قطره ای از دریای نهج البلاغه

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

بعد از حمله ضحاک بن قیس دوست معاویه بر حجاج خانه خدا فرمود: [۱][۲]


و اى مردمى که بدنهاى‏تان جمع و افکار و خواسته‏هاى شما پراکنده است! سخنان‏داغ شما سنگهاى سخت را در هم مى‏شکند، ولى اعمال سست‏شما دشمنانتان را به طمع مى‏اندازد، در مجالس و محافل مى‏گویید چنین و چنان خواهیم کرد. اما هنگام جنگ فریاد مى‏زنید:


اى جنگ! از ما دور شو! آنکس که شما را بخواند فریاد او به جائى نمى‏رسد، وکسى که شما را رها کند قلب او از آزار شما در امان نخواهد بود، به عذرهاى گمراه‏کننده‏اى متشبث مى‏شوید همچون بدهکارى که(با عذرهاى نابجا) از اداء دین خود سربازمى‏زند(بدانید) افراد ضعیف و ناتوان هرگز نمى‏توانند ظلم را از خود دور کنند، و حق جز با تلاش و کوشش بدست نمى‏آید، شما که از خانه خود دفاع نمى‏کنید چگونه مى‏توانید از خانه دیگران دفاع کنید؟ و با کدام پیشوا و امام پس از من، به مبارزه خواهید رفت؟ به‏خدا سوگند فریب خورده واقعى آن کس است که به گفتار شما مغرور شود!


و اگر پیروزى بوسیله شما بدست آید پیروزى بى اثرى است همانند کسى که در قرعه، برگ‏ نابرنده‏اى نصیب او شود! و کسى که بخواهد بوسیله شما تیراندازى کند همچون کسى‏است که با تیرهاى بى پیکان تیر انداخته است!


سوگند بخدا! به آنجا رسیده‏ام که گفتارتان را تصدیق نمى‏کنم و به یارى شما امید ندارم‏و دشمنان را به وسیله شما تهدید نمى‏کنم!


چه دردى دارید؟ دواى شما چیست؟ طب شما کدام است؟


آنها هم مردانى همچون شما هستند! (چرا آنها این همه پایدارند و شما این قدرسست؟!) آیا سزاوار است‏ بگوئید و عمل نکنید؟ و فراموشکارى، بدون ورع داشته باشید(یعنى رها کردن چیزى نه بخاطر زهد) و امید در غیر حق بورزید؟


توضیح‏ها:


[۱] این خطبه در کتاب‏«البیان و التبیین‏» و بعضى از جملات آن را«ابن‏قتیبه‏» و قسمتى از آن را کتاب(مطالب السؤل) و«عقد الفرید»با کمى اختلاف ‏نقل کرده است. (مستدرک و مدارک نهج البلاغه صفحه ۲۴۲)


[۲] این خطبه را امام در مورد حمله‏«ضحاک بن قیس‏» ایراد فرموده‏است، و از مرحوم کلینى نیز نقل شد که امام(ع) این خطبه را در همین مورد ایراد فرموده است (خلاصه جریان غارت ضحاک چنین است):


حمله ضحاک‏پس از جریان حکمین- و پیش از واقعه نهروان-معاویه اطلاع یافت، که امام(ع) آماده نبرد با او است، به وحشت افتاد، و در بیرون دمشق لشکر-گاه زد و از تمام قصبات و دهات دعوت نمود تا براى جنگ با امام(ع) آماده شوند…


معاویه ضحاک بن قیس را طلبید صد و چهار هزار سپاه همراه وى نمود وبه او چنین دستور داد:


به طرف کوفه حرکت کن! به هر آبادى رسیدى اگر در اطاعت على(ع) بودند غارت نما، و اگر افراد مسلحى یافتى به آنها حمله ببر! توجه داشته باش‏صبح در یک آبادى و عصر در آبادى دیگر بوده باشى!


ضحاک براه افتاد و در بین راه طبق دستور معاویه غارت مى‏کرد و افراد را مى‏کشت، تا به ‏«ثعلبیه‏» رسید، به کسانى که به حج مى‏رفتند حمله برد و وسائل و زاد و توشه آنها را گرفت و عمرو بن عمیس بن مسعود پسر برادر عبدالله ‏ابن مسعود صحابى پیغمبر(ص) را به قتل رسانید…


این خبر به امام(ع) رسید سخت ناراحت‏شد، «حجر بن عدى‏» راخواست، و او را به چهار هزار سپاه به تعقیب ضحاک روانه ساخت.


«حجر» حرکت نمود تا به ‏«سماوه‏» رسید و از آنجا با راهنمائى امر القیس‏به تعقیب ضحاک پرداخت و در نواحى‏«تدمر»به او دست ‏یافت، ساعتى بین‏آنان جنگ در گرفت، ۱۹ نفر از همراهان ضحاک و ۲ نفر از یاران حجر کشته شدندشب فرا رسید، ضحاک از تاریکى شب براى فرار استفاده کرد، و حجر هنگام صبح از او اثرى نیافت.


«اقتباس از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید جلد ۲ صفحه‏۱۱۳-۱۱۸»یک نکته:


سخنى بین‏«عقیل‏»برادر امام(ع) و معاویه پس از شهادت امیر مؤمنان(ع) رد و بدل شده که یادآورى آن در اینجا مفید به نظر مى‏رسد:


«عقیل‏»پس از صلح امام حسن(ع) نزد معاویه رفت، معاویه از او پرسیدتو، هم لشکر من، و هم سپاه برادرت را مشاهده کرده‏اى، در این مورد آنچه‏دیده‏اى باز گو کن!


«عقیل‏»گفت: به خدا سوگند هنگامیکه به لشکر برادرم رسیدم شبهائى‏همانند شبهاى پیامبر(ص) و روزهائى همانند روزهاى وى یافتم، تنها جاى‏پیامبر(ص) در میان آنان خالى بود، هر که را دیدم یا نماز مى‏خواند و یا قرآن‏تلاوت مى‏کرد.


اما هنگامیکه از لشکر تو گذشتم، عده‏اى از همان منافقان که‏«لیله عقبه‏»خواستند شتر پیامبر(ص) را رم دهند او را از بین ببرند، دیدم که به استقبال من‏مى‏آمدند!


پس از آن عقیل پرسید: این که دست راستت نشسته کیست؟


معاویه گفت: عمرو عاص‏عقیل گفت: همو است که شش نفر درباره او مخاصمه کردند که فرزندکدامیک از آنها است؟ !


(باید توجه داشت که عقیل به نسب‏هاى عرب آگاهى بسیار داشت) آن دیگرى کیست؟


معاویه گفت: ضحاک بن قیس‏عقیل: این همان است که پدرش شغل پستى داشت! آن یکى کیست؟


معاویه: ابو موسى اشعرى!


عقیل: این پسر همان زن سارق است!


(گویا عقیل مى‏خواست‏به معاویه بگوید نه تنها سپاه تو بلکه خاصان و اطرافیان‏تو نیز انسانهاى ناپاکى هستند) معاویه دید، عقیل مجلسیان وى را به خشم آورد، فکر کرد اگر در موردخودش چیزى از او بپرسد و او هم عیب وى را بگوید خشم اطرافیانش فرومى‏نشیند پرسید درباره من چه مى‏گوئى؟


عقیل: مرا معاف دار.


معاویه: نه حتما باید بگوئى.


عقیل: «حمامه‏»را مى‏شناسى؟


معاویه: «حمامه‏»کیست؟


عقیل: آنچه را باید بگویم گفتم، پس از آن برخاست و رفت، معاویه‏یکى از نسب دانان عرب را خواست و پرسید«حمامه‏»کیست؟


پرسید: در امانم؟


معاویه: بلى!


در پاسخ وى گفت: «حمامه‏»جده تو مادر ابو سفیان است که از زنان بدنام‏و صاحب پرچم در جاهلیت‏بوده است!


معاویه باطرافیان گفت: خشمگین مباشید ما با هم مساوى شدیم!


(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید جلد ۲ صفحه ۱۲۴-۱۲۵)

بازدیدها: 0

کانالهای ما را درشبکه های اجتماعی