ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

بررسی تعریف عبادت

برگرفته از کتاب: آئین وهابیت، آیت الله جعفر سبحانی


«عبادت» در لغت عرب، معادل لفظ «پرستش» در زبان فارسى است، همان طور که لفظ پرستش نزد ما مفهوم روشن و واضحى دارد، لفظ عبادت نیز مفهوم کاملًا روشنى دارد، هر چند نتوانیم آن را با جمله ‏اى به صورت یک‏ تعریف منطقى، تفسیر و ارائه کنیم.


شکى نیست که زمین و آسمان نزد ما مفهوم کاملًا روشن و واضحى دارد، در صورتى که بسیارى از ما نمى ‏تواند آن را به صورت کامل تعریف کند و یا توضیح دهد، ولى این مطلب مانع از آن نیست که از شنیدن هر دو لفظ، معناى واضحى از آن، در ذهن ما مجسم گردد.


عبادت و پرستش نیز بسان لفظ زمین و آسمان است که همگى به معناى واقعى آن واقف و آگاهیم هر چند نتوانیم درک خود را در قالب یک تعریف منطقى بریزیم، همچنانکه مصادیق واقعى هر یک از «عبادت» و «تعظیم» و یا «پرستش» و «بزرگداشت» نزد ما روشن است و جداسازى مصادیق هر یک از دیگرى بسیار آسان مى‏باشد.


عاشق دلداده‏ اى که در و دیوار معشوق خود را مى ‏بوسد و یا لباس و پیراهن او را به سینه مى ‏مالد و یا پس از مرگ، قبر و تربت او را مى‏ بوسد، در میان هیچ ملتى پرستشگر خوانده نمى ‏شود. عمل و کار کسانى که براى دیدار جسدهاى مومیایى رهبران بزرگ جهان، که مورد علاقه گروهى از توده ‏هاست، مى ‏شتابند و یا براى دیدن آثار و خانه و کاشانه آنها مى ‏روند وبراى احترام آنان چند دقیقه سکوت کرده و مراسمى را بر پا مى ‏کنند، عبادت و پرستش محسوب نمى ‏شود، هر چند خضوع و اظهار علاقه آنان در پایه خضوع خداپرستان در مقابل خدا باشد. در این بحث تنها وجدان‏هاى بیدار مى ‏تواند قاضى و داور باشد تا «احترام و تعظیم» را از «عبادت وپرستش» جدا سازد.


بنابر این اگر بنا باشد عبادت را به صورت منطقى تعریف کنیم و تجزیه‏ و تحلیل نماییم، مى ‏توانیم آن را به سه گونه تعریف کنیم که آن سه تعریف هدف واحدى را تعقیب مى ‏کنند ولى پیش از آن، دو تعریفى را که وهابیها روى آن تکیه مى ‏کنند مى ‏آوریم:


الف) عبادت خضوع و تذلّل!


در کتابهاى لغت، «عبادت» به معناى «خضوع» و «اظهار تذلل» آمده است.[۱] چنین معنایى نمى ‏تواند بیانگر معناى دقیق، صحیح و کامل عبادت باشد، زیرا:


1. اگر «عبادت» با خضوع و تذلل مرادف باشد، در جهان نمى ‏توان براى کسى شناسنامه «توحیدى» صادر کرد و نمى ‏توان فردى را موحّد خواند؛ زیرا:&l t;/P>

بشَر فطرتاً در برابر کمال مادى و معنوىِ انسانهاى بالاتر و برتر، خاضع وخاشع مى ‏گردد؛ مانند شاگرد در برابر آموزگار، فرزند در برابر پدر و مادر، انسان دلداده در مقابل معشوق و محبوب و ….


2. قرآن مجید به فرزندان دستور مى ‏دهد که بالهاى ذلت را در برابر پدر و مادر فرود آورند آنجا که مى ‏فرماید:


«وَاخْفَضْ لَهُما جُناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً»؛[۲]بالهاى ذلّت را به نشانه محبّت در برابر آنها فرود آور و بگو: خدایا! بر آنان رحم فرما، آنچنان که مرا در دوران کوچکى تربیت کرده‏اند.


اگر خضوع ذلیلانه نشانه عبادت شخص باشد، باید فرزندان مطیع، مشرک شمرده شوند و فرزندان عاق، موحد قلمداد گردند.


