ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

خودمان را به حساب نمی آوریم!

تو با شناخت ارزش خودت و با مقایسه‏ى محرّک‏ها و مؤثرهایى که تو را همیشه راه مى‏اندازند و شاد و یا رنجور مى‏کنند، با قدر و ارزش خودت، در برابر کشش‏ها و حالت‏هاى طبیعى خودت مى‏ایستى و حساب مى‏کنى، که چرا خودت را براى این‏هایى که براى تو بوده‏اند، فدا کرده‏اى. و چرا از صبح تا شام، به خاطر آدم‏هایى مثل خودت و یا دنیایى پایین‏تر از خودت، دویده‏اى. انسان با مقایسه‏ى محرّک‏ها با خودش، از بند آن‏ها آزاد مى‏شود و بت‏هایش را مى‏شکند. و خودشناسى‏؛ یعنى این‏که تو با این استعداد و امکان، چرا به خاطر دنیاى بى‏جان و یا آدم‏ها و فرعون‏ها و طاغوت‏هایى که مثل تو هستند، سوخته‏اى و ساخته‏اى. تو خودت را با تأثیرى که از هر چیز احساس مى‏کنى، اندازه بگیر و مقایسه کن، که این چیز، ارزش این تأثیر را داشته و یا جهل و غفلت
تو، او را بزرگ کرده است.


    پسرم محمّد! اگر تمامى آنچه را که همه‏ى آدم‏ها در طول تاریخ به‏دست آورده‏اند و اگر تمامى ثروت و قدرت و رفاه و لذّتِ تمامى آن‏ها را، تو به تنهایى صاحب شوى، بدان، این همه از تو کوچک‏تر و بى‏ارزش‏تر است، که تو یک لحظه‏ات را براى آن فدا کنى. این‏ها همه، براى تو و به‏خاطر تو بوده‏اند و سزاوار نیست که تو عمر خودت و وجود خودت را براى آن‏ها بگذارى؛ که امام اولیاء، على مى‏فرمود و با تعبیرهاى گوناگون مى‏فرمود: به خدا، دنیاى شما در نظر من، از آب بینى بز، از استخوان لیسیده در دست جذامى، از یک لنگه کفش پاره، بى‏ارزش‏تر است؛ إلّا انْ أقیمَ حَقّاً أوْ أَدْفَعَ باطِلًا؛ مگر این‏که حقّى را به پا و یا باطلى را سرنگون سازم.


تمامى هستى به تو منتهى مى‏شود و تو باید به خداى هستى منتهى شوى: انَّ الى‏ رَبَّکَ الْمُنْتَهى‏؛ که این آیه درخور تأمل بسیار است.


    بابا! در این نکته تأمل کن، ببین در برابر آنچه به‏دست مى‏آورى، چه از دست مى‏دهى. در این محاسبه، خودت را در نظر بگیر. تمام باخت ما از این‏جاست که خودمان را به حساب نمى‏آوریم! فقط حساب مى‏کنیم چه به‏دست آورده‏ایم و نمى‏بینیم چه از دست داده‏ایم. آنچه‏ افتخار پیرزن‏هاى مهربان و ساده و بى‏توجّه است، همان رنج و غصّه‏ى تاجرى است که مى‏داند چه از دست رفته و از جلوه‏هاى بدست آمده مغرور نمى‏شود.


 کسى که این تأمل را کامل کند، از دنیا خارج مى‏شود، پیش از آن‏که از آن خارج شده باشد که: مُوتُوا قَبْل انْ تَمُوتُوا، سفارش رسول است. و این چنین وجودى، اگر در دنیا داخل شود، اسیر نمى‏شود که امیر است و حاکم است.


زهد در دنیا و آزادى از جلوه‏ها و کشش‏ها، براى کسانى میسّر است که قدر خود و ارزش خود را در نظر گرفته‏اند. این‏ها با تمامى شهود عالم و حضور دارایى‏ها و امکان‏ها و لذّت‏ها و قدرت‏ها، قانع نمى‏شوند و به غیب ایمان مى‏آورند: یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْب؛ چون این قطره‏ها، عطش بزرگ آن‏ها را سیراب نمى‏کند.


از خودمان بگذر، که غیب ما یک توپ، یک دوچرخه، یک ماشین، یک خانه و یک زن است، که دنبال آن‏ها هستیم. ولى غیب على و رسول، چیز دیگرى است. حتّى بهشت و جهنّم براى آن‏ها غیب نیست، که مشهود است. این همه، در چشم آن‏ها و در حضور آن‏هاست. غیب آن‏ها، غیب ذات است؛ دیگر دنیا براى آن‏ها محجوب و پنهان نیست؛ که مى‏فرمود: لَوْ کُشِفَ الْغِطاء ماإِزْدَدْتُ یَقیناً؛ اگر پرده‏ها کنار برود، من یقینى تازه به‏دست نمى‏آورم. در معناى غیب در سوره‏ى بقره، در «یُؤْمِنُونَ بِالْغَیب» تأمل کن…


نامه های بلوغ ص ۲۲، استاد علی صفایی حائری


www.alisafaee.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید