منوی اصلی

موسسه قرآن و نهج البلاغه

ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

حریم ها و روابط شرعی/بخش چهارم

تشریح حکم وجوب حریم در جلوه های رفتاری و گفتاری


چنانچه بیان شد باید زن در جلوه‌های گفتاری و رفتاری خود با نامحرمان، به گونه‌ای عمل کند که موجب تحریک ایشان نشود. زنان عرب در مشی و راه رفتن خود رفتاری را پیشه می‌کردند که با صدای خلخال‌های پای خود، حسّ گرایش جنسی را در مردان بر می‌انگیختند.(طبرسی۱۳۸۰،جلد۷)

مسلّماً آیه‌ای که در نهی از این رفتار وارد شده است بنابه دلایل عقلیه و نقلیه و مطابق آراء نقسران، اختصاصی به این حکم ندارد، بلکه این حکم عام است و خداوند از هر رفتاری که سبب تهبیج و تحریک و جلب توجه مردان شود نهی می‌فرماید.

یکی از این رفتارها، عطر زدن است. آن چه مسلم است این است که عطر زدن نه تنها اشکالی ندارد، بلکه استحباب نیز دارد. براساس روایت بسیاری، عطر زدن از خلق و خوی انبیاء دانست
ه می‌شود و نقل شده پیامبر یک سوم درآمد خود را صرف هزینه‌های مربوط به عطر و بوی خوش می‌نمودند ولی در عین حال حفظ حریم بین زن ومرد تا آن جا لازم و ضروری است که عطر زدن زن در صورتی که نامحرمی بوی آن را استشمام نماید حرام دانسته شده است از سوی دیگر هر حرکت و رفتاری جلفی که در آن نوعی عرضه جنبه‌های جنسی بر نامحرم نهفته باشد، حرام است و انجام صورت‌های نازله و خفیف و شبهه ناک این رفتار ها نیز مشکوک و محل تأمل و… است.

زیر نویس و پی نوشت عرفانی این احکام تشریعی نیز این است که خداوند می‌خواهد زن در هاله‌ای از نورانیت متانت محفوظ بماند. برای فهم بیشتر عرفانی این مطلب مقدماتی را بازگومی نمائیم.

اشاره اول:
هرچه در این جهان است نقشه و الگوی جهان های برتر است. به تعبیر فیض کاشانی در محجه البیضاء، اگر همه دانشمندان جن و انس از اولین و آخرین جمع شوند و پرده کنار رود و ایشان حقایق هستی را ببینند، به اندازه بال پشه ای در این جهان دگرگونی ایجاد نمی کنند زیرا همه چیز را در نهایت اققان و کمال مشاهده می نمایند.

در عالم تشریع نیز این گونه است، اگر پرده کنار ردود و اسرار احکام شرعی برخلائق روشن شود، کسی به قدر بال پشه ای در احکام الهی تغییری ایجاد نمی کند، یکی از این اسرار این است که در باطن عالم، تجلیات الهی متفاوت است و مقتضیات تجلیات الهی نیز در این تاثیراتی است. و اگر دراین عالم برای جلوه های رفتاری و گفتاری زن و مرد محدودیت هایی تشریع شده است. این محدودیت ها در نظام احسن جایگاه مناسب و متناسبی دارد و اگر اسرار شریعت هویدا شود، همه عقول در برابر آن سر تعظیم فرود خواهند آورد
 
اشاره دوم:
همه جهان هستی از پرتو تجلیات ذات، اسماء، و صفات مبدأ هستی است و از آن جا که صفات خداوند به دودسته جلالیه و جمالیه قابل تفسیر است و تجلیات جلال و جمال است که سبب ظهور عوالم می شود، مظاهر متناوتی در این عالم که برخی از آن ها پرتو های جلالی و برخی پرتوهایی جمال را بیشتر با می تابانند و جود دارد.


تجلی گه جمال و گه جلال است         رخ و زلف آن معانی را مثال است


برخی موجودات نشانه جمال و برخی آیت جلال خداوندی اند. البته بنابر مبانی عرفانی، در همه موجوات تجلی جمال و جلال هردو) وجود دارد ولی غلبه نور جلال برجمال یا نور جمال بر جلال در ایشان سبب می شود که بعضی آیت لطف و جمال و بعضی نشان قهر و جلال باشند (سبزواری، ۱۳۷۲، صفحه ۱۵۲ – ۱۳۷) مجموع برآیند حرکات و سکنات و صفات و نوع اندام بدن زن به گونه ای است که غلبه مقتضیات جمال در آن بیشتر است و به همین جهت باید با ساتر متانت و نجابت پوشیده شود و این متانت در همه حرکات و سکنات زن باید جاری و ساری باشد.
 
اشاره سوم:
زنان که خود مظاهر جمال الهیه اند و در وجود اسرار آمیز آن ها جز برای مرموز گذاشته شده است، باید سعی نمایند حداقل این جاذبه ها در حد جاذبه های جنسی نازل ننمایند، و با جاذبه های جنسی و رفتارهای خاصی که می توان آنها را رفتار های جنسی نامید دل ها را به سوی خود نکشانند، زیرا هر دو کششی که ناکامی وجود داشته باشد، اثر سویی بر دلی خواهد نشست و در هر کششی که به زن نامحرم حاصل می شود کدورتی بر قلب طرفین ایجاد خواهد شد و در هر دل مشغولی که برای کسی در این “عرضه نمودن ها” و “عرضه خریدن ها”حاصل شود، یاد خدا و حضور قلب کمرنگ خواهد شد و مقدمه فساد فراهم خواهد گردید و به لحاظ روانشناختی در ضمیمه های ناخود آگاه، تمایلات سرخورده جمع خواهند شد و به لحاظ اجتماعی امنیت و سلامت روانی اجتماعی به مخاطره خواهد افتاد و….


یادآوری احکام تشریعی مربوط به رفتار های حرام با نامحرم


لازم به ذکر است که در شریعت حکم کلی بیان می شود و تعیین مصداق این احکام جزئی برعهده متخصصین و مکلفین است. رفتارهای حرام جنسی گاهی در برخی از جوامع عنوان خود را عرض می کنند و به همین جهت حکم آن ها نیز عوض می شود.

به عنوان مثال به گونه ای خاص نرم و آهو وار و بر سرپنجه گام برای در بسیاری از جوامع، امر عادی و متعارف و روزه مره نیست و چنین خوش خرامی و این گونه گام برداشتن خاص، بسیار دلنشین و به لحاظ جنسی تجارب برانگیزه است و باپای کوفتن بر زمین و بلند نمودن صدای خلخال در تحریک آفرینی، تفاوتی ندارد ولی در برخی از جوامع که از کودکی به همه دختران تعلیم می دهند که آن گونه راه بروند و تمامی کفش های زنانه و دخترانه به گونه ای طراحی می شود که این حالت خاص جاذبه دارد در راه رفتن ایشان حاصل شود، به دلیل آن که چشم و دل مردن به این نوع مشی و سلوک عادت نموده و به دلیل این که زنان اگر جز آن گونه راه رفتن، به طریق دیگری گام بردارند موجب جلب توجه نامحرم و استهزاء و تحقیر پیش می آید و به دلیل این که دیگر این نوع گام برداشتن خاصیت تحریک آفرینی خود را ازدست داده است، شاید بتوان گفت عنوان رفتار جنسی دیگر به آن نوع گام برداشتن اطلاق نشود و اگر رفتاری جنسی تحریک آمیز نباشد دیگر حرام نخواهد بود.
 
پس آن چه مناط تحریم یک رفتار است این
است که آن رفتار تحریک جاذبه های جنسی شود. بنابراین تمامی حرکات و سکناتی که از این قبیل می باشند، محکوم به حکم حرمت خواهند بود.


احکام حریم در گفت و شنود با نامحرمان


 چنانچه بیان شد ایجاد جاذبه جنسی در ” لحن قول” از طریق نرم و نازک نمودن صدا و ملحون و زیبا کردن آن به فراز و نشیب ها و موج های خاص، به نحوی که سبب انگیزش و توجه نامحرم شود حرام است.

البته درباره قلمرو این حکم تشرعی اختلافاتی بین فقها وجود دارد برخی از فقها معتقدند اگر قصد ایجاد جاذبه و کشش جنسی و عرضه جنسی و خودنمایی برای نامحرم در زیبا نمودن صوت وجود نداشته باشد(مثل تلاوت قرآن و ادعیه و…) فقط در صورتی این ” تحسین صوت ” حرام خواهد بود که نامحرمی که آن را می شنود بیمار دل باشد و در اثر شنیدن این قوس و فراز و فرود در لحن زیبای زنی در او طمع کند و گرایش قلبی نامطلوب در او به وجود آورد.
 
سر مشترک همه احکام مربوط به قراردادن حریم بین زن و مرد، ایجاد زمینه های بهتر و مطلوب تر نزدیکی به خداست ولی اسرار خاص مربوط حکم شرعی می تواند ادای ویژگی ها و اختصاصاتی باشد.
 
یکی از اسرار تشریع حریم در گفت و شنو و بین نام
حرمان این است که آلودگی قلب آنها از طریق شنیدن صداهای حرام باعث نشود که ایشان از شنیدن صداها و نغمه های قدسی و عرشی محروم بمانند و نتوانند ندایی هاتف های درونی و تکلم الهی را در ژرفای جان خود درک و استماع نمود و موفق نشوند موستیار های عالم قدس را با گوش جان پلنگ نوند و توفیق مکاشفات سمعیه از ایشان بازستانده شود.

به تعبیر صمدی آملی در کتاب طهارت روح، حتی گوشی که ناخواسته فحش می شوند این فحاشی از طریق مجرای گوشی، برای دل او کدورت وضعی ایجاد می کند.
 
وقتی شنیدن صدای آلوده ای دل را ناپاک می کند (هر چند اندک)، مسلم است که شنیدن صدایی که خداوند آن را حرام کرده است در دل چه تأثیری برجای خواهد گذاشت و مسلم است که سخن گفتن و جلوه گفتاری حرامی که از زنی در مقابل نامحرم سر می زند تا چه حد گناه آلود بود و قلب او را تیره خواهد نمود برای درک فهم بیشتر از اسرار عرفانی در این مورد به بیان مقدماتی می پردازیم.
 
اشاره اول: مراتب سمع انسانی
سمع انسان نیز مانند بصر او دارای مراتبی است. غزالی چشم را به چشم ظاهر و چشم باطن تقسیم می کند و چشم ظاهر را خاص دیدن عالم حس و شهادت و چشم باطن را مختص روئت عالم ملکوت می داند و معتقد است برای هر چشمی از مراتب چشم، خورشیدی است و نوری است که با آن به کمال بنیایی میرسد. یکی از آن خورشیدها ظاهری ظاهری و دیگری باطنی است. خورشید ظاهری در عالم محسوس همین خورشید آسمان است و خورشید باطنی، نور کتاب های منزل از سوی خدای تعالی مر فرماید و هر گاه این امر بر تو کشف شود، اولین دروازه های عالم ملکوت بر تو گشوده خواهد شد.

 همان گونه که چشم جلوه ها ولی دارد، گوش نیز جلوه هایی دارد و همان گونه که بصر مراتبی دارد سمع نیز د
ارای مراتبی است. گوش و سمع ظاهری فقط می تواند صداهای محسوس این جهانی را بشنود ولی سمع باطنی می تواند به مدد فیوضات غیبی حقایق برتری را از عوالم دیگر بشنود و درک کند.
 
اگر کسی مراتب مسموعات خود در این عالم نباشد، سمع باطنی او قدرت ادراک را از دست می دهد و مصداق آیه شریفه می گردد که «لهم آذان لایسمعون بها…..» برای آن ها گوش هایی است که با آن نمی شنوند.
 
اشاره دوم:
 انسان ها با چشم محسوس خود فقط می توانند از محسوسات و مرئیات تصویر را بگیرند ولی با گوش محسوس خود هم می توانند به محسوسات علم پیدا کنند و هم می توانند از طریق گوش سپردن به مباحث علمی، به یک سری از معارف و کلیات آگاه گردند. بنابراین سهم جان انسان از علم و آگاهی در بسیاری از مورد بیشتر مدیون گوش انسان است تا چشم او به همین جهت مجرای گوش اگر طاهر نباشد آلودگی هایی را در قلب ایجاد خواهد نمود و شنیدن صدای گناه آلود و تحریک کننده نامحرم از مجرای گوش، سبب آلودگی قلب او خواهد شد.
 
اشاره سوم:
لذات سمعی در بهشت های اخروی از والا ترین لذات است و در آن جا مومنین به شنیدن موسیقی های عالم قدس محفوظ خواهند شد و در جلد اسفار ملاصدرا معتقد است لذت شنیدن در آن عوالم، با سایر لذات عجین خواهد شد و معجون آن در ذائق
ه جان بسیار لذیذ و نشاط آور خواهد بود وی می فرماید: در آن جا وقتی بهشتیان سیب بهشتی را می خورند، علاوه بر لذت أکل به آن ها لذت شنیدن زیباترین موسیقی های جهان نیز دست خواهد داد. کسانی که در همین عالم به سیر و سلوک عرفانی توفیق می یابند، می توانند با «مکاشفه سمعیه» بسیاری از آن ترنم ها و پژواک های قدسی را دریابند و خواهند توانست صدای حق را در گوش جان بشنوند چنانچه امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: «لله تبارک و تعالی عباداً یکلم فی ذات عتوهم» خداوند بنده هایی دارد که با آن ها سخن می گوید. ملا هادی سبزواری می گوید:
 
موسی نیست که دعوی «انا الحق» شنود        ورنه زمزمه در هیچ شجره نیست که نیست


در ترجیع بند هاتف اصفهانی، شنیدن صدای در و دیوار در توحید گویی بسیار زیبا ترسیم شده است و حقیقت قرآنی «تسبیح به زبان قولی» در موجودات نشان گر این است که هر کس سامعه جانش مهیا باشد می تواند این تسبیح را ادراک کند(کل یعلم صلاه و تسبیحه…) در مکاشفات بسیاری از عرفاء از جمله علامه حسن زاده در هزار و یک نکته نمونه هایی از این مکاشفات سمعیه نظیر شنیدن تسبیح سرو و نسرین و سمن و.. بیان شده است. شنیدن صدای مورچگان و درک زبان آن ها و آگاهی از منطق طیر و… که از کرامات و معجزات حضرت سلیمان است نشان گر این است که سامعه جان سلیمان آلوده نبود است و توفیق این پاداش های خاص را از طریق تقواهای خاص بدست آورده بود است.

مسموعات غیبیه نیز دارای مراتبی هستند و ارزاقی که از طریق سمع به جان عارفان و سالکان عطا می شود بر حسب مراتب روحی آن هاست.
 


اشاره چهارم:
همان طور که انسان از کوشش در طریقی غیر از عبودیت استفاده کند و آن را در راه معصیت خداوند به کار گیرد از شنیدن نغمه های الهی و الهامات ربانی محروم خواهد ماند و کسی که با صوت خود، چنین فضای معصیت آلودی را ایجاد کرده باشد در این جرم شریک است. زنی که حنجره خود را در راه گناه به استخدام گرفته است و با تارهای صوتی خود و ملحون کردن و نرم نمودن صدای خود از روی قصد و آگاهی، سعی در فریب دادن مردان و ایجاد تجاذب نمودن در برابر آن ها را دارد، هرگز نخواهد توانست حلاوت نورانیت تکلم به آیات الهی را با این حنجره ادراک کند و نورانیت قلب او با این تکلم ناروا مخدوش خواهد شد.
 
خداوند در ساحت شریعت درباره نوع گفت و گو و صحبت زن و مرد نامحرم اعلام نظر فرموده است و اجازه نداده است که زن با لحن تحریک آمیز سخن بگوید زیرا خداوند خالق بشر است و به خصوصیات درونی او آگاه است و می داند که قلب غیر سلیم و قلبی که بیماری و مرضی در آن وجود دارد با شنیدن صدای لحن دار و جاذبه برانگیز یک زن، طمع خواهد نمود، جنس سخن چیزی جز قرع هوا به تارهای صوتی نیست و از یک هوای بسیط که به مخارج مختلف صوتی می خورد حروف و کلمات پدیدار می شوند ولی اگر این جریان هوا و تارهای صوتی با قصد ایجاد جاذبه و نرمش در دل مرد حرکت کند، زن دربرابر این حادثه مسئول است و در برخی موارد گناهکار است. انسان مخلوق پروردگار حکیم است و وی او را به صورت اسماء و صفات خود خلق فرموده است ولی در دو جنس انسانی، برآیند غلبه بازتاب نور جمال را در جنس زن بیشتر و بازتاب غلبه نور جلال را در جنس مرد بیشتر نمود ه است و صدای زن محرم برای مرد مایه آرامش سمعی قرار داده است.
 
از جلوه های جمالیه (چنانچه ابن عربی در کتاب «جلال
و جمال») می فرماید: انس و آرامش بیشتری می خیزد و گوش و چشم و دل سالک، با جلوه های جمالیه بیشتر آرام می گیرد و به همین جهت صدای زن نیز بیشتر مظهر انس و آرامش و مهر و جمال و…. است و جاذبه بیشتری ایجاد می کنند و دل مرد را می لرزاند ولی این آرامش بخشی باید فقط در موارد خاص منحصر گردد.

اشاره چهارم:
 صدای زنان که جلوه های جمالیه اند و سبب جذب بیشتر می شوند، ممکن است دل ها را به خود جذب نمایند و چون پس از جذب دلی و ایجاد تمایل در او، همیشه زمینه وصل و یا ارضاء فراهم نمی شود، این دل ها آسیب هایی می بیند به ویژه دل های مریض که مطابق فرموده قرآن با شنیدن صدای تحریک آمیز، طمع ورزی می کنند.
 
دل در نزد خداوند ارزش فراوانی دارد تا آن جا که در روایات دل را همچون کعبه معرفی کرده اند و ایذاء و شکستن آن را بسان محاربه با خانه خدا دانسته اند و حتی مضامین برخی روایات دال بر این حقیقت است که خداوند دل مؤمن را همچون عرش خود عزیز دارد و اگر زمین و آسمان را از طلا پر کنند و برای پرداخت دلی که شکسته اند بپردازند، جبران نخواهد شد و اگر کسی با صدای نرم و نازک خود عمداٌ دلی را افسرده کند و یا بشکند، مرتکب گناهی بزرگ شده است.
 
اشاره پنجم:
خداوند دل را برای خود پرداخته ونمی خواهد جاذبه های کاذب آن او خود مشغول نماید و کسی که با صدای زیبا و
نرم خود مانع توجه دلی به خدا شود و دلی را از خدا بازدارد، معصیت نموده و مانع راه خدا شده است و خدا براو غیرت می نماید.


احکام مراودات زن و مرد


اولویت شرعی و حفظ حریم و تفکیک محیط های زنان و مردان
شریعت اسلام، در معاملات و مراودات بین زن و مرد نیز حریم هایی تأمل می شود. رعایت برخی از این حریم ها بایسته و رعایت برخی از آن ها شایسته است و به تعبیر دیگر احترام به برخی از این حریم ها واجب است و به حکم فقه ترک رعایت آن حریم ها حرام است ولی احترام به برخی دیگر از این حریم ها رجحان اخلاقی و عرفانی دارد در هر حال آن چه مسلم است اختلاط محیط های زنانه و مردانه در دین اسلام امری مرجوع است و مطلوبیتی ندارد.
 
اولویت تفکیک محیط های زنانه از مردانه در شرایط خاص و توصیه به کاهش اختلاط زن و مرد در اماکن عمومی (در صورتی که امرالهی ضایع نشود) از مسائلی است که روح معارف اسلام و سیره عملی پیامبر , آن را تاکید و تقدیر می نماید.
 
اسلام نمی خواهد تقابل جنس زن با جنس مرد را بزرگ جلوه دهد تا آن جا که این در مقابل و
رویا روی هم قرار گیرند، بلکه هدف اسلام، احترام به حقایقی تکوینی است که موجبات تکامل زن و مرد را فراهم می آورد. البته روح پوشش، حجاب، کنترل رفتار و رعایت وقار و متانت، تنها به پوشش ظاهری خلاصه نمی شود، بلکه حیاء اقتضاء می کند حتی در نوع معاشرت و برخورد های ظاهری، تا حد امکانم و مطلوب این انفکاک رعایت گردد تا آن جا که رد و بدل کردن اشیاء هم بهتر است غیر مستقیم اتفاق بیفتد.
 
این انفکاک در دیدگاه شریعت، موجب حفظ حریم دل و شخصیت مرد و زن و دور نگاه داشتن وجود زن از نگاه بیماردلانی است که در او طمع می کنند (ذلک ادنی ان یعرفن و لایوذین) (احزاب،۵۹) تاکید اسلام برحضور اجتماعی زن، همراه توصیه به او درباره حفظ مراتب ورع و تقواست. (و اذا سئلتموهن متاعاً فسئلوهن من وراء حجاب) (احزاب ۵۳) هرگاه از ایشان، زنان پیامبر, چیزی خواستید از پشت پرده و حایل طلب نمایید. این آیه و آیات دیگر نظیر آیه نور ۶۱ که می فرماید: (و ان یستعففن خیرلهن)(نور۶۱) دلالت می کند که هر اندازه مرد و زن، جانب ستر و پوشش و ترک برخوردهای غیر ضروری در محیط های اجتماعی را رعایت نمایند به تقوی و پارسایی نزدیک تر می شوند.
 
امام صادق} از داخل شدن مردان در محیط هایی که زنان در آن هستند بدون اذن ایشان منع فرموده است قال الصادق علیه السلام نهی رسول الله (ص) ان یدخل الرجال علی النساء الا باذنهن کلینی(۱۳۶۷، ج۵، ص۵۲۸)

باز هم یادآوری می شود که اسلام با حضور اجتماعی زن مخالفتی ندارد، چنانچه در جنگ خیبر نیز جمعی از زنان به حضور پیامبر, رسیدند و ام سلمه که سخنگوی ایشان بود به پیامبر گفت: (انا نرید ان نخرج معک فی وجهک هذا، فنداوی الجرحی و یعین المسلمین بااستطیعنا) (حرعاملی، ۱۴۲۴،ق،ج ۷ص ۶۷۴) ما اراده کردیم که همراه شما خارج شویم و درسمت و سوی شما حرکت نماییم تا مجروحان را مداوا نمائیم و به مسلمانان با آن چه که در توان داریم یاری رسانیم و پیامبر, به این حضور اجتماعی و سیاسی زنان اجر نهادند و به ایشان اجازه شرکت در جنگ خیبر را دادند. پیامبر اکرم, حتی برای ام سلمه که برای دفاع از اسلام خنجر به کمر بسته و به میدان جنگ آمده بود، دست به دعا بلند می کند ولی با وجود این مسائل، ما در سیره عملی رسول
خدا, مشاهده می کنیم که در مورد غیر ضروری، بین زنان و مردان و معاشرت و حتی برخورد نا خواسته بین آنها حریم قرار می دادند و راه ورودی و خروجی مسجد را نیز جدا کردند و دستور دادند که درب دیگری برای مسجد درست کنند و راه عبور زنان از مردان منفک شود و همه این مطالب برای طهارت بیشتر قلب زن و مرد است.
 
اشارت های عرفانی در ذیل این احکام
اشاره اول:

 زبان قرآن راز آلود و پر از اسرار است کلام الهی مطابق با درجات و عوالم هستی نازل گردیده است. فهم متون دینی نیز به عروج آدمی در مراتب هستی وابسته است چرا که مراتب انسان و جهان بر بطون تو در توی قرآن و شریعت منطبق است. انسانی قادر به فهم بطون قرآن است که توان گذر از مراتب تو در توی هستی را داشته باشد. برای مثال، انسانی می تواند به فهم بطن دوم قرآن دست یابد که سیر و سلوک عرفانی به مرتبه معادل آن بطن، در جهان نائل سده باشد(ملاصدرا ص ۲۲)

این در آیه شریف قرآن که رد و بدل نمودن متاع از پشت پرده را امری معرفی کرده است که برای طهارت قلب بهتراست، باید دانست که این تعبیر (ذلک اطهر لقلوبکم و قلوبهن) دارای بطون متفاوتی است طهارت دارای مراتبی است و قلب نیز دارای درجاتی است و هرکسی در هر رتبه ای از مراتب و مقامات قلبی باشد دارای رتبه خاصی از طهارت و پاکی دل است و رعایت حریم بین زن و مرد در همه مراتب و درجات، سبب مراتب طهارت قلب می شود و قرآن در هریک از بطون خود به یکی از این معانی اشاره دارد.
 
اشاره دوم:
یکی از مبانی و اشارت های عرفانی در ذیل مفهوم طهارت قلب حاصل از رعایت حریم بین زن و مرد در مراودات و برخوردها، این است بین مجردات و مادیات دیوار غیر قابل عبوری وجود ندارد و موجودات و حقایق و پدیده های مجرد، با موجودات و پدیده ها و مسائل مادی ارتباط معنا داری و حائز می باشند.
 
در هرحال حقایق عوالم معقول ناسوت، در چهره حقایق نازل تر متناسب با آن ها رخ می نمایند. قلب صنوبری در وجود انسان صورت نازل تر قلب روحانی و معنوی اوست و همانگونه که این قلب در وجود او نوعی مرکزیت و محوریت دارد و خون را به تمامی بدن و سلول ها می رساند، همان گونه دل و قلب روحانی انسان نیز مایه حیات اطوار وجودی انسان است وقتی یک محبت مجرد قلب صنوبری و ماهیچه ای در بدن انسان، مهمترین محلی است در روابط زن و مرد مورد توارد عشق و غیرت و کشش و… واقع می شود و در فیزیولوژی بدن، عصب سمپاتیک مهمی به طور مستقیم از قلب به دستگاه تناسلی وصل می شود، وقتی که گرایش قلبی بین مرد و زنی پدید آید و هنگام برخورد، حتی ناخواسته قلب ایشان لحظه ای به یکدیگر متمایل شود، این تمایل در قلب حضوری آن ها اثر می گذارد و آن قلب معنوی در محاذات قلب ماهیچه ای به محبتی و گرایشی، قبض و بسطی پیدا کند و یا در اصطلاح به حالت «شعف» در آید، ممکن است این مسئله به تحریک دستگاه تناسلی تأثیر گزار باشد زیرا به تعبیر علامه مطهری در اخلاق جنسی، حتی اگر عشق و محبتی روحی باشد، ممکن است برجسم تأثیراتی بگذارد زیرا بین روح و جسم و بین مجردات و مادیات دیوار غیر قابل عبوری کشیده نشده است. و هر جا که شهوت جنسی تحریک شود احتمال آلودگی جسمی و جنسی و ناپاک شدن سرعی زن و مرد هم وجود داشته باشد. البته قرآن در این آیه شریفه به این مسئله تصریحی ندارد بلکه بر روی طهارت قلب تأکید می فرماید.
&amp ;nbsp;
این طهارت قلب فقط مربوط به افرادی که در قلب آن ها مرض وجود دارد نمی شود بلکه حتی در سیره عرفانی عرفا مشاهده می شود که کمال دقت و مراقبت را از اختلاط بیهوده و با زنان داشتند و سعی می نمودند از مراوده مستقیم و بدون پرده با زنان احتراز نمایند. حقیر شنیدم که آیه الله بهجت در پاسخ زنی که از ایشان پرسید که چرا به حضور پذیرفتن زنان احتراز می کنند فرمود: ما به وظیفه، خود عمل می کنیم، شما هم به وظیفه خود عمل نمائید.
 
(العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع الله و لو سری قلبه عن الله طرفه عین لمات شوق الیه) عارف کسی که بدن او با مردم است ولی قلب او با خداست و اگر حتی در یک چشم برهم زدن خدا را از یاد ببرد، از شوق خدا می میرد.
 
چنانچه مشاهده می شود این طهارت قلبی در همه مراتب باید مورد توجه قرار گیرد و حتی عارفی که قلبش در معیت خدا است باید مواظب باشد که در برخورد با جلوه های جمالیه، طهارت قلبی اش مخدوش نگردد.
 
اشاره سوم:
 نکته دیگری که در اشارات و تصریحات عبارت قرآنی مذکور مشاهده می شود این است که نه تنها بر خورد بیهوده زن و مرد، ممکن است کدورتی در قلب مرد ایجاد کند، بلکه طهارت قلب زن هم از این مراودات بیهوده و بی حجاب و بی پرده آسیب می بیند ولی در هر حال طهارت قلب مرد از برخورد با زن بیشتر در معرض خطر است و سرّ مقدم نمودن تعبیر «لقلوبکم » در این فقره از آیه شریف است.
 
اشاره چهارم:
معنا شناسی واژه طهارت در قرآن و توجه به حقایق عرفانی مرتبط با آن پرده از راز پوشیدگی دیگر ی نیز بر می دارد و آن این است که هر چه طهارت قلبی فردی (به ویژه طهارت او از آلودگی ها مربوط به حوزه روابط زن و مرد) پاک تر باشد، او امکان التذاذ او از لذت های مشروع و اتبهاجات آرامش های مشروعی که خداوند در رابطه های مشروع زن و مرد گذاشته است بیشتر خواهد شد. از آن جا که ذکر دلایلی مبسوط این مطلب در این مختصر نمی گنجد فقط اشاره به این حقیقت کافی است که بیشترین وصفی که خداوند برای همسران بهشتی آورده است، ازواج مطهره می باشد و این وصف همیشگی و قرین زوجیت بهشتی، نشان دهنده این واقعیت است که مراتب طهارت قلب در احراز رتبه همسر بهشتی شدن مومنین یا مومنات، حائز اهمیت بسیار است.
 
اگر بنا باشد مثال پیش پا افتاده ای برای این حقیقت ذکر کنیم، شاید این مثال مناسب باشد که بگوئیم وقتی نوار چسبی را بارها و بارها به این سو و آن سو ببریم و خواسته و یا ناخواسته به اشیائی تماس پیدا کند و از آن ها جدا شود، وقتی که می خواهیم آن را به محل اصلی مورد نظر در اتصال بچسبانیم، دیگر از خاصیت چسبندگی آن کم شده است ولی چسب طاهر و مطهری که خش خاشاک و گرد و غبار و تار و پودهای ریزی بر آن نشسته باشد پیوند و چسبندگی محکم تری خواهند داشت.


احکام مربوط به حجاب بدن


شاید بتوان گفت بارزترین بعد حجاب و حریم بین زن و مرد، مسئله پوشش بدن باشد. این جنبه از بین حیثیات مختلف مربوط به حریم بین زن و مرد، مهمتر و چشمگیر تر است. از آن جا که لباس به عنوان نمادی در فرهنگی دینی محسوب وی شود ،التزام به حجاب و پوشش سرعی نه تنها امتثال امر الهی در یک امر واجب دینی است، بلکه نماد و شعار مهمی در نشان دادن فرهنگی دینی جوامع است. بنابراین اگر نتوان گفت که حجاب بدن مهمترین مسئله در بحث حریم زن و مرد است، حداقل ماموس ترین و نمادین ترین جریان در این حوزه است.
 
قرآن در سوره نور و سوره احزاب به این بعد از ابعاد حریم بین زن و مرد اشاره فرموده است. به تعبیر استاد مطهری (در کتاب حجاب) گرچه حجاب در لغت، اغلب به معنای پرده و حایل به کار می رود اما امروزه به ویژه در اصطلاح، فقط به معنای پوشش مخصوص استعمال می شود و مانیز در این بخش از این نوع حریم، به معنای مصطلح آن یعنی حجاب یا د می نمائیم.

 عواملی نظیر اشتیاق کاذب به تحسین برانگیزی و خود نمایی و یا بازتاب تمایلات به عقب رانده شده و عقد ه حقارت و ضعف عوامل اخلاقی درونی نظیر حیا و تقوی و افراط در شهوت و هوسرانی و ضعف عوامل اعتقادی درونی نظیر ضعف اعتقاد به پاداش و جز او یا عدم آگاهی و ناآشنایی با احکام پوشش و لباس و یا اقتدابه الگوهای نامناسب اجتماعی و تعلیم و تعلم نادرست و تاثیر سوء عناصر فاسد فرهنگی و رواج تکنولوژی هر محصولات و صادرات فرهنگی غرب و ضعف غیرت مردان و فاصله گرفتن خانواده ها از تعالیم دینی و بحران های اقتصادی و اداری و تاثیر رسانه ها به ویژه فیلم های سینمایی و تلویزیون و نامناسب بودن مطبوعات و مد و سخت گیریها و عدم توجه صحیح به تربیت دینی و ازدواج های نامناسب و ملاقات و پیامدهای آن، همه و همه مسائلی هستند که سبب رواج بد حجابی و بی حجابی در جامعه می شود.


http://tanineyas.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید