ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

عرضه ی اعتقادات به امام معصوم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام

مقاله ای از استاد سیّد مهدی مرعشی

 

السّلامُ عَلَیکَ یا أَمـــیرَالمُؤمِــــنین

 

عرضه ی اعتقادات به امام: عرضه ی اعتقادات صحیح به امام معصوم یک عمل بسیار مهم و مؤکّد در شیعه است و بزرگان شیعه به این عمل حسنه مبادرت می ‌ورزیدند. همچنان که حضرت عبدالعظیم حسنی (سلام الله علیه) اعتقاداتش را به امام هادی (علیه السّلام) عرضه کرد و حضرت علیه السّلام به او فرمود: ” أَنتَ وَلیُّنا حَقّاً “(۱) تو به حقیقت دوست ما هستی. مقاله ‌ای که پیش رو است عرضه ی اعتقادات صحیح شیعه به معرفت نورانیّت حضرت امیر (علیه السّلام) طبق آیات قرآنی و روایات صحیح ‌السّند می ‌باشد. امید است ما هم مانند حضرت عبدالعظیم حسنی (سلام الله علیه) مورد تفقّد و رحمت اماممان قرار بگیریم ان‌شاءالله.

 

یا علی (علیه السّلام)، ما دوستدارانت تو را از اعماق وجود دوست می ‌داریم و تو را نهایت آرزویمان و مَحرم رازمان می ‌دانیم، اما با این حال حقّ معرفت به نورانیّتت را نمی ‌دانیم به همین دلیل است که پیامبر (ص) فرمود: یا علی جز من و خدایی که خالق توست کسی تو را نمی ‌شناسد،(۲) لذا علی (علیه السّلام) را باید با معرفت به نورانیّتش شناخت (۳) نه آنکه بگوییم علی هم مثل ماست و با ما فرق نمی ‌کند، خیر علی (علیه السّلام) بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مخلوق اعلایِ خداست و شبیهی در عالم ندارد، مثل ما بشر، مخلوق است ولی مثلِ ما نمی باشد و احدی از امّت با علی (علیه السّلام) مقایسه نمی شوند.(۴)

 

 اصحاب سرّ دِلیم انوار لَم یَزلیم گر ما زِِِ آب و گِلیم زآب و گل دگریم

 

لذا پیامبر اسلام (ص) فرمود: یا علی از دو دسته از امّتِ خودم بر تو بیمناک هستم وگرنه می ‌گفتم آنچه را که باید راجع به تو و فضائل تو می گفتم؛ یک دسته کسانی هستند که به خاطر بغض و کینه و حسادتی که به تو دارند تو را ناسزا می ‌گویند و پایین می ‌‌آورند و دسته ی دیگر آنهایی هستند که وقتی فضائل تو را می‌ شنوند برای تو مقام ربوبیّت قائل م
ی شوند.(۵)

 

یا علی ما تو را خدا نمی‌ دانیم بلکه تو را بنده‌ ی‌ خاضع و خاشع خدا می ‌دانیم،(۶) یا علی کمال تو ذلّت و خواری در مقابل خداست کمال تو این است که مانند مار گزیده در نخلستان ‌های مدینه و کوفه از عظمت خدا به خودت می ‌پیچی، یا علی کمال تو در این است که با علم و قدرت وَهبیِ خدا گدایِ در خانه‌ی خدایی، یا علی ما اعتقاد به حجّتِ بالغه‌‌ ای داریم که ولایت تکوینی بر تمام ذرّات عالم هستی دارد و هر چه خدا از علم و قدرت و حیات و رزق و غیره به کائنات و مخلوقاتش می دهد از مجرا و دست او می دهد.(۷) لذا علی (علیه السّلام) یدالله است، دست قاهره ی خدا می ‌‌باشد، علی (علیه السّلام) به اذن خدا بر تمام عالم هستی احاطه دارد لذا “عَیْنُ اللّهِ الناظِرَهِ فی خَلْقِهِ” است چشم بینای خداوند در میان خلقش می باشد. علی (علیه السّلام) تمام سخنان ما را به اذن خدا می شنود لذا اُذُنُ الله است. (۸)

 

یا علی ما به امامی اعتقاد داریم که می ‌تواند به اذن خدا تمام عالَم را بر چیند و عالَمِ جدیدی خلق کند. لذا قدرتُ الله است.

