ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

شرح سه حکمت از نهج البلاغه در وصف حضرت قائم (عج)

نهج البلاغه در وصف حضرت قائم

دنیا پس از چموشی همچون شتری که از دوشیدن شیرش (بخاطر بچه اش) امتناع میورزد با مهربانی همانند مادر نسبت به بچه اش رو می آورد.(آنگاه این آیه را تلاوت فرمود:) می خواهیم بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شدند تفضل نموده و آنان را پیشوایان جهان و وارثان زمین قرار دهیم.

 

 

 

حکمت ۱۴۷ نهج البلاغه

 

«اللَّهُمَّ بَلَی! لاَ تَخلُو الأَرضُ مِن قَائِم لِله بِحُجَّۀ، إِمَّا ظَ اهِرًا مَشهُورًا، وَ إِمَّا خَائِفًا مَغمُورًا، لِئلاَّ تَبطُلَ حُجَ جُ الِله وَ بَیِّنَاتُهُ. وَ کَم ذَا وَ أَینَ أُولئِکَ؟ أُولئِکَ وَ الِله الَأقَلُّونَ عَددًا، وَ الَأعظَمُونَ عِندَ الِله قَدرًا. یَحفَظُ الُله بِهِم حُجَجَهُ وَ بَیِّنَاتِهِ، حَتَّی یُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُم، وَ یَزرَعُوهَا فِی قُلُوبِ أَشبَاهِهِم. هَجَم بِهِمُ العِلمُ عَلی حَقِیقَۀِ البَصِ یرَهِ، وَ بَاشَرُوا رُوحَ الیَقِینِ، وَ استَلَانُوا مَا استَعوَرَهُ المُترِفُونَ، وَ أَنَسوُا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجَاهِلُونَ، وَ صَحِبُوا الدُّنیَا بِأَبدَان أَروَاحُهَا مُعَلَّقَۀٌ بِالَمحَلِّ الأَعلَی. أُولئکَ خُلَفاءُ الِله فِی أَرضِهِ، وَ الدُّعَاهِ إِلی دِینِهِ. آهِ آهِ شَوقًا إِلی رُؤیَتِهِم! انصرِف یَا کُمَیلُ إِذَا شِئتَ.»

 

بار خدایا چنین است که هرگز زمین به لطف تو از کسی که با حجت و
دلیل بامر حق قیام کند و دین الهی را بر پا دارد خالی نخواهد ماند، خواه ظاهر باشد و آشکار (مثل امامان یازده گانه معصوم) خواه در حال ترس و پنهانی، تا دلائل الهی و مشعلهای فروزان او از بین نرود. و آنها چند نفرند و کجایند؟ آنان بخدا سوگند تعدادشان اندک، اما از حیث مقام و منزلت نزد خدا بسی بزرگ و ارجمندند. خداوند به وسیله آنان حجت ها و دلائل روشنش را پاسداری کند، تا آنرا به کسانی همانند خود بسپارند و بذر آن را در دلهای افرادی چون خودشان بیفشانند. علم و دانش با حقیقتی آشکار بدانها روی آورد؛ و آنها روح یقین را با نهادی آماده و پاک لمس نمایند؛ آنچه را دنیاپرستان هوس باز دشوار و ناهموار شمرند، آنها برای خویش آسان و گوارا دانند؛ و آنچه را ابلهان از آن هراسان باشند، بدان انس گیرند. دنیا را با تن هائی همراهی کنند که ارواحشان بجهان بالا پیوسته است. آنها در زمین خلفای الهی باشند و دعوت کنندگان بدینش. آه آه بسی مشتاق و آرزومند دیدارشان هستم، ای کمیل هم اکنون اگر می خواهی بازگرد
.

 

این فراز از سخنان امام امیرالمؤمنین علی(ع) تحت شماره ۱۴۷ کلمات نهج البلاغه ذکر شده، و عدّه ای از اعلام ادب و تاریخ و حدیث از اهل تسنن نیز آن را آورده اند.

 

ابن ابی الحدید همچون بسیاری از شارحان نهج البلاغه (با توجه به جمله های «قائم لله بحجۀ» و «خلفاء الله فی ارضه» و «الدعاه الی دینه» و دیگر جملات و قرائن مندرجه در این فراز از کلام امام که جز بر پیامبر و امام معصوم بعد از او، بر هیچ مقام و شخصیتی منطبق نمی شود) نتوانسته است دلالت این قسمت از سخنان آن بزرگوار را بر عقیده شیعه در مورد امامت و خلافت علنی یازده امام معصوم، و امامت و خلافت توأم با غیبت امام دوازدهم حضرت مهدی(ع) انکار نماید و نوشته است: این جمله اعتراف صریح امام نسبت به مذهب امامیه است. لکن بر اساس عقیده شخصی اش (انکار تولد حضرت مهدی(ع)) در جا زده و می گوید: جز آنکه اصحاب ما آن را حمل بر وجود ابدال می نمایند که اخبار نبوی درباره آنان وارد گردیده. و این همان پوشاندن لباس باطل بر حق و بعکس است که قرآن مجید می فرماید:
و لاَتَلبِسُوا الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ تَکتُمُوا الحَقَّ وَ أَنتُم تَعلَمُون” حق را بباطل مپوشانید و آن را کتمان کنید در حالیکه می دانید حقیقت چیست و حق کدام است. و نیز می فرماید: “لِمَ تَلبِسُونَ الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ تَکتُمُونَ الحَقَّ وَ أَنتُم تَعلَمُون” چرا حق را بباطل می پوشانید و آن را کتمان می کنید در حالیکه می دانید حقیقت چیست و حق کدام است.
امام (ع) در این فراز پر محتوی از کلام خود، قبل از هرچیز توجه مسلمانان را به ضرورت مسأله رهبری در اسلام و نیاز بی چون و چرای جامعه اسلامی به وجود امام واجد شرائط، در هر عصر و زمانی معطوف داشته و در قالب راز و نیاز، یا شاهد گرفتن خدا بر گفتار خود در بیان یک حقیقت دینی خاطرنشان می کند که: نباید صحنه زمین از کسی که قائم بامر حق و بر پا دارنده آن باشد خالی بماند؛ چه در این صورت حجت های الهی خلل پذیر، و نشانه های او باطل خواهد شد. از آن پس امام امیرالمؤمنین(ع) به تشریح موقعیّت امامان راستین و مقام رهبری اسلام (که در وجود خود و فرزندان معصومش خلاصه گردیده) می پردازد و مجدداً نظر مسلمانان را بدین نکته متوجه می کند که: عهده دار مقام رهبری و مسؤول زعامت بر مسلمانان، یا از آزادی برای تصدی و انجام وظائف رهبری در جهت نشر علوم قرآن، ترویج احکام اسلام، جواب گوئی به مشکلات و مبارزه با فساد برخوردار است (همچنانکه حضرتش با ده نفر از امامان دیگر هر یک تا حدّی از این آزادی برخوردار بودند) و یا بر اثر حاکمیت زمامداران خود فروخته و ستمگر، و نامساعد بودن زمینه برای انجام وظیفه رهبری از ترس جان خود و شیعیانش در حالت ناشناسی و پنهانی بسر می برد (همچنانکه امام دوازدهم حضرت مهدی(ع) با چنین موقعیتی روبرو و مبتلا گردید. آری، تا آنجا جو حاکم، امام و شیعیانش را وادار به اختفای از دشمن و تقیه کرد که طبق احادیث مربوطه شیعیان بخاطر مسائل امنیتی حتی از تصریح به نام امام دوازدهم ممنوع گردیده، و با رمز و اشاره از حضرتش سخن می گفتند. و در مرحله سوم امیرالمؤمنین(ع) به تعداد امامان اشاره نموده، و با اداء سوگند، کمی و محدودیت آنها را اعلام و تأکید فرموده است؛
آنچنانکه با در نظر گرفتن احادیث وارده از ناحیه پیامبر(ص) درباره خلفای اثنی عشر تنها با ائمه دوازدهگانه مورد قبول شیعه می تواند منطبق گردد، دیگر هیچکس.
در مرحله چهارم امام (ع) پس از برشمردن یک سلسله برتری ها و ویژگیهای معنوی این گروه که تنها در خور شأن پیامبران و جانشینان آنهاست می فرماید: “اینان خلفای خدا در زمین و دعوت کنندگان بدین او هستند.”
اکنون در صورتی که می بینیم قرآن مجید از پیامبران الهی همچون داوود بعنوان خلیفه خدا نام برده و می گوید: “یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلنَاک خَلیفَۀً فِی الَأرضِ فَاحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحقِّ
ای داوود! ما تو را خلیفه خود در روی زمین قرار دادیم؛ پس بین مردم به حق داوری نما. بدین نکته پی خواهیم برد که جز پیامبر و جانشین بر حق او که نقش رهبری و تعلیم و تربیت مردم را بعهده دا
رند، کسی نمی تواند خلیفه خدا در زمین باشد. بنابراین مقصود امیرمؤمنان(ع) از این عده خلفاء، همان امامان راستین شیعه می باشد که مسؤولیت راهنمائی و رهبری مسلمانان از طرف خدا وسیله پیامبرش به دوش آنها نهاده شده است. و اما خلفای انتخابی مردم را (بفرض اینکه انتخاب صد در صد صحیح و بی قلب و غش انجام شده باشد) نمی توان از آنان به “خلیفه خدا” تعبیر کرد و تنها میتوان بعنوان “خلیفه مردم

