قطره ای از دریای نهج البلاغه

اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در skype
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در print

موضوع این خطبه مربوط است به یکی از وقایع بزرگ دوره خلافت امیرالمومنین(ع) که شرح آن واقعه مفصل می‏باشد و خلاصه‏اش این است که ابن رشید رئیس قبیله بنی‏ناجیه سر طغیان برافراشت و به مدائن حمله کرد و چندین نفر را در آنجا کشت و آنگاه بر اثر این که امیرالمومنین(ع) نیرویی را برای سرکوبی وی فرستاد، گریخت و از بین‏النهرین خارج شد و راه اهواز را پیش گرفت و امیرالمومنین(ع) برای اینکه ابن رشید را به کلی سرکوب کند نیرویی متشکل از ۲۰۰۰ تن به فرماندهی معقل بن قیس شیبانی به خوزستان فرستاد و در جنگی که بین نیروی معقل و نیروی ابن رشید درگرفت، رئیس قبیله بنی‏ناجیه و عده‏ای زیاد از مردان قبیله که فرصت و توانایی فرار را داشتند، گریختند و ۵۰۰ نفر از افراد قبیله که بین آنها زنان و کودکان نیز بودند اسیر معقل بن قیس شیبانی شدند و او مراجعت کرد و هنگامی که به شهر اردشیرخره در خوزستان رسید زنها و کودکان نزد حاکم شهر موسوم به مصقله بن هبیره که از طرف امیرالمومنین(ع) به حکمرانی آن شهر منصوب شده بود گریه و شیون کردند و از او خواستند که اسیران را آزاد کند و او هم اسیران را به ۵۰۰۰۰۰ درهم خرید و آزاد کرد و به معقل بن قیس هم گفت بهای خریداری اسیران را به علی بن ابوطالب(ع) خواهد پرداخت و لذا مصقله پولی به معقل بن قیس نداد ولی آن پول را خود از بیت‏المال برداشت نمود و بعد از اینکه علی بن ابوطالب(ع) به مصقله تذکر داد که پولی را که از بیت‏المال برداشته به کوفه(مرکز خلافت) منتقل کند و ۲۰۰۰۰۰ درهم را به کوفه منتقل کرد و برای اینکه ۳۰۰۰۰۰ درهم دیگر را ندهد گریخت و نزد معاویه رفت و به او ملحق شد و در تواریخ نوشته‏اند که معاویه حکومت طبرستان را به او داد و امیرالمومنین(ع) بعد از وقوف از فرار مصقله این خطبه را ایراد کرد.


 


«خداوند روی مصقله را سیاه کند و او در آغاز کاری کرد که شباهت به کار مردان شریف داشت اما بعد مانند بندگان گناهکار گریخت.


آن که بر اثر این کار شرافتمندانه، خواست مصقله را مدح کند، هنوز مدح خود را به پایان نرسانیده بود که از ادامه کلام باز ماند و مصقله هنوز تمامی مدح خود را از دهان گوینده نشنیده بود که او را وادار کرد که وی را مورد نکوهش قرار بدهد. اگر آن مرد بجا می‏ماند و ما بابت بدهی‏اش چیزی می‏گرفتیم و برای دریافت تتمه انتظار می‏کشیدیم(صبر می‏کردیم) تا زمانی که دارای استطاعت گردد و بدهی خود را بپردازد.»

بازدیدها: 1

کانالهای ما را درشبکه های اجتماعی