منوی اصلی

موسسه قرآن و نهج البلاغه

ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

تاریخ اسلام/تحمیل و تعلیم بغض نسبت به امیرالمؤمنین علی علیه السلام/بخش اول: تلاشهای معاویه ملعون

جعل و خلق احادیث، ساخت و پرداخت تفسیر و تحریف تاریخ، از مؤثرترین راههایی بود که معاویه از آن بهره برد.


معاویه از این کار، چندین هدف ومقصد در نظر داشت؛ اگر چه همه آنها در راستای نابودی اسلام واز میان برداشتن بنی هاشم قرار گرفته بود.


الف.همه می دانیم که در تعلیمات اسلام، اهل بیت(ع) به عنوان همتای قرآن کریم، از بزرگترین قداست دینی برخوردار بودند.(۱) معاویه در برابر اسلام و عمل پیامبر اکرم (ص) می خواست اعتبار و قداست دینی خاندان نبوت را به طور کلی تخریب کند.او این کار را به دست جاعلان حدیث وتفسیر وتحرف کنندگان تاریخ انجام داد.


ب.علاوه بر این، معاویه می خواست کسان دیگر را جانشین اهل بیت نبوت قراردهد و بدین ترتیب، فرهنگ دینی دیگری برای مسلمانان ایجاد نماید. او این کار را نیز به دست جاعلان و تحریف کنندان، صورت عمل داد.


علی بن محمد عبدالله مدائنی(۲۲۵-۱۳۵) مورخ بزرگ قرن سوم، در کتاب الاحادث می نویسد: معاویه پس از بدست آوردن خلافت، فرمانی به همه عمال و کارگزاران خویش نگاشت که در آن آمده بود هر کس چیزی در فضل ابو تراب و خاندانش باز گوید، حرمتی برای جان و مالش نیست و خونش هدر خواهد بود.


در فرمان بعد چنین نوشت: هرکه از دوست داران عثمان و علاقه مندان او و ناقلان فضایل وی، در سرزمین تحت فرمانروایی شما زندگی می کنند شناسایی کنید و اکرام نمایید و آن چه این گونه افراد در فضیلت عثمان نقل می کنند برای من بنویسید. اسم گوینده و نام پدر و خاندانش را نیز ذکر کنید.


مدائنی می گوید:


آنچنان این فرمان اجرا شد و مردمان به خاطر رسیدن به حطام دنیوی و مال و منال و صله و خلعت و ملک، حدیث آوردند که نقل فضائل عثمان، فراوانی گرفت. معاویه نیز آن چه در اختیار داشت، بی دریغ بر سرعرب و غیرعرب فرو ریخت. هر شخص ناشناخته و بی قدری که به نزد مأموران و کارگزاران معاویه می رفت و چیزی را به عنوان منقبت و فضیلت عثمان نقل می کرد، مورد توجه قرار می دادند و نامش را گزارش می کردند و او بدین وسیله در دستگاه اموی مقام و منزلت می یافت و حتی میتوانست برای دیگران وساطت کند.


پس از چندی باز هم فرمانی دیگر صادر شد و در آن، معاویه به کارگزاران خویش دستور داده بود:


اینک روایات فضائل عثمان فراوانی یافته و در همه شهرها و نواحی بر سر زبانهاست.چون نامه من به شما برسد، مردم را دعوت کنید که فضائل صحابه و خلفای اولیه را روایت کنند و در فضیلت ابوتراب حدیثی نباشد، مگر این که روایتی همانند آن در فضل خلفای نخستین و صحابه بیاورید یا ضد و مخالف آن را نقل کنید که البته این کار نزد من محبوب تر بوده، مرا بیشتر شادمان میکند؛ زیرا این ها برای شکستن دلایل ابوتراب و شیعیان او قوی تر و برنده ترند. و تحمل آن برای ایشان دشوار تر از روایت های فضائل عثمان بوده، کوبندگی بیشتری خواهد داشت.


