قطره ای از دریای نهج البلاغه

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

«امروز روز تمرین و آمادگى است! [۱]


اما بعد، دنیا روى بازگردانده و وداع خویش را اعلام داشته است، آخرت روى آورشده و طلایه آن آشکار گردیده است‏آگاه باشید! امروز، روز تمرین و آمادگى، و فردا روز مسابقه است، جایزه برندگان، بهشت، و سرانجام عقب ماندگان آتش خواهد بود[۲]آیا کسى یافت مى‏شود که‏پیش از فرا رسیدن مرگش از خطاهایش توبه کند؟ و آیا انسانى پیدا مى‏شود که قبل از رسیدن‏آن روز، عمل نیکى براى خود انجام دهد؟


آگاه باشید! همه در دوران آرزوئى بسر مى‏برید که اجل و مرگ بدنبال دارد با این‏حال هر کس پیش از رسیدن اجلش، در همان دوران آرزوهایش به عمل پردازد، اعمالش‏به او منفعت مى‏بخشد و مرگش به او زیانى نمى‏رساند، و آن کس که در این ایام آرزو، پیش‏از فرا رسیدن اجل در عمل کوتاهى کند گرفتار خسران شده و فرا رسیدن اجل براى وى‏زیانبخش است.


همانطور که به هنگام ترس و ناراحتى براى خدا عمل مى‏کنید به هنگام آرامش‏نیز عمل نمائید.


آگاه باشید من هرگز چیزى مانند بهشت ندیدم که خواستارانش به خواب رفته باشند، و نه همانند آتش: که فراریان از آن، این چنین در خواب فرو رفته باشند.


خوب بدانید! آنها که از حق بهره‏مند نشوند، زیان باطل دامنشان را فرا خواهدگرفت، و آنکس که هدایت، راهنمایش نگردد گمراهى او را به هلاکت مى‏کشاند.


آگاه باشید! فرمان کوچ درباره شما صادر گردیده، و به زاد و توشه آخرت راهنمائى‏شده‏اید وحشتناکترین چیزى که بر شما مى‏ترسم هوا پرستى و آرزوهاى دور و دراز است‏از این دنیا زاد و توشه‏اى برگیرید که فردا خود را با آن حفظ کنید! »


سید رضى مى‏فرماید:


اگر سخنى باشد که مردم را بسوى زهد بکشاند و به عمل براى آخرت وادار سازدهمین سخن است که مى‏تواند علاقه انسان را از آرزوها قطع کند و جرقه‏ى بیدارى و تنفراز اعمال زشت را در قلب، برافروزد، و از شگفت‏آورترین جمله‏هاى مزبور، این جمله است:


«الاوان الیوم المضمار و غدا السباق و السبقه الجنه و الغایه النار» آگاه باشید امروز روز تمرین‏و آمادگى و فردا روز مسابقه است جائزه برندگان بهشت و سرانجام عقب ماندگى آتش‏خواهد بود زیرا با اینکه در این کلام الفاظ بلند و معانى گرانقدر و تمثیل صحیح، و تشبیه واقعى‏ مى‏باشد سرى عجیب و معنائى لطیف در آن نهفته شده و آن جمله ‏«و السبقه الجنه و الغایه النار» است، امام بین این دو لفظ‏«السبقه‏»و«الغایه‏»بخاطر اختلاف معنى جدائى افکنده، نگفته‏است‏«السبقه النار»چنانکه‏«السبقه الجنه‏» گفته، زیرا سبقت جستن در مورد امرى دوست‏داشتنى است، و این از صفات بهشت است و این معنى در آتش‏«که از آن بخدا پناه میبریم‏» وجود ندارد، امام جائز ندانسته که بگوید:


«السبقه النار» بلکه فرموده است الغایه النار، زیرا مفهوم غایت(پایان)مفهوم وسیعى است که در موضوعات مسرت بخش و غیر مسرت بخش به کار مى‏رود و در حقیقت‏مرادف ‏«مصیر» و «مآل‏» است(که به معنى سرانجام مى‏آید) چنانکه خداوند مى‏فرماید:


«قل تمتعوا فان مصیرکم الى النار»: به کافران بگو بهره بگیرید که سرانجام شما بسوى‏آتش است.


در این خطبه دقت کنید که باطنى شگفت‏آور و عمقى زیاد دارد و چنین است اکثر سخنان امام(ع) و در بعضى نسخه‏هاى این خطبه چنین آمده است‏ «و السبقه الجنه‏»(به ضم‏سین) که به جائزه‏اى گفته مى‏شود که به پیشتازان و برندگان مسابقه داده مى‏شود خواه وجه‏نقد باشد یا جنس دیگرى و معنى هر دو کلمه به هم نزدیک است.


توضیح‏ها:


[۱]این خطبه را «جاحظ‏» در کتاب ‏«البیان و التبیین‏» و «مسعودى‏» در کتاب ‏«مروج الذهب‏» و «ابن فتیبه‏» در عیون الاخبار-با کمى اختلاف‏در بعضى جمله‏ها و صاحب کتاب‏ «اعجاز القرآن‏» و «تحف العقول‏» و «ابن‏عبد ربه‏» در «عقد الفرید» آورده‏اند.


(مستدرک و مدارک نهج البلاغه صفحه ۲۴۲)


[۲]امام(ع) در این خطبه از زهد، و پارسائى در دنیا سخن گفته‏است.


ابن ابى الحدید در اینجا نکات جالبى آورده که ذکر پاره‏اى از آن به مورد است:


الف-«ابو حازم‏» مى‏گوید:


«بین من و زمامداران، تنها یکروز تفاوت است اما دیروز که نه آنها لذات‏آن را به یاد دارند و نه من تلخیهاى آن را، و فردا هر دو در خطر قرار داریم، تنها امروز است که آنها زمامدارند و من در این حال، آنهم معلوم نیست تا عصرچه شود؟ »!


ب: مى‏گویند:


هنگامى که عبد الملک مروان در سختى قرار گرفته بود، لباسشوئى را دیدگفت دوست دارم من هم مانند او لباسشو بودم، روزانه کسب مى‏نمودم وزندگى آرامى داشتم: این سخن را به ابو حازم گذارش کردند، گفت ‏«الحمد لله‏که زمامداران به هنگام مرگ دوست دارند همچون ما باشند و ما در موقع مرگ‏آرزوى مقام آنان را نداریم‏»!


ج: به شخص زاهدى گفته شد چگونه به تنهائى به سر مى‏برى؟


گفت: تنها نیستم با خدایم همنشینم.


«اذا شئت ان یناجینى قرات کتابه، و اذا شئت ان اناجیه صلیت‏»:


یعنى هر گاه بخواهم او با من سخن بگوید کتابش را مى‏خوانم و هر گاه‏خواستم با او حرف بزنم نماز مى‏خوانم.


د: مى‏گویند اسکندر وارد یکى از شهرهائى که گشوده بود، شد، ازاولاد زمامداران آنها که باقى بودند جویا شد، گفته شد مردى از آنها هست‏که در قبرستان سکونت گزیده، وى را احضار کرد.


گفت: چرا مجاور قبرستان شده‏اى؟


پاسخ داد: مى‏خواستم تفاوت و برترى استخوانهاى زمامداران اززیردستانشان را بیابم، اما همه را مساوى یافتم، اسکندر گفت:


مى‏خواهى تابع من گردى که شرافت و بزرگى پدرانت را برایت زنده کنم‏اما اگر همت داشته باشى؟ !


در پاسخ اسکندر گفت: اتفاقا همتم بلند است.


پرسید چیست؟ گفت آرزوى من این است که: زندگى که مرگ نداشته باشد، جوانى که پیرى در آن نباشد ثروتى که فقر دست‏به آن نیازد، و خوشحالى‏که رنج‏به دنبال نداشته باشد، نصیبم شود.


اسکندر گفت: اینها نزد من پیدا نمى‏شود.


مرد گفت: پس مرا به حال خود واگذار تا از آنکس که دارد بخواهم.


ه: «منصور دوانیقى‏»از«عمرو بن عبید»در خواست کرد که او را اندرزکند عمرو گفت:


به آنچه دیده‏ام موعظه‏ات کنم، یا به آنچه شنیده‏ام؟


گفت: به آنچه دیده‏اى!


گفت: «عمر بن عبد العزیز»را به هنگام مرگ مشاهده کردم ۱۱ پسر داشت‏و۱۷ دینار از خود باقى گذاشت، ۵ دینار آن را کفنى برایش تهیه کردند و با ۲دینار آن زمین قبرش خریدند، در نتیجه به هر یک از فرزندانش کمتر از یک دینارارث رسید.


اما«هشام بن عبد الملک‏»را هنگام مرگ دیدم که ۱۰ پسر داشت و به هر کدام‏یک میلیون دینار از ارث او رسید.


یک روز هم یکى از پسران عمر بن عبد العزیز را یافتم که تنها در همان روز۱۰۰ اسب را براى جهاد در راه خداوند آماده ساخته بود، و یکى از فرزندان‏هشام را ملاقات کردم، در حالى که دست نیاز بسوى مردى دراز کرده بود که به‏او صدقه دهد! (نقل از جلد ۲ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ص ۹۴ به بعد)

بازدیدها: 1

کانالهای ما را درشبکه های اجتماعی