از آنها نام برد. لکن متأسفانه زمامداران اسلامی و متصدیان مقام خلافت که از آغاز امر در برابر اهل بیت تشکیل جبهه داده بودند، نه خلیفۀ الله بودند (بدلیل آنکه هیچگونه نصّی بر خلافت هیچیک از ناحیه خدا و رسولش اعلام و ارائه نشده بود) و نه خلیفه مسلمین (چون به آراء عمومی مراجعه نشده بود). آری، همانطوری که خود در بسیاری از مراسم انتخاباتی دنیا ملاحظه می کنیم که قبل از رفتن مردم بپای صندوقهای رأی، آنها را با آراء از پیش تهیه شده پر می کنند؛ یا کارگردانان و آمارگران صندوقها، نام هرکس را که قرار است می خوانند و موفقیتش را اعلام می کنند؛ و تنها بر اساس تبانی و توطئه قبلی با گروهی انگشت شمار، پستها تقسیم می شود. خلافت این افراد هم دست کمی از انتخابات این چنینی نداشته است. مگر نه این بود که زمامداری نخستین متصدی خلافت بعد از پیامبر(ص) بدون شرکت و رضایت و موافقت بنی هاشم و شخصیتهای صحابه و آنهائی که به اصطلاح اهل تسنن اهل حل و عقد بودند، انجام گرفت؟! و امیرالمؤمنین(ع)در اینباره فرمود: «وَاعَجَبَا! أَ
تَکُون الخِلافَۀُ بِالصِّحاَبَۀِ وَ لَا تَکُون بِالصِّحَابَۀِ وَ القِرَابَۀِ» و چه شگفت انگیز است! آیا امرخلافت باعنوان صحابی بودن مقرر می گردد اما با عنوان صحابی باضافه خویشاوندی نه؟! و نیز فرمود: «فَإِنْ کُنتَ بِالشُّورَی مَلَکتَ أُمُورَهُم***فَکَیفَ بِهَذَا وَ المُشِیرُونَ غُیَّبُ وَ إِنْ کُنتَبِالقُربَی حَجَجتَ خَصِیمَهُم***فَغَیرُکَ أَولَی بِالنَّبِی وَ أَقرَبُ» و مگر جز این بود که عمر تنها با میل شخص ابوبکر و قرار طرفین روی کار آمد؟! و مگر غیر از این بود که شورای خلافت از طرف عمر، بعد از وی علی را براثر تمرد از عمل به سیره شیخین از تصدی خلافت معزول و ممنوع ساخت، و عثمان را بر أساس تعهد به عمل بر سیره شیخین روی کار آورد؛ و این نقشه ای بود که عمر طراح آن بود و بدست یک یا دو نفر از أعضای شورای شش نفری اجرا و پیاده شد. و آیا زمامداران بنی امیه، بنی مروان و بنی العباس با تهی دستی از تمام شرائط خلافت و انواع کمبودهای عقیدتی و اخلاقی جز وراثت پدری و خانوادگی…، یا تبانی و سازش با چند نفر حاشیه نشینان دربار خلافت و تعزیه گردانان حکومت در هر عصر و دوره یی، و یا کشتار اهل حق و ایجاد خفقان در بین مردم مسلمان، و خلاصه به استضعاف کشاندن مسلمانان و سوء استفاده از عناوین اسلامی و ضعف بنیه فکری و مالی مردم چه چیز در رسیدن آنان به مقام خلافت و زمامداری مؤثر بود؟
!!

