ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

اگر نمازخوان شویم امام عصرعلیه السلام می آیند

اسماعیل شفیعی سروستانی، مدیر مسئول موسسه ی موعود


مرسوم همه ی خطبا و علما در وقت خطابه و سخن گفتن، دو چیز است: یکی در قول ودر مطلع کلام بیان می شود و یکی در فعل: آنچه در قول بیان می شود همان، ذکر سلام و صلوات بر محمّد و آل محمّد(ص) بود. در واقع این حسن مطلع، کلامی را علنی و اعلام می کند: یکی نگاه ودریافت خطیب و یکی موضع او را اعلان می کند. به همین خاطر است که در سخنان آغازین دو نکته ی تبری و تولی آشکار می شود. وقتی خطیب صلوات می فرستد و به آن دعوت می کند، تولّی، محبّت و عشق خودش را اعلام می کند و وقتی در ادامه، بر دشمنان و منکران و مبغضان اولیاء الله لعنت می فرستد، تمامیت تبرّی جستن خودش را در همین کلام کوتاه اعلام می کند.
دومین سنّت، این است که سخنران و خطیب در مسجد و حسینیه، پشت به قبله و رو به مردم می نشینند و سخن می گویند. حتماً دیده اید که برخی ائمّه ی جماعت، وقتی نمازشان را خواندند یا میان دو نماز، به طرف مردم برمی گردند، سخنرانی می کنند، سوالات شرعی مردم را جواب می دهند پشت به قبله می نشینند. امّا چرا پشت به قبله؟ شاید دریافت مردم این باشد که می خواهند رو به مردم باشند. عرض می کنم: نه! چنین نیست!



تکیه بر قبله، تکیه به ولیّ الله


وقتی خطیب پشت به قبله می کند یک حرکت تمثیلی را انجام می دهد. خطیب تکیه گاه خودش را قبله قرار می دهد. یعنی وقتی سخن می گویم: ایّها الناّس بدانید تکیه گاه من قبله است؛ از سوی قبله حمایت می شوم، قبله مرا حمایت می کند.
اگر خطیبان از این حرکت مطّلع باشند؛ به شرطی که باور قلبی و ضمانت قلبی برایش وجود داشته باشد که باید به اتکا قبله سخن بگو
ند، زیباترین حرکت اتفاق می
افتد؛ چون آنگاه صورت و معنا با هم جمع می شوند: در این صورت پشت به قبله نشسته است و در حقیقت قلب او متوجّه قبله است و سخن می گویند. آنکه بی مراجعه به قبله سخن بگوید، بی حضور قلب و توجّه فرد به قبله، خودکامه ای است که در میان مردم شبهه می افکند، ذهن و جانشان را آلوده می کند و زبان و جان مردم را آماده ی فرود شیاطین می سازد. چرا اینهمه مردم پراکنده گویند، پراکنده اندیشند، چرا اینمهه مردم مبتلای مرام ها، ایدئولوژی ها، «ایسم»ها، فرقه ها، حزبها و مسلکها هستند؟ چرا هر یک از مردم برای خود امامی شده اند و در مقام امامت نابه جای غاصبانه سخن می گویند چون تکیه شان به قبله نیست. چون باور نیاورده اند و به آنها تعلیم نداده اند که: حقّ سخن گفتن نداری، مگر آنکه همه ی تکیه ی خودت را قبله قرار داده باشی. در مدرسه ها و دانشگاه ها معلّمان آنها، به آنان نیاموخته بودند، در نتیجه، جمع منتشر، پراکنده در میان کوی و برزن، طعمه می شوند. طعمه ی ابلیس. چون به جایی متصّل نیستند.
منظور از قبله ساختمان سنگین سنگی مستقر در مسجدالحرام نیست. که مردم هم صبح و شام رو به آن نماز می خوانند. کعبه، مثل است. کعبه صورت است، کعبه صورت قبله است و نه حقیقت قبله.
حقیقت قبله ولی الله اعظم است. حقیقت قبله امام مبین است. حقیقت قبله حجّت حیّ خداوند است. حقیقت قبله کتاب مبین است. حقیقت قبله امام زمان(ع) است.”

ولایت علی(ع) و کلمه ی توحید


وقتی خطیب و نویسنده و گوینده، در سخن گفتن پشت و تکیه ی خودش را به قبله قرار می دهد، در حقیقت تکیه گاه خودش را امام مبین و حجّت خداوند قرار می دهد.
وقتی می فرمایند حجّت الله است، یعنی حجیتش را از خداوند گرفته است، بنابراین حجت قول و فعل ماست. اگر تایید کنند، قول و فعل صحیح است و اگر مهر باطل بزنند، هر که می خواهی باش، باطل است. از آنهایی که حجت است، قولش صد در صد است و از آنجایی که کلام و فعلش را خداوند مهر تایید زده است، قولش و فعلش حجّت است. وقتی که به سراغ این حجّت، این ولیّ می رویم، هشدار که به سراغ فردی می روی که تمامیت فعل و قولش را در مقام حجت بالغه ی خداوندی، خداوند متعال کریم سمیع بصیر حکیم، تایید کرده است. یعنی بی تردید، بی شیب، بی شک باید خودت را به او بسپاری.
مشکل ما اینجاست که خودمان را به اماممان
نمی سپاریم و
طعمه می شویم. کلام وزین و حدیث قدسی بسیار زیبا را بشنوید: امام علی بن موسی الرضا(ع) در سفرشان در مسیر مرو به نیشابور می رسند و در میان جمع بزرگی از شیعیان و هواداران قرار می گیرند. مردم از ایشان می خواهند که: یابن رسول الله! پیش از آنکه از میان بروی، سخنی به ما بگو. امام در جمع کثیر مردم که تعداد بسیاری از آنها قلم به دست داشتند فرمودند:
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ‏ حِصْنِی‏ فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی؛ کلمه ی لااله الّا الله حصن و قلعه ی محکمی است که هر کس در آن داخل شود، از عذاب من ایمن می ماند.
کسی مستحق عذاب می شود که از رحمت دور شده باشد. کسی مستحق عذاب می شود که لعنت شامل حال او شده باشد.
افراد یا واجد رحمت و مرحوم اند یا واجد لعنت و ملعونند. کسی که از رحمت جدا می شود، مبتلای لعنت می شود. آنکه مسحق لعنت می شود، الزاماً استحقاق عذاب شدن را دارد. نه فقط در دنیا و آخرت، بلکه در برزخ هم در آن گرفتار است.
وقتی امام رضا(ع) سخن می گویند و کاروان می خواهد راه بیفتد، امام دیگربار، پرده ی هودج را کنار می زنند و می فرمایند: بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا؛ شرایطی دارد و من از شرایط آن هستم.
یعنی این لفظ باید ناظر بر یک معنا باشد. چنانکه این کعبه صورت است و< /SPAN> معنایی دارد؛ کلمه ی لااله الّا الله هم صورتی است که از عذاب ایمن می دارد؛ امّا باید با معنایش همراه شود که آن علی بن موسی الرضا(ع) و ولیّ و حجّت خداوند است.
این کلام را به صورت زیبا و شنیدنی در قالب یک لوح، حضرت اسرافیل(ع) از سوی خداوند آوردند: وَلَایَهُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی‏ طَالِبٍ‏ حِصْنِی‏ فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی
بدین ترتیب، یعنی ولایه علی بن ابی طالب(ع) به حقیقت همان حصن حصینی است که اگر در آن داخل شدید، وارد حصن حصین خداوند می شوید.
کلمه ی لااله الاالله ظهورش در ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) و فرزندان بلافصل ایشان تا آخرین ولیّ، خاتم الاوصیا، حضرت صاحب الزّمان(عج) است.ابلیس بر سر صراط کمین کرده است!
اگر درون قلعه باشیم، شیطان در درون قلعه راهی ندارد. ما نمی توانیم چیزی را به گردن شیطان بیندازیم. تا افراد و قبائل و امم از قلعه بیرون نیایند، طعمه نمی شوند.
خداوند متعال مکر کرد و در یک امتحان بسیار لطیف، ما فی الضّمیر ابلیس را رو کرد. ابلیس، پیش از آن، هزاران سال، بال به بال ملائک سجده کرده بود؛ چیزی در درون او پنهان بود، بک ابتلا و امتحان حادث شد که تمام خلق عالم بدانند که تا زمانی که زنده اند از ابتلا و امتحان جان بدر نخواهند برد. یعنی هیچ کسی نیست که بتواند از امتحان قسر در برود. وقتی فرمان آمد که جمیع حاضران بر آدم(ع) سجده کنید، همه سجده کردند، الّا ابلیس که ابا ورزید و استکبار کرد. وقتی که از او پرسیدند برای چه وقتی فرمان آمد چرا سجده نکردی؟ گفت: «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ…؛ من از او بهترم. چون او از خاک آفریده شده است و من از آتش.
این مکر خداوند بود که شیطان را از مخفی گاهش بیرون انداخت؛ یعنی آنچه در فی ماضمیر او بود، آشکار کرد. امتحان او در وقتی بود که در برابر آدم ابوالبشر(ع) باید سجده می کرد؛
وقتی بود که خداوند تمام اسماء را به او آموخته بود
و وقتی بود که من می خواهم در زمین می خواهم جانشینی بسازم. پس ابلیس این را شنیده بودو می دانست. وقتی خداوند اراده کرد که خلیفه ای در زمین داشته باشد، شیطان خوب درک کرد که خداوند می خواهد برای تمام موجودات تا ابدالاباد یک ولیّ بسازد. ولیّ ای که دارای عالی ترین درجه از علم، کمالات و صفالی و در قرب و نزدیکی به خداوند متعال به عالی ترین درجه ای رسیده است که دیّار البشری پیش از او و پس از او به آن نمی رسد.
حالا با چنین درکی، ابلیس سجده نکرد. او فهمید که آدم(ع) نماینده است و در او استعداد ویژه ای است در گذر ایّام خداوند متعال، از او و نسل او و فرزندان او، ولیّ الله اعظم را با همه ی شئون خلق می کرد.
وقتی شیطان سجده نکرد، از قلعه بیرون آمد. وقتی از قلعه بیرون آمد، خطاب به او گفته شد: «فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجیمٌ؛ از این مقام خارج شو» و پس از آن خداوند علیم فرمودند: وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتی‏ إِلى‏ یَوْمِ الدِّینِ؛ همانا لعنت من بر تو باد تا روز قیامت.
وقتی ابلیس ملعون شد، از دایره ی رحمت خارج شد و از حصن حصین خارج شد که ضرورتاً استقرار در جهنّم را تجربه خواهد کرد. امّا به جای آنکه برگردد و توبه کند و استغفار بگوید، قسمی خورد و این قسم بسیار قابل توجّه است:
أَغْوَیْتَنی‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیم؛ پس به سبب آنکه مرا به بیراهه افکندى، من هم براى [فریفتن‏] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست.
در این آیه، معلوم می شود که اغواگری ابلیس در چه مسیری است. چرا که گفت: سر راه مستقیم تو می نشینم و کمین می کنم تا وقتی که کسی از حصن حصین تو بیرون افتاد، آن را شکار می کنم.



صراط مستقیم، ولایت آل علی علیه السلام
صراط چه بود که ابلیس بر سر راهش می ایستد؟ صراط چیزی نبود مگر ولایت محمّد و آل محمّد(ص). از امام محمّد باقر(ع) روایت شده است که فرمودند: “وَ نَحْنُ‏ حَبْلُ‏ اللَّهِ‏، وَ نَحْنُ رَحْمَهُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِه، ….وَ نَحْنُ الطَّرِیقُ وَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ إِلَى اللَّهِ؛ ما ریسمان خداوندیم [که اگر بدان چنگ بزنی
د نجات می یابید]، ما رحمت
خداوند بر خلق اوییم… ما راه و صراط مستقیم به سوی خداوند هستیم.
امام فرمودند: صراط مستقیم ماییم. یعنی وقتی صبح و ظهر و عشا در نمازمان می گوییم “اهدنا ال
صراط المستقیم”، صراط راهی نیست جز ولایت حضرت ختمی مرتبت(ص) و امیرالمؤمنین(ع
) تا آخرین امام حضرت بقیه الله اعظم(ارواحنا له الفداء).
حضرت علی(ع) در سخنی زیبا می فرمایند: أَنَا حُجَّهُ اللَّهِ وَ أَنَا خَلِیفَهُ اللَّهِ وَ أَنَا صِرَاطُ اللَّهِ وَ أَنَا بَابُ
اللَّهِ…؛ من حجّت خدایم و من خلیفه ی اویم و من
صراط الله هستم و من باب الله ام.
به تبع این کلام که جملگی معصومین نور واحدند و جملگی حجج الله هستند و صراط خداوند درباره ی همه آنها این صدق می کند که: جملگی آنان تکیه گاه محکمی هستند که اگر به آنان تکیه کنیم، نجات پیدا می کنیم.
کعبه حقیقی، امام است
به دلیل آنکه حضرت خاتم الانبیاء(ص)، دارای بالاترین صفات کمالی بودند و نزدیک ترین مقام را به مقام خداوند داشتند، خداوند ایشان را
به عنوان خلیفه
انتخاب فرمود و این مقام عیناً برای حضرات امامان، از امیرالمؤمنین(ع) تا حضرت خاتم الاوصیاء(ع) نیز وجود دارد.
به دلیل داشتن این مقامات است که آنان کعبه اند. باید به دورشان طواف
کرد. از کجا می گوییم و مستند سخنمان چیست؟

خداوند کریم به رسول خدا(ص) فرمودند: قُمْ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، فَإِنَّ مَثَلَهُ مَثَلُ الْکَعْبَهِ یُحَجُ‏ إِلَیْهَا، وَ لَا تَحُجُ‏ إِلَى أَحَدٍ؛ به سوی علی برو. همانا مثل او مثل کعبه است؛
درباره ی او حج به جا می آورند؛ ولی او حاجی هیچ
کسی نیست.
و امام محمّدباقر(ع) به جابر فرمودند: ای جابر! مثل امام مثل کعبه است؛ به سویش می روند و به سوی کسی نمی رود.


در اینجا باید معلوم شود راز غیبت و راز طولانی شدن غیبت چیست؟ راز طولانی شدن غیبت این است که خلق روزگار به جای آنکه به سوی کعبه بروند منتظرند کعبه به سویشان بیایند. برای زیارت صورت گلی کعبه، ۱۰ سال در صف می مانیم، پول می ده
یم، هواپیما
سوار می شویم، قرائت نماز و روزه مان را درست می کنیم، تتمه ی باقی مانده ی خمسمان را می پردازیم و سرمان را می تراشیم و می گوییم: رفته ایم حجّ! درحالی که این حج، طواف به گرد صورت کعبه است؛ امّا برای طواف به دور حقیقت کعبه، از پرداخت یک درهم، پرهیز می کنیم. از رفتن به سوی حقیقت کعبه که ولی خداست از احقاق یک ساعت پرهیز می کنیم؛ در ناپرهیزگاری تمام، بی وضو، بی تطهیر جان، بی اذن، بی صلاحیت، دست بالا می بریم و درخواست می کنیم. با کدام محرمی؟
راز غیبت به همین برمی گردد که میان ما و امام محرمی نیست. چرا؟ چون ما با ایشان عهدی نداریم. ما صد جور عهد داریم که غیر از عهد امام است.
ما همگی مان حلقه های متعددی را بر گردن خود آویختیم که اگر چشم ها باز شود و کسی ما را با چشم برزخی نگاه کند، می بیند در گوش هر کدام ما صد حلقه وجود دارد و با صد جا عهد و پیمان داریم. آن وقت به امام می گوییم: بیا؟ کجا بیایند؟ مثل امام مصل کعبه است! باید به سمت امام برویم نه آنکه به سوی ما بیایند.
حالا به چه سبکی عهد ببندیم؟ به سبک کوفیان؟ مثل کوفیان نامه بدهیم و بعد امام را ذبح کنیم؟ نه! با اینگونه عهد، هرگز و تا قیامت اماممان را نمی بینیم. اگر نیمه ی شعبان بیاید و برود و حدّاقل باعث باز شدن برخی از حلقه های عهد نادرست ما نشود، ما ره به دهی نمی بریم. اتفاق بزرگی در حیات و صحنه ی قلب ما نمی افتد.
همین شیوه است که باعث شده نماز نخوانده در کوی و برزن رها شویم. نه نماز نخوانده؛ بلکه اذان نگفته و وضو نگرفته به نماز می ایستیم. وقتی می گویند حیّ علی الصلاه و حیّ علی الفلاح، یاد گرفته ایم زنبیل دست بگیریم و در صف اوّل بایستیم. ما صورت نماز را هم به سختی به جا میاوریم. چنانکه حقیقت کعبه امام است، حقیقت صوم و صلاه نیز امام است. وقتی در اذان موذن می گوید: حیّ علی الصلاه، ما را دعوت به صورت صلاه و فلاح و خیرالعمل می کند. پس آیا نماز خواندن یعنی همین رکوع و سجده ووالسلام؟

نماز بخوانیم، امام می آیند


اگر مردم نماز می خواندند، امام می آمد؛ امّا نه به جا آوردن صورت نماز، بلکه حقیقت نماز. وقتی موذن صدا می زند، این صورت نماز است که نماز اول وقت و در صف اوّل و با قرائت درست بخوانیم؛ امّا اگر در کمال صورت اتفاق بیفتد باز هم به حقیقت نماز نمی رسد.
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: أَنَا صَلَاهُ الْمُؤْمِنِ أَنَا حَیَّ عَلَى الصَّلَاهِ أَنَا حَیَّ عَلَى الْفَلَاحِ أَنَا حَیَّ عَلَى خَیْرِ الْعَمَل….؛ من نماز مومنم، من حی علی صلاه، علی الفلاح و علی علی خیر العمل هستم.
پس حی علی الصّلاه یعنی بشتابید به سوی ولی خدا!


منبع: موسسه موعود


http://asreshia.com

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید
پخش ویدئو

مسابقه ی کتابخوانی تفسیر سوره ی انسان

مشاوره رایگان کلاسهای مجازی