 

ما به ولییّ اعتقاد داریم که می تواند در قوانین عالَم و اراده ی‌ ما به اذن خدا دخل و تصرّف کند که این معنای ولایت تکوینی است که پیامبر (ص) در خطبه ی غدیر خم برای معرّفی کردن امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به آن اشاره کرد که ” اَلسْتُ اَوْلی مِنْ اَنْفُسِکُمْ؟ ” آیا من از شما به خود شما اولی نیستم؟ که همه ی‌ حاضرین عرض کردند: یا رسول الله بله شما از خود ما به خود ما اولی و سزاوارترید که بعد پیامبر (ص) فرمود: هر کس من مولای او هستم و بر او ولایت تکوینی دارم (نه ولایت تشریعی) این علی ولیِّ اوست و ولایت تکوینی دارد. “مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلیُّ مَوْلاهُ “

 

یا علی شاید این مطالب مُتقَن و صحیح روایی و تاریخی به گوش شیعیانت نرسیده باشد که زمان خلفای اوّل، شهر مدینه زلزله ‌ای آمد و مردم خیلی ترسیدند نزد ابوبکر وعمر بن الخطاب آمدند دیدند آن ها از بقیه ترسان ‌ترند خلیفه ی‌ اول و دوم گفتند: برویم خانه ی‌ اباالحسن. همه آمدند خانه ی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از حضرت طلب کمک کردند حضرت قبول کرد زمین در حال حرکت و جنب و جوش بود امیرالمؤمنین پا به زمین کوبید و خطاب به زمین فرمود: ”
مالِکِ اَیَّتُها الْارْضُ اُسْکُنی ” چه پیش آمده اِی زمین؟ آرام بگیر و زمین مانند بچّه ای که از پدرش حساب می برد آرام شد!

 

همگان تعجّب کردند حضرت فرمود: تعجّب می کنید؟ از این مهم‌ تر این است که من همان انسانی هستم که خداوند در سوره ی‌ اَلزِّلزِِلِِه فرمود: {هنگامی که زمین به سخت ترین زلزله به خود لرزه در آید و بارهای سنگین اسرار درون خویش را از دل خاک بیرون افکند. “وَ قالَ الْاِنْسانُ ما لَها ” (آیه ۳ سوره زلزله) و در آن روز انسان می گوید: زمین را چه پیش آمده؟ و زمین آن مرد را به حوادث خویش آگاه می‌ سازد.} بعد رو به مردم کرد و فرمود: آن انسان من هستم. (۹)

 

باز نقل می‌ کنند سالی شطِّ فرات طغیان کرد امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را خبر کردند حضرت با چوب و عصای پیامبر کنار شطّ فرات آمد. حضرت یک بار با چوب به آب زدند و آب مقداری فروکش کرد بار دوّم چوب و عصای پیامبر را به آب زدند و رود فرات آرام گرفت بعضی از مردم عرض کردند: آقا برای بار سوّم هم به آب بزنید که حضرت فرمود: بار سوّم را خداوند به من اجازه نداده است. (۱۰)

 

نقل دیگری است که در اوایل اسلام خانواده‌ های مسلمین وضع مالی مناسبی نداشتند و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هم از این مسأله مستثنی نبود؛ لذا حضرت رفتند خانه‌ی یک یهودی و مقداری از او پول قرض گرفتند موقع خارج شدن از خانه، مرد یهودی به امیرالمؤمنین(علیه السّلام) عرض کرد: یا علی تو که وضع مالی مناسبی نداری به پسر عمویت که پدر زنت نیز می‌باشد و ادّعا می کند با آسمان ها و قدرت‌های آسمانی در ارتباط است و خزائن آسمان ‌ها دست اوست به او بگو مقداری از آن ثروت و خزائن و طلاها را به تو بدهد تا تو نیائی و از من پول قرض نگیری و این نشان می‌ دهد پدر زنت حرف می ‌زند و خبری از نبوّت و پیامبری او نیست در روایت آمده است تا حضرت این سخنان را از مرد یهودی شنید رگِ گردن امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بیرون زد و حضرت فرمودند: چه می‌گویی یهودی؟ من که پیرو و مسلمانِ پیامبرم، اگر بخواهم این دیوار خانه‌ات را طلا کنم طلا می‌شود، تا حضرت این مطلب را فرمود تمام دیوار خانه‌ آن مردِ یهودی سر تا سر طلا شد تا یهودی طلاها را دید (آن هم یهودیی ‌‌هایی که یک درهم را روی هوا می زنند) به پای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) افتاد و همان جا شهادَتِین را گفت و مسلمان شد، حضرت رو به دیوار کرد و فرمود: من گفتم اگر بخواهم دیوار طلا می شود نگفتم طلا شو، که دیوار به دستور امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به حالت اصلی خود برگشت. (۱۱)

 

در روایت تاریخی دیگر آمده است که در زمان حکومت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) طبیبی از روم خدمت حضرت علی (علیه السّلام) رسید و دارویی به حضرت داد که برای اثرپذیری آن باید مقداری از آن دارو خورده می‌شد و خوردن تمام دارو
باعث مرگ بیمار می‌شد این دارو را به حضرت (علیه السّلام) داد و حضرت تمام دارو را خوردند و عرق سردی پیشانی حضرت را فرا گرفت تا طبیب رومی این صحنه را دید به خودش لرزید و پیش خود گفت من از کشور دیگر و دین و مذهب دیگری به این سرزمین آمده‌ام و حالا می‌گویند خلیفه ی مسلمین را یک اَجنبی کشته است. در همین هنگام امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمودند: نترس دارو به ما اثر می‌کند یعنی اثر دارو به خواست و اراده ی‌ ماست. (۱۲)