مدائنی نقل کرده است:


فرمان معاویه بر مردم خوانده شد و به دنبال آن، روایات دروغین فراوان در فضائل صحابه پدید آمد که هیچ بهره ای از حقیقت نداشت و مردمان به جدیت به نقل این گونه سخنان پرداختند و رفته رفته چنان شهرت یافت که بر منابر گفته شد و به مکتب خانه ها راه یافت و معلمان مکتبخانه ها، بخش زیادی از آنها رابه کودکان و نوجوانان آموزش دادند و همان طور که قرآن را می آموختند، این احادیث ساختگی رامی آموختند و از بر می کردند.کم کم از مجامع مردان گذشته، به مراکز تعلیم و ت
علم زنان رسید. معلمان این مراکز، آن احادیث را به دختران و بانوان مسلمان آموزش دادند و سرانجام به همین شکل باز هم توسعه یافته، به میان خادمان و بردگان نیز راه یافت.


این روال، سالیانی دراز بر اجتماع مسلمانان حاکم بود و نسلهای زیادی در چنگال احادیث جعلی و دروغین این دوران گرفتار بودند. بدین ترتیب، احادیث جعلی فراوان و نسبت های ناروا شهرت یافت و دانشمندان و قاضیان و امرا، بر این راه رفتند؛ اما آنها که از همه، بار سنگین تری داشتند، قاریان ریاکار و صاحبان نفوس ضعیفه ای بودند که عبادت و خشوع ساختگی نشان داده، جعل حدیث را به عهده گرفته بودند تابدین وسیله نزد امرا و والیان دولت اموی بهره ای نصیب برند و قرب و منزلتی یابند و به مال منال دنیا و ضیاع و عقار برسند.


البته بعدها این احادیث که به این شکل و با این هدف ساخته شده بودند، به دست دین داران روزگاران بعد رسید و آن ها را با این که از دروغ و بهتان پرهیز داشتند به خاطر این که این ها را راست می پنداشتند و حق میدانستند، قبول کردند و برای دیگران بازگو نمودند.(۲)


2. تحمیل و تعلیم بغض و کینه و لعن و سب


شورشی که بر ضد عثمان پدید آمد، شورشی مردمی بود.(۳) از تمام عالم اسلام بجز شام و حمص که تحت حکومت معاویه بود به مدینه آمدند. مردم از ستم و اجحاف کارگزاران عثمان به ستوه آمده بودند و همین، آنان را به شورش واداشته بود. اما زمام این حرکت را قریشیان به دست گرفتند. کسانی از سرشناسان قریش مثل عایشه و طلحه و زبیر، به امید آینده، آن را اداره می کردند. سرانجام این شورش قتل عثمان بود. پس از قتل عثمان، نعمان بن بشیر بن انصاری(۴)پیراهن خون آلود او را به شام برد(۵) و این پیراهن، سرفصل تازه ای در تاریخ اسلام گشود.


پیراهن خونین، به دستور معاویه بر منبر مسجد اعظم شام آویخته شد و پیرمردانی سپیدموی، در کنار آن، مجلس عزا به پا کرده، به عزاداری پرداختند.(۶) عزاداری یک سال ادامه یافت. خبر این حادثه، به تمام شهرهای مهم تحت حکومت معاویه فرستاده شد.(۷)


معاویه در اولین سخنرانی بعد از این حادثه کوشید که عثمان را شهیدی مظلوم و علی(ع) را تنها مسئول قتل او قلمداد نماید.(۸) ازاین به بعد سیاست معاویه بر این منوال بود و هر روز به شکلی طرح ایجاد بغض و کینه نسبت به امیرمؤمنان(ع) دنبال می شد.