 

اکنون بر میگردیم به اصل سخن که بر اساس توضیحی که داده شد موضوع أبدال و أقطاب را (که ناشی از افکار خرافی و صوفیانه اهل تسنن و فاقد هر گونه ریشه اسلامی است) نمیتوان آنچنانکه ابن ابی الحدید ادعا و تفسیر نموده فرمایش، امام را بر آن منطبق
نمود. راستی جای بسی تعجب و تأسف است که دانشمندی ادیب، مورخ، متکلم و تا حدی حدیث شناس، و آشنا با واقعیت های اسلامی همچون ابن ابی الحدید این گونه برای فرار از رفتن زیر بار خلفای بر حق پیامبر (ص) و امامان راستین شیعه و مورد احترام اهل تسنن (که همه شؤون مادی و معنوی آنها بر مردم آشکار و قابل درک بوده و هست)) تن بدین خرافات داده، و در حقیقت کلام صریح و روشن مولای متقیان امیرمؤمنان علیه السّلام را به باد مسخره گرفته است، و می گوید مقصود آن حضرت از این سخنان ابدال و اقطاب بوده است. در حالیکه قرآن مجید از این گونه افراد کج گرا چنین تعبیر می کند
:
وَ جَحَدُوا بِهَا وَ استَیقَنَتهَا أَنفُسُهُم ظُلمًا وَ عُلُوًا
انحراف گرایان در حالیکه حق را به یقین می شناختند از روی ظلم و سرکشی آن را انکار کردند.

 

 

 

حکمت ۲۰۹ نهج البلاغه

 

«لَتَعطِفَنَّ الدُّنیَا عَلَینَا بَعدَ شَماسِهَا عَطفَ الضَّرُوسِ عَلی وَلَدِهَا،[ (وَ تَلا عقیب ذلک:) وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ استُضعِفُوا فِی الأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أَئِمَّۀً وَ نَجعَلَهُمُ الوَارِثِین».
دنیا پس از چموشی همچون شتری که از دوشیدن شیرش (بخاطر بچه اش) امتناع میورزد با مهربانی هما
نند مادر نسبت به بچه اش رو می آورد.(آنگاه این آیه را تلاوت فرمود:) می خواهیم بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شدند تفضل نموده و آنان را پیشوایان جهان و وارثان زمین قرار دهیم
.

 

امیرالمؤمنین علی(ع)در این فراز از سخنان خود چنین خاطر نشان فرموده که دنیا پس از روگردانیدن از اهل بیت پیامبر (ص) دیر یا زود انعطاف نشان داده، بدانها رو کند.
اکنون آیا مقصود از این رو کردن، پیروزی افراد برتر و شایسته تر بر کفر و ظلم جهانی، به شکل حکومت و استقرار حق است، یا ضعف و نابودی دشمنان و از بین رفتن موانع و بالاخره آماده شدن زمینه برای گسترش آثار علمی و اخلاقی آنها در سراسر گیتی؟!
هر دو نظریه، بویژه نظریه نخست از طرف شارحان نهج البلاغه ارائه گردید
ه؛ ولی پر واضح است که نشر آثار علمی و اخلاقی اهل بیت بطور مطلق و همه جانبه، مستلزم حاکمیّت مطلقه و پیروزی کامل بر عموم دشمنان است؛ و این مطلب با توجه به گواه قرار دادن حضرت، آیه شریفه را بر کلام خود، امری است قطعی. زیرا آیه شریفه بیانگر پیروزی و رهبری و دست یابی مطلق و بی قید و شرط مستضعفان است نسبت به آنچه در اختیار مستکبران و تحت نفوذ زمامداران گمراه و تجاوزگر قرار گرفته؛ و تحقق چنین امری جز به استقرار حکومت جهانی حق و عدالت به دست اهل بیت، به چیزی میسّر نگردد؛ و مصداق آن به اتفاق عموم «حضرت حجۀ بن الحسن العسکری» عجّل الله تعالی فرجه الشریف است
.

 

ابن ابی الحدید پیرامون این سخن گوید: امامیه پنداشته اند که حضرتش با این جمله به امام غائبی وعده داده است که در آخر الزمان به زمامداری زمین نائل خواهد شد. و اصحاب ما گویند: این جمله وعده به امامی است که صاحب اختیار زمین و مسلط بر کشورهای جهان خواهد شد؛ ولی لازمه این وعده موجود بودن و غائب بودن او نیست؛ بلکه در صحت این تعبیر کافی است که در آخر وقت بوجود آید. بدین ترتیب ملاحظه می کنید که ابن ابی الحدید ایراد کلام امام (ع) را درباره حضرت مهدی(ع) پذیرفته؛ اما مثل همیشه از اعتراف به ولادت و حیات آن بزرگوار امتناع ورزیده است. اکنون می گوئیم درست است که لازمه ایراد این وعده، موجود بودن و غائب بودن امام مهدی(ع) به هنگام سخن نیست؛ لکن با توجه به ولادت آن حضرت در سال ۲۵۵ (یا ۲۵۶) هجری قمری، نه در حال حاضر مانعی از انطباق سخن امام امیرالمؤمنین علی(ع) بر آن بزرگوار وجود دارد، و نه در عصر ابن ابی الحدید که حدود چهار قرن از تولد آن حضرت می گذشته؛ چه ابن اب
ی الحدید در رجب ۶۴۴ تألیف «شرح نهج البلاغه» را آغاز، و در آخر صفر ۶۴۹ به انجام رسانیده است و در نتیجه مقصود از این کلام همانست که شیعه امامیه گفته و می گوید
.

 

حکمت یکم (در قسمت حکمت های شگفتی آور نهج اللاغه)

 

«فاذا کان ذلک، ضرب یعسوب الدین بذنبه، فیجتمعون إلیه کما یجتمع قزع الخریف»
پس آنگاه که وضع این چنین شد، پیشوای دین به خشم آید و آمادگی خود را اعلام کند؛ در این موقع مؤمنین باشتاب دورش جمع شوند، همانگونه که ابرهای پائیزی به هم پیوسته شوند.

 

در لغت عرب «یعسوب» به ملکه زنبور عسل گفته می شود؛ و چون روش زندگانی این حیوان بظاهر کوچک، اما پر برکت برخوردار از موقعیت رهبری زنبوران عسل است که با جاه و جلال، و دارای نقش حیاتی در جهت پیدایش و زیست صدها و هزارها زنبور عسل، و محصول ارزنده و شفابخش آنها است، در حقیقت أنفع و أطهر حیوانات است؛ امیرمؤمنان(ع) از فرزندش حضرت قائم(ع ((به خاطر نقش رهبری و روش حکومتی حضرتش که توأم با عدل و أمنیت جهانی، و مایه سعادت و نجات بشر، و مفیدترین و منزه ترین حکومتهای جهان از انواع آلودگی و وابستگی و تجاوزها خواهد بود) تعبیر به «یعسوب» فرموده و گوید:
یعسوب دین بهنگام ظهور همچون شیر که به هنگام غضب دم بر زمین می زند و نعره می کشد حالت خشم از خود نشان دهد؛ و با قاطعیت خود را معرفی، و آمادگیش را برای قیام جهانی اعلام فرماید. در این موقع مؤمنان، آنچنانکه توده های ابر پائیزی با سرعت به هم می پیوندند، از هر سوی دنیا، شتابان به دور او گرد آیند و با رهبری حضرتش وارد صحنه عمل شوند. نیز پیامبر اسلام (ص) کراراً از امام امیرالمؤمنین علی(ع) بعنوان «یعسوب» دین نام برده؛ چنانکه شخص امام (ع) نیز در کلماتش، از خود تعبیر به «یعسوب» فرموده است. سید رضی، مؤلف «نهج البلاغه» می گوید: «یعسوب» آقای بزرگی است که در آن روز زمامدار مردم خواهد بود و «قزع» توده های ابر بدون آب است.

 

ابن ابی الحدید می نویسد: این خبر از پیشگوئی هائی می باشد که امام ایراد نموده؛ و از مهدی آخرالزمان یاد فرموده است. و معنای «ضَرَب بِذَنبِه» به حال استقرار و آرامش در آمدن بعد از اضطراب است. چه «یعسوب» ملکه زنبور عسل و رهبر آن است؛ و بیشتر اوقاتش در حال پرواز با دو بال خود می باشد؛ و هنگامی که دم خود را بر زمین می زند دیگر از پرواز و حرکت باز ایستاده، به آرامش گراید. آنگاه می نویسد: خواهید گفت: این نظریه همانند عقیده امامیه است در اینکه مهدی به حال ترس و پنهانی در گوشه و کنار زمین به سر برد؛ آنگاه در آخر الزمان ظهور کند و در مرکز حکومت خود ثابت و مستقر گردد. ولی من می گویم طبق مذهب ما (اهل تسنن) بعید نیست که امام مهدی، همان کسی که در آخر الزمان ظهور می کند، نخست از روی مصلحتی که خدا از آن آگاه است در حال اضطراب و
پراکندگی حکومت نماید، و از آن پس حکومتش مستقر، و پراکندگیش سامان یابد
.

 

در این جا باز می بینیم ابن ابی الحدید برای فرار از رفتن زیر بار ولادت و غیبت آن حضرت، به توجیه ناموجه پرداخته؛ و احتمالات غیر قابل انطباق با پیشگوئی امیرالمؤمنین(ع) را دستاویز قرار داده؛ و با لقمه دور سر گردانیدن، همان نظریه شیعه را ارائه می دهد، منتها در قالب عقیده شخصی خودش.
نیز هِروی این فراز را به نقل از امیرالمؤمنین(ع) آورده، و همچون ابن ابی الحدید پیرامون آن اظهار نظر کرده است.
و زمخشری گوید: جمله «ضَرَب بِعَسِیبِ ذَنبِه» (که معنایش دم بر زمین زدن است) در این مورد به معنای ایستادگی و پایداری او با پیروان خویش است.
ابن اثیر بدنبال نقل این جمله می نویسد: مقصود دوری گزیدن از برخورد با فتنه و شتابان سیر کردن با اتباع خود در زمین میباشد.
و علامه قندوزی در باب ۷۴ کتاب «ینابیع الموده» منظور امام امیرالمؤمنین (ع) را از این سخن، حضرت مهدی(ع) دانسته است.

 

در پایان، با توجه به اظهار نظرهائی که درباره این فراز از سخن امام(ع) بعمل آمده چنین استفاده میشود:
۱
. پیشگوئی امام امیرالمؤمنین علی(ع) از ظهور فرزندش حضرت مهدی(عج) به عنوان یک امر مسلم و شدنی
۲
. ظهور حضرت مهدی (ع) بشکل قیام گسترده دینی، و بعنوان زمامدار مطلق و بی چون و چرای جهان اسلام
۳
. حضرتش، همانند ملکه زنبور عسل، از یکسو نقش مرکزیت و رهبری جامعه مؤمنین را به عهده خواهد داشت؛ و از سوئی وجود مقدس او در روش حکومتی مایه خیر و برکت و موجودیت افراد بشر است، چنانکه ملکه زنبور عسل خود منشأ پیدایش و ادامه حیات هزاران هزار زنبور کارگر، فعال و عسل ساز می باشد.
۴
. هنگام ظهورحضرت مهدی (ع) توده های انبوه مردم از گوشه و کنار جهان همچون توده های ابر پائیزی با شوق و شتاب به سوی او رهسپار، و پروانه وار دور شمع وجودش گرد آیند
۵
. حضرت مهدی (ع) بدون هیچگونه برخورد زیان بخشی با فتنه ها و از ناحیه فتنه جویان با پیروان خود به پیروزی مطلق میرسد و سرانجام مشکلات و موانع یکی پس از دیگری از سرراهش برطرف خواهند شد.

 

منبع: مهدی فقیه ایمانی؛مهدی منتظر در نهج البلاغه&l t;SPAN style=”LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: ‘Tahoma’,’sans-serif’; FONT-SIZE: 9pt; mso-fareast-font-family: ‘Times New Roman'” dir=ltr>

 

www.muhammadi.org

کانال جامع دو نور در ایتا:
https://eitaa.com/twonoor
کانال جامع دو نور در تلگرام:
https://t.me/twonoor

صفحه اصلی – موسسه قرآن و نهج البلاغه

نهج البلاغه در وصف حضرت قائم.. نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. . نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. . نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. . نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. . نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. .نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. .نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. .نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. .نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. . نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. نهج البلاغه در وصف حضرت قائم.. نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. . نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. . نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. . نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. . نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. .نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. .نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. .نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. .نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. . نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. نهج البلاغه در وصف حضرت قائم.. نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. . نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. . نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. . نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. . نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. .نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. .نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. .نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. .نهج البلاغه در وصف حضرت قائم. . نهج البلاغه در وصف حضرت قائم.
به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید