدون سند، و بدون نام امامى است که از او نقل شده است و قابل اعتماد نیست. (طباطبایی،۲۷/۳۱۱)
ب. فرشتگان، زمانى که به صورت انسان در میان مردم مجسّم مى‏شوند، حتى براى پیامبران هم قابل شناسایى نیستند؛ مگر این که علم غیب آنان را یارى کند؛ یا این که فرشتگان خود را معرفى نمایند.
قرآن در سوره‏هاى «حجر» و «ذاریات» آن گاه که به داستان حضرت ابراهیم‏(ع) اشاره دارد، از وارد شدن میهمانانى به او یاد مى‏کند. آنان به ابراهیم‏(ع) سلام مى‏کنند؛ ابراهیم پس از جواب سلام، در حالى که آنان برایش کاملاً ناآشنا مى‏نمودند «قومٌ مُنکَرون» نگرانى و وحشت خود را از آنان ابراز مى‏نماید «إنّا منکم وَجِلون» [آنان که فرشتگان الهى بودند] مى‏گویند: نترس که ما فرزندى را به تو مژده مى‏دهیم… (رک: حجر/۵۳-۵۱ و ذاریات/۲۵-۲۴ و هود/۷۰-۸۰)
همچنین در سوره‏هاى هود و حجر، از آیات مربوط به لوط ‏(ع) استفاده مى‏شود که آن پیامبر در آغاز، فرشتگان را نشناخت، و از مهاجمان مى‏خواست تا میهمانان او را آسیب نزنند «هَؤُلاءِ ضَیْفِی فَلا تَفْضَحُونِ» «اینان میهمانان من هستند؛ مرا در پیش آنان رسوا مکنید…»(رک: هود/۷۸ و حجر/۶۸)
در روایاتى از امام محمد باقر‏(ع) آمده است که ملک الموت، براى گرفتن جان رسول اللَّه ‏(ص)، در سیماى یک فرد عرب به درب خانه آن حضرت آمد. درب زد. على‏‏(ع) در را باز کرد؛ و از حاجت آن مرد پرسید. گفت: لازم است حتماً دیدارى با پیامبر خدا (ص) داشته باشم. با اصرار تمام وارد شد. بر بالین رسول اللَّه(‏ص) نشست و خود را معرفى کرد…(اربلی،۱/۲۵)

اکنون در جایى که طبق مضمون آیات قرآنى و روایات وارده، شناخت فرشتگان در شکل انسان، براى پیامبران ممکن نبوده است، سامرى چگونه توانسته است جبرئیل را شناسایى کرده و خاک از زیر پاى اسب او بردارد؟ فرهنگ قرآنى، آن را پذیرفتنى نمى‏نمایاند.
ج. نزول جبرئیل، براى انجام مأموریتى علیه فرعون، زمانى بود که قوم موسى از دریا گذشته بودند؛ پس سامرى چطور و از کجا متوجه حرکت جبرئیل به سوى فرعون شده و خاک از زیر پاى او برداشته است؟
د. بر فرض که چنین داستانى درست باشد، آن وقت این سؤال متبادر به ذهن مى‏شود که سامرى خاصیّت زیر پاى جبرئیل را چگونه تشخیص داده است!
هـ. به قول فخر رازى، اگر آن خاک داراى چنین خاصیتى بوده، و سامرى با زدن آن به مجسمه، معجزه‏اى نشان داده باشد، آن وقت آیا معجزات پیامبران زیر سؤال نخواهد رفت و مردم نخواهند گفت که معجزات پیامبران جز کشف و استفاده از بعضى از خصوصیات پدیده‏ها چیز دیگرى نیست؟
و. جواب در هر گفته‏اى باید همواره از سؤال تبعیّت نماید، و الا نامفهوم خواهدبود. سؤال حضرت موسى‏(ع) از سامرى این است که: « فَمَا خَطْبُکَ یَا سَامِرِیُّ» – هدف و انگیزه کار تو چه بود، اى سامرى؟ بنابراین، سؤال از صنعت و شیوه کار سامرى نیست تا چگونگى طراحى و مواد و عنصر آن را توضیح دهد؛ بلکه سخن از انگیزه سامرى براى روى آوردن به گوساله‏سازى است.
واژه «خطب» در آیات قرآنى، جز انگیزه و هدف کار، معناى دیگرى را نمى‏رساند:
«قَالَ فَمَا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ» (حجر/ ۵۷)
«[ابراهیم‏‏(ع) از ملائکه‏اى که به عنوان میهمان وارد خانه او شده بودند] مى‏پرسد: اى مأموران، منظور و هدف شما چیست؟»
«قَالَ مَا خَطْبُکُمَا» (قصص /۲۳)
«[موسى‏‏(ع) از دختران شعیب که در کنار چاه مدین معطل ایستاده بودند] مى‏پرسد: کار شما چیست؟ یا، خواسته شما چیست؟»


بررسى دیدگاه دوم


این دیدگاه توسط ابومسلم اصفهانى در اواخر قرن سوم مطرح شده و به نام او شهرت یافته است، و در صفحات پیشین مطرح شد.
بیشتر تفاسیر شیعه و سنى این دیدگاه را یا به هیچ انگاشته و مطرح نکرده‏اند، یا اگر مطرح کرده‏اند بنا به دلایلى که در زیر بدان مى‏پردازیم، رد کرده‏اند. از تفاسیر و ترجمه‏هاى قرآنى که در پیش آوردیم، «تفسیر فخر رازى»، «تفسیر نمونه»، «مصحف المیسر» و «ترجمه قرآن ناصر مکارم شیرازى»، این دیدگاه را محققانه یافته و آن را پذیرفته‏اند.
علامه طباطبایى بر این تفسیر اشکالاتى وارد دانسته‏اند که چنین است:
«اولاً سیاق آیه نشان مى‏دهد که سه موضوع یکى پس از دیگرى مطرح شده و هر یک متوقف و متنوع بر موضوع قبل از خود بوده است:
۱- دیدن آنچه دیگران ندیده‏اند.
۲- برداشتن و برگرفتن آن چیز.
۳- فروافکندن آن.
این در حالى است که آن چه ابومسلم گفته میان این سه قسمت نظم و ترتیب دیگرى را مى‏طلبد که چنین است:
۱- به چیزى آگاهى یافتم که دیگران آگاهى نداشتند.
۲- پس بخشى از مطالب دینى تو را که پذیرفته بودم مورد انکار قرار دادم وبه دور ریختم.
علامه مى‏گوید: اگر براستى منظور آیه این بود مى‏بایست آن را با بیان دیگرى ابراز دارد زیرا در این معنا «فاء» تفریح در «فقبضت» درست معنا نمى‏شود. به نظر علاّمه اگر منظور خداوند معنایى بود که «ابومسلم» گفته است، باید عبارت آیه چنین مى‏بود: «لصرت بما لم یبصروا به فنبذت ما قبضه من اثر الرسول»، یا باید چنین مى‏بود: « فَقَبَضْتُ قَبْضَهً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا».
ثانیاً، لازمه توجیه آن، این است که جمله «و کذلک سوّلت لى نفسى» اشاره باشد به علت ساختن گوساله، و جواب از پرسش موسى‏(ع) که پرسید: «قَالَ مَا خَطْبُکُمَا» و حا
صل آن، این باشد که اگر گوساله را ساخته تنها از این جهت بوده که نفسش او را تسویل کرد تا مردم را گمراه کند؛ پس مدلول آیه این است که او موحد نبوده و مدلول بعدش این مى‏شود که او بت‏پرست هم نبوده؛ نه موحد بوده و نه بت‏پرست؛ با آن که کلام موسى‏‏(ع) به حکایت قرآن که مى‏فرماید: «وَانْظُرْ إِلَى إِلَهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عَاکِفًا لَنُحَرِّقَنَّهُ» (طه /۹۷) «به معبودت نگاه کن که او را مى‏پرستیدى که چگونه آتشش مى‏زنیم» دلالت دارد بر این که سامرى بت‏پرست بوده است.
ثالثاً، تعبیر از موسى‏(ع) به عنوان رسول و به شکلى که گویى او غایب است با این که با خود او حرف مى‏زده، بعید است.» (طباطبایی،۲۷/۳۰۲)


بررسی دیدگاه سوّم


در بررسى دیدگاه علامه طباطبایى، در آغاز ناگزیر از تبیین بعضى واژه‏هاى هستیم که در آیه مورد بحث به کار رفته است:
الف. بَصُرتُ
آیا این واژه در قرآن به مفهوم «دیدن» با چشم است یا «آگاهى و بصیرت» نسبت به چیزى یا موضوعى؟
اهل لغت مى‏گویند:
«بصر» از جمله واژه‏هایى است که در سه باب از ابواب شش گانه ثلاثى مجرد کاربرد دارد:
«بَصَرَ – یَبصُرُ – بَصراً (از باب نَصَرَ – یَنصُرُ)
بَصُرَ – یَبصُرُ – بَصراً (از باب شَرُفَ – یَشرُفُ)
بَصِرَ – یَبصَرُ (از باب عَلِمَ – یَعلَمُ)
بَصَر، به عضو بدنى که داراى بینایى است، اطلاق مى‏شود؛ و نیز به معناى بینایى و چشم و دانایى و علم است و جمع آن، ابصار»( محقق،۳/۲۱۵)
این واژه هر گاه در باب شَرُفَ یَشرُفُ (بَصُرَ یَبصُرُ) وارد شده، همواره مفهوم بصیرت و آگاهى داده است نه دیدن با چشم ظاهرى.
المعجم الوسیط: بَصُرَ یَبصُرُ بَصَراً وَ بَصارَهً: صار بصیراً. صار ذابصیره.» (انیس،۱/۵۹)
لسان العرب: «بَصُرتُ بالشى‏ء: علمته؛ قال عزّوجلّ: «بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا»
مفردات راغب: «و قلّما یقال بَصُرتُ فى الحاسّه اذا تُضامّه رؤیهُ القلبِ: و قال تعالى: «بَصُرتُ بما لم یَبصُروا به.» (راغب اصفهانی،/۴۶)
استعمال «بصُرتُ» براى دیدن با چشم، زمانى که به آگاهى قلبى دلالت نکند بسیار نادر است؛ چنانکه آمده است: آگاهى یافتم به آنچه دیگران آگاه نشدند.
بنابراین در آیه یاد شده، دیدن با چشم ظاهرى مطرح نیست تا به صغرا و کبرا کردن قضیه نیازى داشته باشد.
ب. أثر (اثرالرسول):
آیا «اثر» در لغت تنها به مفهوم «جاى پا» آمده است که اغلب مفسّران و مترجمان این آیه، از آن به جاى پاى اسب جبرئیل برداشت نموده‏اند؟
اهل لغت در معناى این واژه مى‏نویسند:
«أثر: مابقى من رسم الشى‏ء. بقیهالشى‏ء. الأجل. الخبر. سنن النبى. الحدیث. العلامه. لمعان السیف. خرج فى اثره‏اى بعده. و على الأثر اى فى الحال.»(رک: ابن منظور، انیس، ذیل واژه «اثر»)
«اثر یعنى آنچه از شکل چیزى باقى مى‏ماند؛ باقى مانده هر چیزى؛ مرگ؛ خبر؛ سنت پیامبر؛ حدیث؛ نشانه؛ درخشش شمشیر؛ دنبال کردن؛ فورى و بى‏درنگ.»
با توجه به معانى واژه در مى‏یابیم که «جاى پا» از معانى اصلى آن نمى‏باشد؛ هر چند مى‏تواند در صورت وجود قرینه‏اى یکى از مصادیق آن باشد؛ ولى ویژه کردن آن در آیه به جاى پا، جز داستان جعلى خارج از قرآن، قرینه‏اى وجود ندارد تا بدان پاى فشاریم.


«اثر» در دیگر آیات قرآنى


«سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ» (فتح/ ۲۹)
«در چهره‏هاى ایشان (یاران راستین پیامبر) نشان سجده است»
«وَمَا أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یَا مُوسَى (٨٣)قَالَ هُمْ أُولاءِ عَلَى أَثَرِی وَعَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَى» (طه/ ۸۳-۸۴)
«اى موسى! چرا از قومت (براى آمدن به طور) پیشى گرفتى؟ گفت: آنان به دنبال منند؛ و من به سوى تو شتاب کردم تا از من خشنود شوى.»
«فَانْظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَهِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِی الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا» (روم/ ۵۰)
«به نشانه‏ها و پیامدهاى رحمت خداوندى نگاه کن که چگونه زمین را پس از مرگ، زندگى و نشاط مى‏بخشند!»
«بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّهٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ» (زخرف/ ۲۲-۲۳)
«گفتند: ما پدرانمان را در آیینى یافته‏ایم، و بر آیین آنها هدایت شده‏ایم – یا – اقتدا کرده‏ایم.»
«إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» (یس/۱۲)
«ما مردگان را زنده مى‏کنیم؛ و آنچه را از «اعمال نیک و بد» از پیش فرستاده‏اند، همه را مى‏نویسیم؛ و همه چیز را در کتاب آشکارکننده‏اى برشمرده‏ایم.»


«اثر» در روایات


امام زین العابدین‏‏(ع) مى‏فرماید:
«على‏‏(ع) هر وقت به مصیبتى گرفتار مى‏آمد، آن روز هزار رکعت نماز مى‏خواند؛ شصت مسکین را غذا مى‏داد؛ و سه روز، روزه مى‏گرفت. پیامبر(ص) هم چنین مى‏کرد؛ پس: «فَاتَبعوا أثر نبیّکم و لا تخالفوه» شما هم «روش» پیامبرتان را پیروى کرده و با آن مخالفت نورزید.» (نوری،۲/۴۸۱)
امام حسن‏‏(ع) از اسماء بنت عمیس نقل مى‏کند که گفت:
«زمانى که خبر مرگ جعفر را آوردند «نظر رسول اللَّه‏(ص) الى ما بعینى من أثر البکاء فخاف على بصرى…»( همان،۱۵/۳۶۱) «پیامبر به آنچه در چشمم در نتیجه اشک ریختن به وجود آمده بود نگاه کرد و براى چشمم نگران شد…»
«قال رسول اللَّه: «… إن الصّلوه على أثر السّواک خیر من خمس و سبعین صلوه بغیر سواک»(همان،۱/۳۶۶)
«نماز، پس از مسواک کردن از هفتاد و پنج نماز بدون مسواک زدن بهتر است.»
على‏‏(ع) مى‏فرماید:
«إنّ اللَّه جمیل یحبّ الجمال و أن یرى أثر نعمته على عبده».(همان،۳/۲۳۵)
«خداوند زیباست؛ زیبایى را هم دوست دارد؛ همچنین دوست مى‏دارد که «نشانه و نتیجه» نعمت‏هایى که داده است در بنده‏اش مشاهده نماید.»
على‏‏(ع) راجع به اشتباهکارى گروه‏هاى مختلف، مى‏فرماید:
«و لا یَقتَصُّونَ أَثَرَ نَبِىٍ…» (فیض الاسلام، خطبه۸۷ و صبحی صالح، خطبه۸۸) «از سنّت پیامبرى پیروى نمى‏کنند.»
از این رو، با توجه به آیات و روایات، «اثر» در هر نوع نشانه و نتیجه علمى، فرهنگى، اخلاقى و معنوى کاربرد داشته و به تنهایى و بدون قرینه لفظى و معنوى، در مفهوم «ردّ پا» مورد استفاده قرار نگرفته است؛ و اگر این واژه به «رسول» (اثرالرسول)، یا به «نبى»(اثر النبى)(اثر نبیکم)، یا به «جبرئیل»(اثر جبرئیل) (رک: کلینی،۲/۲۵۰) ۱، در
قرآن و روایات اضافه شده، در هیچ کدام به مفهوم نقش پا نیامده است؛ بلکه در مفهوم سنت و سخن و پیروى آنان به کار رفته است؛ و اگر به «سجود» (اثر سجود) وارد شده، کنایه از چهره و رفتار مؤمنانه یاران راستین پیامبر دارد، نه جاى پا و جاى مهر در پیشانى آنان؛ زیرا سخن از تعریف سیما و اعمال خداپسندانه آنان است نه تعریف تنهاى پیشانى آنان.
ج. نَبَذتها
مفسّران و مترجمانى که در معناى آیه، تحت تأثیر داستان مجعول و یا نوشته دیگران بوده‏اند، ناگزیر در «نبذتها» آن را در مفهوم «ریختن» یا «زدن» خاک پاى اسب جبرئیل به گوساله مصنوعى سامرى گرفته‏اند؛ در حالى که در ادبیات عرب و در اصطلاح قرآنى، این کلمه و مشتقات آن به معناى رها کردن، ترک کردن، دور افکندن با بى‏اعتنایى و عهد و پیمان‏شکنى آمده است، نه زدن و ریختن.
اهل لغت در معناى آن مى‏نویسند:
«النبذ: إلقاء الشى‏ء و طرحه لقله الإعتداد به» (راغب اصفهانی،/۵۰۲)
«انداختن چیزى به دلیل بى‏ارزشى.
«رمیته و ابعدته» (ابن منظور،۳/۵۱۱)
«انداخت و دور کرد.»
«نبذالأمر: أهمله و لم یعمل به» «نبذالعهد: نَقَضَه» (انیس،۲/۸۹۶) «سستى کرد و از اجراى دستور سرباز زد.» «پیمان شکنى کرد.»
«نابَذَ: خالفه و فارقه عن عداوه» (معلوف،۷۸۴)
«مخالفت کرد و از روى دشمنى جدا شد.»
«المنبوذ: الذى تنبذه والدته فى الطریق حین تلده.» (ابن منظور،۳/۵۱۱)
«نوزاد رها شده بر سر راهى پس از تولد.»


«نَبَذَ» در آیات قرآنى


«أَوَکُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا نَبَذَهُ فَرِیقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یُؤْمِنُونَ» (بقره/ ۱۰۰)
«هر بار (یهودیان) پیمان بستند، گروهى آن را دور افکندند.»
«وَلَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ کِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ» (بقره/ ۱۰۱)
«هنگامى که به آنان پیامبرى از سوى خدا آمد و با نشانه‏هایى که نزد آنان بود مطابقت داشت؛ گروهى از آنان که داراى کتاب بودند، کتاب را پشت سر افکندند؛ گویى که هیچ نمى‏دانند.»
«فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ» (قصص/ ۴۰)
«او (فرعون) و لشکریانش را گرفتیم و به دریا افکندیم.»
«کَلا لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَهِ» (همزه/ ۴)
«چنین نیست که مى‏پندارد؛ به زودى در آتشى خردکننده پرتاب مى‏شود.»
«وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَانًا شَرْقِیًّا» (مریم/ ۱۶)
«در این کتاب، مریم را یاد کن؛ هنگامى که از خانواده‏اش جدا شد و در ناحیه شرقى قرار گرفت.»
«لَوْلا أَنْ تَدَارَکَهُ نِعْمَهٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ» (قلم/ ۴۹)
«اگر رحمت خدا یاریش نمى‏کرند، بیرون افکنده مى‏شد؛ در حالى که نکوهید بود.»
با توجه به مفهوم واژه «نبذ» در لغت‏نامه‏ها و مفاهیم قرآنى، در مى‏یابیم، کسانى که در آیه مورد بحث، آن را در مفهوم زدن و یا ریختن در خمیر مایه گوساله به کار برده‏اند؛ به معناى درست آیه دست نیافته‏اند؛ بلکه ناخودآگاه، از یک مفهوم انتزاعى که داستان ساختگى در تفاسیر وارد نموده است پیروى کرده‏اند.
صاحب «المیزان» هم هر چند داستان ساختگى را به شدت نفى مى‏کند؛ اما داستان احتمالى دیگرى را – تا حدودى – مى‏پسندد که در آن هم «بصُرتُ» به معناى (دیدن)، « أَثَرِ الرَّسُولِ » به معناى (طلاهاى موسى) و «نَبَذتُها» به معنى (ریختن و زدن طلاها به گوساله‏ها) مصداق یافته است.


نتیجه


الفاظ و کلمات قرآنى براى ذات معانى وضع شده‏اند؛ و باید با توجه به «قرینه مقالى» در معانى متناسب با خود به کار برده شوند. استعمال لفظ در بیش از یک معناى حقیقى یا مجازى، نیازمند «قرینه معیّنه» است.
در «آیه استیضاح سامرى»، آنچه در معانى الفاظ به کار رفته دیدیم، نه «دیدنى» مطرح بود و نه «جاى پایى» و نه «زدن و ریختنى» بلکه «آگاهى» بود و «سنت پیامبر» و «رها کردن آن سنّت».
و امّا اشکال دوّم علاّمه به این که آیا سامرى موحّد بوده است یا مشرک و بت‏پرست این گونه قابل پاسخگویى است که سامرى در آغاز امر تحت تأثیر برخى از آموزه‏هایى موسى قرار داشته و موحّد بوده است ولى در نتیجه تسویل نفس و رها کردن آن آموزه‏ها، پایه شرک را بنا نهاده است و اکنون که مورد عتاب و مؤاخذه قرار گرفته، به اشتباه خود اعتراف کرده است. ولى موسى که عمل شیطانى سامرى را با یک اعتراف ساده قابل جبران نمى‏داند، به منظور تحقیر سامرى و بتى که او درست کرده مى‏گوید: «و انظر الى الهک الذى ظَلَّتَ علیه عاکفاً لنحرّقنه».
اشکال سوّم علاّمه نیز، اشکالى است که در همه وجوه معنایى به شکلى وجود دارد، زیرا اگر «الرّسول» را فرشته وحى بدانیم ارجاع الف و لام عهد به قبل، نیاز به توجیه دارد؛ زیرا در آیات قبل مرجع صریحى براى «الرسول» نیست و اگر احتمال مورد پسند خود علاّمه را بپذیریم، دقیقاً همان اشکال علاّمه بر آن وارد است زیرا در آن صورت نی
ز منظور از «الرّسول» خود موسى است.
در نتیجه معناى آیه مطابق با سؤال حضرت موسى‏(ع) از سامرى همان است که «ابومسلم اصفهانى» مطرح کرده و بدین‏طریق توان علمى و تدبّر و تفکّر عمیق خود را در تفسیر آیات، بله روزگاران به یادگار سپرده است و این معنا کمترین اشکال را داراست.


منابع و مآخذ


1. قرآن کریم، ترجمه مهدی الهی قمشه ای
۲. نهج البلاغه.
۳. ابن منظور، محمد بن مکرم؛لسان العرب، ادب الحوزه، قم، ۱۳۶۳ش.
۴. ابى السعود، تفسیر ابى السعود، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۹ هـ.
۵. الاربلى، على بن عیسى؛ کشف الغمه، ترجمه على بن حسین زوارئى، کتابچى حقیقت، تبریز، ۱۳۸۱ هـ.
۶. انیس، ابراهیم و دیگران؛ المعجم الوسیط، مکتبه الاسلامیه، استانبول.
۷. پاینده، ابوالقاسم؛ترجمه قرآن کریم،۱۳۶۶ش.
۸. طبری، محمد بن جریر؛ ترجمه تفسیر طبرى، تصحیح حبیب یغمایى، انتشارات طوس،۱۳۶۷ش.
۹. جمل، سلیمان؛ الفتوحات الالهیه، دار احیاء التراث العربى، بیروت.
۱۰. حقى البروسوى، اسماعیل؛ تفسیر روح البیان، دار احیاء التراث العربى، بیروت، ۱۴۲۱هـ.
۱۱. موسوی بجنوردی، کاظم؛ دائره المعارف بزرگ اسلامى، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۳ش.
۱۲. راغب اصفهانى، مفردات الفاظ قرآن، دارالکتب العلمیه، قم.
۱۳. سبحانى، جعفر؛ منشور جاوید، دارالقرآن الکریم، قم، ۱۳۷۴ش.
۱۴. سیوطى، جلال الدین؛ و مح
لّى، جلال الدین؛ تفسیراالجلالین، (در حاشیه تفسیر فتوحات الهیه).
۱۵. طباطبایى، محمدحسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن، ترجمه سید محمد باقر موسوى همدانى، انتشارات محمدى، تهران، ۱۳۶۳ش.
۱۶. طبرسى، فضل بن الحسن؛ مجمع البیان، دارالمعرفه، بیروت، ۱۴۰۸ هـ.
۱۷. فخر رازى، التفسیر الکبیر، چاپ سوم.
۱۸. قرآن مجید با کشف الآیات، ترجمه محقق نیشابورى، مؤسسه مطبوعاتى على اکبر علمى، ۱۳۸۲ هـ.
۱۹. القمى، على بن ابراهیم؛ تفسیر القمى، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، ۱۴۲۱هـ.
۲۰. کاشانى، ملافتح اللَّه؛ منهج الصادقین، کتابفروشى اسلامیه، تهران، ۱۳۴۶ش.
۲۱. محقق، محمدباقر؛ دائره الفرائد، انتشارات بعثت، تهران.
۲۲. معزى، سیدکاظم؛ترجمه قرآن کریم، (به ضمیمه فهرست نامه قرآنى دکتر رامیار)، مؤسسه انتشارات صابرین، ۱۳۶۳ش.
۲۳. معلوف، لویس؛ المنجد، چاپ بیست و یکم، دارالمشرق، بیروت، ۱۳۷۳م.
۲۴. مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۲۴ هـ.
۲۵. مکارم شیرازى، ناصر؛ تفسیر نمونه، دار الکتب الاسلامیه، تهران،۱۳۶۱ش.
۲۶. ————- ؛ترجمه قرآن کریم، شرکت چاپ و انتشارات اسوه، ۱۳۸۱ش.
۲۷. میبدى، ابوالفضل؛ کشف الاسرار و عده الابرار، امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۶ش.
۲۸. نورى، میرزا حسین؛ مستدرک الوسائل، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم، ۱۴۰۷هـ.
۲۹. هاشمى رفسنجانى، اکبر؛ تفسیر راهنما، دفتر تبلیغات اسلامى، قم، ۱۳۸۰ش.


پی نوشت


1– امام حسین‏علیه السلام در مسیر کربلا به مردى چنین فرمود: «لو لَقَیتُک بالمدینه لاریتُکَ اثر جبرئیل فى دارِنا…» «اگر در مدینه تو را مى‏دیدم نشانه‏هاى آمدن جبرئیل را درخانه خود نشان مى‏دادم.


http://maarefquran.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید
پخش ویدئو

مسابقه ی کتابخوانی تفسیر سوره ی انسان

مشاوره رایگان کلاسهای مجازی