ب) عبادت خضوع بى ‏نهایت!


گروهى از مفسّران وقتى به نقص معنا و تفسیر اهل لغت واقف شدند، در صدد جبران برآمده و اینگونه گفته‏ اند: «عبادت، خضوع بى ‏نهایت در احساس کمال و عظمت است!»


چنین تفسیرى دست کمى از تفسیر نخست ندارد زیرا: خداوند به فرشتگان دستور مى ‏دهد که در برابر آدم سجده کنند؛ چنانکه مى‏ فرماید:


«وَاذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا الَّا ابْلیسَ»؛[۳] آنگاه که به فرشتگان فرمود: بر آدم سجده کنید، همگان سجده کردند جز ابلیس.


سجده در مقابل موجودى، از مصادیق تذلل و اظهار خضوع بى ‏نهایت است. اگر چنین کارى نشانه عبادت باشد، باید فرشتگان مطیع را مشرک و شیطان عصیانگر را موحد قلمداد نمود.


فرزندان یعقوب و حتى خود او با همسرش در برابر عظمت یوسف سجده‏ کردند، چنانکه مى‏ فرماید:


«وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَقالَ یا ابَتِ هذا تأْوِیلُ رُؤْیاىَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّى حَقّاً»؛[۴] همگان در برابر یوسف به سجده افتادند و یوسف گفت: (سجده شماها و یازده برادرم) تأویل خوابى است که قبلًا دیده بودم.


قرآن خواب یوسف را، که در دوران کودکى ‏اش دید، نقل مى‏ کند آنجا که مى‏ فرماید:&lt ;/o:p>


«انّى رَأَیتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رأَیتُهُم لِی ساجِدِینَ»[۵] یازده ستاره و آفتاب و ماه را بر خود سجده کنان دیدم.


همچنین همه مسلمانان، حجرالأسود را به پیروى از پیشواى موحدان، پیامبر گرامى صلی الله علیه وآله مى ‏بوسند و بر آن دست مى ‏مالند؛ همانند کارى که بت‏ پرستان با بتهاى خود انجام مى ‏دادند. با این وصف، کار ما عین توحید و کار آنان عین شرک است.


با توجه به این اصل، نباید
واقعیت عبادت را تنها در صورت عمل و در تذلّلها و خضوعهاى مطلق جستجو کرد. هر چند خضوع و تذلل یکى از ارکان و از عناصِر واقعى آن است ولى رکن و عنصُر به آن منحصِر نیست، بلکه باید خضوع و تذلل با عقیده خاصى نیز توأم باشد و در حقیقت اگر خضوع- خواه به صورت بى ‏نهایت یا به صورت کم‏رنگ‏تر از آن- از عقیده خاصى سرچشمه بگیرد، «عبادت» شمرده مى ‏شود و در حقیقت عقیده است که به عمل رنگ‏ عبادت مى ‏بخشد و عمل بدون عقیده، عبادت نیست.


نخستین تعریف عبادت:


عبادت آن خضوع عملى و یا لفظى و زبانى است که از اعتقاد به «الوهیت» سرچشمه بگیرد.


اکنون ببی
نیم «الوهیت» چیست؟ و نقطه حساس بحث این است که معناى الوهیت را به دقت دریابیم. الوهیت به معناى خدایى و اله به معناى خدا است. اگر احیاناً لفظ «اله» به «معبود» تفسیر شده، تفسیر به لازم است نه این‏که معبود، معناى واقعى اله است. بلکه از آن جا که اله حقیقى و یا اله‏هاى پندارى در میان ملل جهان، معبود و مورد پرستش بوده‏اند، تصوّر شده که اله به معناى معبود است و گرنه معبود بودن از لوازم اله بودن است نه معناى ابتدایى آن.


گواه روشن بر این که لفظ اله به معناى خداست و نه معبود، همان کلمه اخلاص؛ یعنى لااله الّا اللَّه است. اگر لفظ «اله» در این جمله به معناى معبود باشد، این کلمه دروغى بیش نخواهد بود؛ زیرا روشن و بدیهى است که جز اللَّه هزاران معبود دیگر نیز هست. و لذا گروهى براى نجات از اشکال، لفظ «بالحق» را در تقدیر گرفته‏ اند تا از این طریق دروغ را بر طرف کنند که در آن صورت معناى جمله این مى ‏شود که: «لا معبود بالحق الّا اللَّه» ولى تقدیر چنین کلمه‏ اى جز تکلّف چیزى نیست.


گواه روشن بر این تعریف، آیاتى است که در این زمینه وارد شده است. از بررسى این آیات، روشن مى‏ گردد که عبادت آن نوع گفتار و رفتارى است که از اعتقاد به «الوهیت» [۶]سرچشمه بگیرد و تا چنین اعتقادى درباره موجودى نباشد، خضوع و کرنش و یا تعظیم و تکریم او عبادت و پرستش نخواهد بود، به گواه این که قرآن وقتى دستور عبادت خدا را مى ‏دهد به دنبالش دلیل می آورد که جز او الهى نیست، چنانکه مى ‏فرماید:


«یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مالَکُمْ مِنْ الهٍ غَیْرُهُ»؛[۷] اى قوم من خدا را بپرستید، براى شما خدایى جز او نیست.


مضمون این آیه در نُه آیه یا بیشتر وارد شده است که این آیا
ت را می توان در سوره ‏هاى اعراف، آیات ۶۵، ۷۳ و ۵۸ و هود، آیات ۵، ۶۱ و ۸۴ و انبیا، آیه ۲۵ و مؤمنون، آیه ۲۳ و ۳۲ و طه، آیه ۱۴ مشاهده نمود.


این تعبیرها مى ‏رساند که عبادت، آن خضوع و تذلّلى است که از اعتقاد به الوهیت سرچشمه گرفته و اگر چنین اعتقادى در کار نباشد، آن را عبادت نمى ‏نامند.


نه تنها این آیه و مضمون آن، که آیات دیگرى نیز بر این حقیقت گواهى مى‏ دهد؛ مانند: «انَّهُمْ «کانُوا اذا قیلَ لَهُمْ لا الهَ الَّا اللَّهُ یَسْتَکْبِرُونَ»؛[۸] آنان کسانى هستند که هرگاه به آنان گفته مى ‏شود خدایى جز اللَّه نیست، کبر مى ‏ورزند.


یعنى به این سخن اعتنا نمى ‏کنند؛ چون به الوهیت موجودات دیگر معتقدند.


«امْ لَهُمْ الهٌ غَیْرُ اللَّهِ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ»؛[۹] آیا براى آنها خدایى جز اللَّه هست، منزه است خدا از آنچه که براى او شرک مى‏ ورزند.


در این آیه ملاک شرک این معر
فى شده است که شخص به الوهیت غیر خدا معتقد گردد.


«الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ الهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَموُنَ»؛[۱۰] آنان که همراه خدا، خداى دیگر قرار مى‏ دهند، به زودى از نتایج اعمال خود آگاه مى ‏شوند.


«وَالَّذِیْنَ لایَدْعُوْنَ مَعَ اللَّهِ الهاً آخَرَ»؛[۱۱]


گواه بر این که دعوت مشرکان همراه با اعتقاد به الوهیت بت‏هاى خود بوده، آیه‏ هاى زیر است:


«وَاتَّخَذُوا مِنْ دوُنِ اللَّهِ آلِهَهً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزّاً»؛[۱۲] جز خ
دا، خدایانى را پذیرفته ‏اند که مایه عزت آنان باشد!


«أَئِنّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ الِهَهً اخْرى‏»؛[۱۳] آیا شما گواهى مى‏ دهید که با خدا، خدایان دیگرى هم هست؟


«وَاذْقال ابْراهِیمُ لأَبِیهِ آزَرَ أتَتَّخِذُ اصْناماً آلِهَهً»؛[۱۴] وقتى ابراهیم به پدر خود گفت: آیا خدایانى از بت‏ها اتخاذ مى‏ کنى؟


با مراجعه به آیاتى که مسأله شرک بت‏ پرستان در آنها آمده، این حقیقت به خوبى روشن مى ‏گردد که شرک بت‏ پرستان، معلول این بوده که به الوهیت معبودهاى خود معتقد بوده ‏اند و آنها را که مخلوق خدا بودند، خدا گونه ‏هایى مى ‏دانستند که در عین مخلوق بودن، برخى از کارهاى خداى بزرگ به آنان سپرده شده است و براى همین عمل آنها را پرستش مى‏ نمودند.