 

در جای دیگری آمده است فضّه که خادمه و شاگرد کوچک حضرت زهرا (علیها السّلام) است کاسه‌ ی خانه ی‌ حضرت را تبدیل به طلا کرد، امام حسن و امام حسین علیهما السّلام که کودک بودند به فضه گفتند: آفرین چه کار خوبی کردی؛ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) تا متوجّه شدند فضّه را به دم درب خانه آوردند، حضرت خاک‌ انداز را تکان دادند و تمام خاک تبدیل به طلا شد. بعد حضرت رو کردند به فضّه و فرمودند: ما می‌توانیم بهترین زندگی را داشته باشیم ولی ما بنده ی خداییم، مشیت و خواستِ ما در مشیت و خواسته ی‌ خدا مُستَهلَک است، آن چه را خدا می خواهد ما هم می خواهیم. (۱۳)

 

بله امام ما با تمام قدرت و علم اعطائی خدا تسلیم محض خداست، لذا همسرش را در برابر چشمانش سیلی می زنند، درب خانه اش را آتش می زنند ریسمان به گردن، او را کشان کشان به مسجدالنّبی می آورند ولی تسلیم اراده و مشیتِ خداست. علی (علیه السّلام) خواسته‌اش خواسته ی خداست و آنچه ر
ا خدا می خواهد او نیز می خواهد، کمال علی (علیه السّلام) به این مطلب است که با وجود ولایت تکوینی بر قاتلش، (ولایتی که می ‌تواند بر تمام حالات و احوال قاتلش دخل و تصرف کند و همچنین قاتل او هر چه از حیات و قدرت و غیره حتی قدرت شمشیر زدن به فرق علی را از علی (علیه السّلام) گرفته است) با این ولایت تکوینی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) تسلیم مشیت و اراده ی خداست که خدا می خواهد علی را در محراب عبادت آغشته به خون ببیند، همان طور که درباره ی فرزندش حسین (علیه السّلام) آمده است:” اِنَّ اللهَ شاءَ اَنْ یَراکَ قَتیلاً ” خدا می خواهد حسین را کشته ببیند که بعد آمده است: چرا این زن و بچه را با خود می برید؟ که بیان شد: خدا می خواهد این زن و بچه را هم اسیر ببیند.

 

در روز ضربت خوردن حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هم با وجود اینکه تمام در و دیوار حتی مرغان خانه ی وی، از رفتن علی (علیه السّلام) ممانعت می کردند علی (علیه السّلام) طبق مشیت الهی که خواسته‌ ای جز خواسته ی‌ خداوند ندارد به مسجد کوفه برای اقامه ی نماز می رود و قاتلش را از خواب بیدار می کند و می فرماید: بلند شو و نماز بخوان.

 

یا علی چه بگویم راجع به فضائل و مناقب تو که عقل اندیشمندان از رسیدن
به کنه ولایت تو عاجز است.

 

یا علی چه بگویم راجع به شناخت به نورانیّتت که زبان خطیبان و فصیحان از ذکر مناقب و فضائل تو لال است تو ذات مقدّسی هستی که وجود نورانیّتت قبل از خلقت عالم از نور عظمت خدا آفریده شده.

 

یا علی تو این بدن خاکی مادّی نیستی که هزار و چهارصد سال پیش خداوند منّت نهاد بر آدمیان و تو را با بدن انسان ها آفرید و لباس انسان را بر وجودِ نورانیّت پوشاند تا نور وجودت انسان‌ ها را تحت الشّعاع قرار ندهد لذا خداوند راجع به تو و فرزندانت فرموده است: “وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسونَ ” (آیه ۹ سوره انعام) ما به تن علی و اولاد علی علیهم السّلام لباس انسان ها را پوشاندیم.

 

یا علی چه بگویم راجع به معرفت به نورانیّتت که تو در حمایت و پشتیبانی انبیاء الهی در پس پرده بودی و آن ها را در خفا و پنهان حمایت می کردی و مختصِّ پیغمبر خاتم (ص) آشکارا آمدی و نوری بودی که همراه او نازل شدی که خداوند متعال راجع به تو می فرماید: “وَ اتّبِعوا النّورَ الَّذی اَنْزِلَ مَعَهُ ” (آیه ۱۵۷ سوره اعراف)

 

یا علی چه بگویم راجع به معرفت به نورانیّتت که تو بودی که به اذن خدا کشتی نوح را نجات دادی، تو بودی که به اذن خدا یونُس پیامبر را از شکم ماهی نجات دادی، تو بودی که به اذن خدا آتش را بر ابراهیم خلیل تبدیل به گلستان کردی، تو بودی که به اذن خدا آب دریا را بر موسی کلیم الله شکافتی و موسی و قومش را نجات دادی، تو آن نوری بودی که جهرتاً و آشکارا حامی پیامبر اسلام شدی و نفس او شدی و جانشین بعد از او شدی مگر این که پیامبر (ص) خاتم الانبیاء‌ شد و تو سیّدالاوصیاء.

