شهادت امام زین العابدین علیه السلام

امام زین العابدین (ع) دو سال پیش از شهادت امیر المؤمنین، على بن ابى‏طالب(ع) چشم به جهان گشود.
محل تولد ایشان مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى کنونى) است. برخى مورّخان گفته‏اند که محل تولد آن حضرت در کوفه بوده است؛ زیرا در آن هنگام، همه افراد خانواده امام على (ع) در کوفه به سر مى‏بردند.


نسب پدرى: امام حسین بن على بن ابى‏طالب (ع).


نام مادر: شهربانو، یا شاه زنان، دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه از سلسله‏ ساسانیان در ایران که در زمان خلافت امام على (ع) (و به قولى در عصر خلافت عمر یا عثمان) به اسارت مسلمانان در آمده و با اختیار خویش، همسرىِ امام‏حسین (ع) را پذیرفت. این بانوى بزرگ در ایام نوزادى امام زین العابدین(ع) درگذشت.


 


حضور در نهضت کربلا


همراهى آن حضرت در واقعه کربلا را مى توان اولیـن تجلى چشمگیر در صحنه مبارزات به شمار آورد. زمانى که قیام خـونیـن ابـى عبدالله الحسیـن(ع) تحقق یافت, جز دوستان خدا و دلهاى مطمئنى کسـى دیگر یاراى همراهـى حضرت را نـداشت. نمـى رسید و آن حضرت بـى اعتنا به قـدرتها و مظاهر طاغوت جلـوه‌هاى شگفت از حماسه و ایثار را فـرا دید انسانها قرار داد, هنگامى که در روز عاشـورا امام حسیـن(ع) انسانها را به یارى طبید, امام زین العابدیـن(ع) با اینکه تنـى تب‌دار و شرایطـى سخت و جان‌فرسا داشت, به یارى پـدر شتافت و در پاسخ عمه‌اش «ام کلثـوم» که تصمیـم داشت او را بـاز گـردانـد, فرمود: «ذرینى اقاتل بین یدى ابـن رسول الله(ص)»; رهایم کن و بگذار که در دفـاع از فـرزنـد رسـول خـدا مبـارزه کنم.(1)


امام سجاد علیه السلام در قیام خونین کربلا مدت کوتاهی – بنا به مشیت الهی – بیمار بود و پس از بهبودی، مدت 35 سال امامت و زعامت جامعه مسلمین را تداوم بخشید. این که برخی این امام همام را دائم المریض معرفی کرده اند تا آنجا که در اذهان عوام این قضیه مانده است، در حقیقت نسبت به امام چهارم علیه السلام و فداکاری های ایشان بی توجهی کرده اند.


 


رویارویى با عبیدالله*


بعد از شهادت امام حسین علیه السلام، اهل بیت حسینـى(ع) اگـرچه اسیر شدند; اما هیچ گاه ذلیل نشـدنـد. آنان با عزت ایمانـى و شهامت علـوى, از خـون شهیـدان به خـوبـى پاسـدارى کردنـد و به رغم خفقان حاکـم بر جامعه, دفاعیه الهى و دشمـن شکـن خود را, حتى در درون کاخهاى ستمگران, قرائت نمودند. زمانـى که امام زین العابـدیـن(ع) وارد کـوفه شـد, خطبه‌اى بلیغ ایراد کرد, به گـونه اى که پشیمانى سراپاى وجـود کـوفیان را فرا گـرفت.(2) آنگـا که در کـاخ, عبیـدالله زیاد, رویاروى او قـرار گـرفت بـا منطق رسا بطلان سخنان او را آشکار ساخت. عبیـدالله در آغاز نام امام را پرسید. گفته شد که او «على بـن الحسین» است.


عبیدالله گفت: مگر خدا على بـن الحسین را نکشت؟ بر خلاف انتظار و توقع او امام زین العابدین(ع) فرمود: او برادر مـن بود که مردم او را کشتند. پـس از اینکه عبیدالله گفت; بلکه خـدا او را کشت, حضرت ایـن آیه را قرائت کرد. «خـداونـد جانها را به هنگام مرگ مى گیرد و همیـن طـور جانهاى انسانها را به هنگام خـواب»(3) به ایـن موضوع اشاره کرد که همه امور از قدرت الهى سرچشمه مى گیرد. اما تو و سپاهیان یزید به گناه و ظلـم او را به شهادت رساندید.


عبیدالله با شنیدن این جواب خشمگیـن شد و تصمیـم به کشتـن امام گـرفت; حضـرت زینب(س) به دفاع بـر‌خـاست. و آنگاه که امام زیـن العابـدیـن(ع) از عمه‌اش خـواست تا آرام بگیرد, رو به عبیـدالله زیاد کرد و فرمـود: مرا به کشتـن تهدید مـى‌کنـى. «اما علمت ان القتل لنا عاده و کرامتنا الشهاده» مگر نمـى‌دانـى کشته شدن در راه خـدا سیـره و شعار ما و شهادت مـایه کـرامت و ارجمنـدى مـا است؟(4)


 


منطق رساى امام در شام


مـردم شام, پایتخت یزیـد, قلبهاشان آکنـده از کینه و دشمنـى آل على(ع) بود. تبلیغات زهرآگیـن, سالها قلب و جانشان را از حقایق دور کرده و از آنان پیکرهاى بـى تپـش ساخته بـود که با هیچ آواى حقـى آشنایـى نداشتند و آن روز که فردى از سلاله پیامبر(ص) وارث تمامـى خـوبـى ها, برشهرشان گام گذاشت, بر منبر مسجـد جامع دمشق قرار گرفت, و گلـواژه هاى حقیقت را نثارشان کرد, شـور و حالى در جمع پیدا شد و همانجا نام على(ع) دلهایى را به خـویـش جذب کرد.


به گـونه‌اى که یزید مجبـور شد مسـوولیت شهادت ابـى عبدالله(ع) و یارانـش را به عبیدالله زیاد نسبت‌دهد.(5) همان شیـوه مکرآمیزى که سردمـداران کفر هنگام خشـم حق طلبان انجام مـى‌دهنـد و همیـن حماسه به شکلـى دیگر در کاخ یزید مطرح شـد و یزید در رویارویـى با امام زین العابـدیـن(ع) پرسید: حاضرى با فرزندم خالـد کشتـى بگیرى؟ حضرت فرمـود: «کاردى را به او بـده و کاردى را به مـن, آنگاه باهـم مبارزه کنیـم.» یزیـد از آن همه قـدرت روحـى امام شگفت زده شـد و گفت: حقا که فرزند علـى ابـن ابـى طالب هستـى!(6)


از آن جا که شهادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایش از منظر عمومی، آثار ویرانگری برای حکومت بنی امیه داشت و مشروعیت آن را زیر سؤال برده بود و نیز برای این که این تراژدی غم بار به دست فراموشی سپرده نشود، امام چهارم با گریه بر شهیدان نینوا و زنده نگهداشتن یاد و خاطره جانبازی آنان اهداف شهیدان کربلا را دنبال می کرد. ظمت حادثه کربلا و قیام جاودانه عاشورا به قدری دلخراش بود که شاهدان آن مصیبت عظیم تا زنده بودند آن را فراموش نکردند.


هر وقت امام می خواست آب بیاشامد، تا چشمش به آب می افتاد، اشک از چشمانش سرازیر می شد. هنگامی که سبب گریه آن حضرت را می پرسیدند می فرمود: «چگونه گریه نکنم، در حالی که یزیدیان آب را برای وحوش و درندگان بیابان آزاد گذاشتند ولی به روی پدرم بستند و او را تشنه به شهادت رساندند


بزرگ مبلغ قیام عاشورا، حضرت امام سجاد علیه السلام، با سخنرانی و خطبه های آتشین خود توانست نهضت حق طلبانه سالار شهیدان را از هجوم تحریف نجات بخشد. اینک بعد از گذشت پانزده قرن همچنان این قیام، پرشکوه و جاودانه است.


امام سجاد علیه السلام فرمود(7): سخت ترین روزی که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله گذشت روز [غزوه ] احد بود که در آن عمویش حمزه بن عبدالمطلب – که شیر خدا و شیر پیامبرش بود – کشته شد و پس از آن روز [ جنگ ]‌ موته بود که در آن پسر عمویش جعفر بن ابی طالب کشته شد. سپس فرمود: اما هیچ روزی همانند روز حسین علیه السلام نیست که سی هزار مرد [جنگاور] بر او روی آوردند و می پنداشتند که از این امت هستند و همگی آنان با ریختن خون او به خدای عزوجل تقرب می جستند در حالی که او خدا را به یاد آنان می آورد اما آنان پند پذیر نبودند تا اینکه او را به ظلم و ستم و دشمنی کشتند. »‌


 


آخرین لحظات حیات امام سجاد از زبان روایات(8)


1- ابو حمزه ثمالی از حضرت امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که فرمود:


چون هنگام وفات حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرا رسید، من را به سینه خود چسبانید و فرمود:


پسرم، تو را به چیزی وصیت می کنم که پدرم به هنگام وفاتش به من وصیت کرد. او فرمود از ظلم به کسی که بر علیه تو ناصری جز خداوند ندارد بپرهیز و هرگز خود را بر آن آلوده مساز.


2- از حضرت ابی الحسن علیه السلام نقل شده است که امام سجاد علیه السلام در هنگام وفات بیهوش شد. سپس چشمان خود را گشود و سوره واقعه و فتح را قرائت کرد و بعد گفت:


حمد خداوندی را که وعده خود به ما را راست گردانید و همه‌ی بهشت را به ما بخشید و ما در هر جای بهشت که بخواهیم برای خود منزل اختیار می‌کنیم.


سپس آیه 74 سوره زمر را تلاوت کرد: “پس چه خوب است اجر عاملین و از دنیا رفت.


3- و در روایت دیگری آمده است:


امام پیش از وفات لحظه ای به هوش آمد و پارچه ای را که رویش بود کنار زد و فرمود:


قبر مرا حفر کنید تا به زمین سفت برسید. بعد پارچه را روی صورتش کشید و جان به جان آفرین تسلیم کرد.


 


پی نوشت:


1 ـ بحـارالانـوار,علامه مجلسى, ج 45, ص 46.


2 ـ احتجاج, طبرسـى, ص ;157 نقل از بحار الانـوار, ج 45, ص 113.


3 ـ زمر, آیه 42.


4 ـ بحار الانوار, ج 45, ص 118.


5 ـ احتجاج, ص 159.


6 ـ همان.


7- امالی صدوق / 374


8- بحارالانوار، ‌ج 46، ص 152، حدیث 16 (به نقل از اصول کافی ) و ص 147 حدیث


* برگرفته شده از مجله کوثر ش 26


www.tebyan.net

کانال های ما در شبکه های اجتماعی

مشاوره رایگان کلاسهای مجازی