به خاطر همین اعتقاد به الوهیت و خدایى آنان بود که هر زمان به خداى یگانه دعوت مى ‏شدند، بر او کفر مى ‏ورزیدند و اگر براى او شریکى قرار داده مى‏ شد، به او ایمان مى ‏آوردند، چنان که این مضمون در آیه یاد شده در زیر آمده است:


«ذلِکُمْ بِأَنَّهُ اذا دُعِىَ اللَّهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَانْ یُشْرَک بِهِ تُؤْمِنوُا فَالْحُکْمُ للَّهِ الْعَلِىِّ الْکَبیرِ»؛[۱۵] این به خاطر این است که هر گاه خداوند به تنهایى خوانده مى ‏شود، به او کفر مى ‏ورزید و اگر بر او شریکى قرار داده شود، ایمان مى‏ آورید، حکومت از آن خداى بلند مرتبه و بزرگ است.           


دومین تعریف عبادت:


عبادت خضوعى است در برابر کسى که او را «ربّ» مى ‏دانیم.


ما مى ‏توانیم دریافت خود را از لفظ «عبادت» در قالب دیگرى بریزیم و بگوییم: عبادت خضوع قولى و یا عملى است که از اعتقاد به ربوبیت انسان سرچشمه بگیرد و لفظ عبودیت در برابر ربوبیت است. هرگاه انسانى خود را عبد و برده و طرف مقابل را ربّ تکوینى خود بداند؛ خواه او ربِّ او باشد یا نباشد و با این اندیشه در برابر او خضوع کند، چنین عملى را عبادت مى‏ نامند.


از آیاتى که هم اکنون یادآور مى‏ شویم، مى ‏توان استفاده نمود که عبادت از شؤون ربوبیت است، اینک به برخى از آیات اشاره مى‏ شود:


«وَقالَ الْمَسِیحُ یا بَنى اسْرائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّى وَرَبَّک
ُمْ»
؛[۱۶] مسیح گفت اى بنى ‏اسرائیل، خدا را بپرستید که او ربّ من و شما است.


«انَّ اللَّهَ رَبِّى وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ»؛[۱۷] خداوند صاحب من و شما است، پس او را بپرستید، این است راه مستقیم.</P& gt;

این مضمون در آیات دیگر نیز وارد شده. در برخى از آیات عبادت از شؤون خالقیت شمرده شده است، چنان که مى ‏فرماید:


«ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لا اله الّا هُوَ خالِقُ کُلِّ شَی‏ء فَاعْبُدُوهُ»؛[۱۸] این است صاحب شما، جز او معبودى نیست، او است آفریننده تمام اشیاء، پس او را بپرستید.


مقصود از «ربّ» چیست؟


در لغت عرب، ربّ به کسى گفته مى ‏شود که تدبیر و کارگردانى چیزى به او واگذار شده و سرنوشت آن در اختیار او باشد. پس اگر در لغت عرب، به مالک خانه و دایه کودک و کشاورز مزرعه «ربّ» مى ‏گویند، بدان جهت است که اختیار اداره آنها به او واگذار شده و سرنوشت آنها در دست آنان قرار دارد. اگر ما خدا را ربّ خود مى‏ دانیم براى این است که سرنوشت کلیه شؤون ما؛ از وجود و هستى، حیات و ممات، رزق و روزى، تقنین و تشریع و مغفرت و آمرزش در دست او قرار دارد، حال اگر کسى تصور کند که یکى از شؤون و امور مربوط به سرنوشت ما در دست دیگرى قرار دارد؛ مثلًا خدا امر حیات و ممات، رزق و روزى، تقنین و تشریع و یا مغفرت و آمرزش را به دیگرى واگذار کرده است؛ به‏ گونه ‏اى که آن فرد، بطور مستقل و به صورت تفویضى عهده ‏دار همه و یا یکى از این مقامات مى‏ باشد، در این صورت او را «رب» خود پنداشته ‏ایم، اگر ما با این عقیده در برابر او خضوع کنیم، او را عبادت و پرستش کرده‏ ایم.


به عبارت دیگر: عبادت و پرستش، از احساس بندگى سرچشمه مى ‏گیرد و حقیقت بندگى جز این نیست که انسان خود را مملوک و مقام بالاتر را مالک وجود و هستى، موت و حیات، رزق و روزى، یا لااقل مالک و اختیاردار خصوص مغفرت[۱۹]و شفاعت[۲۰] و وضع قوانین و تکالیف[۲۱] بداند، در این صورت او را ربّ خود تصور کرده است و هر فردى چنین احساسى را از طریق زبان و یا عمل در خارج مجسم نماید و عقیده و احساس خود را در قالب عمل و یا لفظ بریزد، بى ‏شک او را پرستش نموده و عبادت کرده است.


تعریف سوم براى عبادت‏


مى‏ توان براى عبادت تعریف سومى بیان کرد و برداشت وجدانى خود را در قالب آن تعریف ریخت و آن این که:


عبادت خضوع در برابر کسى است که او را خدا و یا مبدأ کارهاى خدایى بدانیم و بیندیشیم.


از سویى شکى نیست که کارهاى مربوط به جهان خلقت و آفرینش؛ مانند تدبیر امور جهان، زنده کردن و میراندن افراد، روزى دادن به جانداران‏ و مغفرت و بخشیدن گناهان، از آنِ خدا است. اگر آیات[۲۲]<SPAN dir=rtl& gt; مربوط به این امور را مورد مطالعه قرار گیرد، مشاهده می گردد که قرآن با اصرار بسیار این نوع کارها را از آن خدا دانسته و از انتساب آنها به غیر او، به شدت جلوگیرى مى ‏کند.


و از دیگر سوى، مى‏ دانیم که جهان آفرینش، جهان سازمان یافته و منظّمى است و هر فعل که در این جهان رخ مى‏ دهد، بدون اسباب فراوانى که همگى منتهى به خدا مى ‏گردد، انجام نمى ‏پذیرد و خود قرآن در مواردى به علل همین افعال، که جز خدا هستند ولى به فرمان او کار مى ‏کنند، تصریح کرده است؛ مثلًا قرآن با تأکید خاصى بیان مى ‏کند که مُحیى و مُمیت خدا است؛ چنان که مى ‏فرماید:


«وَهُوَالَّذِی یُحْیی وَیُمیتُ وَلَهُ اخْتِلافُ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ»؛[۲۳] او است که زنده مى‏ کند و مى ‏میراند و شب و روز را جانشین یکدیگر مى ‏سازد.


ولى همین قرآن در آیات دیگر، فرشتگان را مُمیت (گیرنده حیات) معرفى مى ‏کند و مى ‏فرماید:


«حَتَّى اذا جاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا»؛[۲۴] وقتى مرگ یکى فرا رسد، فرستادگان ما جان آنها را مى‏ گیرند.


بنابر این راه جمع این است که بگوییم: «فاعلیت و سببیّت این علل طبیعى؛ اعم از مادى و غیر مادى؛ مانند فرشتگان، به اذن و دستور و فرمان‏ خدا است و فاعل مستقل خودِ خدا است.» و به دیگر سخن: «این دو فاعل در طول یکدیگرند؛ یکى فاعل مستقل و دیگرى فاعل بالتبع و این یکى از معارف بلند قرآن است که از مطالعه آیات فراوان درباره افعال خدا استفاده مى‏ شود. بنابر این اگر انسانى افعال الهى را از او منقطع بداند و بگوید که این کارها به موجودات نورانى از فرشته و اولیا واگذار شده و به آنان تفویض گردیده است و با این اعتقاد در برابر آنان خضوع کند، بطور مسلم خضوع او عبادت و عمل او شرک در عبادت خواهد بود.


به عبارت دیگر، معتقد شود که خداوند انجام این کارها را به آنها تفویض کرده است و آنان بطور مستقل به چنین کارهایى قیام و اقدام مى ‏کنند. در این صورت آنها را «مثل» و «نِدّ» خدا درآورده است، شکى نیست که چنین اعتقادى عین شرک و هر نوع درخواست و خضوع با چنین اعتقاد، عبادت و پرستش آنها خواهد بود، همچنانکه قرآن مى ‏فرماید:


«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ انْداداً یُحِبُّونَهُمْ
کَحُبِّ اللَّهِ»
؛[۲۵] برخى از مردم براى خدا مثل و شریک قرار داده‏اند و آنها را بسان خدا دوست دارند.


هیچ موجودى نمى ‏تواند در محیط اندیشه، «نِدّ» و «مثل» خدا باشد، مگر این که در انجام کار یا کارها، مستقل و تام الاختیار عمل کند. در غیر این صورت؛ یعنى اگر به فرمان و اذن او کار کند، نه تنها نِدّ و مثل او نیست که موجود مطیعى بوده، به فرمان او انجام وظیفه مى ‏کند.


اتفاقاً مشرکان دوران رسالت، درباره خدایان مورد پرستش، به نوعى‏ استقلال در انجام امور الهى معتقد بوده ‏اند.


کم رنگ‏ترین عقیده شرک در دوران جاهلیت، این بود که گروهى فکر مى‏ کردند حق تقنین و تشریع به احبار و رهبان تفویض گردیده[۲۶] و یا شفاعت و مغفرت، که حق مختص خدا است، به بتها و معبودهاى آنان واگذار شده است و آنان در این کار مستقل مى‏ باشند و لذا آیات مربوط به شفاعت اصرار دارد که هیچ کس بدون اذن خدا نمى‏ تواند شفاعت کند.[۲۷] اگر عقیده آنان این بود که معبودهاى آنان به اذن خداوند شفاعت خواهند کرد، دیگر اصرار بر مسأله نفى شفاعت بدون اذن خداوند، چندان لزومى نداشت.


گروهى از حکماى یونان براى هر نوع از انواع جهان، خدایى پنداشته و تصور مى ‏کردند که تدابیر این انواع به آنان تفویض و تدبیر جهان که فعل خداوند است به آنان سپرده شده است. آن گروه از عرب جاهلى که فرشتگان و ستارگان سیار و ثابت را مى ‏پرستیدند، به خاطر این بود که تصور مى ‏کردند تدبیر جهان خلقت و انسان، به آنان تفویض شده و خداوند از مقام تدبیر بکلى معزول شده است و آنان با اختیار تام، مالک تدبیر جهان مى ‏باشند.[۲۸] از این جهت هر نوع خضوع و کرنشى که با این عقیده همراه و مجسم کننده این احساس باشد، عبادت و پرستش شمرده مى ‏شود.


گروه دیگرى از عرب جاهلى، در حالى که اصنام و اوثان چوبى و فلزى را خالق و آفریدگار خود و یا مدبّر جهان و انسان نمى ‏دانستند ولى آنها را مالکان مقام شفاعت مى ‏شمردند و مى ‏گفتند: «هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَاللَّهِ»؛[۲۹] اینان شفیعان ما نزد خدا هستند.


روى همین اندیشه باطل که آنها مالک مقام شفاعت هستند، آنها را پرستش کرده، و پرستش آنها را مایه تقرب به درگاه الهى مى ‏پنداشتند، آنجا که مى‏ گفتند:


«ما نَعْبُدُهُمْ الّا لِیُقَرِّبُونا الَى اللَّهِ زُلْفى»[۳۰] ما آنها را نمى ‏پرستیم مگر براى این که ما را به خدا نزدیک سازند.


خلاصه، هر نوع عملى که از چنین احساسى سرچشمه بگیرد و حاکى از یکنوع سرسپردگى باشد، عبادت شمره خواهد شد. در برابر آن، هرگونه رفتارى که از چنین اعتقادى سرچشمه نگیرد و فردى بدون داشتن چنین اعتقادى در برابر موجودى خضوع کند و یا تکریم و تعظیم نماید، عبادت و شرک نخواهد بود؛ مثلًا سجده عاشق براى معشوق، فرمانبر بر فرمانده، زن بر شوهر و …عبادت نیست، گر چه در دین مقدس اسلام حرام است، زیرا بدون اذن خدا هیچ کس نمى‏تواند حتى صورت عبادت را (البته صورت عبادت نه خود آن) درباره کسى انجام دهد، مگر این که به فرمان و اذن او باشد.