 

یا علی چه بگویم راجع به تو که اگر عصاره ی تمام انبیاء، چه انبیای اوالعزم و غیر اولوالعزم غیر از پیامبر اکرم (ص) و همه ی خوبان عالَم جمع شوند یک تار موی تو نمی شوند.

 

یا علی تو یکّه ی دهری و در هر زمانی یک علی در عالَم خلقت وجود دارد و عالَم خلقت بدون تو پا بر جا نمی ‌باشد.

 

یا علی، خداوند بر ما منّت نهاده است که در رعیّت و ولایت علی زمان آئینه ی مُنتَقِشِ تو، کسی که تمام خصوصیّات تو در اوست فرزند معصومت حجّت ابن الحسن العسکری (عج) زندگی می کنیم و لحظه شماری می کنیم تا فرزندت مهدی (عج) در حالی که تکیه داده است به خانه ی‌ خدا با حلقومی که حلقوم توست و صدایی که صدای توست خ
طاب به تمام اهل عالَم ندا می دهد:

 

” یا اَهْلَ الْعالَمِ اَنَا الْقائِمُ الْمَهْدیُّ یا اَهْلَ الْعالَم اَنَا الصَّمْصامُ الْمُنْتَقِمُ… “

 

ای اهل عالَم من آمدم همان پیشوای قیام کننده، دیگر همه ی ظلم‌ ها و جنایت ها و فسادها تمام شد، ای اهل عالَم می دانید من چه کسی هستم؟ من فرزند حیدرِ کرّار علی ابن ابیطالب هستم آمده ام تا حقِّ مظلوم را از ظالم بگیرم…

 

به امید آن روز

 

اَللّهُمَّ عَجِّلْ فی فَرَجِ مَوْلانا صاحِبَ الزَّمان

 

وَ اجْعَلْنا مِنْ اَعْوانِهِ وَ اَنْصارِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ

 

 سید مهدی مرعشی، رمضان ۱۴۳۱ هـ ق

 

فهرست منابع:

 

1- التوحید (للصدوق)؛ ص۸۱

 

37- حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الصُّوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو تُرَابٍ عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى الرُّویَانِیُّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى سَیِّدِی عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع فَلَمَّا بَصُرَ بِی قَالَ لِی مَرْحَباً بِکَ یَا أَبَا الْقَاسِمِ أَنْتَ‏ وَلِیُّنَا حَقّاً قَالَ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أَعْرِضَ عَلَیْکَ دِینِی فَإِنْ کَانَ مَرْضِیّاً أَثْبُتُ عَلَیْهِ حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ هَاتِ یَا أَبَا الْقَاسِمِ فَقُلْتُ إِنِّی أَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ
وَ تَعَالَى وَاحِدٌ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ خَارِجٌ عَنِ الْحَدَّیْنِ حَدِّ الْإِبْطَالِ وَ حَدِّ التَّشْبِیهِ وَ إِنَّهُ لَیْسَ بِجِسْمٍ وَ لَا صُورَهٍ وَ لَا عَرَضٍ وَ لَا جَوْهَرٍ بَلْ هُوَ مُجَسِّمُ الْأَجْسَامِ وَ مُصَوِّرُ الصُّوَرِ وَ خَالِقُ الْأَعْرَاضِ وَ الْجَوَاهِرِ وَ رَبُّ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ مَالِکُهُ وَ جَاعِلُهُ وَ مُحْدِثُهُ وَ إِنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ خَاتَمُ النَّبِیِّینَ فَلَا نَبِیَّ بَعْدَهُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْإِمَامَ وَ الْخَلِیفَهَ وَ وَلِیَّ الْأَمْرِ مِنْ بَعْدِهِ- أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ أَنْتَ یَا مَوْلَایَ فَقَالَ‏ ع وَ مِنْ بَعْدِی الْحَسَنُ ابْنِی فَکَیْفَ لِلنَّاسِ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ قَالَ فَقُلْتُ وَ کَیْفَ ذَاکَ یَا مَوْلَایَ قَالَ لِأَنَّهُ لَا یُرَى شَخْصُهُ وَ لَا یَحِلُّ ذِکْرُهُ بِاسْمِهِ حَتَّى یَخْرُجَ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً قَالَ فَقُلْتُ أَقْرَرْتُ وَ أَقُولُ إِنَّ وَلِیَّهُمْ وَلِیُّ اللَّهِ وَ عَدُوَّهُمْ عَدُوُّ اللَّهِ وَ طَاعَتَهُمْ طَاعَهُ اللَّهِ وَ مَعْصِیَتَهُمْ مَعْصِیَهُ اللَّهِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْمِعْرَاجَ حَقٌّ وَ الْمُسَاءَلَهَ فِی الْقَبْرِ حَقٌّ وَ إِنَّ الْجَنَّهَ حَقٌّ وَ إِنَّ النَّارَ حَقٌّ وَ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِیزَانَ حَقٌّ- وَ أَنَّ السَّاعَهَ آتِیَهٌ لا رَیْبَ فِیها وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْفَرَائِضَ الْوَاجِبَهَ بَعْدَ الْوَلَایَهِ الصَّلَاهُ وَ الزَّکَاهُ وَ الصَّوْمُ وَ الْحَجُّ وَ الْجِهَادُ وَ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ع یَا أَبَا الْقَاسِمِ هَذَا وَ اللَّهِ دِینُ اللَّهِ الَّذِی ارْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ فَاثْبُتْ عَلَیْهِ ثَبَّتَکَ اللَّهُ‏ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ.

 

 ۲- تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره / ۱۴۵ / [سوره النساء(۴): آیه ۶۹]….. ص: ۱۴۳

 

 کَمَا قَالَ النَّبِیُّ ص یَا عَلِیُّ مَا عَرَفَ اللَّهَ إِلَّا أَنَا وَ أَنْتَ وَ لَا عَرَفَنِی إِلَّا اللَّهُ وَ أَنْتَ وَ لَا عَرَفَکَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَا.

 

 ۳- بحار الأنوار (ط – بیروت) / ج‏۲۶ / ۱ / باب ۱۴ نادر فی معرفتهم صلوات الله علیهم بالنورانیه و فیه ذکر جمل من فضائلهم ع….. ص: ۱

 

… قَالَ ع إِنَّهُ لَا یَسْتَکْمِلُ أَحَدٌ الْإِیمَانَ حَتَّى‏ یَعْرِفَنِی‏ کُنْهَ‏ مَعْرِفَتِی‏ بِالنُّورَانِیَّهِ فَإِذَا عَرَفَنِی بِهَذِهِ الْمَعْرِفَهِ فَقَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ صَارَ عَارِفاً مُسْتَبْصِراً وَ مَنْ قَصَّرَ عَنْ مَعْرِفَهِ ذَلِکَ فَهُوَ شَاکٌّ…

 

4- الرساله العلویه فی فضل أمیر المؤمنین علیه السلام على سائر البریه؛ النص؛ ص۴۰

 

و قد جاء فی الحدیث أنّ فاطمه- صلوات اللّه علیها- سألت أباها رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله عن فضل أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال لها: ذلک المرء لا [یقاس‏ به‏][۱] أحد، و هذا یفید فضله على العالمین من الأوّلین و الآخرین.</P&gt ;

5- تفسیر فرات الکوفی / ۴۰۶ / [سوره الزخرف(۴۳): الآیات ۵۷ الى ۵۹]….. ص: ۴۰۳

 

حَدَّثَنَا یَحْیَى عَنِ الصَّبَّاحِ الْمُزَنِیِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُمَیْرٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلِیّاً إِلَى شِعْبٍ فَأَعْظَمَ فِیهِ الْفَنَاءُ فَلَمَّا أَنْ جَاءَ قَالَ یَا عَلِیُّ قَدْ بَلَغَنِی نَبَؤُکَ وَ الَّذِی صَنَعْتَ وَ أَنَا عَنْکَ رَاضٍ قَالَ فَبَکَى عَلِیٌّ [ع‏] قَالَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا یُبْکِیکَ یَا عَلِیُّ أَ فَرَحٌ أَمْ حَزَنٌ قَالَ بَلْ فَرَحٌ وَ مَا لِی لَا أَفْرَحُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنْتَ عَنِّی رَاضٍ قَالَ النَّبِیُّ [ص‏] أَمَا وَ إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِکَتَهُ وَ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ عَنْکَ رَاضُونَ‏ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ لَا أَنْ یَقُولَ فِیکَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِی مَا قَالَتِ‏ النَّصَارَى‏ فِی عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ لَقُلْتُ الْیَوْمَ فِیکَ قَوْلًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنْهُمْ قَلُّوا أَوْ کَثُرُوا إِلَّا قَامُوا إِلَیْکَ یَأْخُذُونَ التُّرَابَ‏ مِنْ‏ تَحْتِ‏ قَدَمَیْکَ‏ یَلْتَمِسُونَ فِی ذَلِکَ الْبَرَکَهَ قَالَ فَقَالَ قُرَیْشٌ مَا رَضِیَ حَتَّى جَعَلَهُ مَثَلًا لِابْنِ مَرْیَمَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ [تَعَالَى‏] وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ‏</SPAN&gt ; قَالَ یَضِجُّونَ

 

6- المسترشد فی إمامه علی بن أبی طالب علیه السلام / ۲۷۲ / (۳) باب ثبت الفضل لمن له الفضل

 

عَنْ أَبِی حُذَیْفَهَ، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) یَقُولُ: عَلِیٌ‏ خَیْرُ الْبَشَرِ مَنْ أَبَى فَقَدْ کَفَرَ…

 

7- بحارالأنوار ج ۲۵ ص ۳۵۹ باب ۱۲- أنه جرى لهم من الفضل و الطا

 

ختص، [الإختصاص‏] مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَ
نْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ۷ قَالَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ یَخْرُجُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِلَّا بَدَأَ بِرَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ بِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ثُمَّ بِمَنْ بَعْدَهُ لِیَکُونَ عِلْمُ آخِرِهِمْ مِنْ عِنْدِ أَوَّلِهِمْ وَ لَا یَکُونَ آخِرُهُمْ أَعْلَمَ مِنْ أَوَّلِهِمْ

 

از حضرت صادق علیه السّلام نقل می ‌کند که فرمودند: هر چه از جانب خدا خارج شود ابتدا به پیامبر داده مى ‏شود سپس به امیرالمؤمنین آن گاه به کسى که بعد از اوست. تا علم آخرین امام از جانب اولین آنها باشد و امام آخر اعلم و داناتر از امام اول نباشد.

 

8- التوحید (للصدوق) / ۱۶۷ / ۲۴ باب معنى العین و الأذن و اللسان

 

أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَهَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْ
تُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‏ إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً مِنْ رَحْمَتِهِ خَلَقَهُمْ مِنْ نُورِهِ وَ رَحْمَتِهِ مِنْ رَحْمَتِهِ لِرَحِمْتِهِ فَهُمْ عَیْنُ‏ اللَّهِ‏ النَّاظِرَهُ وَ أُذُنُهُ السَّامِعَهُ وَ لِسَانُهُ النَّاطِقُ فِی خَلْقِهِ بِإِذْنِهِ وَ أُمَنَاؤُهُ عَلَى مَا أَنْزَلَ مِنْ عُذْرٍ أَوْ نُذْرٍ أَوْ حُجَّهٍ فَبِهِمْ یَمْحُو السَّیِّئَاتِ وَ بِهِمْ یَدْفَعُ الضَّیْمَ وَ بِهِمْ یُنْزِلُ الرَّحْمَهَ وَ بِهِمْ یُحْیِی مَیِّتاً وَ بِهِمْ یُمِیتُ حَیّاً وَ بِهِمْ یَبْتَلِی خَلْقَهُ وَ بِهِمْ یَقْضِی فِی خَلْقِهِ قَضِیَّتَهُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ الْأَوْصِیَاءُ.

 

9- علل الشرائع؛ ج‏۲؛ ص۵۵۶

 

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ رَوْحِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَهَ رَفَعَهُ عَنْ فَاطِمَهَ ع قَالَتْ‏ أَصَابَ النَّاسَ زَلْزَلَهٌ عَلَى عَهْدِ أَبِی بَکْرٍ فَفَزِعَ النَّاسُ إِلَى أَبِی بَکْرٍ وَ عُمَرَ فَوَجَدُوهُمَا قَدْ خَرَجَا فَزِعَیْنِ إِلَى عَلِیٍّ ع فَتَبِعَهُمَا النَّاسُ إِلَى أَنِ انْتَهَوْا إِلَى بَابِ عَلِیٍّ ع فَخَرَجَ إِلَیْهِمْ عَلِیٌّ ع غَیْرَ مُکْتَرِثٍ لِمَا هُمْ فِیهِ فَمَضَى وَ اتَّبَعَهُ النَّاسُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى تَلْعَهٍ فَقَعَدَ عَلَیْهَا وَ قَعَدُوا حَوْلَهُ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ إِل
َى حِیطَانِ الْمَدِینَهِ تَرْتَجُّ جَائِیَهً وَ ذَاهِبَهً فَقَالَ لَهُمْ عَلِیٌّ ع کَأَنَّکُمْ قَدْ هَالَکُمْ مَا تَرَوْنَ قَالُوا وَ کَیْفَ لَا یَهُولُنَا وَ لَمْ نَرَ مِثْلَهَا قَطُّ قَالَتْ فَحَرَّکَ شَفَتَیْهِ ثُمَّ ضَرَبَ الْأَرْضَ بِیَدِهِ ثُمَّ قَالَ مَا لَکِ اسْکُنِی فَسَکَنَتْ فَعَجِبُوا مِنْ ذَلِکَ أَکْثَرَ مِنْ تَعَجُّبِهِمْ أَوَّلًا حَیْثُ خَرَجَ إِلَیْهِمْ قَالَ لَهُمْ فَإِنَّکُمْ قَدْ عَجِبْتُمْ مِنْ صَنْعَتِی قَالُوا نَعَمْ قَالَ أَنَا الرَّجُلُ الَّذِی قَالَ اللَّهُ‏ إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها فَأَنَا الْإِنْسَانُ الَّذِی یَقُولُ لَهَا مَا لَکِ‏ یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها إِیَّایَ تُحَدِّثُ.

 

 ۱۰- روضه الواعظین و بصیره المتعظین (ط – القدیمه) / ج‏۱ / ۱۱۹ / مجلس فی ذکر فضائل أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب ص….. ص: ۱۰۴

 

وَ رُوِیَ‏ أَنَّ الْمَاءَ طَغَى‏ فِی‏ الْفُرَاتِ‏ وَ زَادَ حَتَّى أَشْفَقَ أَهْلُ الْکُوفَهِ مِنَ الْغَرَقِ فَفَزِعُوا إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَرَکِبَ بَغْلَهَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ خَرَجَ النَّاسُ مَعَهُ حَتَّى أَتَى شَاطِئَ الْفُرَاتِ فَنَزَلَ ع وَ أَسْبَغَ الْوُضُوءَ مُنْفَرِداً بِنَفْسِهِ وَ النَّاسُ یَرَوْنَهُ ثُمَّ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِدَعَوَاتٍ سَمِعَهَا أَکْثَرُهُمْ ثُمَّ تَقَدَّمَ إِلَى الْفُرَاتِ مُتَوَکِّیاً عَلَى قَضِیبٍ بِیَدِهِ حَتَّى ضَرَبَ بِهِ صَفْحَهَ الْمَاءِ وَ قَالَ انْقُصْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَشِیَّتِهِ فَغَاضَ الْمَاءُ حَتَّى بَدَتِ الْحِیتَانُ فَنَطَقَ کَثِیرٌ مِنْهَا بِالسَّلَامِ عَلَیْهِ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَمْ تَنْطِقْ مِنْهَا أَصْنَافٌ مِنَ السَّمَکِ وَ هِیَ الْجِرِّیُّ وَ الْمَارْمَاهِی وَ الزَّامِیرُ فَتَعَجَّبَ النَّاسُ لِذَلِکَ وَ سَأَلُوهُ عَنْ عِلَّهِ نُطْقِ مَا نَطَقَ وَ صُمُوتِ مَا صَمَتَ فَقَالَ أَنْطَقَ اللَّهُ لِی مَا طَهُرَ مِنَ السَّمَکِ وَ أَصْمَتَ عَنِّی مَا حَرَّمَهُ وَ نَجَّسَهُ وَ بَعَّدَهُ.

 

 ۱۱- مناقب اهل بیت، ص ۱۶۲ و ۱۶۳.

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 

نقل است از ریاحى در بصره که روزى حضرت امیر(ع) وارد منزل شدند در حالى که گرسنه بودند و حضرت فاطمه (س) نیز اظهار داشتند که طعامى در منزل موجود نیست.

 

پس حضرت عباى خود را نزد یهودى که در همسایگى آنها منزل داشت گرو گذاشته و مقدارى جو گرفتند. چون امیرالمؤمنین (ع) به راه افتادند رو به منزل خود، یهودى حضرت را صدا زد و گفت: قسم مى دهم شما را صبر کنى تا از شما مسئله اى بپرسم.
سپس گفت: پسر عموى شما (یعنى پیغمبر اسلام (ص)) گمان مى کند این که او حبیب خدا و اشرف انبیاء است، چرا سؤال نمى کند از خداى تعالى که شما را بضاعتى بدهد از این فقر و فاقه که در آن هستى نجات یابید؟

 

چون کلام یهودى به آن جا رسید على (ع) سر مبارک به زیر انداخت و تأمّل فرمود، بعداً سر بلند کرد و فرمود: اى برادر یهودى به خدا قسم از براى خداوند بندگانى است که اگر از خدا تقاضا کنند که این دیوار را براى آنها طلا کند البته خواهد کرد، ناگاه دیوار به تلألو درآمد و مى درخشید و طلاى خالص شد.

 

در این هنگام على (ع) اشاره کرد به دیوار و فرمود: قصد نداشتم تو را، خواستم مثلى زده باشم.

 

چون مرد یهودى این بزرگى و بزرگوارى را از مولاى متقیان امیرالمؤمنین (ع) مشاهده نمود، نور اسلام در قلب او تابید و مسلمان شد.

 

12- اثبات الهداه، ج ۴، ص ۵۲۹ – ۵۲۷.

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ <o:p&gt ;

 

مردى از یونانى ها که ادعاى طبابت مى کردند به آن حضرت گفت: زردى و صفره اى مى بینم که به رنگ شما ظاهر شده، و دو ساق باریکى مى بینم که گمان نمى کنم شما را حمل کنند، اما زردى رنگ پس دواى آن نزد من است، و اما دو ساق پاى باریک پس چاره اى براى بزرگ کردن آن نیست، و راه کار این است که با خود مدارا کنى و کمتر راه بروى، و بارى که به دوش یا به سینه مى کشى را کمتر کنى، و اما زردى رنگ پس دوایش نزد من است، و آن این است، و دوایى بیرون آورد، حضرت فرمود: نفع این دواى زردى را ذکر کردى، آیا براى زیاد شدن زردى و ضرر زدن به آن هم چیزى مى شناسى؟

 

گفت: آرى یک دانه از این و به دوایى اشاره کرد، و گفت: اگر کسى که رنگش زرد است آن را بخورد فوراً مى میرد، على (ع) فرمود: آن را به من بنما، پس آن را به حضرت داد، فرمود: مقدار و وزن این چقدر است؟

 

گفت: به اندازه دو مثقال است، و سم کشنده اى که مقدار یک حبه اش یک نفر را مى کشد، پس على (ع) آن را گرفت و در دهان ریخت و عرق مختصرى کرد، و آن مرد شروع به لرزیدن کرد و با خود گفت: الان مرا به قتل على بن ابى طالب مى گیرند، و مى گویند: او را کشته است و کسى از من نمى پذیرد که بگویم: او خودش بر نفس خود جنایت کرد، پس على (ع) خندید و فرمود: اى یونانى سالم ترین وقت بدن من الآن است، و آنچه تو گمان کردى سم کشنده است به من ضررى نرساند، فرمود: پس چشمانت را بپوشان، پوشاند، فرمود: باز کن، باز کرد و به صورت على (ع) نگاه کرد دید سرخ و سفید است، و با
قرمزى مخلوط شده، و آن مرد چون او را دید لرزید، حضرت خندید و فرمود: آن زردى که گمان مى کردى در من است، کجا است؟

گفت: به خدا! گویا تو آن نیستى که من قبلا دیدم، آن وقت بسیار زرد بودى و اکنون گلگونى!

 

فرمود: پس زردى من به آن سمى که خیال مى کردى کشنده من است بر طرف شد؛ و پاهایش را کشید، و ساق هایش را برهنه کرد و فرمود: اما این ساق هاى من پس تو گمان کردى من در حمل بار بر آنها باید نسبت به بدنم مدارا کنم تا ساق هایم نشکند و من به تو مى گویم که طب خدا بر خلاف طب تو است، و دستش را به ستون چوبى بزرگى زد که زیر سقف آن مجلس بود و دو اطا
ق روى هم بالاى آن بود، و آن را حرکت داده از جا کند و سطح و دیوارها و دو بالاخانه همه بلند شد و یونانى غش کرد

 

 ۱۳- بحار الأنوار (ط – بیروت)؛ ج‏۴۱؛ ص۲۷۳

 

وَ رُوِیَ‏ لَمَّا جَاءَتْ فِضَّهُ إِلَى بَیْتِ الزَّهْرَاءِ ع- لَمْ تَجِدْ هُنَاکَ إِلَّا السَّیْفَ وَ الدِّرْعَ وَ الرَّحَى وَ کَانَتْ بِنْتُ مَلِکِ الْهِنْدِ وَ کَانَتْ عِنْدَهَا ذَخِیرَهٌ مِنَ الْإِکْسِیرِ فَأَخَذَتْ قِطْعَهً مِنَ النُّحَاسِ وَ أَلَانَتْهَا وَ جَعَلَتْهَا عَلَى هَیْئَهِ سَبِیکَهٍ وَ أَلْقَتْ عَلَیْهَا الدَّوَاءَ وَ صَنَعَتْهَا ذَهَباً فَلَمَّا جَاءَ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَضَعَتْهَا بَیْنَ یَدَیْهِ فَلَمَّا رَآهَا قَالَ أَحْسَنْتِ یَا فِضَّهُ لَکِنْ لَوْ أَذَبْتِ الْجَسَدَ لَکَانَ الصَّبْغُ أَعْلَى وَ الْقِیمَهُ أَغْلَى فَقَالَتْ یَا سَیِّدِی تَعْرِفُ هَذَا الْعِلْمَ قَالَ نَعَمْ
وَ هَذَا الطِّفْلُ یَعْرِفُهُ وَ أَشَارَ إِلَى الْحُسَیْنِ ع‏فَجَاءَ وَ قَالَ کَمَا قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع نَحْنُ نَعْرِفُ أَعْظَمَ مِنْ هَذَا ثُمَّ أَوْمَأَ بِیَدِهِ فَإِذَا عُنُقٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ کُنُوزِ الْأَرْضِ سَائِرَهٌ ثُمَّ قَالَ ضَعِیهَا مَعَ أَخَوَاتِهَا فَوَضَعَتْهَا فَسَارَتْ‏

 

www.dinemosaffa.com

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

 

عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام. عرضه ی اعتقادات به امام.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید