ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

شناخت آئین های ودا، برهمن (هندو)

ابتدای ظهور آئین های هندی به مهاجرت اقوام آریایی از آسیای میانه به هند باز می گردد این مهاجرت در میانه هزاره دوم قبل از میلاد رخ داد و درپی آن گروههایی از اقوام آریایی به ایران، هند و اروپا سرازیر شدند و به همراه خود آداب و رسوم وعقاید خویش را نیز منتقل نمودند. برخی از نویسندگان تاریخ ادیان، وجود عناصر مشترک اعتقادی بین زرتشت و هندوئیزم را به دلیل همین یگانگی منشأ قومی دانسته اند [۱]


مهاجرت یاد شده عقیده چند گانه پرستی،اعتقاد به قربانی برای خدایان، و رواج س
رودهای مذهبی را با خود به همراه آورد. ترکیب این عقاید با اعتقادات سنتی مردم هندی الاصل که “دراویدی” نام داشتند باعث ایجاد آئین “ودائی” گشت. دراویدی ها مردمی سیه چرده، با موی مجعد بودند و از سطح پایین تری از فرهنگ وتکنـولوژی نسبت به آریاییان برخوردار بودند هنوز بخشهایی از آنان درجنگلهای جنوب ومرکز هند به حالت ابتدایی زندگی می کنند. باید دانست که آثار مکتوبی از دراویدیان نمانده تا بتوان درباره عقاید آنان قضاوت دقیقی نمود[۲]


سروده های یاد شده به تدریج درقالب بیان های مقدسی تحت عنوان “ودا” درآمد وپس از چند قرن از حالت شفاهی به صورت مخطوط ومکتوب تبدیل شد و درپی آن مذهب ودائی حول آن “نظام یافت. کتاب وداها شامل اشعار، اوراد دینی، داستانهای، اوراد جادو و… بود.


  معتقدان به آئین ودائی اعتقاد به قوای متعددی درطبیعت داشتند وبرای هریک از این قوا خدائی رادر نظر داشتند وآن را مورد پرستش قرار می دادند. آنها برخلاف یونانیان باستان یک خدای حاکم بر بقیه (رب الارباب)نداشتند با این حال در رأس همه خدایان ۳ خدا از بقیه مشهورتر ومطرح تر بود که عبارت بودند از:[۳]


– دایوس پیتار [۴] پدر آسمانی


– پریتوی ماتار [۵] خدای زمین (خدای مادر)


– پریتوی میترا خدای آفتاب (خدای بخشایندگی ونماینده صدق وکرامت واخلاق[۶]


خدایان مشهور دیگرعبارت بودند از:


– انیدرا (خدای باران وصاعقه)


-رودره (خدای ترس که مسبب مشکلات بود)


-یاما (خدای ارواح که برمردگان حکمرانی می کند)


-آگنی (خدای آتش ونور که از بین برنده ظلمت بود وکاشف اسرار وظلمتها که قبل از شروع مراسم اورا می ستودندوسپس آتش می افروختند-این احترام با احترام زردشتیان به آتش قابل مقایسه بود)


 – استعمال گیاهان خاص وساخت شراب ویژه مذهبی ونوشیدن آن درمراسم دینی واحترام به آتش به عنوان امری مقدس از دیگر آداب این آئین بود[که این امر را می توان از مشترکات آئین” زردشتی” و “ودائی” دانست].


بخش های مختلف کتاب ” وداها ” عباتند از:


– ریگ ودا: قطعات حمد وستایش شامل هزار سروده که درقرن ۸ قبل از میلاد از حالت شفاهی به حالت کتبی درآمد و درده جلد گرد آوری شده است


– سامه ودا: سروده های مخصوص مراسم نوشیدن شراب مقدس


– یجور ودا: منثوراتی که موقع عبادت تلاوت می شد.
آتره ودا: افسانه ها واوراد سحر وجادو که جهت دفع امراض و بلیات و رهائی از شر ارواح مؤذی و شریر و یا هم به منظور ضرر رساندن به دیگران خوانده می شد


بررسی:


کتاب “وداها” حاصل تراوشات فکری روحانیون هندی وآریایی بوده است لذا کتاب دینی ومقدس شمردن آن منطقی نمی تواند باشد وحداقل با تلقی متدینین به ادیان الهی نظیر اسلام، یهود ومسیح سازگار نیست. 


فراموش نشود که منظور از دین مجموعه عقاید، اعمال (گفتاری وانجامی )، واحساسات (فردی واجتماعی) است که حول مفهوم حقیقت غایی سامان یافته است.واز سوی خداوند برای تصحیح وارتقاء ارتباط بین او وبندگان وایجاد زندگی سالم ارسال شده است


برهمنیزم(هندوئیزم)


دراواخر ق ۷  قبل از میلاد به تدریج متونی تحت عنوان “برهمنه ” ها که مجموعه حجیمی از آثار مکتوب مشتمل بر ادعیه ومقالات درباره هستی بود تدوین شد. این متون شامل ادعیه و اوراد و ذکر و آداب و تشریفات مراسم قربانی و.. نیز می شد واشاراتی نیز به اندیشه ” وحدت عالم وجود” درآن مشاهد می شد نظریه خلقت واشاره به ذات خلاق عالم یعنی “برهما” دراین مجموعه مطرح شد واز برهما به عنوان موجودی که همه هستی درمقابل او خاضعند و مرکز وحقیقت باطنی عالم تلقی می شود یاد شد وبدین ترتیب اساس مذهب “هندوئیزم” پایه گذاری شد.[۷]


نزدیکی مذهب مذکور از نظر محتوا واصول فکری با آئین های بعدی به گونه ای بودکه به تدریج عبارت “هندوئیزم “درمحاورات دین شناسانه ناظر بر دو معنا و دو اصطلاح گشت درمعنای عام
خود شامل همه ادیان هندی میشود اما درمعنای خاصش بر آئین برهمنیزم اطلاق می شود.


براهما ایزد آفرینش در آئین هندو و در کنار ویشنو و شیوا، از ایزدان سه گانه ( تریمورتی) است. همسر براهما، ساراسواتی، ایزدبانوی دانش و شناخت است. بنا به باور هندوان، براهما را پنج دست و چهار سر بود که شیوا یکی از سرهای وی را برید. در شمال هند، او را با ریش سفید تصویر میکنند. بنا به باور هندوان، هر یک از دستهای براهما نمایانگر یک جهت جغرافیایی یا یک بخش از وداها است. در هند، پرستشگاههایی هست که برای پرستش براهما بنیاد گشته اند؛ برجسته ترین این پرستشگاهها، پرستشگاه پوشکار در ایالت راجستان هند است[۸]


به تدریج برهمنان به دنبال تفسیر دقیقتر مبدا هستی و تبیین فلسفی جهان رفتندکه حاصل آن پیدایش ورشد اندیشه وحدت در آثار آنان شد که آن را گاه “برهما” وگاه ” ایندرا” زمانی “میترا” و گاه “آگنی” خواندند آئین برهمنی اولین گرایشات وحدت انگارانه از هستی را سرلوحه کار خود قرارداد واین از مهم ترین تفاوتهای آن با آئین ودائی محسوب می شود.


دربعد اجتماعی پادشاهان هند درتعاملات نظامی خویش با کشورهای دیگر نیاز به ایجاد انگیزه ونیرو بخشی دینی درسربازان و شهروندان خود بودند واین باعث شد تا به تدریج طبقه روحانیون دینی (برهمن) مقام اجتماعی ویژه ای را صاحب شوند وبه تدریج این تقدس باعث شودآنها بالاترین طبقه اجتماعی محسوب گردند و درنظام طبقاتی هندوان (کاست) حائز برتری خاصی گردند.


کتاب “اوپانیشادها” بزرگترین متن عرفانی هندی، کتاب دینی و مقدس آئین “برهمنیزم “است که درطول ۴۰۰ سال(۴- تا ۷- م) نگاشته شد. اغلب مقالات اوپانیشادها مربوط به برهماست، برهما موجودی است لاشیء و بلا حرکت وبدون احساس، ذاتی غیر مشخص که برای جهان همانند رحم است وعالم از آن زائیده می شود و سرانجام به او باز می گردد. این هویت فرد اصل الاصول وجوهر الجواهر تمام موجودات است [۹].


داراشکوه، پسر امپراتور مغولی هند، شاه جهان، برای نخستین بار اوپانیشاد را به زبان فارسی برگرداند؛ این ترجمه با نام سر اکبر شهرت یافت. در پیشگفتار کتاب، شاهزاده هندی، بیان نموده‌است که واژه کتاب المکنون در قرآن، اشاره به اوپانیشادها دارد. آشنایی غربیان با کتاب اوپانیشادها، نخستین بار، از راه همین ترجمه فارسی بود[۱۰]


دربخشی از این کتاب (ها) مطالبی آمده است که بخوبی تفکر وحدت گرائی”مونیسم” از آن قابل برداشت است:


” همه اشیاء چه مادی وچه معنوی همه در دریای حقیقت وحدت مستغرقند و آن عالم مافوق عالم محسوسات است وغیر محدود و قائم به نفس است و نام این حقیقت “برهما” است. اوست که چون بدرخشد جرم افتاب تابان می شود او حاضر در جانها و در آتش است و موجود در آفتاب “


در این کتاب از نفس انسان به “آتمن” یاد شده است وگاه مابین” آتمن” و”برهما” نوعی وحدت لحاظ شده است و همه نفوس مظاهر برهما دانسته شده است و انتهای سلوک رسیدن به احساس وحدت با جهان دانسته شده است [۱۱]. درحقیقت انسان برای رهایی از چرخه سمساره و رنج زندگی، باید خود را بشناسد وخود او همانا خدای واحد یابرهمن است به همین دلیل این دو واژه درجای جای اوپانیشادهابه جای یکدیگر استعمال شده است وگاه توصیفاتی که از برهمن شده است برای آتمن نیز بکار رفته است.[۱۲]


در بخشی از اوپانیشادها می خوانیم:


“آنکه او در تنفس جای دارد…درسخن گفتن…دردیده…درگوش…درمغز…درپوست…در ادراک، وبااین همه خود غیر از ادراک است… اوست بینای نادیده وشنوای ناشنیده و اندیشمندی که اندیشه را به کنه او راهی نیست و فهمیده ای که فهم را براو دستی نیست و با این همه.. او روان توست، مراقب درونی و جاودانه “[۱۳] ودرجای دیگر آمده است: آن چه از همه لطیفتر و دقیق تر است همان جان جهان است که عالم به آن قائم است و همان حق است وهمان آتمن است و آن تویی” [۱۴]


برهمن در آئین هندوئیسم وسایر اشکال الوهیت در آئین های وحدت وجودی، متشخص نیست بلکه “نیروی وجود”ی نامتشخص و بنیادینی است که درتمام موجودات وجود دارند. خدای این ادیان خالق نیست زیرا لازمه خالقیت تمایز با عالم است و این امر در آئین های وحدت وجودی مقبول نیست.[۱۵]


از دیگر تعالیم این کتاب نظریه خلق دوره ای عالم است درپایان هر دوره ای از عالم (کالپا) همه ارواح از جانداران خارج و جهان به حالت سکون و سکوت و محو و نیستی وفنا (پرالایا) وارد می شود وسپس کالپای بعدی آغاز شده و دستگاه آفرینش از نوبه کار می افتد و دوباره ارواح دربدن ها جای می گیرد واصناف وطبقات خلایق (کاستها ) شکل می گیرد وبدین ترتیب جهان ازلاً وابداً همواره درحال تکرار است.[۱۶]


متفکران و نویسندگان اوپه نیشادها گام را از تبیینهای فلسفی فراتر نهادند و کار را به تبیینهای عرفانی از هستی و انسان رساندند وسخن از وصول به مرحله فنا و اتحاد با روح جهانی به میان آوردند


 ازآموزه های مهم دیگر برهمنی مسئله تناسخ است .”تناسخ ” یعنی انتقال روح از کالبدی به کالبد دیگری درهمین دنیا. براسا س قانون سمساره یا تناسخ ، روح آدمی یک سلسلسه توالدوتجدیدی حیات متوالی و پی درپی را طی می کند وپیاپی از عالمی به عالم دیگر درمیآید که درکسوت هرحیات دوره خود را طی کرده سرانجام درزمان مرگ بار دیگر به پیکری دیگر وارد می شود واین روند همچنان ادامه می یابد تا زمانی که روح درمقامی جاودان دراعلاعلیین با برهما به اتحاد وفنای دراو نائل شود ویا آنکه دراسفل السلفلین به طور ابدی سرنگو
ن شود


        تناسخ ممکن است دربدن موجودات پست تر انجام شود وممکن است شخص پس از مرگ به بدنی فراتر وارد شود مثلا روان فردی از طبقات دون دست جامعه ممکن است پس از مرگ دربدن یک راجه وارد شود ویا دربدن یک زنبور یا کرمی درآیدیا دربدن ملعونی درجهنم


– از دیگر آموزه های برهمنی، نقش انحصاری عمل وکردار درسرنوشت انسان ها که همراه با قانون کرمه یا کارما سرنوشت انسان را تعیین می کند می باشد.آنها معتقدند که هیچ عاملی برعاقبت انسان تاثیر نداردنه استغفار نه دعانه شفاعت (از نقاط اختلاف با عرفان اسلامی)بلکه فقط عمل است که وضعیت بعد از مرگ آدمی را رقم میزند –وتعیین می کند که بدن بعدی چه بدنی باشد.


 این قانون مانند دیگر قوانین طبیعی عام وثابت است وهیچگونه قضاوت وداوری وجود نخواهد داشت زیرا وضعیت هرشخص نتیجه قهری
ومعلول علل ونتایج مقدماتی هستند که رابطه بین آنها درعالم وجود جاویدان وثابت است.


آدمی درنتیجه انجام گناهان بسیار درمرحله بازگشت تبدیل به موجودی بیجان می شود ودرنتیجه گناهان ناشی از گفتار درکالبد پرنده ای ظهور می کند ودرنتیجه ارتکاب معاصی ناشی از مغز واندیشه درطول سالیان دراز درطبقه ای پست تر تجدیدی حیاات می کند…مرتکب قتل یک برهمن هزار مرتبه درپیکر عنکبوتها وافعیها وسوسمارها وجانوران موذی ظهور مییباد اشخاصی که از آزار دیگران لذت میبرند به درندگانن گوشتخوار بدل می شوند کسانی که لقمه حرام وغذای ممنوع خورده باشند تبدیل به کرمها می شوند دزدان واشرار موش صحرایی یا ببر تبدیل می شوند برای دزدیدن یک اسب به ببر وبرای دزدیدن میوه به صورت میمون ظهور مجدد می کنند برای ربودن یک زن تبدیل به خرس وبرای دزدیدن گاو تبدیل به بزمجه می شوند[جان بی ناس ص ۱۵۶].


-تحیر ورنج آدمی که بر سرتاسر زندگی وی سایه افکنده وبه گونه ای فلسفه حیات او محسوب می شود.روح هیچگاه نمی داند که به چه بدنی خواهد رفت واین تحیر رنج زیادی برای انسان فراهم می آورداین رنج آنقدر ادامه می یابد تا آدمی با جداشدن از خواهشها وتمایلات نفسانی جدا شود و به رهایی واتصال به “آتمن” برسد (وحدت وفنا) به این حالت “نیروانا” نیزگفته می شود.


گرچه هندوئیزم درمبانی فلسفی وعرفانی خود برپایه یکتا گرایی(مونیسم)بنا شده است اما به دلیل عوامل مختلف این وحدت گرایی درمرحله عمل وعبادات(شریعت) به ورطه شرکی آشکار درغلطیده است به گونه ای که جامعه هندوان به مجموعه های متعددی از انسانها بدل شده اند که هردسته ای از آنها پرستش یک با چند خدا را درکارنامه شخصیتی خود دارند.


مشهورترین این خدایان که درتلقی هندوان تجلی خدای خدایان (برهما) هستند عبارتند از خدایان سه گانه که درزبان سانسکریت به “نریمورتی” مشهور هستند واز این قرارند:


برهما، خدای خدایان،آفریدگار کل

هندوان برهما را به شکل پادشاهی نقش می کنند که چهار سر داردوبه خواندن وداها مشغول است وغالباً او را سوار برمرغابی سفید رنگی می نگارند که حکایت از علو مقام وی دارد.


شیوا خدای مرگ ومهلک کل (والبته خدای حیات)


درادبیات هندی “رقص شیوا” نشانه جریان حیات ورمز سرعت دوران چرخابی مرگ وزندگی دانسته شده است.شیوا را همسر وهمراهانی است که هریک به نوبه خود که بطور مستقل وبا درضمن مورد پرستش هندوان واقع می شوند. همسر او به نام “دورگا” مشهور است که مادینه مقدس ومظهر امراض وآلام ونیز خصم شیاطین دانسته شده است و از جمله همراهان وی “گنیشه” است خدایی با پیکر انسان و سر فیل که مظهر حیله ومکر و مظهر قدرت می باشد دیگری “ناندی” خدایی است به شکل گاو سفید که محافظ
احشام است و به یمن او گاو سفید درهند از احترام بسیاری برخوردار گشته است .


پرستش زوجات شیوا درمرام هندوان از جایگاه ویژه ای برخوردار است و از آن تحت عنوان “شاکتی” –به معنای نیروی انوثیت- یاد می شود وکم کم به شکل مذهب مستقلی با عنوان “شاکتیزم ” درآمدکه دریکی از شاخه های مهم این مذهب گرایش خاصی به برخی از امور جسمانی نظیر خوردن گوشت، نوشیدن شراب و…که درسایر فرق هندی حرام شمرده شده است مشاهده می شود دراین شاخه ها مراسم عبادی با رقص زنان برهنه و مواقعه جنسی،خونخواری و نوشیدن شراب همراه است. شیوا که بسیار مشهورتر از خدای کل(برهما) است خدایی می دانند که مسبب بلایا وبیماری ها وعذابهاست وبرای دفع آلام وبلایا باید برای او قربانی کرد وار آنجا که مرگ درآئین هندی مقدمه تجدید حیات وچرخش چرخ تناسخ است شیوا عامل ومسبب حیات نیز می باشد لذا نباید شیوا را شر وموذی پنداشت بلکه درعالم نبات وحبوان این شیواست که موجب زندگی مجدد است ولذا قوه رویش ونیروی جنسی را بدو منتسب می دانند ومظهر آن درحیات انسانی را اعضا جنسی وآلات تناسلی میدانند به همین دلیل اعضا تناسلی درحاله ای از تقدس بسر می برند ودرخانه ها ومعابد مورد پرستش قرار می گیرند تا آنجا که مجسمه آلت جنسی زنانه ومردانه تحت عنوان “لینگا” و”یونی” درمعابد هندوان با کمال خلوص مورد پرستش واقع می شود.


ویشنو خدای زندگی وحافظ کل


ویشنونیز به عنوان خدای محافظ ومنشأ خیرات ومظهر لطف ومهر ومحبت وخدای آفتاب جایگاه مهمی دراعتقادات هندوان دارد او از فراز آسمان مراقب مخلوقات است وهتگام روی داد حوادث خطرناک محافظ جان خوبان خواهد بود.همسر محبوب او “لکشمی” رب النوع ریبایی وجمال است ویشنو را هبوطها وتجلیات دهگانه ای است که تا کنون نه بار آن اتفاق افتاده –بار نهم دربودا ظاهر گشت – هریک از اشخاصی که مظهر او شده اند به عنوان “آواتار” نامیده می شوندوآخرین آن ها “کالکی” است که همانند مسیح برای نجات عالم ظهور می کند او درحالی که شمشیری از آتش دردست دارد وبرپشت اسبی سفیدسوار است برای اقامه حق واز بین بردن باطل قیام میکند


ازمیان آواتار ها دو تجلی از بقیه مشهورترند.این دو عبارتند از “راما” و”کریشنا”.این دو از محبوبیت بسیاری درهند برحوردارند وبرای پرستش آنها معابد متعددی برپاست داستانهای متعددی درباره عشقبازی های کریشنا درادبیات هندی مسطور است که باعث شده است تا شباهت زیادی بین مذهب کریشنائیان با آئین تانتاریزم وپرستش ایزد بانوان (شاکتیزم) ایحاد شود.


درآغاز این سه خدا همراه یکدیگر ومکمل هم شمرده می شدند اما به مرور ایام درنتیجه رقابت بین پیروان آنها دراین عقیده تحولاتی روی داد وبه سه خدا درعرض هم بدل شدند وباز به مرور در داستانها واساطیر هندی برای هریک از آنها زن وفرزندهایی تراشیده شد وبرای هریک اشکال واحجامی ترسیم شد وبدین ترتیب رگه های شرک درتمام عقاید واعمال وعبادات هندوان تنیده شد.


خدایان اصلی هندی به اضافه زن وفرزندانشان محموعه وسیعی از خدایان را پدید آورده است(چیزی حدود۳۰ ملیون خدا ) به گونه ای که یکتا پرستی ویکتا محوری(مونیسم) برهمنیزم را حداقل درحیطه شریعت غیر قابل باور نموده است.


عبادتگاه ومکانهای مقدسی که به این خدایان تعلق دارد نیز شامل هزاران معبد،رودخانه،کوه،وحتی برخی از حیوانات مثل گاو و…می باشد که برای هریک نیز داستانی از تجلی این خدایان درادبیات هندی نقل شده است.


منابع:


[۱] -تاریخ جامع ادیان جان بی ناس ص۱۳۳


[۲] – جان بی ناس- ص۱۳۲


[۳] کوچیدن اقوام آریائی در شاخه های هند و اروپائی با توجه به و غالب آمدن شان بر اقوام بومی چون هلاسی ها در یونان و دراویدیان در هند و سکنا گزیدن آنها در سرزمین های گوناگون در پرستش این سه معبود اشتراک داشتند


[۴]- پدر آسمانی در یونان باستان « زئوس پاتر » خوانده شد؛ در روم او را « یوپیتر » نام دادند و در هند او را « دایوس پیتار » صدا زدند و همچنان ایرانی های باستان و حتیها او را به عنوان پدر آسمانی پرستش کردند


[۵] – خدای زمین؛ در نزد یونانی ها « گایا ماتار » نام گرفت


[۶] –  ایرانی ها آنرا « مهر » یا خدای آفتاب خواندند.دقت درکلمه پیتار وماتار وشباهت زیاد آن با لفظ “پدر ومادر ” درفارسی ونیز” father &mother درانگلیسی می تواند حکایت از مبدأئیت یک نظام زبانی اولیه درقاره های مختلف داشته باشد که ناشی از مهاجرت آریایی ها به این سرزمینها بوده باشد.


[۷] –جان بی ناس-ص۱۴۸


۸] -دانشنامه آزاد ویکی پدیا


۹] -تاریخ جامع ادیان –ص۱۵۰


[۱۰] -دانشنامه اینترنتی ویکی پدیا-واژه اوپانیشادهاhttp://fa.wikipedia.org


[۱۱] -همان


[۱۲] -حمیدرضا مظاهری سیف -جریان شناسی انتقادی عرفانهای نوظهور-ص۱۲۵


[۱۳] -همان-ص۱۵۱


[۱۴] -جان بی ناس ص۱۵۲


[۱۵] -عقل واعتقاد دینی،ص۱۰۹


[۱۶] -تاریخ جامع ادیان-ص۱۵۴


برگرفته از مقاله های حسین رهنمایی(ره افسانه)


www.adyannet.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید
پخش ویدئو

مسابقه ی کتابخوانی تفسیر سوره ی انسان

مشاوره رایگان کلاسهای مجازی