ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

آداب گفت و گو در مکتب حضرت ختمی مرتبت/بخش دوم

پیامها و نکته ها


1. پیامبر بزرگوار اسلام (ص) در ابتدا با سعه صدر به همه سخنان گوش فرادادند، بدون اینکه کلام هیچ یک را قطع نمایند.


2. با اینکه سخنان سران یهود کفرآمیز بود و انکار برخی از اعتقادات مسلّم را در پی داشت، پیامبر (ص) هیچ گونه برخورد عملی و قهری با آنها نکردند و با دلیل و منطقی استوار به رویارویی با آنها پرداختند.


3. این فرمایش حضرت که «آیا آمده اید که من سخن شما را بی دلیل بپذیرم؟»، ارشاد به این حقیقت بلند است که اگر خواستار بحث علمی و مجادله ای احسن هستید، باید سخنان در قالب دلیل و برهان ریخته شود. در غیر این صورت چنین نشستی از منزلت علمی برخوردار نخواهد بود. و وقتی یهودیان گفتند نه، یعنی نمی خواهیم که شما بدون دلیل سخن ما را بپذیرید، پیامبر اکرم (ص) از آنها دلیل این باور را طلب نمود.


4. پیامبر اکرم (ص) مدعای یهودیان را تجزیه و تحلیل کرد و شقوق مختلف آن را طرح فرمود، به گونه ای که علی الاصول فرض دیگری برای آن مطرح نباشد (این کار در اصطلاح منطق سبر و تقسیم نام دارد)، و در صورتی که این فروض جامع و شامل باشد، مستشکل نمی تواند از چهارچوب بحث خارج شود. شقوق م
ذکور در بیان حضرت پیامبر (ص) چنین است: پسر خدا بودن عُزَیر یا به خاطر بزرگواری وی در بازسازی تورات است و یا همان نسبت دنیایی رابطه پسر و پدر است و در این بخش یهودیان شق دیگری را اضافه نکردند.


در صورتی که شق اول را بپذیرید، مسلّماً بزرگواری موسی(ع) نسبت به عُزَیر بیشتر است (قیاس اولویت)، چرا که بازسازی تورات فرع بر اصل تورات است که توسط حضرت موسی(ع) بیان شده است.


در صورتی که شق دوم را بپذیرید، منجر به مخلوق بودن خدا می گردد و کفر است. صورت استدلال پیامبر (ص) چنین می شود: برای مدعای شما یهودیان دو صورت ترسیم می گردد؛ اگر خداوند پسری داشته باشد یا به خاطر بزرگواری در بازسازی تورات است یا به خاطر نسبت طبیعی و دنیایی و هر دو صورت باطل است. پس اصل فرزند داشتن خداوند باطل است (قیاس خُلف).


5. اینکه حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله فرمودند: «به این مطالب با دیده انصاف بنگرید تا خدا شما را هدایت کند»، درسی است به
همه حقیقت جویان تاریخ که هرگاه تعصب و عناد و لجاج دل را احاطه کرد، هدایت الهی نصیب انسان نمی گردد و در صورتی که آدمی دل را خالی از عناد نمود و پنجره جان را به سوی بوستان انصاف گشود، توفیق الهی رفیق می گردد.


در ادامه مسیحیان گفتند: ما می گوییم مسیح پسر خداست و با او یکی است. آمده ایم ببینیم تو چه می گویی. اگر از رأی ما پیروی کنی در باور به این حقیقت برتر، پیشی گرفته و برتریم و اگر مخالفت کنی با تو مجادله خواهیم کرد.


پیامبر (ص) فرمود: شما گفتید [خداوند] قدیم ـ عزّوجل ـ با مسیح پسرش یکی شده است. منظورتان از این سخن چیست؟ آیا منظورتان این است که [خداوند] قدیم برای آنکه با این پدید آمده یعنی عیسی(ع) یکی شده، حادث است؟ یا عیسی که حادث است به خاطر وجود قدیم که همان خدا باشد قدیم شده است؟ و یا مفهوم سخن شما از اینکه وی با خدا متحد شده این است که وی از کرامتی برخوردار شده که هیچ کس غیر از وی از چنین کرامتی برخوردار نگشته است؟


اگر منظورتان این است که قدیم پدیدار گشته است که خودتان سخن خود را باطل کرده اید، چون قدیم محال است که منقلب شود و پدیده گردد. و اگر مقصودتان این است که عیسی(ع) قدیم شده است که حرف محالی گفته اید، زیرا حادث محال است که قدیم گردد.


و اگر منظورتان از اتحاد مسیح با خدا این است که خداوند وی را از بین دیگر بندگان برگزیده، ویژه خود ساخته است، پس به حادث بودن عیسی و مفهومی که به خاطر آن با خدا یکی شده است اقرار کرده اید. زیرا هنگامی که عیسی(ع) حادث باشد و خداوند با وی یکی شده باشد ـ یعنی معنایی را به سبب او آفریده که به خاطر آن عیسی برترین خلق خداوند شده ـ در این صورت هم عیسی(ع) و هم آن معنی حادث اند و این برخلاف سخنی است که در آغاز گفتید.


حضرت علی(ع) می فرماید: مسیحیان گفتند: ای محمد! چون خداوند به دست عیسی چیزهای شگفتی نمایان ساخت، وی را به جهت احترام، فرزند خود قرار داد. پیامبر اکرم (ص) به آنان فرمود: آنچه که در این باره با یهودیان گفتم، شنیدید. آن گاه همه آن بحث را تکرار کرد. همه ساکت شدند جز یک نفر از آنان که گفت: ای محمد! آیا شما نمی گویید که ابراهیم خلیل الله (دوست خدا) است؟ پیامبر  صلی الله علیه و آله فرمود: چنین می گوئیم: وی گفت: اگر این را می گویید، چرا ما را از اینکه بگوییم عیسی(ع) پسر خداست منع می کنید؟


پیامبر(ع) فرمود: این دو مانند هم نیستند. چون وقتی می گوییم ابراهیم خلیل الله است بدان جهت است که «خلیل» مشتق از «خَلّه» یا «خُلّه» است. معنای «خَلّه» نیاز و احتیاج است و ابراهیم نیازمند پروردگارش بود و تنها به وی وابسته بود و از دیگران کناره گیر و روگردان و بی نیاز بود. چون وقتی که تصمیم گرفته شد وی را با منجنیق در آتش افکنند، خداوند جبرئیل را فرستاد و گفت: بنده ام را دریاب. جبرئیل در هوا ابراهیم را ملاقات کرد و به وی گفت: امورت را به من بسپار. خداوند مرا برای یاری تو فرستاده است. ابراهیم گفت: نه. خداوند برای من بس است و بهترین وکیل است. من از دیگران چیزی نمی خواهم و جز به وی نیازمند نیستم. پس خداوند وی را خلیل خود، یعنی نیازمند، محتاج و وابسته به حضرتش و بریده از دیگران خواند.


و اگر «خلیل» از «خَُلّه» ]به معنای آگاه[ گرفته شود، یعنی به آن امر آگاه شده و به اسراری رسیده که دیگران به آن نرسیده اند. در این صورت معنای خلیل، عالم به خدا و امور الهی است و این موجب تشبه خدا به خلق نمی گردد. آیا نمی دانید که اگر وی وابسته به خدا نمی شد خلیل وی نمی گشت و اگر به اسرار وی آگاهی نمی یافت خلیل وی نمی شد. ولی اگر کسی فرزندی به دنیا آورد، هر چه او را از خودش دور کند یا تحقیر نماید باز هم فرزند وی است، چون به دنیا آمدن فرزند قائم به اوست. از سوی دیگر اگر شما به خاطر اینکه خدا به ابراهیم گفته: «خلیلی ـ دوست من» قیاس کنید و بگویید عیسی پسر خداست،
باید ملتزم شوید که موسی نیز پسر اوست، چون معجزه هایی که موسی داشت پایین تر از معجزات عیسی نبود. بنابراین بگویید موسی نیز پسر خداست. به همان شکل که برای یهودیان گفتم! برخی از آنها (مسیحیان) به یکدیگر گفتند: در انجیل آمده است که عیسی گفت: به سوی پدرم می روم.


رسول خدا (ص) فرمود: اگر به آن کتاب عمل می کنید در آن آمده است که: «به سوی پدر خودم و شما می روم.» آنان گفتند: از همان روی که عیسی پسر خداست، همه آنانی که عیسی مورد خطاب قرار داده فرزندان خدا هستند. در این کتاب چیزهایی است که ادعای شما را درباره اینکه عیسی به خاطر ویژگی اش پسر خدا شده است رد می کند. چون شما گفتید ما از آن روی به عیسی پسر خدا می گوییم که خدا به وی چیزهایی اختصاص داده که به دیگران اختصاص نداده است. شما می دانید آنچه را خدا به عیسی(ع) اختصاص داد، به آنانی که عیسی خطاب به آنان گفت: «به سوی پدرم و پدر شما می روم» اختصاص نداده است. بنابراین ادعای ویژگی عیسی باطل شد و مثل ویژگی عیسی برای کسانی مثل وی نبودند طبق کلام عیسی ثابت گردید. شما کلام عیسی را نقل می کنید و بر غیر مفهوم آن تأویل می کنید. چون هنگامی که وی گفت: «پدرم و پدر شما»، به جز آنچه شما فهمیدید و روی آوردید منظورش بود.


شاید وی مقصودش آن بود که به سوی آدم و یا نوح می روم و خداوند مرا پیش آنان می برد و با آنان یکجا گرد می آورد. و آدم و نوح، پدر من و شما هستند و عیسی جز این را اراده
نکرده بود.


حضرت علی(ع) فرمود: مسیحیان سکوت کردند و گفتند: تا کنون مجادله گر و گفت وگو کننده ای چون تو ندیده بودیم. درباره کارهای خود می اندیشیم.


پیامها و نکته ها


1. حضرت پیامبر (ص) در ابتدای پاسخ به مسیحیان می فرماید: «شما گفتید خداوند قدیم با پسرش مسیح یکی شده است. منظورتان از این سخن چیست؟»


این درسی حکیمانه از مکتب آن حضرت است که باید قبل از شروع پاسخ قصد و غرض مستشکل
به خوبی روشن شود و حجت بر همگان تمام گردد. چرا که در صورت ابهام در شبهه و سؤال ممکن است در انتهای بحث، مستشکل برای فرار از بن بست رویکرد خاص پاسخ در قبال سؤال را انکار نماید و مدعی شود که غرض او این نبوده است.


2. قبل از پرداختن به پاسخ نبی مکرم اسلام (ص) در باب عدم اتحاد خداوند با عیسی مسیح، توجه به یک نکته حائز اهمیت است. قرآن کریم اعتقاد به الوهیت حضرت مسیح و عقیده تثلیث را به مسیحیان نسبت می دهد و در آیات متعدد آن را مطرح می کند و این عقیده را شرک آمیز می داند.


آیات ذیل از جمله آن است:


لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح بن مریم.۱۹


لقد کفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلاثه.۲۰


وقالت النّصاری المسیح بن اللّه ذلک قولهم بأَفواههم یضاهئون قول الذین کفروا من قبل.۲۱


آیات قرآن کریم درباره مدعای مسیحیان در مورد الوهیت حضرت مسیح(ع) و همچنین گفت وگوی مسیحیان با پیامبر اکرم (ص) در همین روایت مورد بحث، به هیچ وجه اختصاص به مسیحیان جزیره العرب نداشته است، آن چنان که توماس میشل، یکی از علمای مسیحی معاصر، می گوید: مسیحیان جزیره العرب به دلیل دور افتادن از مراکز علمی مسیحی دچار عقاید انحرافی شدند و عقاید آنان بیانگر اعتقادات رسمی جامعه مسیحی نیست.۲۲


اعتقاد به تثلیث و الوهیت سه اقنوم (اب، ابن و روح القدس) و پسر خدا بودن مسیح، جزو اعتقادات رسمی آیین مسیحیت است. در طول تاریخ مسیحیت درباره الوهیت حضرت مسیح مشاجرات فراوانی صورت گر
فته است تا اینکه در اوایل قرن چهارم میلادی غلبه کنستانتین (قسطنطین) «ملقب به کبیر، بر ماکسانس در کنار دیوارهای شهر رم به سال ۳۱۲ میلادی موجب شناسایی مسیحیت به عنوان دین رسمی امپراتوری گردید. در سال ۳۲۳ میلادی، خود به دین عیسوی گروید و پایتخت امپراتوری را به بیزانس که به نام او قسطنطنیه نامیده شده منتقل کرد.»۲۳


وی برای پایان دادن به این درگیریها در سال ۳۲۵ میلادی شورایی از نمایندگان کلیساهای ممالک مختلف در شهر نیقیه در نزدیکی قسطنطنیه تشکیل داد. اعضای این شورا که سیصد نفر بودند، پس از بحثهای فراوان اعتقادنامه ای را مرسوم به اعتقادنامه «نیقیه» (Nicene C(ره)eed) به تصویب رساندند. در این اعتقادنامه چنین آمده است:


ما ایمان داریم به خدای واحد، پدر قادر مطلق، خالق همه چیزهای مرئی و نامرئی و به خداوند واحد، عیسای مسیح، پسر خدا که از پدر بیرون آمده، فرزند یگانه که از ذات پدر است که به وسیله او همه چیز وجود یافت و برای نجات ما نزول کرد و مجسم شد و انسانی گردید و رنج برد و روز سوم برخاست و به آسمان صعود کرد و خواهد آمد تا زندگان و مردگان را داوری کند و ما ایمان داریم به روح القدس.۲۴


گفتنی است که هجرت پیامبر اکرم (ص) از مکه به مدینه در تاریخ ۶۲۲ میلادی صورت گرفته و با این حساب شورای نیقیه ۲۹۷سال قبل از هجرت آن حضرت تشکیل شده است. همین آموزه را توماس آکوئیناس، از آبای کلیسا و از بزرگ ترین شخصیتهای فلسفی مسیحیت در قرون وسطی آن هم در مهد تعلیمات دینی نصارا در مرکز اروپا، بازگو می نماید:


وجود خدا عین ذات اوست و ذات او مشترک بین سه اقنوم است. بنابراین خلق، عمل خاص هیچ یک از اقانیم نیست، بلکه مشترک بین کل تثلیث است.۲۵


3. در این بخش از پاسخ نیز پیامبر اکرم (ص) در تبیین یکی شدن و اتحاد خداوند و حضرت عیسی مسیح(ع) طبق مدعای مسیحیان، شقوق مختلفی را مطرح فرمود تا منظور نصارا به خوبی روشن گردد.


آن حضرت می فرماید: طبق مدعای شما در باب اتحاد خداوند با عیسی مسیح، یا باید خدای قدیم با عیسای حادث یکی شده باشد و لزوماً خداوند نیز حادث شود و یا اینکه عیسای حادث با خدای قدیم یکی شود و لزوماً قدیم گردد و یا اینکه منظور شما از اتحاد به خاطر کرامتی است که حضرت عیسی از آن برخوردار بوده است. اگر منظور شما دو قسم اول باشد که هر دو فرض محال است: «لأن القدیم محال ان ینقلب فیصیر محدثاً ـ و لان المحدث ایضاً محال ان یصیر قدیماَ.»


توضیح اینکه قدیم به موجودی اطلاق می گردد که سابقه عدم نداشته باشد، حال یا عدم ذاتی یا عدم زمانی. و حادث به موجودی اطلاق می گردد که مسبوق به عدم باشد، حال یا ذاتی یا زمانی. محال است که موجودی در عین حالی که سابقه عدم ندارد، سابقه عدم داشته باشد که این امر منجر به اجتماع نقیضین می گردد.


نکته: در بیانات نورانی پیامبر (ص) از جمله گفت وگوهای آن حضرت با صاحبان ادیان، بارها شاهد استفاده آن حضرت از اصول مسلم عقلی می باشیم؛ مبانی استوار و خلل ناپذیری که هیچ اندیشمندی قادر به نقض آنها نمی باشد. این مایه فخر و مباهات ماست که حقایق عقلی و نقلی در دین اسلام نه تنها کوچک ترین معارضه ای با یکدیگر ندارند. بلکه در نهایت هماهنگی و همسویی اند.


حضرت در ادامه پاسخ می فرماید: و اگر منظور شما از اتحاد مسیح با خداوند به خاطر برگزیده بودن آن حضرت است در میان بندگان، این خود اقرار به بنده بودن و حادث بودن حضرت مسیح است و این موجب اتحاد نمی گردد. چرا که همه انبیای الهی بندگان برگزیده خداوند می باشند. نتیجه اینکه همه فروض مسئله اتحاد، باطل است و در نتیجه اتحاد عیسی با خداوند نیز باطل است (قیاس خلف).


4. مسیحیان گفتند: همان طور که شما ابراهیم را خلیل الله می نامید، ما هم عیسی را پسر خدا می دانیم! فرمایش پیامبر اکرم (ص) در این باره و بررسی اشتقاقی واژه «خلیل» بسیار زیبا و ارزشمند است. به گفته جوهری در الصحاح:


الخَلَهُ: الحاجه والفقر والخلیل: الفقیر خَلّ الرجل: افتقر و ذهب ماله و اختَلّ الی الشیء ای احتیاج الیه. یقال: ما اخلّک الی هذا ای ما احوجک.


و به گفته ابن منظور در لسان العرب:


و حکی عن العرب: اللهم اسدد خُلّته و یقال: فی الدعاء للمیت. اللهم اسدُد خُلّته ای الثلمه التی ترک. الخُله بالضم: الصداقه والمحبته التی تخللت القلب فصارت خلاله ای فی باطنه.


مقایسه حضرت ابراهیم خلیل(ع) با حضرت عیسی مسیح(ع)، مقایسه ای غیرمنطقی و قیاسی مع الفارق است. چرا که توصیف ابراهیم به خلیل الله بودن، توصیف بندگی و احتیاج و فقر آن حضرت د
ر پیشگاه خداوند است و یا این است که او به سبب معرفت و آگاهی به وادی محبت و دلدادگی رسیده است. در حالی که توصیف عیسی(ع) به پسر خدا، اثبات الوهیت اوست و این با مقام نبوت و بندگی آن حضرت منافات دارد.


5. استناد برخی از سران مسیحی به کتابهای نازل شده نکته مهم دیگری است:


فقال بعضهم لبعض و فی الکتب المنزله ان عیسی قال: اذهب الی ابی فقال رسولالله (ص) فان کنتم بذلک الکتاب تعملون فان فیه: اذهب الی ابی و ابیکم.


منظور از کتابهای مذکور، ظاهراً انجیل آسمانی نیست، چرا که انجیل کلام خداست و گفتار حضرت عیسی(ع) در آن ذکر نشده است. این کتابها همان اناجیلی است که حواریون حضرت مسیح بعد از آن حضرت. نویسنده حالات و گفتار و نصایح حضرت عیسی مسیح بوده اند.


پیامبر (ص) می فرماید: اگر شما عمل کننده به این کتاب باشید، در آن چنین آمده است که: من به سوی پدرم و پدر شما می روم؛ یعنی به سوی حضرت آدم و نوح که آنها پدر من و شما هستند. در اینجا سخن از محشور گشتن حضرت عیسی با انبیای سلف است. که معنای آن با آنچه شما مسیحیان ادعای می کنید کاملاً متفاوت است.


نکته: اینکه حضرت فرمودند: «اگر شما عامل به کتاب باشید»، اشاره می کند که در همین اناجیل اربعه بارها و بارها به بندگی حضرت عیسی مسیح و بشارت به پیامبر آخر الزمان تصریح شده است، ولی متأسفانه در طول تاریخ دستِ تحریف این حقایق روشن را از بین برده است. ماجرای شناخت پیامبر آخر الزمان برای پیروان کتابهای آسمانی و خصوصاً یهود و مسیحیت، آن قدر روشن و قطعی است که خداوند بزرگ در قرآن کریم آن را همچون شناخت فرزندانشان بیان کرده است:


الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون أبناءهم الذین خسروا أنفسهم فهم لا یؤمنون؛۲۶


آنان که کتاب آسمانی به ایشان داده ایم به خوبی او ]پیامبر[ را می شناسند، همان گونه که فرزندان خود را می شناسند. فقط کسانی که سرمایه وجود خود را از دست داده اند، ایمان نمی آورند.


پی نوشتها:


1. الحرانی، ابومحمد الحسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول (ص)، تحقیق علی اکبر الغفاری، الطبعه الثانیه، موسسه النشر الاسلامی، قم، ۱۴۰۴ ق، ص۴۱.


2. الاحسائی، محمدبن علی بن ابراهیم، عوالی اللآلی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه، تحقیق مجتبی العراقی، الطبعه الاولی، مطبعه سیدالشهداء(ع)، قم، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۲۸۵، روایت۱۳۵.


3. المجلسی، محمدباقربن محمدتقی، بحارالانوار، الطبعه الاولی، تحقیق و نشر داراحیاء التراث، بیروت، ۱۴۱۲ق، ج۷۸، ص۳۴.


4. همان، ج۲، ص۹۶، روایت۳۹.


5. الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، تصحیح صفوه السقا، الطبعه الاولی، مکتبه التراث الاسلامی، بیروت، ۱۳۹۷ق، ۲۸۶۹۷.


6. غافر: ۵۶.


7. الاصبهانی، ابونعیم احمدبن عبدالله، حلیه الاولیاء طبقات الاصفیاء، الطبعه الثانیه، دارالکتب العربی، بیروت، ۱۳۷۸ق، ج۱، ص۱۶.


8. الآمدی التمیمی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، تحقیق میرسیدجلال الدین المحدث الارموی، الطبعه الثالثه، جامعه طهران، ۱۳۶۰ش، ۴۲۳۵.


9. همان، ۱۰۶۸۶.


10. النجم: ۲۸.


11. الاسراء: ۳۶


12. بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۰۴، روایت۳۸.


13. غررالحکم و دررالکلم، روایت۸۸۷.


14. القندوزی الحنفی، سلیمان بن ابراهیم، ، ینابیع الموده لذوی القربی، تحقیق علی جمال اشراف الحسینی، الطبعه الاولی، دارالأسوه، تهران، ۱۴۱۶ق، ج۲، ص۴۱۳، روایت۹۹.


15. الیعقوبی، احمدبن ابی یعقوب بن جعفربن وهب بن واضح آلمعروف، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، بیروت، ج۲، ص۲۱۰.


16. بقره: ۱۱۱.


17. غررالحکم و دررالکلم، روایت۸۴۸۲.


18. الطبرسی، ابومنصور احمدبن علی بن ابیطالب، الاحتجاج، تحقیق ابراهیم البهادری و محمدهادی به، الطبعه الاولی، دارالأسوه، تهران، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۲۷، ۴۴،۲۰؛ التفسیر المنسوب الی الامام العسکری(ع)، الطبعه الاولی، تحقیق و نشر موسسه الامام المهدی(ع)، قم، ۱۴۰۹ق، ص۳۲۳؛ بحارالانوار، ج۹، ص۲۵۷، حدیث۱.


19. مائده: ۱۷.


20. همان: ۷۳.


21. توبه: ۳۰.


22. میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، انتشارات مر
کز ادیان، قم، ۱۳۷۷ش، ص۷۹.


23. معین، محمد، فرهنگ معین، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ هشتم، ۱۳۷۱ش.


24. ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ، ترجمه علی اصغر حکمت، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران، ۱۳۷۲ش، ص۶۳۳.


25. ژیلسون، اتین، مبانی فلسفه مسیحیت، ترجمه محمد محمدرضایی ـ سیدمحمود موسوی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۳۷۵ش، ص۲۸۵.


26. انعام: ۲۰.


**عضو هیأت علمی مدرسه عالی امام خمینی(ره)، قم.


www.hawzah.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید