داستان سید جزایرى با علامه مجلسى در رابطه با برزخ

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

حاج ملا هاشم در «منتخب» از عالم بزرگوار سید نعمت اللّه جزایرى نقل مى‏کند که:


در ایام اقامتم در اصفهان به حضور استاد عزیزم علّامه مجلسى رحمه الله عرضه داشتم:


جمیع افعال و گفتار شما مورد رضاى من است مگر یک صفت و آن مقیّد بودن شما به تشریفات و ریاست مى‏باشد، شما دستور داده‏اید قب
ل از رفتن به مسجد و موقع ورود به بازار شخصى در جلو شما آیه نور را بخواند و با این برنامه تمام مردم را متوجه نمایند که هنگام ورود شما درب مغازه‏هایشان بایستند تا شما عبور کنید، من از این معنى آن هم از شخصى چون شما ناراحتم!


علّامه مجلسى رحمه الله فرمودند: من علاقمند به مقام و ریاست نیستم، منظور من از این برنامه نشان دادن عظمت مقام علم در بین مردم است، تا بدین وسیله بتوانم حقى را اجرا و باطلى را از بین ببرم که بدون قدرت احقاق حق و زدودن باطل کارى محال است.


من به سخنان استاد قانع نشدم، با یکدیگر قرار گذاشتیم هریک زودتر از دنیا رفت دیگرى را به توسط خواب از اوضاع خود آگاه کند.


استادم مجلسى رحمه الله زودتر از من از دنیا رفت، در مدت یکسال غالباً بر سر مزارش رفتم و جهت او قرآن خواندم و از وى تقاضاى ملاقات کردم، شبى وى را در خواب دیدم و از مسئله‏اى که بین من و او بود پرسیدم، جواب داد: حق به جانب من بود؛ زیرا دنبال ریاست رفتن براى اداى حق و از بین بردن باطل از نظر شرع مطهّر بى‏اشکال است و بلکه ممدوح و پسندیده است، چون مرا در قبر گذاشتند پس از سؤالات ملائکه الهى از طرف حق خطاب شد چه آورده‏اى؟ من تمام تألیفات و صدقات و خیرات خود را بازگو کردم، سؤال شد دیگر چه آوردى؟ عرضه داشتم: بنده‏اى از بندگانت در شکنجه طلبکار بود، با قدرتى که داشتم وى را نجات دادم و از طلبکار براى وى مهلت خواستم و سپس آنچه را مدیون قدرت بر ادا نداشت من از مال خودم پرداختم، دیگر از من سؤالى نشد وپس از آن مورد عنایت واقع شدم، اگر من آن عظمت را نداشتم براى حل مشکلات مردم کارى از دستم برنمى‏آمد و اکنون این همه عنایت نصیبم نمى‏شد!


www.aliakbar421.blogfa.com

بازدیدها: 0

کانالهای ما را درشبکه های اجتماعی