گفتنی است که در آن روزگاران، مردمان شهرهای مختلف، از حوادث اتفاق افتاده در دیگر شهرها به ویژه آنها که در دور دست ها بودند، خبردار نمی شدند و وسائل ارتباط سریع وجود نداشت؛ و اگر گاه خبری به سرعت انتقال می بافت، به دست صاحبان قدرت و حکومت می رسید ودر اختیار آنها قرار داشت و مردم ازآنها محروم بودند. بنابراین یک حکومت نیرومند و ریشه دار، همانند حکومت معاویه، که دو که دو دهه تمام در شام حکومت بلامنازع کرده بود و همه چیز را در اختیار خویش داشت، می توانست به آسانی اخبار مناطق دوردست رابه هرشکل که بخواهد تحریف کند و این، آن چیزی بود که در جریان قتل عثمان در شام اتفاق افتاد.


مسئله قتل عثمان و این که امیرمؤمنان(ع) مقصر اصلی
در خون عثمان است، مسئله ای بود که در شام و حمص(= سوریه، اردن، لبنان و فلسطین) با بمبارانی از تبلیغ به مردم القا می شد. رنگ دینی مسئله و عنوان احساس برانگیز خلیفه شهید مظلوم! احساسات و عواطف مردم را به صورتی تند و آتشین علیه کوفه و امام علی(ع) برمی انگیخت. معاویه و حکومت اموی، در تبلیغ بر ضد امام، تنها به این مقدار بسنده نکرد؛ بلکه کوشید از هر وسیله ممکن در ایجاد کینه و بغض در مردم این دو استان بزرگ سود جوید.


آن چه ابن هلال ثقفی (۹) در کتاب معروف الغاراتنقل می کند، نمونه ای از این باب است و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل:


در دوران معاویه، عمر بن ثابت(۱۰)در دهات و قرای شام، از این ده به آن ده حرکت می کرد و به هر ده که می رسید، مردم آن را جمع می نمود وبرای آنان سخنرانی می کرد. در سخنانش می گفت: ای مردم، علی بن ابی طالب، مردی منافق بود و او بود که می خواست در لیله عقبه شتر پیامبر را رم داده، ایشان را از کوه به زیر پرت کند و به قتل برساند؛ پس او را لعنت کنید. مردم آن ده نیز امام را لعن می کردند. پس از آن جا بیرون می رفت و به ده دیگری روی می کرد و کار خود را به همین شکل ادامه می داد.(۱۱)


کارهای تبلیغی معاویه، با بهره گیری از تمام وسایل ممکن، با توجه به این که همه لعاب دینی داشتند، یک حرکت بزرگ بر ضد امیر مؤمنان، علی(ع) به وجود آورد. مردان در شام، آن چنان از کینه لبریز شده و آن چنان برای انتقام خون عثمان به شور آمدند که سوگند یاد کردند از آن به بعد از همسران خویش دوری گزینند و آب غسل بر سر نریزند و بر رختخواب راحت نخوابند تا کشندگان عثمان را به قتل رسانند و اگر کسی مانع این راه باشد، او را نابود کنند یا حداقل خود جان بر سر این کار نهند.(۱۲)


معاویه با بهره گیری از کشته شدن عثمان و تبلیغات منفی گسترده علیه مردمان کوفه و امام، صد و پنجاه هزار نفر از مردم شام را برای جنگ صفین بسیج کرد؛ جنگی که به تخمین مورخان معتبر قدیم، هفتاد هزار کشته به جای گذاشت. اگر بخواهیم عمق فاجعه ای که در این تبلیغات منفی به وجود آمده بود و ذهنیت مردمانی را که با تکیه بر این تبلیغات به صفین آمده بودند بدانیم، حادثه ای که مورخان جنگ صفین در این رابطه نقل کرده اند کفایت می کند.


در یک شبانگاه، هاشم مرقال، (۱۳)پرچمدار لشکر امیرمؤمنان(ع) مردان جنگی لشکر کوفه را به جنگ دعوت کرد. ندای او چنین بود؛ آن کس که خدا و دار آخرت را خواهان است، نزد من بیاید. مردان زیادی نزد اوآمدند. او با این جمع از جان گذشته و طالب آخرت، به لشکر معاویه حمله آورد. اما به هر سوی میرفت، با پایداری روبه رو می شد. اما سرانجام، او و جمعی از قاریان قرآن به سوی دشمن حمله آورده، جنگی سخت کردند تا توانستند آنان را عقب برانند. در این هنگام، جوانی از لشکر شام به سوی آن ها حمله آورد در حالی که این رجز را می خواند:


انا ابن ارباب الملوک غسان و الدائن الیوم بدین عثمان


 انـی أتـانـی خـبـر فـأشـجــان أن علیّــا قـتـل ابـن عفان


من فرزند ش
اهان غسانم و امروز به دین عثمان پایبندم. به من خبری رسیده و مرا غمگین ساخته است. و آن این است که علی، عثمان فرزند عفان را کشته است. این رجز را می خواند و همچنان شمشیر می زد و حمله می آورد و ناسزا می گفت و لعنت می کرد و زیاده سخن بر زبان می آورد. هاشم در پاسخ او گفت: ای بنده خدا، این سخن در پیشگاه الهی، مخاصمه به دنبال خواهد آورد و این جنگ، پس از خویش حساب خواهد داشت؛ از خدا بترس. تو به سوی خدا باز خواهی گشت و او از تو درباره این جنگ و آن چه قصد و نیت توست، پرسش خواهد کرد. جوان گفت: من از آنرو با شما می جنگم که رهبر شما- چنان که به من گفته اند- نماز نمی خواند و شما نیز نماز نمی خوانید! و از آنرو با شما میجنگم که رهبر شما خلیفه ما را کشته است و شما هم در این کار همراه بوده اید! (۱۴)


شام به دست یزید بن ابی سفیان فتح شده بود و اسلام به وسیله او در میان مردمان آن جا رواج یافته بود. پس از مرگ او در سال ۱۸ قمری حکومت این استان بزرگ به معاویه واگذار شد. در عصر خلافت عثمان، حکومت استان حمص به آن اضافه گردید؛ بنابراین معاویه در هنگام قتل عثمان، در سال ۳۵ قمری هفده سال و در سال ۳۷ قمری در شروع جنگ صفین حدود نوزده سال در این سرزمین پهناور حکومت کرده بود و مردم آن جا، اعم از بومی و مهاجر، تحت تربیت معاویه، روزگار درازی گذرانیده، کاملا به شکلی که او می خواست درآمده بودند. تبلیغات منفی بعد از قتل عثمان، درباره امیرالمؤمنین(ع) بر زمینه دراز مدتی از تربیت های قبلی بار بود و به همین جهت نیز با چنین شتابی به بار نشست و به شکل صد و پنجاه هزار شمشیر زن که تا پای مرگ پایداری می کردند، درآمد.


تلاشهای معاویه در خارج از شام


معاویه برای رسیدن به اهدافش بدین مقدار بسنده نکرد. او با تمام توان کوشید این بغض و کینه و این سب و لعن به همه عالم اسلام گسترش یابد. وی هم ادامه قدرت و حکومت و هم دستیابی به اغراض دیگر خود را در گرو این مسئله می دانست. پس از شام، دو سرزمین حجاز و عراق اهداف بعدی او بودند.


1.حجاز


معاویه برای پیشبرد فکر خودش درهراستان راهی را در پیش گرفت. دراستان حجاز، سرزمین تولد اسلام و محل حضور صحابه پیامبر،
کار برای معاویه مشکل بود. تا امام مجتبی(ع) در حیات ظاهری بودند، عمل به این نقشه امکان پذیر نبود. پس از رحلت ایشان، معاویه به حجاز آمده، ظاهرا به حج رفت. ابن عبد ربه اندلسی(۱۵) در کتاب العقد الفریدنقل می کند: معاویه پس از رحلت امام مجتبی(ع) به حج رفته، بعد از انجام اعمال حج به مدینه مسافرت کرد. او می خواست دراین سفر، امیرمؤمنان(ع) را در مسجد النبی(ص) لعن گوید. اطرافیانش به او گفتند: دراین شهر، سعد بن ابی وقاص، فاتح ایران و صحابی قدیمی و با نفوذ پیامبر حضور دارد و او بدین کار رضایت نخواهد داد. وی را به حضور خود بخوان و نظرش را به دست بیاور.


معاویه مأموری به نزد سعد فرستاد و نظر و خواسته خود را بدو اعلام داشت. سعد در پاسخ به فرستاده معاویه گفت: اگر این کار انجام شود، من بی تردید از مسجد بیرون خواهم رفت و دیگر بدان جا باز نخواهم گشت. این پیغام سعد به معاویه رسید و او که از نفوذ فراوان سعد در میان مردم بیمناک بود و از شکست طرح خود در ابتدای آن می ترسید، از انجام فکر خویش دست برداشت و در انتظار آینده نشست.(۱۶)


مطابق روایات تاریخی، معاویه از پاسخ و برخورد سعد ناامید نشد و از هیچ تلاشی برای راضی کردن سعد، فروگذار نکرد. داستان برخورد سعد و معاویه را ناقلان و مورخان به اشکال گوناگون آورده اند.

&# x0D;

عامر، پسر سعد که خود شاهد و ناظر حادثه بوده است، می گوید: روزی معاویه پدرم سعد را به حضور خود دعوت کرد و بدو گفت: چرا ابوتراب را ناسزا نمی گویی؟ به چه دلیل از عیب جویی او خودداری می کنی؟


سعد در پاسخ گفت: تا هنگامی که من سه کلام رسول خدا(ص) را درباره او به یاد می آورم، سخنی به ناسزا در موردش نخواهم گفت. کلام پیامبر و ستایش ایشان ازعلی در نظر من ارجمندتر است از بهترین دارایی شتران سرخ مو! هنگامی که پیامبر اکرم(ص) در یکی از جنگ ها(۱۷)علی را به همراه نبرد و او را (برای حفظ شهر مدینه از شرارت های منافقان)در شهر باقی گذاشت، پس از حرکت پیامبر، علی با چشمی گریان به نزد ایشان آمده، گفت: ای پیامبر خدا، مرا در میان زنان و کودکان به جای گذاردی و از همراهی خود در این نبرد، محروم داشتی؟! در این جا من خود به گوش خویش شنیدم که رسول اکرم فرمود: أما ترضی أن تکون منی بمنزله هارون من موسی إلا أنه لا نبوه بعدی؛” آیا خشنود نیستی که نسبت تو به من، همانند نسبت هارون به موسی باشد، جز این که پس از من پیامبری نیست؟”


دیگر بار در غزوه خیبر شنیدم که فرمود: لأعطِیَن الرّایََه رجُلا یُحِبُ الله و رسُوله و یُحبُه الله و رسوله؛” این پرچم را فردا به مردی خواهم سپرد که خدا و رسولش را دوست می دارد و خدا ورسولش نیز او را دوست می دارند.” ما همه گردن ها افراشتیم به اشتیاق برخورداری از این همه فضیلت، به سوی پیامبر چشم دوختیم. پیامبر فرمود: علی را نزد من بخوانید. به دنبال او رفتند. او را درحالی که از چشم سخت رنجور و دردمند بود، به حضورش آوردند. پیامبر آب دهان به چشم دردمند وی کشید، سپس پرچم جنگ بدو سپرد که خداوند به دنبال آن، پیروزی را نصیب فرمود و قلعه های محکم خیبر به دست مسلمانان افتاد.


و نیز به یاد دارم آن هنگام که این آیه شریفه نزول یافت: فقل تعالوا ندعُ أبنائنا و أبنائکم…؛(۱۸)”بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان، وما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قراردهیم.” رسول خدا(ص)، علی(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) و حسین(ع) را فراخواند و فرمود: بارالها اینان خاندان من هستند.(۱۹)


مسعودی، مورخ معتبر قرن سوم و چهارم، داستان این ملاقات را به نقل از
طبری چنین می آورد: معاویه به حج آمده بود. روزی با سعد بن ابی وقاص به طواف خانه پرداخت. و پس از طواف به دارالندوه، مرکز اجتماع بزرگان قریش در جاهلیت، رفت. درآنجا سعد را درکنار خود نشانید. سپس زبان به سب و ناسزا گشود و امام را به باد دشنام گرفت. سعد از این کار معاویه ناراحت شد. از جای برخاست و گفت: مرا با خود در جایگاه خویش می نشانی و آن گاه به ناسزاگویی مردی چون علی(ع) می پردازی!؟ به خدا سوگند! اگر یک فضیلت ازفضایل و خصلت های او درمن بود، برایم از هر چیز محبوبتر بود. به خدا سوگند! اگر من به دامادی پیامبر خدا(ص) سرافراز می شدم و آن فرزندان که علی (ع) را نصیب گشت، قسمت من می شد، برای من باارزشتر بود از آن چه آفتاب بر آن می تابد. به خدا سوگند! اگر پیامبر خدا(ص) آن چه درباره او در جنگ خیبر فرمود، در مورد من می گفت که “فردا پرچم جنگ را به مردی خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست می دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد. فرار نمی کند و خدا(خیبر را) به دست او فتح خواهد کرد.”برای من با ارزشتر بود از آنچه آفتاب بر آن طلوع می کند. به خدا سوگند! اگر پیامبر در مورد من می گفت آن چه درباره او در غزوه تبوک گفت که” آیا راضی نیستی که منزلت تو نسبت به من، همسان منزلت هارون با موسی باشد با این فرق که دیگر پس از من پیامبری نیست.”برای من محبوبتر بود از آن چه آفتاب بر آن طالع می شود.


مسعودی پس از نقل آنچه تا این جا از زبان سعد آوردیم، اضافه می کند که به معاویه گفت: به خدا سوگند! تا زنده هستم هرگز به خانه ات پای نمی نهم. این بگفت و از جای برخاست و مجلس معاویه را ترک کرد.(۲۰)


آیا اختلافاتی که این دو متن با یکدیگر دارند، می تواند نشان دهد که حادثه دو بار- مثلا یک بار در مدینه و بار دیگر در مکه- اتفاق افتاده است؟ این احتمال وجود دارد، در هر صورت، متون درجه اول تاریخ و  حدیث، حادثه را به اسناد گوناگون آورده اند. واقعیت به هر شکلی که باشد، نشان از کوششی دارد که معاویه در راه شکستن سد مقاومت سعد به کار برده است. در هر صورت، سعد از دنیا رفت. مورخان او را بر اثر سم دانسته اند و معاویه را در آن مسئول شناخته اند.(۲۱) بدین ترتیب آخرین سد ومانع راه معاویه برداشته شد.


تاریخ، چگونگی کاری که معاویه ومزدوران او در راه نشر و گسترش سب و لعن در حجاز، به ویژه دو شهر بزرگ آن، مکه و مدینه، انجام داده اند بازگو نکرده است. اما نقشه و طرح کلی معاویه، در تمام عالم اسلام این بود که سب و لعن به عنوان جزئی از خطبه های نمازهای جمعه وعیدین وحتی فریضه ای به دنبال هر نماز درآید(۲۲) و جزء دین عبادات آن قرار گیرد؛ از این رو این کار، ناگزیر در حجاز ومکه و مدینه عمل شده است؛ اما اطلاع ما از چگونگی آن، بسیار اندک است واز نوع وشدت وچگونگی مقاومت مردمی در این ناروای بزرگ، چندان چیزی نمی دانیم.


اینک به دو نمونه از برخورد مردمی با سیاست اموی اشاره می کنیم.


سهل بن سعد ساعدی(۲۳) می گوید: مردی از آل مروان بر مدینه حکومت یافت. روزی مرا به نزد خود خوانده، فرمان داد علی(ع) را ناسزا گویم! من نپذیرفتم. گفت: حال که از این کار امتناع می ورزی و علی را دشنام نمی دهی، بگو خدا لعنت کند ابوتراب را!


گفتم: علی، نامی محبوبتر از ابوتراب برای خود نمی شناخت و هنگامی که به این نام خوانده می شد، سخت شادمان می گردید.


حاکم گفت: ما را از داستان این نام آگاه کن و علت شادمانی را باز گو.گفتم: روزی پیامبر بزرگ اسلام(ص) به خانه دخترش فاطمه(س) رفت و علی(ع) را در خانه نیافت. از دختر گرامی
اش پرسید: پسرعمویت کجاست؟ فاطمه(س) عرضه داشت: به خانه آمد؛ اما قبل از این که خواب نیمروز کند، بیرون رفت. پیامبر اکرم(ص) کسی رابه جست وجوی علی(ع) فرستاد. آن مرد پس از مدتی باز آمد وگفت: ای رسول خدا، او در مسجد آرمیده است. پیامبر اکرم (ص) به مسجد آمدند وآن حضرت را بر پهلو، آرمیده یافتند؛ در حالی که ردایش، که آن را بالاپوش که بالاپوش کرده بود، کنار رفته، بدنش بر روی خاک قرار گرقته بود. رسول اکرم(ص) با مهربانی و لطف، خاک را از بدن ایشان ستردند وفرمودند: قُم یا أباتراب، قُم یا أباتراب؛ ” برخیز ای ابوتراب! برخیز ای ابوتراب! “(۲۴)


ابوسعید خدری می گوید: در دوران فرمانداری مروان(۲۵)در مدینه، روز عید قربان یا فطر، همراه او از شهر بیرون رفتیم تا نماز عید را به جای آوریم. در محلی که در بیرون شهر برای نماز عید آماده ساخته بودند، کثیربن صلت، منبری بنا کرده بود. مروان به محض رسیدن به محل نماز عید، به سوی منبر رفت وقصد داشت از آن بالا رود تا بتواند خطبه نماز را قبل از آن به جای آورد. من لباس او را گرفتم و کوشیدم که او را از رفتن بالای منبر باز دارم؛ ولی مروان با فشار، لباس خویش را از دست من رها ساخت و با شتاب از منبر بالا رفته، بر فراز آن نشست وخطبه نماز عید را پیش از آن قرائت کرد.


آن گاه که به زیر آمد، بدو گفتم: به خدا سوگند! شما دین را تغییر داد
ه اید!


پاسخ داد: ای ابوسعید! آن چیزها که تو با آن آشنا بودی و به عنوان دین می شناختی، از میان رفته است.


گفتم: به خدا سوگند! آن چه من می شناختم، بسی نیکوتر بود از بدعت ها وناشناخته ها!


مروان گفت: مردم هیچ گاه پس از نماز برای شنیدن خطبه های ما درنگ نمی کردند؛ به همین خاطر ماخطبه را به قبل از آن منتقل ساختیم.(۲۶)


واقعیت حادثه را ابن حزم در کتابالمحلی توضیح می دهد. او می نویسد: نخستین بار، بنی امیه خطبه نماز را بر آن مقدم داشتند. اینان عمل نامشروع و بدعت خود را بدین گونه توجیه می کردند که مردم پس از پایان نماز، مجلس آنان را ترک می کنند وبه شنیدن خطبه تن نمی دهند. البته دلیل فرار مردم این بود که اینان بر فراز منبر، حضرت علی بن ابی طالب (ع) را لعن می کردند.(۲۷)


ادامه دارد…


http://www.javedan.ir

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید