ورود

ثبت نام

موسسه قرآن و نهج البلاغه
home-icone
Institute of Quran & Nahjul Balaghah

آداب لباس پوشیدن پیامبر صلى اللّه علیه و اله

ملا محسن فیض کاشانى
پیامبر صلى اللّه علیه و اله هر چه از انواع جامه در اختیار داشت از رو انداز، ردا، پیراهن، جبه و یا چیز دیگر مى پوشید و از جامه سبز خوشش مى آمد و بیشتر جامه هایش سفید بود و مى فرمود: به زنده هاتان جامه سفید بپوشانید و مرده هایتان را در آن کفن کنید. قباى حاشیه دار مربوط به جنگ و بدون حاشیه مى پوشید و قباى دیبایى داشت که مى پوشید و سبزى آن سفیدى رویش را زیبا مى نمود.(۵۰۲)

تمام جامه هاى پیامبر صلى اللّه علیه و اله روى کعبین (استخوان برآمده پشت پاها) قرار داشت و روپوشش در بالاى آن تا نیمه ساق (۵۰۳) و بند پیراهنش بسته بود، بسا در حال نماز و دیگر اوقات بندها را مى گشود (۵۰۴) و ملافه اى داشت که با زعفران رنگ آمیزى شده و چه بسا تنها با آن ملافه با مردم نماز به جا مى آورد (۵۰۵) و بسا اتفاق مى افتد که عبا مى پوشید و بدون چیز دیگرى تنها با همان عبا بود.(۵۰۶) عباى وصله دارى مى پوشید و مى فرمود: ((من بنده اى هستم و همان را مى پوشم که بندگان مى پوشند.))(۵۰۷) جز جامه هایى که غیر از جمعه مى پوشید، دو جامه مخصوص جمعه داشت. (۵۰۸) و چه بسا یک روپوش تنها مى پوشید و جز آن چیزى در بر نداشت. دو طرف آن را بین شانه هایش مى انداخت (۵۰۹) و چه بسا براى مردم نماز بر جنازه ها را با همان روپوش امامت مى کرد (۵۱۰) و چه بسیار در خانه اش در یک روپوش که به طور مخالف دو طرف آن را به خود پیچیده بود، نماز مى خواند و همان روپوشى بود که در آن روز (با همسرش) در آن همبستر بوده است. (۵۱۱) و چه بسا شب هنگام با روانداز نماز مى خواند در حالى که بخشى از جامه را به قسمتى از بدنش داشت، بقیه همان روانداز را روى یکى از زنانش افکنده بود و با آن حال نماز مى خواند. (۵۱۲) پیامبر صلى اللّه علیه و اله عباى سیاهى داشت که آن را به کسى بخشید، امّ سلمه عرض کرد: پدر و مادرم فدایت، آن عباى سیاه چه شد؟

فرمود: آن را پوشیدم، ام سلمه گفت: هرگز چیزى را بهتر از سفیدى شما در کنار سیاهى آن ندیده ام (۵۱۳) و انس مى گوید: چه بسیار دیدم که پیامبر صلى اللّه علیه و اله&lt ;SPAN dir=ltr> نماز ظهر را در عبایى که از دو طرف به هم گرده زده بود، به جا مى آورد. (۵۱۴) و انگشترى به انگشت مى کرد. (۵۱۵) و چه بسا بیرون مى شد و در انگشترى اش نخى بود که چیزى را به یادش مى آورد. (۵۱۶) و به وسیله آن زیر نامه ها را مهر مى کرد. (۵۱۷) و مى فرمود: مهر کردن نامه بهتر از تهمت است. (۵۱۸) و عرقچینها (کلاه) را زیر عمامه ها و بدون عمامه بر سر مى کرد و چه بسا عرقچین را از سر بر مى داشت و آن را در مقابلش حایل قرار مى داد و بعد به سمت آن نماز مى خواند (۵۱۹) و چه بسا اگر عمامه به سر نداشت دستمالى به سر و پیشانى مى بست. (۵۲۰) پیامبر صلى اللّه علیه و اله عمامه اى داشت به نام سحابه آن را به على علیه السلام بخشید. بسیارى اوقات که على علیه السلام با آن عمامه مى آمد، پیامبر صلى اللّه علیه و اله مى فرمود: على با سحاب آمد. (۵۲۱) و هرگاه مى خواست جامه اى را بپوشد از طرف راستش مى پوشید (۵۲۲) و مى گفت: ((الحمدللّه الذى کسانى ما اوارى به عورتى و اءتجمل به فى الناس)) (۵۲۳) و چون مى خواست آن را از تنش بیرون کند از سمت چپ بیرون مى کرد. (۵۲۴) و هرگاه لباس نوى مى پوشید، لباس کهنه اش را به مستمندى مى داد و بعد مى فرمود: ((هیچ مسلمانى نیست که با جامه اش مسلمانى را بپوشاند مگر این که تا آن ج
امه تن پوش است، در حیات و ممات در کنف ضمانت و نگهدارى خداوند خواهد بود.)) (۵۲۵) پیامبر صلى اللّه علیه و اله فرشى است از پوست، درونش از لیف خرما بود، طولش دو ذراع یا در این حدود و پهنایش یک ذراع و یک وجب و یا در این حدود (۵۲۶) و عبایى داشت که هر جا مى رفت دولا مى کرد و رویش مى نشست. (۵۲۷)


گاهى روى حصیر بدون این که چیز دیگرى زیرش باشد، مى خوابید.(۵۲۸)

از جمله روش پیامبر صلى اللّه علیه و اله این بود که براى مرکب، اسلحه و اشیایى که داشت، نامى تعیین مى فرمود:

نام پرچمش، عقاب و نام شمشیرى که در جنگها همراه داشت، ذوالفقار و شمشیرى داشت به نام مخذم و شمشیر دیگرى به نام رسوب و دیگرى به نام قضیب. قبضه شمشیرى آراسته به نقره بود. (۵۲۹) کمربندى از چرم داشت که داراى سه حلقه از نقره بود و نام کمانش، کتوم و نام جعبه اش کافور و اسم شترش قصوا بود که به آن عضبا مى گفتند و نام استرش دلدل و الاغش یعفور و نام گوسفندى که شیرش را مى دوشید عینه بود. ابریقى سفالى داشت که با آب آن وضو مى ساخت و مى آشامید، مردم بچه هاى خردسالشان را که عقل و فهمى د
اشتند، مى فرستادند و آنها بر رسول خدا صلى اللّه علیه و اله وارد مى شدند و کسى آنها را مانع نمى شد و آنها هر مقدار آب در ابریق مى یافتند، مى نوشیدند و به صورت و بدنشان مى کشیدند و بدان وسیله برکت و تبرک مى جستند.(۵۳۰)


پاورقى ها:
۵۰۲- بخارى در ج ۷، ص ۱۹۲ از حدیث ابوذر نقل کرده است، مى گوید: ((خدمت پیامبر صلى اللّه علیه و اله رسیدم، در خواب بود و جامه سفیدى بر تن داشت...)) و در ص ۱۸۲ از حدیث حسن بن على علیه السلام آمده است: ((على علیه السلام فرمود: پیامبر صلى اللّه علیه و اله رداى خود را طلبید و بر تن کرد و بعد شروع به رفتن کرد…)) و در ص ۱۸۵ آمده است: ((چون عبداللّه بن ابى از دنیا رفت پسرش خدمت پیامبر صلى اللّه علیه و اله رسید و گفت: یا رسول اللّه، پیراهنتان را مرحمت کنید تا پدرم را کفن کنم و بر پدرم نماز بخوانید و طلب مغفرت کنید، پیامبر پیراهنش را مرحمت کرد…)) و در ص ۱۸۶ ضمن حدیثى آمده: ((پیامبر صورت و دستهایش را شست و جامه اى از پشم بر تن داشت، چون نتوانست دستهایش را از آن بیرون کند از زیر جامه بیرون کرد…)) و ابن ماجه به شماره ۳۵۵۱ از حدیث عایشه نقل کرده است: پیامبر صلى اللّه علیه و اله روپوشى خشن از نوعى که در یمن مى سازند و عبایى از آنچه ملبده نامیده مى شود بر تن داشت که از دنیا رفت.)) و در آن کتاب به شماره ۳۵۵۲ از حدیث عباده بن صامت است: ((پیامبر صلى اللّه علیه و اله در رواندازى که به خود پیچیده بود نماز خواند)) و در آن جا به شماره ۳۵۵۶ از قول انس آمده است، رسول خدا صلى اللّه علیه و اله لباس پشمى و کفش چرمى و جامه بسیار خشن مى پوشید. ابوداوود، در ج ۲، ص ۳۶۶ از قول ام سلمه نقل کرده است: بهترین جامه در نزد رسول خدا صلى اللّه علیه و اله پیراهن بود، و در حدیث دیگر از مسور بن مخرمه نقل است: ((رسول خدا صلى اللّه علیه و اله ما را برد و من به همراه او رفتم. فرمود: وارد شوم و او را بخوانم، مى گوید: او را خواندم و آن حضرت بیرون شد و در حالى که قبایى بر تن داشت…)) و حاکم در ج ۴، ص ۱۸۵ از آن حضرت نقل کرده است: ((جامه هاس سفید بپوشید و مرده هایتان را در آنها کفن کنید)) این حدیث را طبرانى و بزاز – همان طورى که در ((مجمع الزوائد،)) ج ۵، ص ۱۲۸ آمده – نقل کرده اند، در ص ۱۲۹ آمده است که بزاز و طبرانى در ((الاوسط)) از انس نقل کرده اند که مى گوید: پیامبر صلى اللّه علیه و اله رنگ سبز را دوست مى داشت یا مى گفت: محبوبترین رنگها نزد رسول خدا صلى اللّه علیه و اله رنگ سبز بود. و ابوداوود، در ج ۲، ص ۳۷۰ از حدیث انس نقل کرده است: پادشاه روم شنلى از دیبا به پیامبر صلى اللّه علیه و اله هدیه کرد و پیامبر آن را پوشید گویى دستهایش در هوا معلق بود. و در ج ۲، ص ۳۷۴ از ابى رمثه نقل کرده، گوید: ((با پدرم خدمت پیامبر صلى اللّه علیه و اله رفتم و دیدم دو برد سبز بر تن دارد.))
۵۰۳
عراقى گوید: محمّد بن طاهر در کتاب ((صفوه التصوف)) از قول عبداللّه بن یسیر روایت کرده است: جامه و شلوارش روى کعبین (استخوان برآمده روى پاها) و پیراهنش روى آنها و ردایش روى همه بود، سند این حدیث ضعیف است.
۵۰۴-
ترمذى در ((الشمائل، ع((ص ۵ از روایت معاویه بن قره بن ایاس از قول پدرش نقل کرده اس
ت که: با گروهى از قبیله مزینه خدمت پیامبر صلى اللّه علیه و اله رسیدیم و خرید و فروش کردیم در حالى که دکمه هاى پیراهنش باز بود. عراقى گوید: بیهقى روایتى دارد که ابن عمر با دکمه هاى باز
نماز مى خواند، دلیل آن را پرسیدم، گفت: رسول خدا صلى اللّه علیه و اله را دیدم که چنین مى کرد.
۵۰۵
قسطلانى در ((المواهب،)) ج ۱، ص ۳۳۰، از یحیى بن عبداللّه بن مالک نقل کرده، گوید: رسول خدا صلى اللّه علیه و اله جامه هاى خود را از قبیل پیراهن، ردا و عمامه را با زعفران رنگ مى کرد، این روایت را دمیاطى نقل کرده است و ابوداوود با عبارت دیگرى آورده: پیامبر صلى اللّه علیه و اله جامه ها و حتى عمامه اش را با ورس و زعفران رنگ مى کرد. و همچنین از حدیث زید بن اسلم و ام سلمه و ابن عمر نقل کرده لیکن با آنچه در صحیح آمده سازگار نیست که پیامبر صلى اللّه علیه و اله از زعفرانى کردن نهى فرمود…. مى گوی
م: به صحیح بخارى، ج ۷، ص ۱۸۷ مراجعه کنید
.
۵۰۶
این حدیث را مسلم و بخارى از حدیث عمر در داستان کناره گیرى آن حضرت از کسانش نقل کرده اند: ناگاه روپوشى بر تن داشت نه چیز دیگر، و بخارى از روایت محمّد بن منکدر نقل کرده، جابر با روپوشش که از پشت سر بسته بود با ما نماز مى خواند در حالى که دیگر جامه هایش روى جالباسى بود. و در روایت دیگرى؛ او در جامه به خود پیچیده نماز مى خواند در حالى که ردایش را کنار گذاشته بود و در آن روایت است: پیامبر صلى اللّه علیه و اله را دیدم که چنین نماز مى خواند. سنن بیهقى، ج ۲، ص ۲۴۰.
۵۰۷
((مواهب اللدنیه، ج ۱، ص ۳۲۷، این حدیث را از بخارى از قول انس نقل کرده و به این مضمون حدیثى گذشت.
۵۰۸
این حدیث را طبرانى در ((الصغیر و الاوسط)) از قول عایشه – به طورى که در ((المغنى)) آمده – با سند ضعیف نقل کرده است.
۵۰۹
حدیثى به این مضمون قبلا گذشت و ابوداوود، در ج ۱، ص ۱۶۴ کتاب خود نظیر آن را آورده است.
۵۱۰
در هیچ جا به این مطلب برخورد نکردم.
۵۱۱
این حدیث را ابوداوود، در ج ۱، ص ۱۶۴ و مسلم در ج ۲، ص ۶۲ از قول عمر بن ابى سلمه نقل کرده است.
۵۱۲
ابوداوود، در ج ۱، ص ۱۴۷ از عایشه نقل کرده، گوید: پیامبر صلى اللّه علیه و اله در یک جامه که قسمتى از آن روى من بود نماز گزارد.
۵۱۳
عراقى گوید: این حدیث را از قول ام سلمه جایى ندیدم. مسلم از عایشه نقل کرده است: پیامبر صلى اللّه علیه و اله با عباى پشمى سیاه نقشدارى بیرون آمد، ابوداوود و نسائى نقل کرده اند: براى پیامبر صلى اللّه علیه و اله عبایى سیاه ساختم و او بر تن کرد. ابن سعد در ((طبقات)) اضاه مى کند: سفیدى پیامبر صلى اللّه علیه و اله را با سیاهى آن خاطر نشان کردم. حالى آن را با تلفظ جبه نقل کرده و مى گوید: با سند بخارى و مسلم صحیح است.
۵۱۴
این حدیث را بزاز و ابویعلى با این عبارت نقل کرده اند: در یک جامه اى که دو طرفش را بر خلاف هم انداخته بود، نماز خواند. و بزاز دارد: در مرض موتش با جامه پنبه اى که بر تن داشت، با مردم نماز خواند. و اسناد آن صحیح است، ابن ماجه در شماره ۳۵۵۲ از قول عباده بن صامت آورده است: با عبایى که به خود پیچیده بود نماز خواند در کامل ابن عدى آمده است: پیامبر صلى اللّه علیه و اله آن را در گردنش روى لباس دیگر بست. اسناد آن – به طورى که در ((المغنى)) آمده – ضعیف است، به سنن بیهقى، ج ۲، ص ۲۳۸ مراجعه کنید.
۵۱۵
انگشتر به انگشت کردن پیامبر صلى اللّه علیه و اله را ترمذى در ((الشمائل،)) ص ۷ و بخارى، ج ۷، ص ۲۰۱ و مسلم در ج ۶، ص ۱۰۵ نقل کرده اند.
۵۱۶
ابن عدى در ((الکامل)) به سند ضعیفى از حدیث واثله، به این عبارت نقل کرده است: پیامبر صلى اللّه علیه و اله هرگاه مقصدى داشت به انگشترى اش نخى مى بست. ابویعلى از ابن عمر روایت کرده که پیامبر صلى اللّه علیه و اله هرگاه مایل نبود که چیزى را فراموش کند به انگشتش نخى مى بست تا از خاطر نب
رد. و همین طور نقل شده در ((رابع الخلعیات)) ولى در سلسله سند آن سالم بن عبداللّه الاعلى ابوالفیض است که ابن حیان او را متهم به جعل کرده بلکه ابوحاتم نیز او را به جعل این حدیث متهم ساخته است. (به کتاب
((المواهب اللدنیه،)) ج ۱، ص ۳۳۶ مراجعه کنید.)
۵۱۷
این حدیث را بخارى در ج ۷، ص ۲۰۲ و مسلم در ج ۶، ص ۱۵۱ نقل کرده اند.
۵۱۸
در هیچ ماءخذى به این حدیث برخورد نکردم.
۵۱۹
این حدیث را طبرانى، ابوالشیخ و بیهقى در ((الشعب)) از حدیث ابن عمر نقل کرده اند که: رسول خدا صلى اللّه علیه و اله عرقچین سفیدى را که گوشهایى داشت در سفر مى پوشید، به سر مى کرد و چه بسا موقع نماز آن را مقابلش قرار مى داد. سند هر دو روایت ضعیف است؛ (((المغنى)))، و ابوداوود در ج ۲، ص ۳۷۶ و بغوى در ((المصابیح)) ج ۲، ص ۱۱۹ از قول رکانه نقل کرده است: فرق بین ما و مشرکان، عمامه گذاشتن روى عرقچینهاست.
۵۲۰
این حدیث را ترمذى در ((الشمائل،)) ص ۹ از ابن عباس نقل کرده که: من پیامبر صلى اللّه علیه و اله را با دستمال چربى بر سر دیدم. بخارى در ج ۴، ص ۲۴۸ از ابن عباس در حدیث بیماریى که به رحلت پیامبر صلى اللّه علیه و اله انجامید، این مطلب را نقل کرده است.
۵۲۱
این حدیث را ابن عدى و ابوالشیخ از حدیث جعفر بن محمّد از قول پدرش و او به نقل از جدش علیهم السلام نقل کرده است؛ (((المغنى))).
۵۲۲
این حدیث را ترمذى در ج ۷، ص ۲۶۶ از سنن – به طورى که در ((الجامع الصغیر)) آمده – به سند ضعیفى نقل کرده است.
۵۲۳
این حدیث را ابن ماجه به شماره ۳۵۵۷ و حاکم در ج ۲، ص ۱۹۳ از حدیث عمر بن خطاب نقل کرده اند.
۵۲۴
-این حدیث را ابوالشیخ از حدیث ابن عمر چنین نقل مى کند: هرگاه لباسى مى پوشید با دست راست شروع مى کرد و هنگام بیرون آوردن از طرف راست و در وقت کندن از سمت چپ شروع مى کرد. این حدیث در بخش انتقال در صحیح بخارى و مسلم از حدیث ابوهریره از سخن پیامبر نه از روى عملش، نقل شده است.
۵۲۵
این حدیث را حاکم در ج ۲، ص ۱۹۳ ضمن حدیثى طولانى نقل کرده است.
۵۲۶
این حدیث را ابوداوود در ج ۲، ص ۳۹۱ بدون ذکر پهنا و درازا نقل کرده و عراقى مى گوید: ابوالشیخ از حدیث ام سلمه آورده است: بستر پیامبر صلى اللّه علیه و اله به اندازه گورى بود که انسان را در آن مى نهند.
۵۲۷
ترمذى در ص ۲۳ ((الشمائل)) از حدیث حفصه نقل کره: پرسیدند: بستر پیامبر چه بود؟ گفت: پارچه خطدارى بود که آن را دوبار، تا مى دادیم و روى آن مى خوابید. عراقى گوید: ابوالشیخ از حدیث عایشه و ابن سعد در ((طبقات)) نقل کرده اند: زنى از انصار بر من وارد شد و دید بستر رسول خدا صلى اللّه علیه و اله عبایى دولا شده است.
۵۲۸
این حدیث را طیالسى در ص ۳۶ و بخارى در ج ۳، ص ۱۶۶ ضمن حدیثى طولانى نقل کرده اند.
۵۲۹

طبرانى از حدیث ابن عباس نقل کرده است که: رسول خدا صلى اللّه علیه و اله شمشیرى به نام ذوالفقار داشت که دسته اش از نقره بود و کمانى داشت که آن را سداد مى گفتند و تیردانى داشت که جمع نام داشت. و زرهى داشت که اطرافش از مس بود به نام ((ذات الفصول،)) و سر نیزه اى داشت که به آن نبعه مى گفتند و یک نوع سپر داشت که آن را دفن مى نامیدند و سپر سفیدى داشت که به آن موجز، مى گفتند.
۵۳۰
صاحب تاریخ طبرى در ج ۲، ص ۴۲۱ به اسناد خویش از محمّد بن سهل بن ابى حثه از پدرش نقل کرده، مى گوید: نخستین اسبى را که رسول خدا صلى اللّه علیه و اله مالک شد، اسبى بود که در مدینه از مردى از بنى فزاره به ده اوقیه (۱۱۲ رطل) خرید و نامش در بین مردم بیابان نشین فرس بود، رسول خدا صلى اللّه علیه و اله آن را سکب نامید و آن نخستین اسبى بود که فردى از مسلمانان سوار بر آن جنگید. کسى از مسلمین جز آن اسب و اسب ابوبرده بن دینار، به نام ملاوح اسبى نداشت. و در آن کتاب به اسناد خویش از محمّد بن عمر نقل است که مى گوید: از ابن ابى حثه
راجع به اسب مرتجز پرسیدم، جواب داد: اسبى است که از مرد بیابانى خریدارى کرده که خزیمه بن ثابت شاهد آن مرد و آن مرد از بنى مره بود. و در آن کتاب از عباس بن سهل از پدرش به نقل از جدش آمده است که مى گوید: رسول خدا صلى اللّه علیه و اله سه اسب داشت به نامهاى لزّاز، ظرب و لخیف، اما لزاز را مقوقس (پادشاه مصر)
هدیه کرد و لخیف را ربیعه بن ابى البراء هدیه داده بود که آن حضرت چندین شتر از شتران بنى کلاب را در برابر آن به او پاداش دادند و اما ظرب را فروه بن عمرو جذامى به اهدا کرد و تمیم دارى اسبى به نام ورد به رسول خدا صلى اللّه علیه و اله تقدیم کرد که آن را به عمر داد و او در راه خدا به کسى داد و بعدها دید آن را مى فروشند. بعضى معتقدند علاوه بر اسبهایى که نام بردیم، پیامبر صلى اللّه علیه و اله، اسبى به نام یعسوب داشت. و در همان ماءخذ به اسناد خود از موسى بن محمّد بن ابراهیم از قول پدرش نقل شده است که گفت: دلدل نام استر پیامب
ر صلى اللّه علیه و اله بود، نخستین استرى که در اسلام دیده شده آن را مقوقس به پیامبر
هدیه کرد و به همراه آن الاغى به نام عقیر به آن حضرت تقدیم داشت و آن استر تا زمان معاویه باقى بود. و در همان کتاب از زهرى نقل است که دلدل را فروه بن عمرو جذامى به پیامبر صلى اللّه علیه و اله استرى را به نام فضه هدیه کرد که آن حضرت به ابى بکر بخشید و الاغش به نام یعفور در بازگشت از حجه الوداع مرد. و در همان ماءخذ از موسى بن محمّد از پدرش نقل شده که: شتر قصوا از شتران بنى حریش بود که ابوبکر آن را با شترى دیگرى به هشتاد درهم خرید و رسول خدا صلى اللّه علیه و اله از روى به چهارصد درهم خرید و در نزد آن حضرت بود تا مرد و این همان شترى است که پیامبر با آن مهاجرت کرد و موقعى که رسول خدا صلى اللّه علیه و اله به مدینه وارد شد آن شتر چهارساله بود و نامش قصوا، جدعا و عضبا بود. و در همان کتاب، ص ۴۲۳ از ابراهیم بن عبداللّه نقل شده که: بخشوده ها به
رسول خدا صلى اللّه علیه و اله هفت چیز بود: عجوه، زمزم، سقیا، برکه، ورسه، اطلال و اطراف. و در همان کتاب، ص ۴۳۴ از مروان بن ابى سعید نقل است که: از اسلحه هاى بنى قینقاع سه شمشیر؛ به نامهاى قلعى، بتار و حتف و پس از آنها دو شمشیر مخذم و رسوب از قلس در اختیار پیامبر قرار گرفت و بعضى گفته اند: پیامبر صلى اللّه علیه و اله با دو شمشیر به نامهاى عضب که در جنگ بدر همراهش بود و ذوالفقار که
مال منبه بن حجاج بود و روز بدر به غنیمت برد، وارد مدینه شد. و در همان ماءخذ از وى نقل شده است که به رسول خدا صلى اللّه علیه و اله دو زره از سلاحهاى بنى قینقاع به نامهاى سعدیه و فضه رسید و در آن کتاب از محمّد بن مسلمه است که مى گوید: روز احد، بر تن رسول خدا صلى اللّه علیه و اله دو زرده دیدم: یکى به نام ((ذات الفضول)) و دیگرى به نام فضه، و در روز جنگ خیبر، دو زره به نامهاى ((ذات الفصول)) و سعدیه را بر تن آن حضرت دیدم.


راه روشن (ترجمه محجه البیضاء) ج ۴ -ص ۱۶۷


www.akhlagh.net

به این مطلب امتیاز دهید
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در email

فرصت ویژه برای علاقه مندان به نویسندگی

شما می توانید مقالات خود را با نام خود در وب سایت موسسه منتشر نمائید. برای شروع کلیک نمائید.

نویسنده مقاله باشید