نتیجه بحث‏


تا اینجا توانستیم شما را، به گونه ‏اى روشن، با حقیقت «عبادت» آشنا کنیم و اکنون لازم است از این بحث نتیجه بگیریم که اگر کسى در برابر انسان‏هایى خضوع و تواضع کند، نه آنها را اله بداند و نه ربّ ونه مبدأ کارهاى خدایى بیندیشد، بلکه آنان را از این نظر احترام کند که آنان:



«عِبادٌ مُکْرَمُونَ لایَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ»؛[۳۱]بندگان عزیز خدا هستند، در سخن به او سبقت نمى ‏گیرند و به دستور او عمل مى ‏نمایند.»


قطعاً چنین عملى جز تعظیم و تکریم و تواضع و فروتنى چیز دیگرى نخواهد بود.


خداوند گروهى از بندگان خود را با صفاتى معرفى کرده است که علاقه هر انسانى را براى تعظیم و تکریم و احترام آنان جلب مى ‏کند، آنجا که مى ‏فرماید:


«انَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ ابْراهِیمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِینَ»[۳۲] خداوند آدم و نوح و اولاد ابراهیم و اولاد عمران را برگزیده است.


خداوند به تصریح قرآن مجید، ابراهیم- علیه السلام- را براى مقام امامت و پیشوایى برگزیده است؛ چنانکه مى ‏فرماید:


«قالَ انّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اماماً»؛[۳۳]خدا گفت من تو را براى پیشوایى برگزیدم.


خداى متعال حضرت نوح و ابراهیم و داود و سلیمان و موسى و مسیح و حضرت محمد صلی الله علیه وآله را با یک سلسله صفات عالى توصیف کرده است که هر یک از این صفات مایه جلب قلوب و سبب نفوذ در دلها است تا آنجا که محبت برخى را براى ما واجب و لازم شمرده است.[۳۴]


اگر انسانها
این بندگان را در حال حیات و ممات، از این نظر که آنان بندگان گرامى خداوند هستند، احترام کنند و تعظیم نمایند، بدون این که آنان را خدا بدانند و یا مبدأ کارهاى خدایى بیندیشند، چنین احترامى را در میان هیچ ملّتى پرستش نمى ‏خوانند و احترام کننده را مشرک معرفى نمى ‏کنند.


ما به پیروى از سرور انسانها، محمّد مصطفى صلی الله علیه وآله دور خانه خدا را که یک مشت گل و سنگ بیش نیست طواف مى ‏نماییم، میان دو کوه بنام ‏هاى صفا و مروه سعى مى‏ کنیم؛ یعنى همان کارهایى را انجام مى ‏دهیم که بت پرستان درباره بتان خود انجام مى ‏دادند، در عین حال تاکنون به فکر کسى خطور نکرده است که ما با این عمل، سنگ و گِل را مى‏ پرستیم؛ زیرا هرگز ما در سنگ و گِل کوچکترین نفع و ضررى نمى ‏اندیشیم، اما اگر ما همین اعمال را با اعتقاد به این که سنگها و کوه ‏ها، خدا و مبدأ آثار خدایى هستند، انجام مى ‏دادیم، در ردیف بت پرستان قرار مى‏ گرفتیم. بنابر این بوسیدن دست پیامبر و امام، یا معلم و آموزگار، یا پدر و مادر، یا بوسیدن قرآن و کتابهاى دینى و یا ضریح و آنچه که متعلق به بندگان گرامى است، فقط تعظیم و تکریم است، مگر این که به نوعى معتقد به الوهیت و یا ربوبیت در مورد آنان شویم.


هرگز بر اندیشه کسى خطور نکرده است که سجده فرشتگان بر آدم و سجده برادران یوسف بر یوسف، که در قرآن آمده،[۳۵] پرستش آدم و یا عبادت یوسف بوده است. نکته‏ اش این است که سجده کنندگان درباره مسجود خود به کوچکترین مقامى از الوهیت و ربوبیت قائل نبوده‏ اند و آنها را، نه خدا مى‏ دانستند و نه مبدأ کارهاى خدایى، از این جهت عمل آنان فقط تعظیم و تکریم محسوب مى ‏گردیده است نه عبادت و پرستش.


وهابى‏ ها وقتى در برابر این دسته از آیات قرار مى‏ گیرند، در جواب مى‏ گویند: علت این که این اعمال پرستش سجده شوندگان نبوده، این است که به فرمان خدا صورت پذیرفته است.


باید گفت آنان از یک نکته غافلند و آن این که درست است که تمام این اعمال حتى عمل برادران یوسف در حضور یعقوب به امر خدا و یا به رضاى او بوده است، لیکن ماهیت عمل نیز عبادت و پرستش نبوده، و از این جهت خدا بدان فرمان داده است. و اگر واقعیت عمل در حدّ ذات، عبادت مسجود بود، هرگز خدا بدان فرمان نمى ‏داد.


«قُلْ انَّ اللَّهَ لا یَأمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»؛[۳۶] بگو خدا به چیزهاى بد فرمان نمى ‏دهد، آیا بر خدا چیزى را که نمى ‏دانید نسبت مى ‏دهید؟!


خلاصه این که امر و فرمان، ماهیت عمل را دگرگون نمى ‏سازد؛ بلکه باید ذات عمل پیش از فرمان خدا، عمل غیر عبادى باشد، آنگاه امر خدا بر آن تعلق‏ بگیرد و هرگز تصور ندارد عملى که در حد ذات عبادت باشد اما با فرمان خدا به این که آن را درباره انسانى انجام بدهیم، از عبادت و پرستش بودن خارج شود.


پی نوشت:


1. در قرآن مجید نیز گاهى به این معنا آمده است؛ مانند:« وَتِلکَ نِعْمَهٌ تَمُنُّها عَلىَّ أنْ عَبَّدْتَ بَنِی‏ اسْرائِیلَ»( شعراء: ۲۲)؛« آیا این هم نعمتى است که بر من منت مى ‏نهى که فرزندان اسرائیل را خوار و ذلیل کرده ‏اى؟»


2. اسراء: ۲۴.


3. بقره: ۳۴.


4. یوسف: ۱۰۰.


5. یوسف: ۴.


6. معناى خدا بودن بت‏ها، این نیست که حتماً خالق و آفریننده و مدیر و مدبّر جهان و انسان باشند، بلکه خدا بودن معناى وسیعى دارد که شامل خدایان واقعى و خدا نمایان نیز مى ‏شود. هرگاه موجودى را مبدأ کارهاى خدایى بدانیم و تصور کنیم که برخى از کارهاى خدا؛ مانند شفاعت و مغفرت، به آنان سپرده شده است، او را خدا پنداشته ایم، البته خدایى کوچک در برابر خدایى بزرگ!


7. اعراف: ۵۹.


8. صافات: ۳۵.


9. طور: ۴۳، به سوره‏هاى توبه، آیه ۴۳، نحل، آیه ۶۳ نیز مراجعه فرمایید.


10. حجر: ۹۶.


11. فرقان: ۶۸


12. مریم: ۸۰


13. غافر: ۱۲


14. انعام: ۷۴


15. غافر: ۱۲.


16. مائده: ۷۲.


17. آل عمران: ۵۱.


18. انعام: ۱۰۲.


19. « وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ الَّا اللَّهُ»( آل عمران: ۱۳۵).


20. « قُلْ للَّهِ الشَّفاعَهُ جَمِیعاً»( زمر: ۴۴).


21. « اتَّخَذُوا احْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ»( توبه: ۳۱).


22. قصص: ۷۳؛ نمل: ۶۴- ۶۰؛ زمر: ۵ و ۶.


23. مؤمنون: ۸۰.


24. انعام: ۶۱.


25. بقره: ۱۶۵.


26. توبه: ۳۱« اتَّخَذُوا احْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ ارْباباً مِنْ دوُنِ اللَّه».


27. بقره: ۲۵۵،« مَنْ ذَا الَّذِى یَشْفَعُ عِنْدَهُ الّا بِاذْنِه».


28. ملل و نحل، ج ۲، ص ۲۴۴.


29. یونس: ۱۸.


30. زمر: ۳.


31. انبیاء: ۲۶.


32. آل عمران: ۳۲.


33. بقره: ۱۲۴.


34. شورى: ۲۳،« لا اسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اجْراً الَّا الْمَوَّدهَ فِى الْقُربى‏».


35. بقره: ۱۲۴.


36. اعراف: ۲۸.


http://mazaheb.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید